امام حسين عليه السلام

امام سوم ومعصوم پنجم ازسري كتابهاي همراه چهارده معصوم عليهم السلام

تهيه وتنظيم توسط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور

درمؤسسه فرهنگي هدي رايانه

http://hodarayaneh.org

سايت هدي بلاگ

http://hodablog.net

 

 

 

مقالات درباره امام حسين(ع)

@@@@@@@@@@@@@@@

اهمّيّت مجالس عزاداري

وامّا دررابطه با اهمّيت شعروشعرخواني ومرثيه سرائي وروضه خواني ونوحه خواني وگريه درماتم امام حسين عليه السّلام وحضوردرمجلس عزا اينك مبادرت ميكنيم به نقل چندروايت وحكا يت ازمحدث قمي(ره) : شيخ جليل كامل جعفر بن قولويه در (كامل )از ابن خارجه روايت كرده است كه گفت : روزى در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بوديم و جناب امام حسين عليه السّلام را ياد كرديم حضرت بسيار گريست و ما گريستيم ، پس حضرت سر برداشت و فرمود كه امام حسين عليه السّلام مى فرمود: كه منم كشته گريه و زارى ، هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند مگر آنكه گريان مى گردد. ونيز روايت كرده است كه هيچ روزى حسين بن علىّ عليه السّلام نزد جناب صادق عليه السّلام مذكور نمى شد كه كسى آن حضرت را تا شب متبسّم بيند و در تمام آن روز محزون و گريان بود و مى فرمود كه جناب امام حسين عليه السّلام سبب گريه هر مؤ من است . و به سندهاى معتبره بسيار از ابو عماره مُنْشِد(يعنى شعر خوان )روايت كرده اند كه گفت : روزى به خدمت جناب صادق عليه السّلام رفتم حضرت فرمود كه شعرى چند در مرثيه حسين عليه السّلام بخوان ، چون شروع كردم به خواندن حضرت گريان شد و من مرثيه مى خواندم و حضرت مى گريست تا آنكه صداى گريه از خانه آن حضرت بلند شد. و به روايت ديگر حضرت فرمود: به آن روشى كه در پيش خود مى خوانيد و نوحه مى كنيد بخوان ، چون خواندم حضرت بسيار گريست و صداى گريه زنان آن حضرت نيز از پشت پرده بلند شد، چون فارق شدم حضرت فرمود كه هر كه شعرى در مرثيه حضرت حسين عليه السّلام بخواند و پنجاه كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه سى كس را بگرياند بهشت او را واحب گردد. و هر كه بيست كس  را و هر كه ده كس را و هر كه پنج كس را. و هر كه يك كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد.و هر كه مرثيه بخواند و خود بگريد بهشت او را واجب گردد. و هر كه او را گريه نيايد پس تَباكى كند بهشت او را واجب گردد. و شيخ كَشّى رحمه اللّه از زيد شحّام روايت كرده است كه من با جماعتى از اهل كوفه در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بوديم كه جعفر بن عفّان وارد شد حضرت او را اكرام فرمود و نزديك خود او را نشانيد، پس  فرمود: يا جعفر! عرض كرد: لَبّيك خدا مرا فداى تو گرداند، حضرت فرمود: بَلَغَنى انّكَ تَقُولُ الشِعْر فى الْحُسَيْنِ وَ تَجيدُ؛ به من رسيد كه تو در مرثيه حسين عليه السّلام شعر مى گوئى و نيكو مى گوئى ، عرض كرد: بلى فداى تو شوم ، فرمود كه پس بخوان . چون جعفر مرثيه خواند حضرت و حاضرين مجلس  گريستند و حضرت آن قدر گريست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شريفش جارى شد. پس فرمود: به خدا سوگند كه ملائكه مقربّان در اينجا حاضر شدند و مرثيه تو را براى حسين عليه السّلام شنيدند و زياده از آنچه ما گريستيم گريستند. و به تحقيق كه حقّ تعالى در همين ساعت بهشت را با تمام نعمتهاى آن از براى تو واجب گردانيد و گناهان ترا آمرزيد. پس فرمود: اى جعفر! مى خواهى كه زيادتر بگويم ؟ گفت : بلى اى سيّد من ، فرمود كه هر كه در مرثيه حسين عليه السّلام شعرى بگويد وبگريد و بگرياند البتّه حقّ تعالى بهشت را براى او واجب گرداند و بيامرزد او را. حامى حوزه اسلام سيّد اجلّ ميرحامد حسين طاب ثراه در (عبقات ) از (معاهدالتّنصيص ) نقل كرده كه محمّد بن سهل صاحب كُمَيْت گفت كه من و كميت داخل شديم بر حضرت صادق عليه السّلام در ايّام تشريق كميت گفت : فدايت شوم اذن مى دهى كه در محضر شما چند شعر بخوانم ؟ فرمود: اين ايّام شريفه خواندن شعر، عرضه داشت كه اين اشعار در حقّ شما است ؛ فرمود:بخوان و حضرت فرستاد بعض اهلبيتش را حاضر كردند كه آنها هم استماع كنند، پس كميت اشعار خويش بخواند و حاضرين گريه بسيار كردند تا به اين شعر رسيد: يُصيبُ بِهِ الرّامُونَ عَنْ قَوْسِ غَيْرهِم*فَيا اَّخِراً اَسْدى لَهُ الْغَىَّ اَوَّلَهُ*حضرت دستهاى خود را بلند كرد و گفت : اَلّلهُمَ اْغفِرْ لِلْكُمَيْتِ وَ ما قَدَّمَ وَ ما اَخَّرَ وَما اَسَرَّ وَ ما اَعْلَنَ وَ اَعْطِهِ حَتّى يَرْضى . و شيخ صدوق رحمه اللّه در (امالى ) از ابراهيم بن ابى المحمود روايت كرده كه حضرت امام رضا عليه السّلام فرمودند: همانا ماه محرّم ماهى بود كه اهل جاهليّت قتال در آن ماه را حرام مى دانستند و اين امّت جفا كار خونهاى ما را در آن ماه حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير كردند و آتش در خيمه هاى ما افروختند و اموال مارا غارت كردند و حرمت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلّم را در حقّ ما رعايت نكردند، همانا مصيبت روز شهادت حسين عليه السّلام ديده هاى ما را مجروح گردانيده است و اشك ما را جارى كرده و عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين كربلا مُوَرِث كرب و بلاء ما گرديد تا روز قيامت ، پس بر مثل حسين بايد بگريند گريه كنندگان ، همانا گريه بر آن حضرت فرو مى ريزد گناهان بزرگ را. پس حضرت فرمود كه پدرم چون ماه محرّم داخل مى شد كسى آن حضرت را خندان نمى ديد و اندوه و حزن پيوسته بر او غالب مى شد تا عاشر محرّم چون روز عاشورا مى شد روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مى فرمود:امروز روزى است كه حسين عليه السّلام شهيد شده است . و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب - كه خال معتصم خليفه عبّاسى بوده است - روايت كرده كه گفت : در روز اوّل مُحَرّم به خدمت حضرت امام رضا عليه السّلام رفتم ، فرمود كه اى پسر شبيب آيا روزه اى ؟ گفتم : نه ، فرمود كه اين روزى است كه حقّ تعالى دعاى حضرت زكرّيا رامستجاب فرمود دروقتى كه از حقّ تعالى فرزند طلبيد وملائكه اورا ندا كردند در محراب كه خدا بشارت مى دهد تو را به يحيى ،پس هر كه اين روز را روزه دارد دُعاى او مستجاب گردد چنانكه دعاى زكرّيامستجاب گرديد. پس فرمود كه اى پسر شبيب !محرّم ماهى بودكه اهل جاهليّت درزمان گذشته ظلم وقتال رادراين ماه حرام مى دانستند براى حرمت اين ماه ، پس  اين امّت حرمت اين ماه را نشناختند و حُرمت پيغمبر خود را ندانستند، و در اين ماه با ذريّت پيغمبر خود قتال كردند و زنان ايشان را اسير نمودند و اموال ايشان را به غارت بردند پس خدا نيامرزد ايشان را هرگز!.اى پسر شبيب ! اگر گريه مى كنى براى چيزى ، پس گريه كن براى حسين بْن على عليهماالسّلام كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را باهيجده نفر ازاهل بيت او شهيد كردند كه هيچ يك را در روى زمين شبيه ومانندى نبود. وبه تحقيق كه گريستند براى شهادت او آسمانهاى هفتگانه وزمينهاو به تحقيق كه چهار هزار ملك براى نصرت آن حضرت از آسمان فرود آمدند چون به زمين رسيدند آن حضرت شهيد شده بود. پس ايشان پيوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژوليده مو گردآلود تاوقتى كه حضرت قائم آل محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم ظاهر شود، پس  ازياوران آن حضرت خواهند بود ودروقت جنگ شعار ايشان اين كلمه خواهد بود: يا لَثاراتِ الْحُسَيْن عليه السّلام . اى پسر شبيب ! خبر داد مرا پدرم ازپدرش از جدّش كه چون جدّم حسين عليه السّلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد؛ اى پسر شبيب ! اگر گريه كنى برحسين عليه السّلام تا آب ديده تو برروى تو جارى شود، حقّ تعالى جميع گناهان صغيره و كبيره ترا بيامرزد خواه اندك باشد وخواه بسيار. ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده از ابى هارون مكفوف (يعنى نابينا)،كه گفت : به خدمت حضرت صادق عليه السّلام مشرّف شدم آن حضرت فرمود كه مرثيه بخوان براى من ، پس شروع كردم به خواندن ، فرمود: نه اين طريق بلكه چنان بخوان كه نزد خودتان متعارف است ونزد قبر حسين عليه السّلام مى خوانيد پس من خواندم : اُمْرُرْ عَلى جَدَثِ الْحُسَيْنِ* فَقُلْ لاَِعْظُمِه الزَّكِيَّة* حضرت گريست من ساكت شدم فرمود: بخوان، من خواندم آن اشعار را تا تمام شد، ااَعْظما لازِلْتِ مِنْ* وَطْفاءِ ساكِبَةٍ رَوِيَّةِ* وَاِذا مَرَرْتَ بِقَبْرِه* فَاَطِلْ بِهِ وَقْفَ الْمَطِيَّة* وَابْكِ الْمُطَهَّرَ لِلْمُطَهَّرِ* وَالْمُطَهَّرَةِ النَّقِيّةِ* كَبُكاءِ مُعْوِلَةٍ اءتَتْ* يَوْما لِواحِدِهَا الْمَنِيَّةُ* حضرت فرمود: بازهم براى من مرثيه بخوان ، من شروع كردم به خواندن اين اشعار: يا مَرْيَمُ قوُمى فَانْدُبى مَوْلاكِ*وَ عَلَى الْحُسَيْنِ فَاسْعَدي ببُكاكِ*پس حضرت بگريست و زنها هم گريستند وشيون نمودند. پس چون از گريه آرام گرفتند، حضرت فرمود: اى اباهارون ! هر كه مرثيه بخواند براى حسين عليه السّلام پس بگريا ند ده نفر را، از براى او بهشت است پس  يك يك كم كرد از ده تا، تا آنكه فرمود: هر كه مرثيه بخواند و بگريا ند يك نفر را، بهشت از براى او لازم شود، پس فرمود:هر كه ياد كند جناب امام حسين عليه السّلام راپس گريه كند، بهشت اورا واجب شود. و نيز به سند معتبر از زُراره روايت كرده است كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود: اى زُراره ! به درستى كه آسمان گريست بر حسين عليه السّلام چهل صباح به سرخى و كسوف و كوه ها پاره شدند و از هم پاشيدند و دريا ها به جوش و خروش آ مد ند و ملائكه چهل روز بر آ ن حضرت گريستند و زنى از زنان بنى ها شم  خضا ب نكرد و روغن بر خود نما ليد و سرمه نكشيد و موى خود را شا نه نكرد تا  آ نكه سرعبيداللّه بن زياد را براى ما آوردند و پيوسته ما در گريه ايم از براى آن حضرت ، و جدّم على بن الحسين عليهماالسّلام چون پدر بزرگوار خود را ياد مى كرد آن قدر مى گريست كه ريش مباركش از آب ديده اش تر مى شد و هر كه آن حضرت را بر آن حال مى ديد از گريه او مى گريست ، و ملائكه اى كه نزد قبر آن امام شهيدند گريه براى او مى كنند و به گريه ايشان مرغان هوا و هر كه در هوا و آسمان است از ملائكه ، گريان شوند. شيخ جليل محمّدبن شهر آشوب از (امالى ) مفيد نيشابورى نقل فرموده كه (ذرّه نوحه گر) در خواب ديد حضرت فاطمه عليهاالسّلام را كه بر سر قبر حسين عليه السّلام است و او را فرمان داد كه حسين عليه السّلام را بدين اشعار مرثيه كن : اَيُّهَا العَيْنانِ فيضا*وَاسْتَهِلاّ لا تَغيضا*وَابْكِيا بِالطَّفِّ مَيْتا*تبرَكَ الصَّدْرَ رَضيضا*لَمْ اُمَرِّضْهُ قَتيلاً*لا وَ لا كانَ مَريضا* ودرديوان سيّد اجلّ عالم كامل سيّد نصراللّه حائرى است كه حكايت كرد براى ايشان كسى كه ثقه و معتمد بود از اهل بحرين كه بعضى از اخيار در عالم رؤ يا حضرت فاطمه زهرا عليهاالسّلام را ديده بود كه با جمعى از زنان نوحه گرى مى كنند بر ابو عبداللّه حسين مظلوم عليه السّلام به اين بيت : واحُسَيْناهُ ذَبيحا مِنْ قَفا*واحُسَيْناهُ غَسيلاً بِا لدِّمآءِ* پس سيّد تذييل كرد آن را به اين شعر: وا غَريبا قُطْنُهُ شَيْبَتُهُ*اِذْغدا كافُورُهُ نَسْجَ الثَّرى*واسَليبا نُسِجَتْ اَكْفانُهُ*مِنْ ثَرَى الطَّفِّ دَبُورٌ وَصَبا*واطَعينا ما لَهُ نَعْشٌ سِوَى*الرُّمْحِ فى كَفِّ سَنان ذِى الْخَنا*واوَحيدا لَمْ تُغَمِّضْ طَرْفَهُ*كَفُّ ذى رِفْقٍ بِهِ فى كَرْبَلا*واذَبيحا يَتَلَظّى عَطَشا*وَاَبوُهُ صاحِبُ الْحَوْضِ غَدا*واقَتيلا حَرَقوُا خَيْمَتَهُ*وَهِىَ لِلدّينِ الْحَنيفىّ وَعا*اه لااَنْساهُ فَرْدا مالَهُ*مِنْ مُعينٍ غَيْرِ ذى دَمْعٍ اَسى* و شيخ ما در (دارالسّلام ) از بعض دواوين نقل كرده كه بعضى از صلحاء در خواب ديد حضرت فاطمه زهرا عليهاالسّلام را كه به او فرمود بگو بعض  از شعراى مواليان را كه قصيده اى در مرثيّه سيّد الشهداء عليه السّلام بگويند كه اوّل آن اين مصرع باشد: (مِنْ اَىِّ جُرْمٍ الْحُسَيْنُ يُقْتَلُ) پس سيّد نصر اللّه حائرى امتثال اين امر نمود و اين قصيده را سرود: مِنْ اَىِّ جُرْمٍ الْحُسَيْنُ يُقْتَلُ*وَبِالدِّمآءِ جِسْمُهُ يُغَسَّلُ*وَيُنْسَجُ الاَْكْفانُ مِنْ عَفْرِالثَّرى*لَهُ جُنوُبٌ وَصَبا وَشِمالٌ*وَقُطْنُهُ شَيْبَتُهُ وَ نَعْشُهُ*رُمْحٌ لَهُ الرِّجْسُ سَنانٌ يُحْمَلُ*وَيُوطِئوُنَ صَدْرَهُ بِخَيْلِهِمْ*وَالْعِلْمُ فيهِ وَ الْكِتابُ الْمُنْزَلُ* و نيز ابن شهر آشوب و شيخ مفيد و ديگران فرموده اند اوّل شعرى كه در مرثيه حسين عليه السّلام گفته شد شعر عقبه سهمى است وَهُوَ: اِذِ الْعَيْنُ قَرَّتْ فِى الْحَيوةِ وَاَنْتُمُ*تَخافوُنَ فىِ الدُنْيا فَاَظْلَمَ نُورُها*مَرَرْتُ عَلى قَبْرِالْحُسَيْنِ بِكَرْبَلا*فَفاضَ عَلَيْهِ مِنْ دُموُعى غَزيرُها*وَمازِلْتُ اَرثيهِ وَاَبْكى لشَجْوِهِ*وَيُسْعَدُ عَيْنى دَمْعُها وَزَفيرَها*وَبَكَّيْتُ مِنْ بَعْدِ الْحُسَيْنِ عِصابَة*اَطافَتْ بِهِ مِنْ جانِبَيْها قُبُورُها*سَلامٌ عَلى اَهْلِ القُبُورِ بِكَرْبَلا*و قَلَّ لَها مِنّى سَلامٌ يَزُورُها*سَلامٌ بِاَّصالِ الْعَشِىِّ وَبِالضُّحى*تُؤَدّيهِ نَكْباءُ الرّياحِ وَمُورُها*وَلابَرِحَ الْوُفّادُ زُوّارُ قَبْرِهِ*يَفُوحُ عَلَيْهِمْ مِسْكُها وَ عَبيرُها* و شيخ ابن نما در (مثير الا حزان ) روايت كرده كه سليمان بن قَتَّة العَدْوِىّ سه روز بعد از شهادت حضرت امام حسين عليه السّلام به كربلا عبور كرد و بر مصارع شهداء نگران شد تكيه بر اسب خويش كرد و اين مرثيه انشاء نمود: مَرَرْتُ عَلى اَبْياتِ آلِ مُحَمَّدٍ*فَلَمْ اَرَها اَمْثالَها يَوْمَ حَلَّتِ*اَلَم تَرَاَنَّ الشَّمسَ اَضْحَتْ مَريضَةً*لِفَقْدِ الْحُسَيْنِ وَالْبِلادُ اقْشَعَرَّتِ*وَكانُوا رَجآءً ثُمَّ اَضْحَوْا رَزِيَّةً*لَقَدْ عَظُمَتْ تِلْكَ الرَّزايا وَجَلَّتِ* تا آنكه مى گويد: وَ اِنَّ قَتيلَ الطَّفِ مِنْ آلِ هاشِمٍ*اَذَلَّ رِقابَ الْمُسْلِمينَ وَ ذَلَّتِ*وَقَدْ اَعْوَلَتْ تَبْكى النِّسآءُ لِفَقْدِهِ* وَاَنْجُمُنا ناحَتْ عَلَيهِ وَصَلَّتِ* مكشوف باد كه در سابق در بيان خروج امام حسين عليه السّلام از مدينه به مكّه ذكر شد كه يكى از عمّه هاى آن حضرت عرض كرد: يابن رسول اللّه ! شنيدم كه جنّيان بر تو نوحه مى كردند و مى گفتند: وَ اِنَّ قَتيلَ الطَّفِ مِنْ آلِ هاشِمٍ.* پس اين شعر را سليمان نيز از جن شنيده و در مرثيه خود درج كرده يا از باب توارد خاطر باشد كه بسيار اتّفاق مى افتد. و نقل شده كه ابوالرّمح خزاعى خدمت جناب فاطمه دختر سيّد الشهداء عليه السّلام رسيد و چند شعر در مرثيه پدر بزرگوار آن مخدّره خواند كه شعر آخر آن اين است : وَ اِنَّ قَتيلَ الطَّفِ مِنْ آلِ هاشِمٍ*اَذَلَّ رِقابا مِنْ قُرَيْشٍ فَذَلَّتِ* حضرت فاطمه عليهاالسّلام فرمود: اى ابوالرّمح مصرع آخر را اين چنين مگو بلكه بگو: اَذَلَّ رِقاب الْمُسْلِمينَ فَذَلَّتِ. عرض كرد: پس اين چنين انشاد كنم . ابوالفرج در (اءغانى ) از على بن اسماعيل تميمى نقل كرده و او از پدرش كه گفت در خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام بودم كه دربا ن آن حضرت آمد اجا زه خواست براى سيّد حميرى ، حضرت فرمود بيا يد، و حرم خود را نشا نيد پشت پرده يعنى پرده زد و اهل بيت خود را امر فرمود كه بيايند پشت پرده بنشينند كه مرثيه سيّد را براى امام حسين عليه السّلام گوش نمايند پس سيّد داخل شد و سلام كرد نشست حضرت امر فرمود او را كه مرثيّه بخواند پس سيّد خواند اشعار خود را: اُمْرُرْعَلى جَدَثِ الْحُسَيْنِ فَقُلْ لاَِعْظُمِهِ الزَّكيَّه*ااَعْظما لازِلْتِ مِنْ وَطْفاءِ ساكِبَةٍ رَوِيَّةِ*وَاِذا مَرَرْتَ بِقَبْرِه فَاَطِلْ بِهِ وَقْفَ الْمَطِيَّة*وَابْكِ الْمُطَهَّرَ لِلْمُطَهَّرِ وَ الْمُطَهَّرَةِ النَّقِيّةِ*كَبُكاءِ مُعْوِلَةٍ اءتَتْ يَوْما لِواحِدِهَا الْمَنِيَّةُ* راوى گفت : پس ديدم اشكهاى جعفر بن محمّد عليه السّلام را كه جارى شد بر صورت آن حضرت و بلند شد صرخه و گريه از خانه آن جناب تا آنكه امر كرد حضرت ، سيّد را به امساك از خواندن. مؤ لف گويد: در سابق به شرح رفت كه هارون مكفوف تا مصرع اوّل اين مرثيه را براى حضرت صادق عليه السّلام خواند، آن حضرت چندان گريست كه ابو هارون ساكت شد، حضرت امر فرمود او را كه بخوان و تمام كن اشعار را.انتهي موضع المرادعن منتهي الآمال

دراين قسمت مقاله حسين(ع) عزيزترين عضو هر خانواده ايراني است  ازروزنامه خراسان 87.10.22 ميآوريم

دو عكاس لهستاني پس از عكاسي از محرم ايران، از تغيير نگاه خود به شيعه و ايران خبر دادند و ايراني ها را خانواده اي دانستند كه حسين(ع) عزيزترين عضو آن است. مارتين و پيتر كالينسكي دو برادر عكاس و موسيقيدان لهستاني و همكار روزنامه "جنيك" چاپ ورشو كه براي گرفتن عكس و بررسي موسيقي محرم به ايران سفر كرده اند در گفت وگو با مهر درباره دلايل علاقه خود براي ديدن اين مراسم گفتند: براي ما ديدن مراسمي با ويژگي هاي محرم به عنوان يكي از منحصر به فردترين مراسمات جهان بسيار شگفت انگيز بود.برادران كالينسكي در ادامه، گستردگي اين مراسم در ميان تمام ايراني ها را عجيب دانستند و از وجود لذتي خاص در باديگران بودن در مراسم محرم سخن گفتند.آن ها مردم ايران را به خانواده اي تشبيه كردند كه به خاطر از دست دادن كسي كه براي همه آن ها محترم و عزيزبوده است گريه مي كنند.اين دو ادامه دادند: براي ما واقعا جالب بود كه پيرمردها مثل بچه هاي يكي دوساله براي حسين(ع) گريه مي كردند.

دراروپاازمحرم فقط قمه زني آن رانشان مي دهند

مارتين كالينسكي عكاس جنيك در اشاره به نگاهي كه رسانه هاي غربي به مردم خود درباره مراسم مذهبي ايراني و اسلامي به ذهن مردم تزريق مي كنند ابراز داشت: محرمي كه من ديدم با محرمي كه در گذشته مي شناختم بسيار متفاوت بود و من كه با عكسي در رويترز با واقعه محرم آشنا شده بودم كه در آن فردي پاكستاني در حال بريدن سينه خود بود محرم ايران را بسيار آرام و قشنگ ديدم.اين عكاس اروپايي درباره نگاه خود به محرم با اشاره به عكس هايي كه در اين روزها از محرم تهيه كرده است آن ها را زاويه ديد خود به اين واقعه عنوان كرده و افزود: نگاه ما به محرم بسيار متفاوت بود و ما فكر مي كرديم شيعيان ايران در مراسم محرم به بدن خود آسيب مي زنند اما ما چنين چيزي نديديم و محرم ايران آرام و در نهايت زيبايي برگزار شد.وي همچنين گستردگي محرم وغيردولتي بودن آن را شگفت انگيز دانست و گفت: من به كشورهاي مختلفي سفر كرده ام و از مراسم مذهبي زيادي عكس گرفته ام اما هيچ كدام اين قدر در ذهن مردم يك گسترده جغرافيايي نفوذ نداشته اند و در مدتي كه ما اين جا بوديم اين احساس در ما به وجود آمد كه انگار فقط ما دو نفر عزادار امام حسين(ع) نيستيم.مارتين كالينسكي به سفر خود به بندرعباس اشاره كرد و افزود: اگر چه در تهران به نظر مي رسيد كه بازيگران حرفه اي تعزيه انجام مي دهند اما من شاهد انجام تعزيه هايي توسط مردم عادي در بندرعباس بودم كه همه چيز آن توسط مردم تدارك ديده شده بود و اين خود براي من بسيار جالب بود.پيتر كالينسكي موسيقي محرم را در نوع خود جالب، آرامبخش و همچنين اندوهناك حتي براي وي كه با محتواي اشعار آشنايي نداشت معرفي كرد. انتهي مقاله

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

عزاداری امام حسین(ع) و تاریخچه آن

گرچه عزاداری برای سالار شهیدان و یاران باوفایش، به شکل های مختلفی در طول تاریخ اسلام برگزار می شد اما این مراسم، آن هم در حدی گسترده و سازمان یافته، از زمان آل بویه در بغداد آغاز شد.«کامل شیبی» می گوید: دسته های عزاداری در شکل جدید، نخستین بار در سال ۳۵۲شکل گرفتند.«ابن کثیر» می گوید: به دستور معزالدوله، در عاشورای سال۳۵۳، عزای عمومی اعلام شد و از مردم خواسته شد که با پوشیدن جامه سیاه، اندوه خود را نشان دهند. در عاشورای سال۳۵۲، نیز گریه و ندبه برای امام حسین(ع) و نوحه خوانی و برپایی ماتم برای آن امام برگزار شد. در این روز با آویختن پلاس (پارچه های کهنه و سیاه)، اعلام عزا کردند. در روز عاشورا مردم و حتی برخی علمای حنفی مثل «خواجه علی غزنوی»  و «امام نجم الدین بلعمانی حنفی»، سفیانیان را لعن می کردند، دستار از سر باز کرده نوحه می خواندند و خاک بر سر می افشاندند. در سال ۳۹۸ که روز عاشورا مصادف با عید مهرگان بود، مراسم عید را به تاخیر انداختند.مورخان از جمله «ابن الجوزی» به برپایی این مراسم در تمام طول سلطه آل‌بویه اشاره دارند. اما در همان دوره، با گسترش برگزاری مراسم روز عید غدیر، روز عاشورا، حساسیت اهل سنت و وقوع درگیری های متعدد، اهالی محله «کرخ» از برگزاری این مراسم منع شدند. در سال ۳۹۳ نیز هم شیعیان از برگزاری مراسم مذهبی خود منع شدند، هم اهل سنت. هر چه حکومت آل بویه به پایان عمر خود نزدیک و ضعف آن بیشتر می شد، نزاع میان شیعه و سنی نیز بالا می گرفت. لذا سلاطین آل بویه می کوشیدند به هر نحو ممکن، برگزاری مراسم عاشورا و عید غدیر را لغو کنند. اما پافشاری شیعیان، برای برگزاری مراسم عاشورا ادامه یافت.در سال ۴۰۲ قمری، «فخرالملک» و وزیر «سلطان بهاءالدوله»، برگزاری مراسم عاشورا را آزاد اعلام کرد. وی برای جلوگیری از وقوع فتنه، تدابیری اندیشید. ولی بار دیگر خودش در سال ۴۰۶ قمری برگزاری مراسم عاشورا را منع کرد. اما اصرار شیعیان به برگزاری آن، باعث نزاع آن ها با ساکنان محله «باب الشعیر» شد که تعداد زیادی، در این نزاع کشته شدند.سلاطین سلجوقی از دوست داران ائمه شیعه بودند. «ملکشاه» به همراه «خواجه نظام»  در سال ۴۷۹ ق، به زیارت کاظمین، نجف و کربلا رفت. محمد بن  عبدا...بلخی پس از سخنرانی و وعظ برای عالمان، مسئولان و طلاب نظامیه اهل سنت، روضه می خواند و از مظلومیت های اهل بیت پیامبر یاد می کرد. این رسم تا اوایل سلطنت «طغرل سلجوقی»، در بغداد و شهرهای دیگر ایران معمول بوده است. در ابتدای قرن هفتم، چون «محمد خوارزمشاه» خواست «علاءالملک ترمذی» از سادات حسینی خراسان، به عنوان خلیفه در برابر «الناصر عباسی» مطرح شود تا حدود زیادی نفوذ معنوی خلفای عباسی کاهش یافت. سرانجام نیز در نیمه دوم قرن هفتم در سال ۶۵۶ ق. با سقوط بغداد و حاکمیت یافتن ایلخانان در ایران و عراق مناسبی برای برگزاری شعائر و مراسم مذهبی فراهم شد. با روی خوش نشان دادن «غازان خان» به شیعیان و رسمی شدن مذهب تشیع، مدت کوتاهی در زمان «اولجایتو»، مراسم عزاداری عمومیت یافت. مردم هرات پایتخت تیموریان، در نیمه دوم قرن نهم با فرا رسیدن ماه محرم، به برگزاری مجالس سوگواری برای امام حسین(ع) اهتمام می ورزیدند. حتی شاهزادگان و امرا نیز به برگزاری مجالس عزا همت می گماشتند.با روی کارآمدن دولت صفویه و تبدیل شدن مملکت به کشوری شیعه مذهب و مقتدر، سرودن شعر در مدح و رثای ائمه و شهدای کربلا، برای شاعران افتخاری بزرگ محسوب می شد. این قضیه تاثیری فراوان بر آینده آیین سوگواری محرم گذاشت، به گونه ای که تظاهرات شکوهمند شیعیان در محرم هر سال، به نشر و اشاعه مذهب تشیع در فلات قاره ایران، کمک فراوانی کرد. در این زمان کتاب «روضة الشهدا» به رشته تحریر درآمد و قوه محرکه ای برای پیدایش مراسم محرم شد که از بطن آن، سبک تازه ای از فعالیت به نام «روضه خوانی» یا قرائت «روضة الشهدا» شکل گرفت. دو قرن و نیم بعد، این سبک به منزله رشته ای درآمد که به وسیله آن، اشعار غنایی و متون و نمایش های تعزیه در هم آمیخته شدند.در طول دوره صفویه، شکل مهم و معروف دیگری از نمایش مذهبی پدید آمد که در ارتباط با واقعه کربلا و شهادت امام حسین(ع) و یارانش بود. غالب این داستان ها از کتاب «روضة الشهدا» گرفته می شد که از اوایل سده شانزدهم، در میان شیعیان به گونه ای گسترده منتشر شد. از این زمان به بعد تکیه ها، حسینیه ها و موقوفات مربوط به عزاداری امام حسین(علیه السلام)، در ایران شکل گرفت. دولت مغولان و گورکانیان هند که از دولت صفویه متاثر بودند، مراسم عزاداری امام حسین(ع) را برپا می کردند. گزارش های متعددی از اجتماعات مزبور در دوره صفویه توسط فرستادگان سیاسی اروپا، مبلغان، بازرگانان و سیاحان به ثبت رسیده است.از عزاداری در دوران افشار و زند نیز گزارش های مهمی نقل شده است. همین گزارش های را، شروع تعزیه خوانی مربوط به دوره کریم خان می دانند. در عصر قاجار، خون آلود کردن سر و صورت با تیغ و قمه زدن به فرق سر، به مراسم سینه زنی اضافه شد.

منبع: سایت موسسه انتشارات امیرکبیر

روزنامه خراسان 88.10.03

محمد علی ندائی

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

دوري ازتحريفات درمجالس عزا

د رآغا زسخن قـبل ازهـرچيزي با يد به مواردي اشا ره كنيم كه آسيب عزاداريها ا ست وموجب تحريفا ت  درمجا لس عزاداري ميشود وبا يدازآنها دوري كنيم،دراين رابطه 1- ازدروغ ودروغگوئي درنقل وقايع وخواندن مقاتل خودداري كنيم وسعي كنيم درنقل مطالب تحريف نكنيم ومطالب تحريف شده راهم نقل نكنيم وبراي گرياندن مردم به هروسيله اي متوسّل نشويم ولونقل مطالب ضعيف ودروغ وتحريف شده البته اين رابدانيم كه چون سخن ازدل برآيدلاجرم بردل نشيند اگرمدّاح ومرثيه خوان وروضه خوان: الف-اخلاص داشته باشد،ب-هنرداشته باشد، باهمان مطالب صحيح ومتقن بهترميتواندمستمعين رابگرياند ديگرنياز به نقل مطالب دروغين وتحريف شده نيست 2- در خواندن اشعارومراثي ونوحه وسرودازخواندن اشعارسست وبي مايه وبي پايه واساس واحيانًا اشعاري كه بوي غلوميدهد پرهيزكنيم وجزء الشّعراء يتّبعهم الغا وون نباشيم كه امامان معصوم عليهم السّلام همانطوري كه ازنقل مطالب واشعاردروغ خوششان نمي آيد ازغلوهم خوششان نمي آيدكه امام علي عليه السّلام فرمود: هلك فيّ اثنان محبّ غال ومبغض قال. اين سخن خداي متعال را به حضرت عيسي بن مريم بيادداشته باشيم كه خداي متعال فرموده است: اانت قلت للنّاس اتّخذوني وامِّيَ الهين من دون الله...ايضًا خطاب به آنانيكه قائل به خدائي حضرت عيسي بودندفرموده است: وقال الله لاتتّخذواالهين اثنين انّماهواله واحد...3- ازتغنّي درنوحه خواندن ومرثيه خواندن پرهيزكنيم وسعي كنيم نوحه واشعاري كه درمصيبت امام حسين عليه السّلام ميخوانيم شكل غنا وموسيقي پيدانكند وبا ريتم و ملودي وآهنگ غنا وموسيقي نخوانيم ومجلس امام حسين عليه السّلام راتبديل به كنسرت موسيقي وخوانندگي نكنيم آنهم گاهي موسيقيهاي مبتذل وبه اصطلاح لُس آنجلسي، اما چرابعضي مبادرت به نقل مطالب سست وبي پايه واساس ودروغ مينمايند ودرپي نقل مطالب تحريف شده هستند؟وچرابعضي اشعارونوحه هاي سست وبي پايه وبي مايه ميخوانند؟وچرابعضي نوحه ومرثيه رابا تغنّي وآهنگ غنا وموسيقي ميخوانند؟بخا طراينكه مريدهابيشترشوند وبه اصطلاح منبرشان ياروضه شان يانوحه شان بگيردكه مستمعين نگويند آقا اخلاص ندارديا صداندارد ياخوب نمي خواند يا صدايش گيرانيست ونمي تواندمستمعين رابگرياند ونمي تواند جوانهاراجذب كند ونمي تواندافرادراجمع كند وترس ازاينكه نكندمجلس ديگراورادعوت نكنند. امّا هيچيك ازاينها بهانه نيست كه يك مداح وروضه خوان ومرثيه خوان به هرحيله متوسل شود وجزءكساني بشود كه ميگويند براي رسيدن به هدف با يد به هروسيله اي دست زد وبه اصطلاح هدف وسيله رامباح ميكند. واينرابا يد دانست كه برگزاري مراسم سوگواري اباعبدالله عليه السّلام براي فقط گرياندن نيست هرچند كه گفته شده: من بكي اوابكي اوتباكي وجبت له الجنّة.يا گفته شده: ان كنت باكيًا فابك للحسين عليه السّلام. وايضًا گفته شده: گريه برهردردبي درمان دواست*چشم گريان چشمۀ فيض خداست*تانباردابركي خنددچمن*تانگريدطفل كي نوشدلبن*بلكه برگزاري مجالس عزاداري براي امام حسين عليه السّلام علاوه براينكه ذكرمصيبت شود وواعظ ومدّاح ومرثيه خوان وروضه خوان بگريدوبگرياند براي اينست كه مردم بيادخدابيفتند ومسائل واحكام اسلامي را بياموزندويامتذكّرشوند وبا فلسفه قيام ونهضت حسيني آشناشوند كه گفته شده: همين نه گريه برآن شاه تشنه لب كافي است*اگرچه گريه برآلام قلب تسكين است*ببين كه مقصدعالي اوچه بوداي دوست*كه درك آن سبب عزّوجاه وتمكين است.وازدگرسواگرواعظ وروضه خوان ومداح ومرثيه خوان اخلاص داشته باشدنيازبه نقل مطالب بي پايه واساس ندارد بلكه با اخلاص خود وبا نقل مطا لب متقن ومستحكم وايضًا با داشتن هنر مستمعين راميگريا ند.پس نتيجةً با يد:الف-صدق درگفتارداشته باشد ومطالب صحيح ومتقن ومستحكم و با محتوا وبا معني نقل كندوبخواندودرنقل مطالب ومخصوصًا احاديث وروايات رعا يت اما نت بشود ، ب-اخلاص درعمل داشته با شد وبي شا ئبه وبي ريا بگويد وبخواند،ج-با فن خطا به وبيان آشنا با شد وهنرتا ثيرگذاري داشته باشدكه بتواند بامطالب صحيح وبامحتوا وبدورازتغنّي و بدورازحركا ت  زننده كه منا سب حا ل يك مدّ اح وروضه خوان ومنا سب حا ل مجلس ذ كرمصيبت و روضه خواني و سينه زني نيست درمستمعين اثربگذارد.      

ودررابطه با آسيبها وتحريفا ت واقعه تاريخي عاشورا بايدبه اين نكته توجّه شود كه تحريفا ت دردوشكل متفاوت بروزوظهوردارد يكي نحريفات باشكل قديمي آن كه نقل مطالب بي پايه واساس ودروغ است حال چه بصورت شعروچه نثروديگري تحريفات باشكل جديد آن است كه تعريف ازخال لب وچشم سياه وقدبلند وابروي كماني وزلف مجعد ويا خداخواندن وقبله خواندن ويا سرودها ونوحه ها رابصورت ريتم وملودي وآهنگ موسيقيا ئي خواندن حال چه موسيقي پاپ وچه موسيقي سنّتي وچه موسيقي جا زو...وچه خواندن هاي به اصطلاح كوچه باغي وچه به شكل خواندنهاي محلي ويا به اصطلاح دشتي ويا احيانًا مواردي ديده شده كه همراه با دستگاههاي اُرگ وغيره خوانده شده يا خواننده حركات نامناسب كه بدورازشان يك مداح امام حسين عليه السّلام است داشته است كه اينگونه خواندنها وحركات بدورازشان امام حسين عليه السّلام وساحت مقدّس آن بزرگوارومجلس عزاي آن بزرگواراست.

دراين قسمت انتقاد شديد عليرضا قزوه از برخي مداحي ها ازروزنامه خراسان 87.10.22

«عليرضا قزوه»، شاعر انقلاب اسلامي و عاشورا، با نوشتن يادداشتي به بعضي از مداحي هاي معاصر و پخش آن ها ا ز صد ا و سيما به شد ت ا نتقا د كرد.به گزارش فارس، قزوه كه ا كنون در هـند به سر مي برد، صاحب د و كتا ب عا شورا يي به نام هاي « با كاروان نيزه »

و«من  مي گويم شما بگرييد» است كه در مجموع ١٨بار در اين سه سال تجديد چاپ شده است. همچنين كتاب «با كاروان نيزه» تقدير شده در مراسم جايزه كتاب سال جمهوري اسلامي بوده است. وي در بخشي از اين يادداشت آورده است:شعر اين سال ها در عرصه آييني و به خصوص عاشورايي چه به لحاظ كيفيت و فرم و محتوا و چه به لحاظ كميت با يك رشد بالنده مواجه بوده است. اما مداحي در اين سال ها به خصوص تيپ مداحان راك و رپ و كساني كه بالا پايين مي پرند و قرتي بازي و ادا و اصول در مي آورند با يك افت وحشتناك روبه رو بوده است. در عرصه شعر هم ما اين آدم ها را داشتيم اما با آن ها بحث كرديم و با نقد علمي جلو شان ايستاديم اما در عرصه مداحي به جاي نقد ما حتي با نوازش اين جماعت روبه رو بوديم. براي همين است كه من هنوز نوحه هاي «سليم مؤذن زاده» و يا مرحوم كوثري را كه براي امام (ره) مي خواند، بر همه اين مداحي ها ترجيح مي دهم. شعر عاشورايي در روزگار ما حركت هاي بسيار جدي كرده و با تلاش شاعراني چون حسن حسيني و قيصر امين پور و دكتر گرمارودي و مجاهدي و شفق و انساني و عزيزي و ميرشكاك و كاكايي و فريد و خسرو احتشامي و نيكو و ساعد باقري و اميري اسفندقه و حسينجاني و محمد سعيد ميرزايي و جماعتي از شاعران جوان ... به بالندگي خوبي رسيده، متأسفانه مشكل، مشكل معرفي و عرضه است. به طوري كه همان طور كه چاي ايراني و برنج ايراني بهترين محصول جهاني به لحاظ كيفيت و بدترين به لحاظ عرضه و بسته بندي است، صدا و سيما و رسانه هاي ديگر نيز با شعر شعرا مثل سيمان و گچ فله اي برخورد مي كنند. از نظر صدا و سيما مداحي كه شعر مي خواند و يك ريزه صدا دارد، بدون داشتن تفكر و سواد كافي است تا نيم ساعت وقت شبكه را بگيرد قربة الي ا.... و از اين روست كه هميشه نتايج زحمات شاعر به حساب مداح ريخته مي شود و مداح هم فكر مي كند كه چه لطفي كرده كه شعر شاعر را خوانده است.يكي از نقاط تفوق و برتري شعر بر مداحي اين است كه در روز عاشورا بيش از آن كه مداحي داشته باشيم، با شعر، آن هم شعر شعورمند روبه رو بوديم و متأسفانه اين شعر شعورمند همان چيزي است كه بيشتر مداحان امروز ما با آن ارتباط برقرار نمي كنند. حتي يادم نمي رود كه چند سال پيش آقاي ضرغامي مداحان و شاعران را جمع كرد در سالن صدا و سيما و علي معلم همين حرف ها را زد و يكي دو تا از مداحان به خصوص يكي كه سابقه تكفير اين و آن را دارد و به مريدانش زياد مي نازد سريع با او برخورد كرد. در صورتي كه حرف معلم حق بود و آن آقا در عرصه تفكر و سواد شاگرد معلم به حساب مي آمد اما از بس به او در سيما تريبون داده بودند ديگر شمر هم جلودارش نبود! من در مورد مداحي معتقدم كه نوگرايي هاي بي ريشه و اساس، كار دست مداحي ما داده است. دوستي مي گفت در يك فيلمي متن نوحه يك مداحي را كه مثل رقاص ها مي خواند برداشته بودند و به جايش يك آهنگ تند رقص گذاشته بودند و مسخره مي كردند! چرا بايد كاري كنيم كه بتوانند ما را دست بيندازند از نظر من هنوز نوحه «امشب شهادت نامه عشاق امضا مي شود ...» چندين درجه بالاتر و هنري تر از مزخرفاتي است كه گاه و بي گاه توسط برخي مداحان كم سواد خوانده مي شود. هنوز شعر «باز اين چه شورش است...» غوغاترين شعر است كه اشك هر كس را در مي آورد. البته من با بسياري از مداحان مثل حاج سعيد حداديان و حاج صادق آهنگران و... دوستم و كارهايشان را هم دوست دارم و سطح سواد و انتخابشان را هم و اين حرف ها را بارها به آن ها هم زده ام. اما معتقدم كه صدا و سيما بايد با عدالت بيشتري از همه مداحان به خصوص مداحان سنتي استفاده كند. انتهي مطلب آقاي قزوه

اينك مادردوفصل مطلب راادامه ميدهيم ابتدا دررابطه باتحريفات باشكل قديمي آن ودرادامه تحريفات باشكل جديدآن راموردبررسي قرارميدهيم

دراين قسمت فرما يشا ت استا د شهيدعلّا مه مرتضي مطهري (ره) دركتا ب حماسه حسيني بخش پنجم يادداشت تحريفات در واقعه تاريخی عاشورا ازپايان آن كتاب ميآوريم

تحريف بر دو نوع است:لفظى و قالبى و پيكرى،ديگر معنوى و روحى،همچنانكه صنعت مغالطه نيز بر دو قسم است:لفظى و معنوى.

تحريف همان طور كه از نظر نوع بر دو قسم است:لفظى و معنوى،از نظر عامل يعنى محرف نيز بر دو قسم است:يا از طرف دوستان است ‏يا از طرف دشمنا ن.به عبارت ديگر يا منشا ش جها لت دوستان است و يا عداوت دشمنا ن.همچنا نكه از نظر موضوع يعنى محرف فيه نيز بر چند قسم است :يا در يك امر فردى و بى اهميت است مانند يك نامه خصوصى،و يا در يك اثر با ارزش ادبى است،و يا در يك سند تاريخى اجتماعى است مثل جعل كتابسوزى اسكندريه،و يا در يك سند اخلاقى و تربيتى و اجتماعى است...

تحريفات لفظى : الف.داستان شير و فضه كه متاسفانه در كافى نيز آمده است. ب.داستان عروسى قاسم كه ظاهرا خيلى مستحدث است و از زمان قاجاريه تجاوز نمى‏كند. (از زمان ملا حسين كاشفى است.)ج.داستان فاطمه صغرى در مدينه و خبر بردن مرغ به او. د.داستان دختر يهودى كه افليج‏بود و قطره‏اى از خون ابا عبد الله به وسيله يك مرغ به بدنش چكيد و بهبود يافت. ه.حضور ليلى در كربلا و امر حضرت به او كه برو در يك خيمه جداگانه موى خود را پريشان كن،و شعر: نذر- على لئن عادوا و ان رجعوا لازرعن طريق الطف ريحانا و اشعارى از اين قبيل: ليلى ز غم اكبر... خيز اى بابا از اين صحرا رويم نك به سوى خيمه ليلا رويم و.داستان طفلى از ابى عبد الله كه در شام از دنيا رفت و بهانه پدر مى‏گرفت و سر پدر را آوردند و همان جا وفات كرد.(رجوع شود به نفس المهموم) ز.آمدن اسرا به كربلا در اربعين و اينكه به دو راهى عراق و مدينه رسيدند،از«نعمان بن بشير»خواستند كه آنها را به كربلا ببرد، و اينكه آنچه در اربعين حقيقت دارد زيارت جابر است و عطيه عوفى.اما عبور اسرا از كربلا و ملاقات امام سجاد با جابر افسانه است. ح.هشتصد هزار نفر بودن لشكر عمر سعد بلكه يك ميليون و ششصد هزار نفر،هفتاد و دو ساعت‏بودن روز عاشورا،به يك حمله ده هزار نفر را كشتن،تا برسد به اينكه نيزه هاشم مرقال هجده گز و نيزه قاتل قاسم هجده گز و نيزه سنان شصت گز بود. ط.روضه‏هايى كه در آنها اظهار تذلل پيش دشمن است،از قبيل التماس كردن براى آب. ى.داستان طفلى كه در حين اسارت گردنش را بسته بودند و سوار مى‏كشيد تا طفل خفه شد.

اما تحريفات معنوى: الف.اولين تحريف اين بود كه اين حادثه را يك حادثه استثنائى و ناشى از يك دستور محرمانه و خصوصى دانستند.امام حسين فداى گناهان امت‏شد!او كشته شد تا گناهان امت‏بخشيده شود!بدون شك اين يك فكر مسيحى است كه در ميان ما نيز رايج‏شده است.اين فكر است كه امام حسين را به كلى مسخ مى‏كند و او را به صورت سنگر گنهكاران در مى‏آورد،قيام او را كفاره عمل بد ديگران قرار مى‏دهد:امام حسين كشته شد كه گنهكاران از عذاب الهى بيمه شوند!جوابگوى معصيت معصيتكاران باشد .(به شخصى گفتند تو چرا نماز نمى‏خوانى،روزه نمى‏گيرى،مشروب مى‏خورى؟گفت من؟!شب جمعه در هيئت،سينه سه ضربه مرا نديدى؟! آقاى بروجردى هر چه خواستند سر دسته‏هاى قمى را از بعضى كارها منع كنند قبول نكردند،گفتند ما همه سال جز يك روز مقلد شما هستيم.)چيزى كه هست فرق ما با مسيحيان اين است كه مى‏گوييم يك بهانه‏اى لازم است،به قدر بال مگسى اشك بريزد و همان كافى است كه جواب دروغگوييها،خيانتها،شرابخواريها،ربا خواريها،ظلمها و آدمكشيها بشود!مكتب امام حسين به جاى اينكه مكتب احياء احكام دين باشد،مكتب اشهد انك قد اقمت الصلاة و اتيت الزكاة و امرت با لمعروف و نهيت عن المنكر با شد،و همان طور كه خودش فرمود: اريد ان امر با لمعروف و انهى عن المنكر،مكتب ابن زياد سازى و يزيد سازى شد. در اين زمينه است كه افسانه‏ها ساخته شده از قبيل داستان مردى كه سر راه را مى‏گرفت و آدمها را مى‏كشت و لخت مى‏كرد،اطلاع پيدا كرد كه قافله‏اى از زوار حسينى امشب از فلان نقطه عبور مى‏كنند،در گردنه‏اى كمين كرد و در حالى كه انتظار مى‏كشيد خوابش برد و قافله آمد و گذشت و او متوجه نشد.قافله كه مى‏گذشت،گرد و غبار بلند شده بود و روى لباسها و بدن او نشست.در همين حال خواب ديد كه قيامت‏بپا شده و او را هم كشان كشان به طرف جهنم مى‏برند به جرم خونهاى ناحقى كه ريخته و مالهايى كه دزديده و امنيتى كه سلب كرده است(زيرا از نظر اسلام اينها محارب خوانده مى‏شوند: انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله...ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم  ... رجوع شود به تفسير آيه و به بحث فقهى مطلب)ولى همينكه به نزديك جهنم رسيد،جهنم از قبول او امتناع كرد و امر شد او را بر گردانيد زيرا اين كسى است كه در وقتى كه در خواب بوده،غبار زوار حسينى بر روى او نشسته است! فان شئت النجاة فزر حسينا*لكى تلقى الاله قرير عين*فان النار ليس تمس جسما*عليه غبار زوار الحسين*پس وقتى كه غبار زوار حسين بر روى يك دزد جانى بنشيند او را نجات دهد،خود زوار چه مقام و درجه‏اى دارند!و حتما بالاتر از ابراهيم خليل خواهند بود!به قول شاعر: من خاك كف پاى سگ كوى كسى‏ام*كو خاك كف پاى سگ كوى تو باشد*و به قول شاعر اصفهانى مردى را در قيامت مى‏آورند و ملائكه غلاظ و شداد او را به محضرعدل الهى مى‏برند وهى به گناهان او شهادت مى‏دهند و مورد توجه فرشته مامور رسيدگى [واقع] نمى‏شود،مى‏گويند:شكمها پاره كرده است،...ديوان مكرم صفحه 133: اگر اين مرده اشكى هديه كرده*ولش كن گريه كرده*عيا ن گر معصيت‏ يا خفيه كرده*ولش كن گريه كرده*نما ز اين بنده عاصى نكرده*مه حق روزه خورده*ولى يك نا له در يك تكيه كرده*ولش كن گريه كرده*اگر  پستان زنها را بريده*شكمهاشان دريده*هزاران مرد را بى خصيه كرده*ولش كن گريه كرده*اگراز كودكان شيرخواره*شكمها كرده پاره*به دسته گريه‏هاى نسيه كرده*ولش كن گريه كرده*خوراك او هـمه ما ل يتيم است*گنا ه او عـظيم است*خطا درشهروهم د رقريه كرده*ولش كن گريه كرده*اگر بر  ذ مّه اوحق ناس است*خدا را ناشناس است*براى خود جهان را فديه كرده*ولش كن گريه كرده*به دست‏خود زده قداره بر فرق*به خون خود شده غرق*تن خود زين ستم بى بنيه كرده*ولش كن گريه كرده*نمى‏ارزد دو صد تضييع ناموس*به يك سبوح و قدوس*اگر اشكى روان بر لحيه كرده*ولش كن گريه كرده*

عامل تحريف چند چيز است:

الف.اغراض دشمنان اين وقايع كه كوشش مى‏كنند اينها را قلب و تحريف كنند،چنانكه نمونه‏اش را در نمره 4 ديديم. ب.حس اسطوره سازى و قهرمان سازى خيالى كه در بشر وجود دارد كه قبلا به آن اشاره شد و آقاى دكتر شريعتى در سخنرانى عيد غدير،مبناى توجه بشر را به اساطير به نحو احسن بيان كردند.و گفتيم همين حس است كه على را آنجا مى‏برد كه جبرئيل از آسيب شمشير على چهل روز نمى‏تواند با لا برود،و ضربت على آنچنا ن نرم و برنده صورت مى‏گيرد كه خود«مرحب‏»متوجه نمى‏شود و به عـلى مى‏ گو يد:يا عـلى! اينهـمه كه ا ز تو تعريف مى‏كنند،هـمه زور و هـنر تو هـمين است؟ !على مى‏گويد خودت را يك تكان بده تا ببينى چه خبر است.تا تكان مى‏خورد نيمى به اين طرف و نيمى به آن طرف مى‏افتد! ج.در خصوص حادثه عاشورا يك عامل خاصى هم دخالت كرده است و آن اينكه به خا طر فلسفه خا صى از طرف پيشوايان دين توصيه شده كه اين جريان به عنوان يك مصيبت‏ يا د آورى شود و مردم بر آن بگريند.فلسفه اين تذكر و گريستن و گرياندن،احياء اين خاطره است و فلسفه ا حيا ء آن اين است كه هدف كلى اين نهضت‏ براى هميشه زنده بما ند و امام حسين هـر سا ل در ميا ن مردم به اين صورت ظهور كند و مردم از حلقوم او بشنوند كه: الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه،مردم هميشه بشنوند: لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما، مردم بشنوند اين ندايى را كه با حماسه سروده شده است و ببينند اين تاريخى را كه با خون نوشته شده است. ولى اين مطلب بدون توجه به هدف گريستنها و گرياندنها،خود گريستن موضوع شده است، بلكه هنر مخصوص شده است.گريز زدن خود يك هنرى است در ميان اهل منبر و روضه خوان‏ها.قهرا براى اينكه مردم بهتر و بيشتر گريه كنند،و به ظاهر براى اينكه اجر و ثواب بيشترى پيدا كنند،روضه‏هاى دروغ جعل شد.مردم ما هم فعلا مثل چايخورهايى كه به چاى پررنگ عادت كرده باشند كه چاى كمرنگ آنها را نمى‏گيرد،به روضه‏هاى خيلى داغ و پرحاشيه عادت كرده‏اند و اين خود عاملى شده كه اجبارًاعده‏اى از اهل منبر براى اينكه مردم گريه بكنند،روضه‏هاى دروغ و اگر بخواهيم محترمانه بگوييم روضه‏هاى ضعيف مى‏خوانند. اينجا دو داستان دارم:مى‏گويند يكى از علماى آذربايجان هميشه از روضه‏هاى بى اصلى كه خوانده مى‏شد رنج مى‏برد و به اهل منبر اعتراض مى‏كرد.معمولا مى‏گفت اين زهر مارها چيست كه شما مى‏خوانيد؟!ولى كسى به سخنانش گوش نمى‏كرد،تا آنكه يك دهه خودش در مسجد خودش روضه گرفت و با نى هم خودش بود.با روضه خوان شرط كرد به اصطلاح خودش از آن زهر مارها قاطى نكند.روضه خوان گفت:آقا!من حرفى ندارم ولى بدانيد كه مردم گريه نمى‏كنند.گفت:تو چكار دارى؟!در مجلس من نبايد از آن زهر مارى‏ها يعنى روضه‏هاى دروغ خوانده شود.مجلس بپا شد.آقا خودش در محراب،و منبر هم كنار محراب. منبرى وارد روضه شد ولى هر چه خواست‏با روضه راست مردم گريه كنند نشد.آقا خودش هم دست را به پيشانى گذاشته بود و ديد عجب!مجلس خيلى يخ شد،و لابد با خود گفت الآن مردم عوام خواهند گفت علت اينكه روضه آقا نمى‏گيرد اين است كه نيت آقا صاف نيست و مريدها خواهند پاشيد.يواشكى سرش را به طرف منبر برد و گفت قدرى از آن زهر ما رى‏ها قا طيش كن. داستا ن ديگر اينكه:در يكى از شهرستانها براى اولين با ر يك روضه مفصلى شنيدم در باره داستان زنى كه در زمان متوكل رفت‏به زيارت ابا عبد الله عليه السلام،و مانع مى‏شدند و دست مى‏بريدند،تا عاقبت آن زن با شرح مفصلى كه يادم نيست،به دريا انداخته مى‏شود و فريا د مى‏كند: يا ابا الفضل!به فريا د م برس.سوارى پيد ا مى‏شود و مى‏ آ يد و به زن مى‏گويد : ركابم را بگير!زن مى‏گويد:چرا دست دراز نمى‏كنى و مرا نمى‏گيرى؟مى‏گويد: آخر من دست در بدن ندارم. پس معلوم مى‏شود خود مردم هم عاملى براى اين جعل و تحريف‏ها هستند.بسيارى از زبان حال‏ها زبان حال نيستند: اى خاك كربلا تو به من ياورى نما چون نيست مادرى تو به من مادرى نما. يعنى چه؟!نه امام چنين كلماتى به زبان آورده و نه شايسته شان امام است،بلكه شايسته هيچ مردى نيست.يك مرد پنجاه و هفت‏ساله فرضا بخواهد از تنهايى و غربت‏بنالد،مادر را نمى‏خواند.مادر را خواندن در شان يك بچه است كه هنوز احتياج به دامن مادر دارد.اين سنين وقتى است كه معمولا فرزندان پناه مادران هستند.

كتاب لؤلؤ و مرجان كه در نوع خود كتاب بى نظيرى است و از يك تبحر واقعى مؤلف مرحومش حكايت مى‏كند،بحث‏خود را در دو قسمت قرار داده است و از عهده هر دو نيكو بر آمده است:اخلاص،صدق. در بحث صدق،صفحه 82،آيات مربوطه را نقل مى‏كند.اول آيه: «فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت ايديهم و ويل لهم مما يكسبون‏» .سپس آيا ت افتراى كذ ب را نقل مى‏كند كه زيا د ا ست. در صفحه 92 به بعضى دروغهاى روضه خوان‏ها اشا ره مى‏كند از قبيل: ا لف.پس از رفتن على ا كبر به ميدان و برگشتن، امام به ما د رش ليلى فـرمود برخيز و برو در خـلـوت دعا كن براى فـرزندت كه من ا ز جـدم شنيدم

مى‏فرمود: دعاى مادر در حق فرزند مستجا ب مى‏شود. ب.حضرت زينب در حا لت احتضا ر آ مد به با لين امام فرمقها بطرفه فقال لها اخوه:ارجعى الى الخيمة فقد كسرت قلبى،و زدت كربى ! ج.امام چند با ر به دشمن حمله كرد و هر نوبت ده هزار نفر را كشت! در صفحه 142 اشتباه شيخ مفيد را نقل مى‏كند در جراحت‏بر نداشتن على عليه السلام، و در صفحه‏149 داستان عبور اسرا را از كربلا در مراجعت از شام نقل مى‏كند كه لهوف متفرد به آن است و فقط پس از او«ابن نما»در مثير الاحزان نقل كرده است.تاليف اين كتاب،بيست و چهار سال بعد از وفات سيد واقع شده است. در صفحه 163،از كتاب محرق القلوب آخوند ملا مهدى نراقى نام مى‏برد كه مشتمل بر بعضى اكاذيب است از آن جمله : «چون بعضى از ياران به جنگ رفته شهيد شدند،ناگاه از ميان بيابان سوارى‏مكمل و مسلح پيدا شد،مركبى كوه پيكر سوار بود،خود عادى فولاد بر سر نهاده و سپر مدور به سر كتف در آورده و تيغ يمانى جوهردار چون برق لامع حمايل كرده و نيزه هجده ذرعى(!)در دست گرفته و ساير اسباب حرب را بر خود آراسته كالبرق اللامع و البدر الساطع به ميان ميدان رسيد و بعد از طريد و جولان روى به سپاه مخالف كرد و گفت:هر كه مرا نشناسد بشناسد: منم هاشم بن عتبة بن ابى وقاص پسرعم عمرسعد.پس روى به امام حسين كرد و گفت: السلام عليك يا ابا عبد الله اگر پسر عمم عمر سعد...» در صفحه‏166 اشاره مى‏كند به كتابهاى برغانيهاى قزوينى كه مشتمل بر برخى اكاذيب است. در صفحه 167 مى‏گويد: «در ايام مجاورت كربلا و استفاده از محضر علامه عصر شيخ عبد الحسين طهرانى،سيد عرب روضه خوانى از«حله‏»آمد و پدرش از اين طايفه بود و اجزاء(جمع جزوه)كهنه‏اى از ميراث پدر داشت.اول و آخر نداشت.در حاشيه‏اش نوشته بود از تاليفات فلان عا لم از علماى جبل عامل از شاگردان صاحب معالم است.غرض،آن سيد استعلام حال آن كتاب نمود.مرحوم شيخ عبد الحسين اولا در احوال آن عالم كتابى در مقتل نيافت،ثانيا خود كتاب را مطالعه كرد و ديد آنقدر اكاذيب دارد كه ممكن نيست از عالمى باشد.لذا آن سيد را نهى كرد از نشر و نقل از آن. ولى بعد همين كتاب به دست مرحوم دربندى افتاد و مطالب آن را در كتاب اسرار الشهادة نقل كرد و بر عدد اخبار واهيه مجعوله بى شمار آن افزود.» در اسرار الشهادة  مى‏نويسد:عدد لشكريان كوفه به ششصد هزار سواره و دو كرور پياده(يك ميليون و ششصد هزار)مى‏رسيده است. در صفحه 168 مى‏گويد: «مرحوم دربندى مشا فهة نقل كرد كه من در ايام سابقه شنيدم كه فلان عالم گفت‏يا روايتى نقل كرد كه روز عاشورا هفتا د ساعت‏ بود و من در آن وقت غريب شمردم و متعجب شدم از نقل آن و لكن حال كه تامل در وقايع روز عاشورا كردم خاطر جمع يا يقين كردم كه آن نقل، راست و آنهمه وقايع نشود مگر در آن مقدار از زمان.» در صفحه‏169: «شخصى در شهر كرمانشاه خدمت عالم كامل جامع فريد،آقا محمد على صاحب مقامع و غيره قدس الله روحه رسيده و عرض كرد:در خواب مى‏بينم به دندان خود گوشت‏بدن مبارك حضرت سيد الشهداء عليه السلام را مى‏كنم.آقا او را نمى‏شناخت،سر به زير انداخت و متفكر شد.پس به او فرمود:شا يد روضه خوانى مى‏كنى؟عرض كرد:بلى.فرمود:يا ترك كن يا از كتب معتبره نقل كن.» در صفحه 170 مقدمتا براى نقل نمونه‏اى از اكاذيب روضه خوان‏ها جريان مسناى بنى اسرائيل و تلمود را كه سينه به سينه به يهوديان رسيد و جمع آورى شد ذكر مى‏كند و تمثيل مى‏كند«به صدور الواعظين و لسان الذاكرين‏». در صفحه 174 عبارت و بيانى در دنبال مطلب فوق دارد،مى‏گويد: «لكن مسناى يهود كتاب معين و معهودى است كه به ملاحظه آن دو تفسير(شرح مسنا)از زيادى و نقصان مصون و محروس است،و اما روايات مسناى اين امت داراى قوه قويه نباتيه است كه چون از مجموعه‏اى به مجموعه ديگر نقل كند فورا نمو كند و با بركت‏شود و شاخه‏ها و برگهاى تازه با طراوت و نضارت براى آن پيدا[شود]و چون در سير به منزل منابر برسد و موسم نقل آنها برسد قوه حيوانيه در او ظاهر گردد و بال و پر پيدا كند و چون طير خيال در هر لمحه به جهات مختلفه پرواز كند.و ما به جهت مثال به پاره‏اى از آنها اشاره كنيم به اينكه مختصرى از او نقل كنيم.» قبلا سه فقره نقل شد،لهذا از شماره 4 شروع مى‏كنيم: درصفحه 175:افسانه‏اى راجع به حضرت امير پس از ضربت‏خوردن. ه.افسانه يكى از قاصدان كوفه كه نامه‏اى آورد براى امام حسين و جواب خواست.حضرت سه روز مهلت‏ خواستند،روز سوم عا زم سفر شدند. آ ن شخص گفت : برويم ببينيم جلا لت‏ شا ن پا د شا ه حجا ز را كه چگونه سوار مى‏شود. آ مد ديد حضرت بر كرسى نشسته،بنى هاشم دورش را گرفته و مردان ايستاده و اسبان زين كرده و چهل محمل كه همه را به حرير و ديباج پوشانيده‏اند...تا عصر عاشورا كه عمر سعد امر كرد شتران بى جهاز را حاضر كردند براى سوار شدن اسيران... درصفحه 177:حضرت زينب در شب عاشورا به جهت هم و غم و خوف از اعداء در ميان خيمه‏ها سير مى‏كرد براى استخبار حال اقربا و انصار،ديد حبيب بن مظهر اصحاب را در خيمه خود جمع كرده و از آنها عهد مى‏گيرد كه فردا نگذارند احدى از بنى هاشم قبل از ايشان به ميدان برود...آن مخدره مسرورا آمد پشت‏خيمه ابوالفضل،ديد آنجناب نيز بنى هاشم را جمع كرده و به همان قسم از ايشان عهد مى‏گيرد كه نگذارند احدى از انصار پيش از ايشان به ميدان برود.مخدره مسرور در خدمت‏حضرت رسيد و تبسم كرد.حضرت از تبسم او(در اين وقت)تعجب كرد و سبب پرسيد.آنچه ديده بود عرض كرد... ز.داستان اينكه در روز عاشورا بعد از شهادت اهل بيت و اصحاب،حضرت به بالين امام زين العابدين عليه السلام آمد.پس،از پدر حال معامله آنجناب را با اعداء پرسيد.خبر داد كه به جنگ كشيد.پس جمعى از اصحاب را پرسيد.در جواب فرمود:قتل، قتل،تا رسيد به بنى هاشم،و از حال جناب على اكبر و ابى الفضل سؤال كرد،به همان قسم جواب داد و فرمود: بدان در ميان خيمه‏ها غير از من و تو مردى نمانده است. درصفحه 178: «اين قصه است و حواشى بسيار دارد و صريح است در آنكه آنجناب از اول مقاتله تا وقت مبارزت پدر بزرگوارش ابدا از حال اقرباء و انصار و ميدان جنگ خبرى نداشت.» ح.داستان عزم رفتن ابا عبد الله به ميدان جنگ و طلب كردن اسب سوارى و[اينكه]كسى نبود اسب را حاضر كند: «پس مخدره زينب رفت و آورد و آن حضرت را سوار كرد.بر حسب تعدد منابر،مكالمات بسيار بين برادر و خواهر ذكر مى‏شود و مضامين آن در ضمن اشعار عربى و فارسى نيز در آمده و مجالس را به آن رونق دهند و به شور در آورند.» ظاهرا از آن جمله است اينكه حضرت زينب هنگام وداع،برادر را ايست داد و فرمود:وصيتى ا ز ما درم به يا دم افتا د.مادرم به من گفته در همچو وقتى حسينم  را بگير و از طرف من زير گلويش را ببوس.از آن جمله است اينكه حضرت ديد اسب حركت نمى‏كند،هر چه نهيب مى‏زند اسب نمى‏رود،يكمرتبه مى‏بيند طفلى خودش را روى سم اسب انداخته است.(اشعار معروف صفى عليشاه در بيان دو جاذبه عشق و عقل مربوط به جريان حضرت زينب در همين وقت است.)بايد متوجه بود كه حضرت زينب حين وفات حضرت زهرا تقريبا پنجساله بوده است. درصفحه‏179:زينب آمد به بالين ابا عبد الله عليه السلام در قتلگاه و راته يجود بنفسه و مت‏ بنفسها عليه و هى تقول:انت اخى،انت رجاؤنا،انت كهفنا،انت‏حمانا  . درصفحه‏179:افسانه منسوب به‏«ابو حمزه ثمالى‏»كه در خانه امام سجاد را كوبيد،كنيزكى آمد،چون فهميد ابو حمزه است‏خداى را حمد كرد كه او را رساند كه حضرت را تسلى دهد چون امروز دو مرتبه حضرت بيهوش شدند.پس ابو حمزه داخل شد و تسلى داد به اينكه شهادت در اين خانواده موروثى است،جد،پدر،عم،...امام فرمود:بلى،ولى اسارت در اين خانواده موروثى نبود.آنگاه شمه‏اى از حالت اسيرى عمه‏ها و خواهران بيان كردند. يا.از هشام بن الحكم[مطلبى]نقل كرده‏اند كه خلاصه‏اش اين است:«در ايامى كه امام صادق عليه السلام در بغداد بودند،هر روز مى‏بايست در محضر امام باشم.روزى يكى از شيعيان، هشام را به يك مجلس عزا دعوت مى‏كند و او معتذر مى‏شود كه بايد در حضور امام باشم.او مى‏گويد:از امام اجازه بگير،و هشام مى‏گويد:اسم اين مطلب را پيش امام نمى‏شود برد كه منقلب مى‏شود.او گفت:بى اجازه بيا.هشام گفت:اين هم ممكن نيست زيرا امام از من خواهد پرسيد.آخر كار هر طور بود هشام را برد.روز بعد امام جويا شد و بعد از تكرار فاش كرد.امام فرمود:گمان مى‏كنى من در آنجا نبودم يا در چنين مجالسى حاضر نمى‏شوم؟!عرض كرد:شما را در آنجا نديدم:فرمود:وقتى كه از حجره بيرون آمدى،در محل كفشها چيزى نديدى؟عرض كرد:جامه‏اى در آنجا افتاده بود.فرمود:من بودم كه عبا بر سر كشيدم و روى زمين افتادم! نظير اين افسانه است افسانه‏اى در باره امام سجاد عليه السلام كه در يك مجلس عزادارى شركت كرده بود و چراغها را خاموش كردند و بعد كه مجلس ختم شد و چراغها روشن شد، ديدند امام كفشهاى عزاداران را جفت كرده است. در صفحه 183 مى‏گويد: «دو چيز است كه سبب تجرى اين جماعت‏بلكه بعضى از ارباب تا ليف شـده د ر نقـل اخبا ر و حكا يا ت بى اصل و ما خذ، بلكه در با فـتن دروغ و جعـل ا خـبا ر و حكا يا ت: اول : گفـته ‏ اند در اخبار مدح ابكاء ننوشته كه به چه قسم بگريا نيد و چه بخوانيد،و از اين

ذكر نكردن معلوم مى‏شود هر چه سبب گريانيدن،وسيله سوزانيدن دل و بيرون آمدن اشك باشد ممدوح و مستحسن است.عليهذا اخبار منع كذب در غير مقام تعزيه دارى است. به اين بيان مى‏توان بسيارى از معاصى كبيره را مباح بلكه مستحب كرد.مثلا اخبار فضيلت ادخال سرور در قلب مؤمن.پس مثلا غيبت‏ يا بوسه و زناى با بيگانه يا لواط اگر موجب ادخال سرور بشود جايز است.» در صفحه‏186 مى‏گويد: «يكى از ثقات اهل علم يزد براى من نقل كرد كه وقتى از يزد پياده رفتم به مشهد مقدس از آن راه بيابان(كوير)كه مشقت‏بسيار دارد.در مسير منازل،وارد قريه‏اى از دهكده‏هاى خراسان شدم قريب نيشابور.چون غريب بودم رفتم به مسجد آنجا.چون مغرب شد اهل ده جمع شدند و چراغى روشن كردند و پيشنمازى آمد و نماز مغرب و عشاء را به جماعت كردند.آنگاه پيشنماز رفت‏بالاى منبر نشست،پس خادم مسجد دامن را پر از سنگ كرد و برد بالاى منبر نزد جناب آخوند گذاشت.متحير ماندم براى چيست؟!آنگاه مشغول روضه خوانى شد.چند كلمه كه خواند خادم برخاست و چراغها را خاموش كرد.تعجبم بيشتر شد.در اين حال ديدم بناى سنگ انداختن شد از بالاى منبر بر آن جماعت،و فريادها بلند شد،يكى مى‏گويد:اى واى سرم،ديگرى فرياد از بازو،سومى از سينه،و هكذا گريه‏ها و شيونها بلند شد.قدرى گذشت، سنگ تمام و آخوند مشغول دعا شد و چراغ را روشن كردند.مردم با سر و صورت خونين و ديده اشكبار رفتند.پس به نزد پيشنماز رفتم و از حقيقت اين كار شنيع پرسيدم.گفت:روضه مى‏خوانم و اين جماعت‏به غير از اين قسم عمل گريه نمى‏كنند.لا بد بايد(براى اينكه به ثواب گريه بر ابا عبد الله برسند)به اين نحو ايشان را بگريانم.» درصفحه 187: «دوم:استقرار سيره علما در مؤلفات خود بر نقل اخبار ضعيفه و ضبط روايات غير صحيحه در ابواب فضائل و قصص و مصائب،و مسامحه ايشان در اين مقامات،خصوص مقام اخير چنا نكه مشاهد و محسوس است.» مرحوم حاجى بعدا وارد بحث در مساله تسامح در ادله سنن مى‏شود و فرق مى‏گذارد ميان حديث ضعيف و موهون،و مى‏گويد:آنچه قابل تسامح است احاديث ضعيفه است نه موهونه. در صفحه 193 مى‏گويد: «قصه زعفر جنى و عروسى قاسم در روضه كاشفى،و دومى در منتخب شيخ طريحى هم هست.منتخب طريحى مشتمل بر موهونهايى از قبيل زنده دفن كردن حضرت عبد العظيم در رى است.» درصفحه 194: «قصه عروسى،قبل از روضه كاشفى در هيچ كتابى ديده نشده است.اما قصه زبيده و شهربانو و قاسم ثانى در خاك رى و اطراف آن كه در السنه عوام دائر شده،پس آن از خيالات واهيه است...تمام علماى انساب متفقند كه قاسم بن الحسن عقب ندارد(بلكه صغير بوده).» درصفحه 195،مى‏گويد: «مسعودى كه شيعه است و معاصر كلينى است،در اثبات الوصية عدد كشتگان امام را به 1800 تن رسانده است آنهم به عبارت‏«و روى انه قتل بيده ذلك اليوم الفا و ثمانمائة‏»و محمد بن ابيطالب به هزار و نهصد و پنجاه نفر رسانده است.اما در كتابى كه هزار سال بعد نوشته شده(اسرار الشهادة در بندى)عدد مقتولين امام را به سيصد هزار و عدد مقتولين حضرت ابوالفضل را به بيست و پنج هزار و از سايرين نيز به بيست و پنج هزار نفر رسانده است.» اگر فرض كنيم امام در هر ثانيه يك نفر كشته باشد،سيصد هزار نفر مقدار هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت مى‏خواهد كه با روز هفتاد و دو ساعت نيز قابل اصلاح نيست،و بيست و پنج هزار نفر اگر هر نفر در يك ثانيه كشته شود،شش ساعت و پنجاه و شش دقيقه و چهل ثانيه وقت مى‏خواهد.به علاوه جمعيت‏يك ميليون و ششصد هزار نفر در صحراى كربلا جا نمى‏گيرد.وسائل و اسبابش از كجا فراهم مى‏شود؟آنهم همه از مردم كوفه بودند،از حجاز و شام كسى نبود  .خداوند عقلى بدهد. در صفحه 202 اشاره مى‏كند به افسانه ديگرى كه ما نظر به آنچه قبلا نقل كرده‏ايم آن را دوازدهم قرار مى‏دهيم: يب.روزى حضرت امير در بالاى منبر خطبه مى‏خواند.حضرت سيد الشهداء عليه السلام آب خواست.حضرت به قنبر امر فرمود آب بياور.عباس در آن وقت طفل بود،چون شنيد تشنگى برادر را،دويد نزد مادر و آب براى برادر گرفت در جامى و آن را بر سر گذاشت و آب از اطراف مى‏ريخت.به همين قسم وارد مسجد شد.چشم پدر بر او افتاد،گريست و فرمود امروز چنين و روز عاشورا چنان... البته قصه بايد در كوفه باشد زيرا سخن از خطا به و منبر است، و در آن وقت امام حسين يك مرد سى و چند سا له است و ممكن نيست در حضور جمع در حين خطبه پدر ا ز پد ر آ ب بخواهد.به علاوه در هيچ مدركى وجود ندارد. حضرت ابوالفضل در صفين هشتا د نفر را يكى پس از ديگرى به هوا انداخت كه هنوز اولى بر نگشته بود،و هر كدام بر مى‏گشت‏با شمشير دو حصه مى‏نمود... [مى‏گويد:]«براى ذريه طاهره دوشيزگانى بهم بافتند خصوص براى حضرت ابى عبد الله عليه السلام،بعضى را در مدينه گذاشتند و بعضى را در كربلا شوهر دادند و بعضى را به جهت صدق كلام جبرئيل(صغيرهم يميتهم العطش)در كربلا از تشنگى بكشتند و بعضى را در قتلگاه شبيه عبد الله بن الحسن شهيدش كنند...» درصفحه 208: «خاتمه،در مذمت گوش دادن به اخبار كاذبه و حكايات و قصص دروغ مجالس تعزيه دارى. خداوند در مقام مذمت‏يهودان بلكه منافقين و بيان صفات خبيثه و افعال قبيحه ايشان مى‏فرمايد: سماعون للكذب اكالون للسحت  .در باره اهل بهشت مى‏فرمايد: لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا  .در باره اهل دوزخ كه در اين جهان به دروغ عادت كرده‏اند و در آخرت و موقف نيز ترك نكنند مى‏فرمايد: و يوم تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة كذلك كانوا يؤفكون .ايضا: يوم يبعثهم الله جميعا فيحلفون له كما يحلفون لكم و يحسبون انهم على شى‏ء الا انهم هم الكاذبون  .ايضا: ثم لم تكن فتنتهم الا ان قالوا و الله ربنا ما كنا مشركين×انظر كيف كذبوا على انفسهم و ضل عنهم ما كانوا يفترون  .ايضا: واجتنبوا قول الزور .ايضا: والذين لا يشهدون الزور » درصفحه 213: «و نيز دلالت كند بر قبح و مذمت آن،استقراء غالب معاصى كه محل آن مانند غا لب اقسام دروغ،زبان است مثل غيبت و غنا و سب و بهتان و استهزاء و نظاير آنها،زيرا كه چنانكه غيبت در شرع حرام است،گوش دادن به آن نيز حرام است،خوانندگى حرام است،گوش دادن به آن نيز حرام است،سب اولياء خداوند يا مؤمن كفر يا معصيت است،گوش دادن به آن نيز حرام است.خداى تعالى فرما يد: و قد نزل عليكم فى الكتاب ان اذا سمعتم ايات الله يكفر بها و يستهزا بها فلا تقعدوا معهم حتى يخوضوا فى حديث غيره انكم اذا مثلهم ...هر كس مرتكب گناهى شد،به آيه ‏اى از آيات الهى استهزاء كرده است.» حال سزاوار است كه ارباب دانش و بينش،مجالس مصائب جديده حضرت ابى عبد الله عليه السلام را ترتيب مى‏دادند و صدماتى كه بر آن وجود مبارك مى‏رسد از زائر و مجاور و خدام و حامل علوم آن حضرت و متعبدين و ناسكين و مامومين و غير ايشان به انواع و اقسامش در شب و روز جمع كرده به دست ديندار دلسوزى دهند كه در مجالس اهل تقوا و ديانت و غيرت و عصبيت‏بخوانند و بسوزند و بگريند و از خداوند متعال تعجيل فرج و ظهور سلطان ناشر عدل و امان و باسط فضل و احسان و قامع كفر و نفاق و عدوان را بخواهند.

ادامه بحث تحريفات درمجالس عزا

اين بحث در چهار فصل بيان مى‏شود: الف.معنى تحريف و انواع تحريفها و اينكه در حادثه عاشورا انواعى از تحريف واقع شده است. ب.عوامل تحريف به طور عموم و عوامل تحريف به طور خصوص در حادثه عاشورا،و به عبارت ديگر مسؤولان تحريف در حوادث به طور عموم و در اين حادثه به طور خصوص. ج.تشريح تحريفهايى كه لفظا يا معنى،شكلا يا روحا در حادثه عاشوراى حسينى صورت گرفته است. د.وظيفه علماى امت در اين باب به طور عموم و در اين حادثه به طور خصوص كه:اذا ظهرت البدع فعلى العالم ان يظهر علمه و الا فعليه لعنة الله  .ايضا:و ان لنا فى كل خلف عدولا ينفون عنا تحريف الغالين و انتحال المبطلين  ،و وظيفه ملت مسلمان در اين باب به طور عموم و در اين حادثه به طور خصوص از نظر حرمت‏شركت در استماع و لزوم مبارزه عملى و نهى از منكر.

معنى تحريف : راغب در مفردات مى‏گويد: «حرف الشى‏ء طرفه...و تحريف الشى‏ء امالته كتحريف القلم.و تحريف الكلام ان تجعله على حرف من الاحتمال يمكن على الوجهين.قال عز و جل:يحرفون الكلم عن مواضعه...و من بعد مواضعه...»  در تفسير امام فخر رازى جلد 3 صفحه 134 ذيل آيه 75 از سوره بقره مى‏گويد: «قال القفال:التحريف:التغيير و التبديل،و اصله من الانحراف عن الشى‏ء و التحريف عنه،قال تعالى:الا متحرفا لقتال او متحيزا الى فئة.و التحريف هو امالة الشى‏ء عن حقه.يقال:قلم محرف اذا كان راسه قط مائلا غير مستقيم.قال القاضى:ان التحريف اما ان يكون فى اللفظ او فى المعنى.و حمل التحريف على تغيير اللـفـظ اولى من حمله على تغيير المعنى...» تحريف لفظى به اين

است كه مثلا لفظى كم يا زياد مى‏كنند و يا كلمه يا جمله‏اى را پس و پيش كنند و به هر حال معنى را كم يا زياد[كنند]يا تغيير دهند.خطر بزرگ در تحريفات مغير معنى است. اين گونه تحريفات در كتب و نوشته‏ها زياد است‏حتى در متن اشعار خصوصا آنجا كه به اصطلاح مصحح‏«شدرسنا»مى‏كند. مولوى در يكى از اشعار خود گفته است: از محبت تلخها شيرين شود از محبت مسها زرين شود. بعد نساخ اضافه كرده‏اند:«از محبت دردها صاف،و دردها شفا،و خارها گل،و سركه‏ها مل،و دار تخت،و بار بخت،و سنگ روغن،و حزن شادى،و غول مارى،و مرده زنده،و شاه بنده مى‏شود». مانده است‏بگويند سقف ديوار و خربوزه هندوانه و استكان نعلبكى مى‏شود.

اما تحريف معنوى-سه مثال: الف.يا عمار!تقتلك الفئة الباغية. ب.لا حكم الا لله. ج.اذا عرفت فاعمل ما شئت .اولى مورد سوء استفاده معاويه،دوم مورد سوء استفاده خوارج،سوم مورد سوء استفاده شيعيان از حديث امام صادق شد كه خود آن حضرت به طور صحيح توضيح دادند. در قرآن تحريف لفظى واقع نشده ولى تحريف معنوى كه عبارت است از سوء تفسير،زياد واقع شده است. منطقيين در باب صنعت مغالطه گفته‏اند يا لفظى است و يا معنوى،و اقسامى ذكر كرده‏اند كه براى‏«ما نحن فيه‏»مخصوصا از نظر پيدا كردن مثال عربى و فارسى بسيار مفيد است. قرآن از تحريف كلمه در آيات زيادى ياد و نكوهش كرده است.اما همان طور كه‏«كلمه‏»در اصطلاح  قرآن اعم است از جمله و شخصيت و حادثه،

قهرا تحريف نيز اقسامى پيدا مى‏كند: تحريف عبارات،تحريف حادثه‏ها و تاريخچه‏ها،تحريف شخصيتها.(براى قسم سوم رجوع شود به سخنرانى سيد مرتضى جزائرى در گفتار ماه).

بحث ما در نوع دوم يعنى تحريف حادثه است كه هم ممكن است تحريف لفظى شود يعنى كم و زياد در نقل آن بشود،و هم ممكن است تحريف معنوى بشود يعنى روح حادثه كه عبارت است از علل و انگيزه‏ها و از هدفها و منظورها،مسخ بشود.از همين جا معلوم مى‏شود كه اهميت تحريف بستگى دارد به اهميت موضوع آن يعنى محرف فيه كه يك سخن عادى يا يك حادثه عادى و يا يك شخصيت عادى باشد يا آنكه در سخنى يا حادثه‏اى يا شخصيتى واقع شود كه سند تاريخى و اخلاقى و تربيتى و دينى يك اجتماع است.لهذا كذب بر خدا و رسول، اشنع اقسام كذب است و مبطل روزه است.از نظر قوانين نيز جعل و تحريف در اسناد رسمى از نظر جرمى جنايت تشخيص داده مى‏شود نه جنحه. واقعا حادثه‏هاى اخلاقى و نهضتهاى بزرگ الهى،آيه‏اى هستند از آيات الهى در كتاب مقدس تكوين.مردم وظيفه دارند حداكثر رعايت را در حفظ و رعايت و صيانت آنها بنمايند،و الا مناطا مشمول اين جمله مى‏شوند:من فسر القرآن برايه فليتبوا مقعده من النار .ايضا: فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسية يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به  .ايضا: فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت ايديهم و ويل لهم مما يكسبون.

در حادثه عاشورا،هم تحريف لفظى صورت گرفته و بند و بيلها و كم و زيادهاى زياد در آن صورت گرفته كه در كمتر حادثه‏اى اينهمه برگ و ساز پيدا شده است.به قول شاعر: بس كه ببستند بر او برگ وسا ز*گرتو ببينى نشناسيش باز* دوستان و اصحابى ، دشمنانى ، فرزندانى ، جمله‏هايى ، كارهايى،سخنانى به امام نسبت داده شده كه اگر امام بشنود هيچ تشخيص نمى‏دهد كه درباره او صحبت مى‏كنند،با آنكه حادثه عاشورا بر خلاف توهم بعضى،از نظر تاريخى بسيار روشن و خالى از ابهام است،كمتر حادثه تاريخى مثل اين حادثه اسناد صحيح و درست دارد به علت اهميت اين حادثه،و مخصوصا اهل بيت جزئيات اين حادثه را فاش كردند .[و هم در اين حادثه تحريف معنوى صورت گرفته است.]

اما عا ملها : گفتيم كه عامل تحريف به طور كلى دو قسم است:عامل عداوت و غرض،و ديگر عامل اسطوره سازى.اينجا بايد عامل سومى هم اضافه كنيم،دوستى و تمايل.مثال عامل غرض، جعلها و تحريفهاى مسيحيان درباره رسول اكرم و جعل و تحريفهاى امويين درباره حضرت امير است،و مثال عامل دوستى،همه اكاذيبى است كه افراد و اقوام براى نياكان خود جعل مى‏كنند.در مورد امام،او را اخلالگر و تفرقه انداز خواندند كه قبلا گذشت. اما«اسطوره سازى‏»خود يك حس اصيل است در بشر كه قبلا اشا ره كرديم.افسانه مجروح شدن پر جبرئيل در جنگ خيبر و همچنين ا فسا نه دو نيم كا مل

شدن‏«مرحب‏»و نفهميدن خودش.ايضا افسانه پرتاب كردن ابى الفضل هشتاد نفر را در صفين به هوا كه هشتادمين رفته بود بالا و هنوز اولى بر نگشته بود،و پس از برگشتن يكى يكى را دو نيم كرد.همچنين است افسانه ششصد هزار كشته و هفتاد و دو ساعت‏بودن روز عاشورا. عوامل سه گانه فوق در همه جهان بوده و هست.

اما عا مل خصوصى : از طرف اولياء دين پيشنهاد شده كه اقامه عزاى حسين بن على بشود و قبرش زيارت شود و او به عنوان يك فداكار بزرگ هميشه نامش زنده و پاينده باشد.اين موضوع تدريجًا سبب شد كه بعضى مرثيه خوانان حرفه‏اى پيدا شوند و كم كم مرثيه خوانى به صورت يك فن و هنر از يك طرف،و وسيله زندگانى از طرف ديگر در آيد،از طرفى فكرى پيدا شود كه چون گرياندن بر ابى عبد الله ثواب جزيل و اجر عظيم دارد پس به حكم‏«الغايات تبرر المبادى‏»(هدف،وسيله را مباح مى‏كند)از هر وسيله‏اى مى‏شود استفاده كرد. اينجاست كه جعل و دروغ در نظر عده‏اى مشروع مى‏شود. به قول حاجى[نورى]اگر اينچنين است،پس چون ادخال سرور در دل مؤمن نيز مستحب است و هدف وسيله را مباح مى‏كند،از غيبت و حتى از بوسه و زنا نيز مى‏توان استفاده كرد. اينجا ست كه داستا ن  روضه خوان سنگ پران كه قبلا گذشت‏به ياد مى‏آيد.و اينجاست كه بايد آن خواب روضه خوانى كه ديد گوشت‏بدن امام را با دندانهاى خود مى‏كند صادق دانست. عجبا كه در پنج قرن پيش يك مرد بوقلمون صفت كه معلوم نيست‏شيعه است‏يا سنى به نام ملا حسين كاشفى[كتابى مى‏نويسد به نام روضة الشهداء.]اين مرد،واعظ است و چون اهل سبزوار و بيهق بوده و آنجا مركز تشيع بوده ذكر مصيبت هم مى‏كرده است.اين مرد تا توانسته ساخته و پرداخته و حتى اسمهايى در اين كتاب هست از اصحاب و از مخالفين كه معلوم است مجعول است و ظاهرا از خود ساخته.بعد اين كتاب چون فارسى بوده به دست مرثيه خوان‏ها مى‏افتد و سند و مدرك آنها مى‏شود كه اين كتاب را از رو مى‏خوانده‏اند و به همين مناسبت آنها را روضه خوان گفته‏اند،و اين كتاب بعد بجاى همه كتابهاى درست،منبع و ماخذ روضه‏هاى دروغ شده است.اين كتاب در اواخر قرن نهم يا اوايل قرن دهم نوشته شده است زيرا ملا حسين كاشفى در 910 وفات كرده است.بعد در اواخر قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم كتاب ديگرى كه صد چوب به سر آن كتاب زده به نام اسرار الشهادة نوشته و چاپ مى‏شود و كار را مى‏رساند به آنجا كه رسانده‏اند.البته كتابهايى از قبيل محرق القلوب نيز بى تاثير نبوده‏اند.

تحريفهاى لفظى از قبيل : داستان ليلى و على اكبر،داستان عروسى قاسم،داستان آب آوردن حضرت ابى الفضل در كودكى براى امام حسين،آمدن زينب در حين احتضار به بالين ابا عبد الله عليه السلام،عبور اسرا در اربعين از كربلا،عدد مقتولين،هاشم بن عتبه با نيزه هجده ذرعى،روز عاشورا 72 ساعت‏بود،امام حسين با زى شاهان از مكه خارج شد،بى خبر بودن امام سجاد عليه السلام از وقايع،افسانه اسب آوردن زينب براى ابا عبد الله و بوسيدن گلوگاه آن حضرت،بيهوش شدن امام سجاد عليه السلام و امام صادق عليه السلام. اين تحريفها بعضى مربوط است‏به قبل از حادثه نظير آب آوردن حضرت ابى الفضل در كودكى براى امام،بعضى مربوط است‏به بين راه مثل خروج امام از مكه با زى پادشاهان، بعضى مربوط است‏به روز عاشورا مثل داستان ليلى،عروسى قاسم،آمدن زينب در حين احتضار به بالين ابا عبد الله،اسب حاضر كردن زينب براى امام،افتادن سكينه روى سم اسب، بوسيدن زير گلو،آمدن هاشم مرقال،آمدن زعفر جنى، و عدد مقتولين،و بعضى مربوط ست‏به بعد،مثل حادثه اربعين،بيهوش شدن امام سجاد،افتادن امام صادق در كفش كن.

اما تحريف معنوى : تحريف معنوى يعنى منحرف كردن روح و معنى يك جمله يا يك حادثه،و چون بحث در اطراف حادثه است پس تحريف معنوى يك حادثه يعنى اينكه علل و انگيزه‏ها و همچنين هدف و منظورهاى آن حادثه را چيز ديگر غير از آنچه هست معرفى كنيم.مثلا شما به ديدن شخصى مى‏رويد،يا شخصى را به خانه يا مجلس خودتان دعوت مى‏كنيد،ديگرى مى‏آيد مى‏گويد:مى‏دانى منظور فلانى از آمدن به خانه تو چيست؟(يا از دعوت تو چيست؟) مى‏خواهد مثلا دخترش را به پسر تو بدهد،در صورتى كه شما چنين منظورى هرگز نداريد.

حادثه بزرگ و با عظمت عاشورا گذشته از تحريفهاى لفظى و شكلى مربوط به حوادث و جرياناتى كه بوده است،دچار يك سلسله تحريفهاى مهمتر در ناحيه روح و معنى و تفسير و توجيه گرديده است.

مى‏دانيم امام حسين نهضتى كرده است كه شرايط سه گانه عظمت را دارا بوده است: الف.مقدس بودن هدف و شخصى نبودن آن،به خاطر انسانيت‏بودن آن كه توام با فداكارى و گذشت از منافع فردى بوده است.به همين دليل بشريت اين گونه افراد را كه مرز ميان خود و ديگران را شكسته‏اند از خود مى‏داند و خود را از آنها مى‏داند،او را فداى امت و مصالح امت مى‏بيند. ب.اينكه توام بوده با يك بصيرت قوى و نافذ،و آنچه ديگران در ظاهر نمى‏ديدند او در پشت پرده مى‏ديده است.آنچه ديگران در آينه نمى‏ديدند،او در خشت‏خام مى‏ديده است.به عبارت ديگر از محيط خودش پيش بود. ج.اينكه نورى بوده كه در ميان يك ظلمت كامل درخشيده است‏به شرحى كه قبلا گفته‏ايم. از طرف ديگر اولياء دين سخت توصيه كرده‏اند به مردم راجع به اخبار اين حادثه و عزادارى دائم و زيارت تربت او.

در اينجا سخن اين است كه امام چرا نهضت كرد و بعد چرا پيشوايان اسلام توصيه كردند كه اين حادثه زنده بماند؟

تحريفى كه در اصل حا د ثه رخ داد اين بود كه[گفتيم امام حسين]كفا ره گنا ه امت را بدهـد و سنگر گنهكاران باشد،بيمه كند معصيتكاران را. تحريف دوم اين بود كه اين حادثه جنبه خصوصى و فردى دارد،يعنى آن را به آسمان برديم و غير قابل پيروى قرار داديم و از مكتب بودن و درس بودن خارج كرديم،آن را در اوضاع و احوال عصر و زمان خود از يك طرف و دستورهاى اسلام در اين زمينه‏ها از طرف ديگر قرار نداديم كه بتواند مكتب و مدرسه و الهام بخش با شد. پس دو كار به سرش آورديم.اول آن را از مكتب بودن-از راه خصوصى كردن-خارج كرديم.دوم اينكه به علاوه آن را به صورت يك مكتب گنهكار سازى در آورديم و گفتيم هر گناهى بكنيم سينه سه ضربه آن را جبران مى‏كند.

تحريف ديگر،در موضوع دستورها درباره فلسفه عزادارى است.در اينجا گاهى گفتيم براى تسلى خاطر حضرت زهراست چون ايشان در بهشت هميشه بيتابى مى‏كنند و هزار و چهار صد سال است آرام ندارند،با گريه‏هاى ما ايشان آرامش پيدا مى‏كنند!پس آن را يك دمت‏خصوصى به حضرت زهرا تلقى كرديم. دوم اينكه به چشم يك آدم نفله شده كه حداكثر مقامش اين است كه بى‏تقصير به دست‏يك ظالم كشته شد پس بايد برايش متاثر بود به امام نگاه كرديم،فكر نكرديم كه تنها كسى كه نفله نشد و براى هر قطره خون خود ارزش بى‏نهايت قرار داد او بود.كسى كه موجى ايجاد كرد كه قرنها كاخهاى ستمگران را لرزاند و مى‏لرزاند و نامش با آزادى و برابرى و عدالت و توحيد و خدا پرستى و ترك خود پرستى يكى شده چگونه هدر رفته است؟!ما هدر رفته‏ايم كه عمرى را جز در پستى و نكبت زندگى نكرده و نمى‏كنيم.

امّاتحريفا ت درواقعه عاشورابه اشكا ل نوين وامروزين

وامّا دررابطه باتحريفات باشكل جديد وامروزين آن كه متاسّفانه درچندساله اخيرزيادهم شده است وآنهم بخاطراينست كه تعزيه گرداني بعضي مجالس ومحافل مذهبي بدست يا نا اهلان است يا نادانها ياداناياني كه همشان جمع كردن مريداست به هرشيوه اي وبه هرقيمتي كه سمّاعون للكذب اكّالون للسّحت...هم چنانكه درگوشه وكنارشهرميبينيم خيمه هاي زيادي وبيت هاي زيادي بنامهاي حسين،رقيه،عباس،علي اكبر،علي اصغر،زينب،و...برپا ميشود وچه خوبست كه جوانان را دراين گونه بيتها وخيمه ها جمع ميكنند واگردرست هدايت شوندوفرهنگ اصيل عا شورائي راجا بيندازندچنا نكه  دربسياري ازاين مراكزاينچنين هم هست مفيدفايده هاي زيادي هم خواهندبود وازطرفي جاي تاسف داردكه دربعضي ازاين مراكزاشعارومراثي وسرودها ونوحه هاي سست وبي پايه واساس خوانده ميشود وبعضًا مجالس روضه خواني تبديل به مجالس غنا وموسيقي ميشودوبعضًا آلات غنا وموسيقي هم بكا ربرده ميشود

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

فرهنگ عاشورا و ضرورت مقابله با باورهای نادرست

باز این چه شورش است که در خلق عالم است، باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است...«محتشم کاشانی» چند صد سال قبل شعری را سرود که همچنان نقل عزاداری ها و آذین پرچم حسینیه ها و تکایاست. همچنین اشعاری از دیگر شاعران و مداحان سال هاست در ذهن ما ماندگار شده است. بی شک دلیل این ماندگاری و تاثیرگذاری این آثار در جامعه، وفاداری به فرهنگ و روش اصیل عزاداری و سوگواری حضرت اباعبدا...الحسین(ع) و الهام گرفتن از آن است. بیش از یک هزار و ۳۰۰سال از واقعه عاشورا می گذرد اما همچنان با هر ماه محرم و صفر بیرق های سیاه و خیمه های سوگواری و محافل عزا برپا می شود و دل سوختگان و دلباختگان به این ساحت در مصائب مولای شهیدان اشک  ماتم می ریزند. در این میان و طی سال های متمادی برخی از این محافل، آداب و آیین سوگواری از انحرافات بی امان نمانده است؛ اگر چه افراد و جریان های زیادی نیز در طول تاریخ بر پیرایش و اصالت دادن آن تلاش های گسترده ای کرده اند. در زمان ما امام خمینی(ره)، شهیدمطهری، رهبر انقلاب و دیگر بزرگان، گفتار و رهنمودهای ارزشمندی در این باره ابراز داشته اند. آن چه پیش روست موضوع بازشناسی فرهنگ عاشورا و آسیب های برخی آیین و سنت های عزاداری سالار شهیدان امام حسین(ع) را بررسی می کند.

00000000000

اولین گام، شناخت اهداف و فرهنگ عاشورا

دکتر محمدصادق علمی، پژوهشگر و رئیس دانشکده علوم قرآنی مشهد، در اولین گام به ضرورت های فرهنگ شناسی عاشورا اشاره می کند و چنین می گوید: اگر امام حسین(ع) را به عنوان ذخیره الهی با عالی ترین اهداف الهی و انسانی بشناسیم و به اهداف او در قیام کربلا آگاهی یابیم، دنیا و آخرت نه تنها شیعه، بلکه تمام بشریت به سامان خواهد بود.وی در این باره به بیان نمونه ای اشاره می کند: شخصیتی هم چون امام خمینی(ره) پس از یک هزار و چند صد سال بخشی از این فرهنگ و نهضت را برای جامعه به عنوان الگو مطرح می کند و پس از شناخت و ارتباط جامعه با آن، انقلابی رخ می دهد که هنوز هم برای دشمنانش ناشناخته است و باید اذعان کنم انقلاب اسلامی حتی برای برخی دوستانش نیز هنوز ناشناخته مانده است. این که دیگران پس از گذشت قرن ها نتوانستند حتی به کمترین میزان از اندیشه و فرهنگ عاشورا بهره بگیرند، به ناتوانی جامعه بشری برمی گردد نه به آن فرهنگ و وجود رفیع.از سویی دیگر برخی از آنان هم که به امام حسین(ع) وابسته اند و در بسیاری مواقع از او دم می زنند، عملکردشان با منویات و اهداف آن امام هم خوانی ندارد. در جماعت سنتی و افراد به اصطلاح روشنفکر این آسیب به یک میزان وجود دارد.

000000000000

بازشناسی فرهنگ عاشورا

آیا آن چه امروز در جوامع شیعی به مناسبت ایام عزاداری بیان و بدان پرداخته می شود، همان حقیقت است؟ دکتر علمی با طرح این پرسش این گونه می گوید: در این موضوع به نظر می رسد گاهی مواقع آن چه بیان و انجام می شود، با اهداف و منویات امام حسین(ع) هم خوانی ندارد. از این رو باید با بصیرت، فرهنگ عاشورا و آیین های عزاداری را از خرافات، رسم ها و تحلیل های نادرست زدود.

00000000000000

عزاداری از اصول فرهنگ  عاشورا

از دکتر علمی درباره عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع) می پرسم. او با تاکید بر این که عزاداری برای امامان معصوم(ع) به ویژه امام حسین(ع) از ویژگی های شیعه است، به یک آسیب اشاره می کند: گاهی نقل ها و اشعار ضعیف و برخی رفتارها و گفتارهای نادرست از سوی عزاداران، مداحان و سخنرانان کم آگاه در طی زمان مواردی ناصحیح را به پیکره این فرهنگ و آیین وارد کرده است. این پژوهشگر در این باره با نقل قول از شهیدمطهری (در کتاب حماسه حسینی)می گوید: دو گروه گویندگان و کسانی که به این افراد مجال می دهند، مقصران اصلی این ماجرا هستند.«علمی» معتقد است: باید انحرافات را از عزاداری ها و آیین های سوگواری زدود و با جهت دهی صحیح زمینه های نائل شدن به اهداف متعالی این نهضت و فرهنگ غنی را به انتظار نشست.

000000000000

ضرورت پیرایش فرهنگ عزاداری

در ادامه موضوع پیرایش و تحول در فرهنگ عزاداری را پی گیری می کنیم. امام جمعه مشهد طی سخنانی با موضوع تجدید حیات فرهنگ عزاداری که توسط اوقاف به چاپ رسیده است، این مسئله را این گونه بررسی می کند: تجدید حیات فرهنگی در هر جامعه ای پیرایش فرهنگی آن جامعه است. یعنی مسائلی که در بدنه این فرهنگ نفوذ کرده است و مربوط به اصل نیست و طی زمان به فرهنگ وارد شده است، باید توسط نسل اندیشمند و نخبگان پیرایش شود.حجت الاسلام والمسلمین علم الهدی این امر را ضروری و لازم می داند. وی درباره عزاداری امام حسین(ع) می گوید: آن چه پس از کربلا، در مدینه به عنوان عزاداری دهه اول آغاز شد، ذکر مصیبت در قالب بیان دو حقیقت تبیین مظالم در جریان اسارت و دیگری تبیین عزت و عظمت شخصیت اولیای الهی و شهیدان کربلا بود.

0000000000

علم عزاداری امروز نماد قدرت نیست

«علم الهدی» در بررسی «علم» به عنوان یکی از مصادیق عزاداری امام حسین(ع) معتقد است: اصل این علامت قداست دارد یعنی با همین خصوصیت که خودشان مقید بودند، در قالب جریان های هنری قیام عاشورا و کربلا مطرح شود، در یک زمانی می خواستند نمادی برای قدرت و عظمت حضرت ابوالفضل در مقابل دشمن ایجاد کنند. تیر و شمشیر نماد قدرت بود و شیر هم به عنوان یک اسوه مقتدر مطرح است. پر طاووس نشانه سلطنت و به عنوان نماد قدرت است. از این رو این نمادهای قدرت را در یک شکل جمع کردند و این علامت را درست کردند. علم ابوالفضل نماد قدرت بود و اثبات آن چه امام حسین(ع) در برابر دشمن داشت. بنابراین علم با انگیزه مقدس درست شده بود ولی امروز دیگر نماد قدرت نیست بلکه امروز نماد قدرت ا...اکبر است. امروز نماد قدرت، رزمنده جان برکف در عرصه جنگ است که در زیر باران گلوله به دفاع از دین پرداخته است.وی اضافه می کند: عده ای علم ابوالفضل را به شکل صلیب می دانند، این نادرست است و البته باید این قالب را هنرمندانه پیرایش فرهنگی کنیم. امروز عرصه هنرهای تجسمی با گذشته بسیار متفاوت شده و پیشرفت زیادی کرده است و باید هنرمندان هنرهای تجسمی نمادهایی متناسب با ادبیات امروز درست و جایگزین کنند.وی در این باره به تجدید حیات و پیرایش فرهنگ عزاداری تاکید می کند و می افزاید: وظیفه ما تجدید و پیرایش حیات فرهنگی است، یعنی افزودنی هایی بر فرهنگ عزاداری سیدالشهدا(ع) که با فرهنگ و سنت و ادبیات و رشد سیاسی مردم امروز ما تناسب ندارد باید پیرایش شود و به شکل متناسب امروز درآید نه این که با اصلش مقابله و براندازی شود.

روزنامه خراسان 88.10.03

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

حدیث حسین منی و انا من حسین

منابع مقاله:

دایرة المعارف تشیع، ج 6، خرمشاهی، بهاء الدین؛

این حدیث جزو مشهورترین احادیثی است که از رسول اکرم (ص) در حق نواده گرامیش حسین بن علی (ع)، از طریق فریقین نقل شده است. این حدیث را احمد بن حنبل و ترمذی و ابن ماجه از طریق سعید بن راشد از یعلی بن مره نقل کرده و گفته‏اند که یک روز حضرت پیامبر (ص) به مهمانی تشریف می‏بردند، در راه به امام حسین (ع) برخورد کردند که با جمعی از کودکان سرگرم بازی بود. حضرت (ص) با مهربانی و خوشروئی او را دنبال کردند تا سرانجام در آغوشش گرفتند، بعد یک دست زیر چانه و دست دیگر به پشت سر او گذارده چهره او را بین دو دست بالا برده، بوسیدند و سپس فرمودند: «حسین منی و انا من حسین، احب الله من احب حسینا، حسین سبط من الاسباط» ، «حسین از من است و من هم از حسینم، هر که حسین را دوست بدارد خداوند دوست او باد، حسین فرزندزاده‏ای است از فرزندزادگان انبیاء» . اسباط یعنی فرزند زادگان یعقوب (ع)، در این صورت معنای حدیث این است که حسین همانند اسباط [برای‏] یعقوب سبط من است و از نظر ایمان و عصمت و دریافت حقایق وحی، هم پایه انبیاء و برانگیختگان الهی است. حضرت رسول (ص) با این حدیث کمال اتحاد روحی و اتصال معنوی و پیوند قلبی بین خود و حسین بن علی (ع) را بیان فرموده‏اند. این حدیث از طریق شیعه در کتاب کشف الغمه اربلی و به نقل از او در بحار الانوار مجلسی نقل شده، ولی مأخذ آن همان روایت ترمذی است که سندش به یعلی بن مره ختم می‏شود که این حدیث را از رسول الله (ص) نقل کرده است . به نوشته آقای بهبودی «در میان علمای اهل سنت، که اغلب از شرح و توضیح این گونه احادیث، دانسته و شناخته دریغ می‏کنند، تنها قاضی عیاض است که در شرح حدیث حسین منی و انا من حسین به معنای اصیل آن اعتراف و تصریح می‏کند. او می‏گوید: گویا رسول اکرم (ص) با تابش نور وحی، آنچه را بین حسین (ع) و قاتلین آن سرور واقع شدنی بود می‏دانست، و لذا مخصوصا نام حسین (ع) را برد و فهماند که او و حسین (ع) از حیث وجوب محبت و حرمت تعرض و محاربه، چون شخص واحداند، و رسول خدا (ص) به منظور تأکید همین اتحاد و یگانگی فرمودند: هر که حسین را دوست بدارد خدا را دوست داشته، زیرا محبت حسین، محبت رسول خدا، و محبت رسول خدا، محبت خدا است» .

منابع: «حسین منی و انا من حسین» ، بهبودی، در یادنامه علامه امینی، 305، بحار الانوار، 43/261، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، فیروزآبادی، 3/262، خاندان وحی در احادیث اهل سنت، عبدالمعطی امین قلمجی، ترجمه آئینه وند، .

http://montazeron.blogfa.com/post-559.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

حسین چراغ هدایت

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم: «و الذی بعثنی بالحق نبیا ان الحسین بن علی فی السماء اکبرمنه فی الارض و انه لمکتوب عن یمین العرش مصباح الهدی و سفینه النجاه.» سوگند به آن که مرا به حق به پیامبری برانگیخت حسین بن علی درآسمان بزرگتر از زمین است و در سمت راست عرش چنین نگاشته شده که حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است. رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم: «ان للحسین فی بواطن المؤمنین معرفه مکنونه.» همانا دل های مؤمنان را با حسین (علیه السلام) آشنایی نهفته است. امام حسین علیه السلام: «ان الله تعالی ما خلق العباد الالیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عباده العباد.» خداوند انسان ها را نیافرید مگر برای آن که او را بشناسند، وچون شناختند، او را بپرستند و آن گاه که وی را عبادت کردند،با عبادت او از بندگی بندگان بی نیاز شوند. امام حسین علیه السلام: «اما و الله لا اجیبهم الی شی ء ممایریدون حتی القی الله و انا مخضب بدمی.» هان! نسلها به هوش باشید، به خدا سوگند من به ذره ای ازخواسته های بیدادگرانه و استبدادی آنان پاسخ مثبت نخواهم دادتا در حالی که به خون خویش رنگین شده باشم به دیدار آفریدگارم نایل آیم. امام حسین علیه السلام: «ا لا ترون الی الحق لا یعمل به و الی الباطل لا یتناهی عنه... فانی لا اری الموت الا سعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما.» آیا نمی نگرید حق را که بدان عمل نمی گردد و باطل را که از آن دست برداشته نمی شود. همین است که من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و افسردگی نمی بینم. امام حسین علیه السلام: «اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لکن لنردالمعالم من دینک...» خدایا تو می دانی که آن چه اتفاق افتاد برای مسابقه در قدرت یاخواستن چیزی از متاع فانی این جهان نبود، بلکه همه بدان جهت بود که نشانه های دینت را باز گردانیم و در شهرهای تو دست به اصلاحات زنیم تا بندگان ستمدیده ات ایمن شوند و احکام متروک دین تو دوباره به جریان افتد. امام حسین علیه السلام: «من طلب رضی الله بسخط الناس کفاه الله امور الناس و من طلب رضی الناس بسخط الله وکله الله الی الناس و السلام.» هر کس خشنودی خداوند را با خشم مردم به دست آورد، خداوند اورا در امور آنان کفایت کند، و هر کس خشنودی مردم را با خشم خداوند به دست آورد، خداوند او را به مردم وامی گذارد و السلام. امام حسین علیه السلام: «صبرا بنی الکرام، فما الموت الا قنطره تعبر بکم عن البؤس و الضراء الی الجنان الواسعه و النعم الدائمه.» ای شریف زادگان! صبور و پایدار باشید، زیرا مرگ چیزی نیست مگرپلی که شما را از رنج و ناگواری دنیا به بهشت پهناور ونعمت های همیشگی می رساند. امام حسین علیه السلام: «فلا مالا بذلتموه و لا نفسا خاطرتم بهاللذی خلقها و لا عشیره عادیتموها فی ذات الله، انتم تتمنون علی الله جنته و مجاوره رسله و امانا من عذابه.» شما که نه مالی در راه خدا داده اید، نه جانی در راه جان آفرین نثار کرده اید، و نه با قوم و قبیله ای برای خدا درافتاده اید، چگونه (با این آسایش طلبی ها) آرزوی بهشت و همنشینی پیامبران وامان از عذاب خدا را دارید. امام حسین علیه السلام: «فلعمری ما الامام الا الحاکم بالکتاب،القائم بالقسط الداین بدین الحق، الحابس نفسه علی ذات الله.» به جانم سوگند، امام آن کسی است که بر اساس کتاب خدا حکم کند،دادگری ورزد، پیرو دین حق باشد، و در راه اعت خداوند نفس خودرا مهار سازد. امام حسین علیه السلام: «لیس الموت فی سبیل العزه الا حیاه خالده و لیست الحیاه مع الذل الا الموت الذی لا حیاه معه.» مرگ در راه رسیدن به عزت، حیات جاویدان است و زندگی با ذلت چیزی جز مرگ بدون (آثار) حیات نیست. امام رضا علیه السلام: «من کان یوم عاشورا یوم مصیبته و حزنه و بکائه جعل الله عز و جل یوم القیامه یوم فرحه و سروره و قرت بناعینه.» هر کس روز عاشورا را روز مصیبت و اندوه و گریه خود بداند،خداوند روز قیامت را روز شادمانی و سرور او خواهد و چشمش به جمال ما روشن خواهد شد.

پاسدار اسلام :: اردیبهشت 1378، شماره209

http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?LanguageID=1&id=15861&SubjectID=79995

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

حسین(ع) عقل سرخ

(گفتاری ازدکترحسن رحیم پورازغدی)

امام حسين‌(ع) به هدف و انگيزه‌ي تشكيل چه نوع حكومتي به پيشواز آن همه مصائب رفت؟ اين حكومت، يك حكومت اسلامي ممكن بود يا رؤيا و اتوپيا بود؟ به طور كلي آيا حكومتي بر پايه و اساس احكام و قوانين اسلامي مي‌تواند وجود خارجي داشته‌باشد يا صرفاً مدينه‌ي فاضله‌ايست خيالي و دور از دسترس؟آن حكومت ديني كه حسين(ع) مي‌خواست دوباره اقامه شود، حكومتي بود كه در آن علي (ع) مصقله بن هويره را كه از كاگزاران خويش بود، به جرم قوم و خويش بازي در حكومت، گوشمالي داد.

حكومتي كه با علا بن زياد، يكي ديگر مسئولين كه خانه اي اشرافي براي خود ساخت، برخورد كرد. حكومتي كه وقتي منذر بن جارود، پارتي بازي كرد، حضرت او را كوبيد.

حكومتي كه وقتي عبدالله بن زمعه، سهم اضافي از اموال عموم و بيت المال براي خود خواست، حضرت امير (ع) او را پيش چشم مردم، تحقير كرد. حكومتي كه وفتي عثمان بن حنيف، حاكم بصره، در ميهماني سرمايه دارها شركت كرد و فقط در ميهماني شركت كرد و بر سفره آنها نشست، او را به شدت توبيخ كرد.

حكومتي كه وقتي ابن عباس، پسر عموي خود علي (ع)، در حاكميت، خطا كرد، او را در هم كوبيد و گفت: «به خدا سوگند، با شمشيري تو را خواهم زد كه هر كس را با اين شمشير زدم، به جهنم رفت.» حكومتي كه آهن گداخته به دست برادرش عقيل نزديك كرد، چون سهم اضافي از بيت المال مي خواست.

حكومتي كه ابوالاسود دوئلي را كه از اصحاب درجه يك خود علي بن ابي طالب (ع) و آدم صالح و شريفي بود، از قضاوت عزل كرد؛ براي آنكه صدايش را در جلسه دادگاه بلند كرده بود.حكومتي كه حسين (ع) به خاطر آن شهيد شد، حكومتي بود كه اهل سازش و سستي نباشد.

ضرت امير (ع)، نكته مهمي فرمودند كه بايد اين تعبير را مجريان همه‌ي حكومت‌ها ببينند. روايت بسيار مهمي است. فرمودند: «كساني مي توانند حكومت ديني واقعي تشكيل بدهند كه اهل مداهنه و سازشكاري و مصانعه و رياكاري نباشند؛ كساني كه با صاحبان قدرت و ثروت و با جناحهاي قوي و سرمايه‌دارها و با قدرت‌هاي داخلي و خارجي، معامله نكنند و نترسند؛ كساني كه محافظه‌كار نباشند».آري فقط اينان مي‌توانند.

حكومتي كه وقتي ابن حرمه ــ ناظر مالي بازار اهواز ــ دزدي كرد، رشوه گرفت و اختلاس كرد، حضرت امير (ع) او را به زندان انداخت و دستور داد او را به انفرادي بردند (يعني ملاقات ممنوع شد) و فرمود او را در نماز جمعه و جلوي چشم مردم، شلاق بزنيد نه اينكه مجازات مخفي كنيد؛ بلكه آبرويش را بريزيد.

حكومتي كه امام حسين (ع) مي‌خواست احياء كند. حكومتي كه خودش و مردم قبلاً تجربه كرده بودند و در عاشورا به خاطر همان اصول كشته شد.آري، حكومتي كه وقتي شخص اول آن در كوفه، روز عيد قربان، دخترش ام‌كلثوم را ديد كه گردن‌بند مرواريد بسته، با نگاه خود به او اعتراض كرد كه اين چيست كه بسته‌اي؟

ام‌كلثوم گفت: اين را براي سه روز از بيت المال عاريه و امانت گرفته‌ام و با اجازه‌ي مسئول بيت المال، بوده و ضمان مالي‌اش هم بر عهده‌ي من است. يعني كار قانوني كرده‌ام و عاريه است. ابن رافع، مسئول بيت المال هم آمد و از ام‌كلثوم، دفاع و او را تاييد كرد و به حضرت گفت: «دخترت خلاف نكرده و من در جريان هستم و كار او قانوني بوده‌است.» حضرت رو كرد به دخترش ام‌كلثوم و گفت: «يا بنت علي ابي طالب، لا تذهبن بنفسك عن الحق.»؛ اي دختر علي، بحث نكن و بهانه نتراش تا حق را زير پا بگذاري.

خواهش مي كنم به دقت توجه كنيد كه خيلي جمله عجيبي است. حضرت امير از دخترش مي‌پرسد: «اكل نساء المهاجرين تتزين بمثل هذا لعيد؟»؛ آيا همه‌ي دختران و زنان شهر در روز عيد قربان مي‌توانند چنين گردن‌بندي را كه تو بسته‌اي، ببندند؟» حتي اگر تو از راه قانوني خارج نشده باشي، آيا همه‌ي دختران اين جامعه مي‌توانند چنين گردن‌بندي ببندند؟ گفت: «نه.» فرمود: «تو دختر خليفه‌اي. پس تو هم حق نداري اين گردن‌بند را ببندي. شما وقتي حق داري چنين گردن بندي كه همه‌ي دختران و زنان اين شهر چنين امكاناتي داشته‌باشند؛ چون فرزند مسئولين حكومت اسلامي هستيد.»حكومت ديني كه حسين (ع) مي گويد، غير از حكومت ديني‌اي است كه من و تو درباره آن حرف مي‌زنيم كه در آن، همه كار مي‌شود كرد و اسمش را فقط اسم ديني مي‌گذاريم و يك عنوان مذهبي روي هر چيزي مي‌توان گذاشت.

حكومتي كه امام حسين (ع) به دنبال آن بود، حكومتي بود كه در آن بشود حاكمان را نهي از منكر كرد. «اقولهم بمرالحق» يعني تندترين منتقدان دلسوز، نزديكترين رده به مسئولان باشند و كساني كه بتوانند بدون سازشكاري و محافظه‌كاري عليه فسادها انتقاد صادق و صريح بكنند. حكومتي كه در آن، افرادي كه كار بلد نيستند، شرعاً حرام و ممنوع باشد كه قبول مسئوليت بكنند.

حضرت امير (ع) فرمود: «فهو خائن.»؛ يعني كساني كه كار را نمي‌شناسند ولي مسئوليت قبول مي‌كنند، خائن هستند. حكومتي كه قوم‌وخويش‌بازي و پارتي‌بازي و آقازاده‌بازي و اين حرف‌ها در آن نيست. حكومتي كه فرمود: «انما الوالي بشر.» حاكمان، بشرند و مثل همه‌ي بشرها در معرض خطرند و بايد مراقب خودشان باشند.

حكومتي كه حسين (ع) به دنبال ساختن آن بود و شهيد شد، حكومتي بود كه سطح زندگي مسئولين درجه يك و دوي آن، وزيرش، وكيلش، رئيس جمهورش، رئيس قوه‌ي قضاييه، رئيس دادگستري، رئيس مجلس و نماينده‌ي مجلس آن در حد متوسط مردم به پايين باشد. نبايد خانه‌هاي آنها در منطقه‌ي بالاي شهر باشد و در كنار اشراف زندگي بكنند.اين است حكومتي كه حسين بن علي (ع) براي تشكيل آن شهيد شد.

حكومتي كه فرمود حاكمان آن نبايد اهل مسامحه و سازشكاري و رياكاري باشند. اگر كساني در حكومت اسلامي، باندبازي و حزب بازي و قوم‌وخويش‌بازي بكنند، حضرت امير (ع) فرمود: «اينها محاربند و اعلام جنگ با خدا و رسولش داده اند.»

حكومتي كه فرمود: «من عدل في سلطانه استغني عن اعوائه.»؛ يعني «اگر عدالت را اجرا بكنيد، ديگر احتياجي به تبليغات و مهندسي مصنوعي افكار عمومي و جلب توجه مردم نداريد؛ بلكه خود عدالت، با صداي بلند حرف مي‌زند. اجراي عدالت، خودش حرف مي‌زند. با عملتان حرف بزنيد». فرمود: «عدالت را اجرا كن.» «و احذر الحيف»؛ «از ستم بپرهيز.» «الحيف يدعوا الي السيف»؛ «ستم و بي عدالتي، زمينه شورش و درگيري و خشونت‌هاي اجتماعي را ايجاد مي‌كند.»در برابر اين ايده، اموي‌ها، عباسي‌ها دنبال حكومتي به ظاهر ديني بودند كه كسب و حفظ قدرت به هر قيمت را تعقيب مي‌كرد و نزد آنان، نگاه غير ارزشي و غير ايدئولوژيك به حكومت و سياست، اصالت داشت و صرفاً دنبال مسابقه قدرت و دنياپرستي بودند.

امام حسين (ع) در قيام عاشورا، به همه اين ريزه‌كاري‌ها توجه داشتند و جنبش كربلا، يك عمليات استشهادي و عاشقانه بود اما صرفاً محدود در عشق نبود. باطناً يك سلوك عارفانه الي الله بود. اما امام (ع) به همه‌ي آثار اجتماعي و تاريخي آن، همه آثار تربيتي، سياسي و فرهنگي آن كاملاً توجه داشتند و اين سلوك عاشقانه، در عين حال، يك رفتار عاقلانه بود و اصولاً عشق و عقل در منطق عاشورا هووي يكديگر و پشت به يكديگر نيستند. عشق عاشورايي، عاقلانه است و عقل عاشورايي، عارفانه است. يك پديده است با دو بعد، يكي بعد سلوكي و رو به خدايي و ديگري، بعد اجتماعي و رو به حلقي، و هر دو مهم و هر دو، به يكديگر مربوطند.

بزرگ فلسفه شاه دين اين است***كه مرگ سرخ به اززندگي ننگين است

حسين مظهرآزادگي وآزادي است***خوشاكسي كه چنينش مرام وآيين است

نه ظلم كن به كسي ني به زيرظلم برو***كه اين مرام حسين است ومنطق دين است

ببين كه مقصدعالي وي چه بوداي دوست***كه درك آن سبب فروجاه وتمكين است

ز خاكِ مردمِ آزاده بوي خون آيد***نشان شيعه و آثار پيروي اين است

ز خون سرخ شهيدان كربلا خوشدل***دهانِ غنچه و دامان لاله رنگين است

 والعاقبة للمتقين

http://montazeron.blogfa.com/post-587.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

آموزه‌هاي‌ اخلاقي‌ قيام‌ امام‌ حسين‌ (ع)

عبدالرحمن‌ فقيهي‌ مازندراني‌

مقدمه‌

واقعه حماسي‌ عاشورا براي‌ همه‌ بشريت‌، پيام‌ها و آموزه‌هاي‌ سازنده‌ و زندگي‌سازدارد. مبارزان‌، جوانمردان‌، دانشوران‌، سياست‌ مداران‌، همه‌ و همه‌ از گفتار و رفتار امام‌حسين‌(ع) الگو گرفته‌اند. اما در اين‌ ميان‌ تعاليم‌ اخلاقي‌ِ آن‌ امام‌ شهيد و يژگي‌هاي‌برجسته‌اي‌ دارد كه‌ براي‌ هر انساني‌ سازنده‌ و درس‌آموز است‌.

ريشه‌هاي‌ اين‌ رفتارها و منش‌هاي‌ اخلاقي‌، عقايد ژرف‌ و عميقي‌ بود كه‌ به‌ خدا وقيامت‌ داشت‌. او با شناختي‌ عميق‌ از خويش‌ و هستي‌ و پي‌ بردن‌ به‌ نقش‌ِ انسان‌ درهستي‌ به‌ تربيتي‌ شگرف‌ آراسته‌ شد. محيط‌ تربيتي‌ آن‌ امام‌ بزرگ‌ نيز به‌ گونه‌اي‌ بود كه‌خمير ماية‌ ذاتي‌ او را، كه‌ آميخته‌ با نور و پاكي‌ بود، به‌ سوي‌ بي‌ نهايت‌ پرواز مي‌داد.

در اين‌ مقاله‌ مختصر، به‌ اجمال‌ پيام‌هاي‌ اخلاقي‌ِ عاشورا را مرور مي‌كنيم‌.

در ابتدا اشاره‌اي‌ كوتاه‌ به‌ انگيزه‌ و قيام‌ امام‌ حسين‌(ع) داريم‌.

انگيزه‌ قيام‌ امام‌ حسين‌(ع)

به‌ طور مسلم‌، در حركت‌ها و نهضت‌ها، انگيزه‌ و هدف‌ لازم‌ و ضروري‌ است‌، چون‌هر عاقلي‌ در افعال‌ ارادي‌ خود، ابتدا غرض‌ و هدف‌ را در نظر مي‌گيرد، و گرنه‌ عبث‌ و لغوخواهد بود. اما هدف‌ و انگيزة‌ مردم‌ در مبارزات‌ مختلف‌ است‌؛

گاهي‌ مبارزه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ مقام‌ است‌ و گاهي‌، براي‌ زياد كردن‌ آب‌، خاك‌، مال‌ وثروت‌ است‌.

ولي‌ در مبارزه‌هاي‌  اولياي‌ خدا، جز خدا و رضايت‌ و نصرت‌ الهي‌ چيز ديگري‌ تصورنخواهد شد. بنابراين‌، تنها هدف‌ و انگيزه‌اي‌ كه‌ مي‌توان‌ در مبارزات‌ ائمه‌ هدي‌ :بالاخص‌ ابا عبدالله الحسين‌ (ع) تصور كرد، همانا ترويج‌ دين‌ و نصرت‌ خدا و گسترش‌عدالت‌ و بر چيدن‌ ظلم‌ و فساد است‌.

همين‌ تقدس‌ هدف‌، يكي‌ از عوامل‌ بقا و تداوم‌ عظمت‌ آن‌ نهضت‌ و مبارزه‌ است‌،لكن‌ حفظ‌ آن‌، به‌ مقتضاي‌ عصر و زمان‌ مختلف‌ مي‌باشد. امام‌ خميني‌؛ مي‌گويد: «چون‌ما به‌ تاريخ‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌، تحولاتي‌ كه‌ پيدا شده‌ است‌ در اسلام‌ و مسلمين‌، هر جا كه‌ قوت‌ايمان‌ در كار بود و مردم‌ و مسلمين‌ به‌ قوت‌ ايمان‌ حركت‌ مي‌كردند نصر با آنها همراه‌ بوده‌است‌، و هر وقتي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ مال‌ و آمال‌ دنيايي‌ بوده‌، نصر و پيروزي‌ به‌ طور كلي‌ يا به‌صورت‌ مدوام‌ از آنها فرار مي‌كرده‌ است‌».

امام‌ حسين‌ (ع) فلسفة‌ قيام‌ و نهضت‌ خود را چنين‌ بيان‌ مي‌فرمايد: «قيام‌ من‌ به‌خواهش‌ هواي‌ نفس‌ و دنياطلبي‌ نيست‌، بلكه‌ براي‌ احياي‌ سيرة‌ رسول‌ الله (ص) و علي‌ّمرتضي‌ (ع) است‌ و مي‌خواهم‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر را زنده‌ كنم‌.

در كتاب‌ حضور، آمده‌ است‌: «از زمان‌ پيغمبر (ص)  و بعد از رحلت‌ آن‌ حضرت‌دست‌هاي‌ مرموزي‌ بر اساس‌ انگيزه‌هاي‌ و اهداف‌ شيطاني‌ به‌ كار افتاد و عمال‌ مزدوري‌ به‌كار گماشته‌ شدند، تا نگذارند سيرة‌ رسول‌ خدا (ص) بدون‌ پيرايه‌ و فارغ‌ از حب‌ّ و بغض‌هاي‌شخصي‌ و گروهي‌ به‌ رشته‌ تحرير در آيد. آنان‌ هر نكته‌اي‌ را كه‌ به‌ ضرر خود مي‌ديدند،حذف‌ كرده‌ و يا واژگون‌ جلوه‌ مي‌دادند و از طرفي‌ نيز، داستان‌هاي‌ بي‌ پايه‌ و اساس‌ را به‌نفع‌ خود ساخته‌ و منتشر مي‌كردند. اينها بود كه‌ باعث‌ انحراف‌ در سيرة‌ رسول‌ خدا (ص) وعلت‌ به‌ وجود آمدن‌ كينه‌ و عداوت‌ نسبت‌ به‌ خاندان‌ پيغمبر مي‌گرديد و هيچ‌ راه‌ حل‌ّ واصلاح‌ به‌ نظر نمي‌آمد، مگر همان‌ تشخيص‌ امام‌ حسين‌(ع) كه‌ راه‌ حلي‌ّ جز شهادت‌ وقيام‌ نمي‌ديد. عاشورا در حقيقت‌ الگو و سرمشق‌ زندگي‌ براي‌ دست‌ يابي‌ به‌ حيات‌ طيّبه‌الهي‌ است‌.

پيروزي‌ در نهضت‌ عاشورا

پيروزي‌ به‌ معناي‌ حقيقي‌، آن‌ گاه‌ صادق‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ هدف‌ دست‌ يابد، ولو درظاهر قضيه‌ به‌ صورت‌ شكست‌ جلوه‌ كند. نهضت‌ عاشورا، در دست‌ يابي‌ به‌ هدف‌ چنان‌سرعت‌ عمل‌ نشان‌ داد كه‌ پس‌ از اندك‌ زماني‌ گروه‌ توابين‌ شكل‌ گرفت‌ و شعار ضدحكومتي‌، از گوشه‌ و كنار جامعه‌ اسلامي‌ آن‌ روز به‌ گوش‌ رسيد.

امام‌ حسين‌(ع) با شهادت‌ خود و ياران‌ باوفايش‌ كفر يزيد و ظلم‌ و ستم‌ حكومت‌اموي‌ را بر ملا ساخت‌. خطبه‌هاي‌ آتشين‌، امام‌ سجاد(ع) و بانوي‌ عظمت‌ و شهامت‌حضرت‌ زينب‌ در مسجد اموي‌ و بازار كوفه‌ به‌ خوبي‌ ثابت‌ كرد كه‌ آن‌ چه‌ كه‌ دستگاه‌ تبليغي‌حاكم‌ بر آنان‌ جلوه‌ مي‌داد، همه‌ دروغ‌ بود و مردم‌ از جنايت‌هاي‌ يزيد آگاهي‌ تام‌ پيدا كردندو اين‌ مشكل‌ ريشه‌ دار جز در نهضت‌ عاشوراي‌ حسيني‌ حل‌ّ نشد.

آموزه‌هاي‌ نهضت‌ عاشورا

1- وفا

در ارشاد مفيد آمده‌ است‌: «قال‌ الحسين‌(ع) اني‌ لا اعلم‌ اصحابا اوفي‌ و لا خيراً من‌اصحابي‌».

من‌ ياراني‌ باوفاتر از ياران‌ خود سراغ‌ ندارم‌ و بهتر از ايشان‌ نمي‌دانم‌.

امام‌ حسين‌(ع) در مقام‌ مدح‌ اصحاب‌ خود، صفت‌ وفا را بيان‌ مي‌كند كه‌ خود درس‌بزرگي‌ براي‌ همة‌ انسان‌هااست‌. پيمان‌ شكني‌ يك‌ نوع‌ بي‌ بندوباري‌ است‌ كه‌ آدمي‌ رابي‌اعتبار و بي‌ ارزش‌ جلوه‌ مي‌دهد. جامعه‌ به‌ پيمان‌ شكنان‌ اعتماد ندارد. امام‌ حسين‌(ع)در يكي‌ از مواقف‌ عاشورا سخت‌ در بي‌ وفايي‌ مردم‌ كوفه‌ اظهار ناراحتي‌ مي‌كند و آنها رانكوهش‌ كرده‌ و مي‌فرمايد:

«فتبالكم‌ ايتها الجماعة‌ و ترحاً حين‌ استصرختموني‌ وَلهِين‌ فأصرخناكم‌موجفين‌... ألا فلعنة‌ الله علي‌ الناكثين‌ الذين‌ ينقضون‌ الايمان‌ بعد توكيدها»

«تبّاله‌»! اي‌ الزمه‌ خسرانا و هلاكا.

«ترحا»: الترح‌ النعم‌.

جامعه‌ بداند كه‌ عهد شكني‌ چه‌ سرنوشت‌ سياهي‌ را در پي‌ دارد، در حقيقت‌ لعن‌ ونفرين‌ امام‌ حسين‌(ع) اختصاص‌ به‌ دستة‌ خاصي‌ ندارد، بلكه‌ نفرتي‌ است‌ از هر انسان‌ بي‌وفا و كارشكن‌.

شيخ‌ مفيد؛ مي‌نويسد: امام‌ حسين‌(ع) با دلي‌ سوزان‌ مقابل‌ سپاه‌ كوفه‌ ايستاد وفرمود:

«اني‌ لم‌ اتتكم‌ حتي‌ اتتني‌ كتبكم‌ و قدمت‌ علي‌ّ رسلكم‌»

من‌ از پيش‌ خود به‌ اين‌ جا نيامدم‌، اين‌ شما بوديد كه‌ مرا دعوت‌ كرديد و به‌ سوي‌من‌ اشخاصي‌ را فرستاديد.

در اين‌ بيان‌، حضرت‌ اشاره‌ دارد كه‌ شما به‌ طور كتبي‌ و شفاهي‌ با من‌ عهد و پيمان‌بستيد. و بر اساس‌ اصل‌ انسانيت‌، نبايد عهد و پيمان‌ خود را ناديده‌ بگيريد در مكتب‌عاشورايي‌ امام‌(ع) عهدشكني‌ بزرگ‌ترين‌ گناه‌ است‌.

پيغمبر اكرم‌(ص) مي‌فرمايد:

«من‌ كان‌ يؤمن‌ بالله و اليوم‌ الاخر فليف‌ اذا وعد؛

هر كس‌ به‌ خدا و روز قيامت‌ ايمان‌ دارد، به‌ وعدة‌ خود وفا كند». اين‌ روش‌ پيغمبربود در دوران‌ جواني‌ و قبل‌ از بعثت‌.

مجلسي‌؛ در بحار الانوار مي‌نويسد:

جواني‌ به‌ نام‌ عمار با پيغمبر (ص) قرار گذاشتند كه‌ با هم‌ گوسفندان‌ خود را در وادي‌سبز و خرمي‌ براي‌ چرا ببرند. پيغمبر(ص) قبل‌ از عمار به‌ آن‌ نقطه‌ رسيد، ولي‌ گوسفندان‌خود را نگه‌ داشته‌ و اجازه‌ چريدن‌ به‌ آنها نداد. عمار مي‌گويد: علتش‌ را پرسيدم‌. فرمود: من‌با تو قرار گذاشته‌ بودم‌ كه‌ گوسفندان‌ خودمان‌ را با هم‌ در اين‌ محل‌ بچرانيم‌، بدين‌ جهت‌ميل‌ نداشتم‌ قبل‌ از آمدن‌ تو گوسفندانم‌ را بچرانم‌.

پيغمبر(ص) درس‌ وفاي‌ به‌ عهد را در عمل‌ به‌ مسلمانان‌ آموخت‌، حتي‌ درقراردادهاي‌ با كفّار نيز پايبند به‌ عهد بوده‌ است‌.

حذيفه‌ گويد: با رفيقم‌ ابوطيل‌ از مدينه‌ بيرون‌ آمديم‌ تا به‌ پيغمبر اسلام‌ و سپاه‌مسلمين‌ در جبهة‌ جنگ‌ بپيونديم‌. اتفاقاً به‌ جمعي‌ از كافران‌ قريش‌ برخورديم‌، آنان‌ ما رااسير گرفته‌ و از ما قول‌ گرفتند كه‌ در صورت‌ آزادي‌ به‌ ياري‌ محمد(ص) نرويم‌ و بر عليه‌ آنهانجنگيم‌. ما هم‌ اين‌ قول‌ را داديم‌ و آزاد شديم‌ از آن‌ جا به‌ حضور پيغمبر(ص) رسيديم‌ وماجرا را نقل‌ كرديم‌ و اجازه‌ خواستيم‌ كه‌ در جنگ‌ شركت‌ كنيم‌، فرمود: نه‌ شما با آنها عهد وپيمان‌ داريد و نبايد آن‌ را ناديده‌ بگيريد. شما برويد و به‌ عهد خود وفا كنيد. ما هم‌ از خداياري‌ مي‌خواهيم‌.

مكتب‌ عاشوراي‌ حسين‌(ع) همان‌ مكتب‌ خاتم‌ الانبيا را دنبال‌ مي‌كند و همان‌درس‌ را مي‌آموزد.

آيات‌ راجع‌ به‌ وفاي‌ عهد

قرآن‌ كريم‌ موضوع‌ وفاي‌ به‌ عهد را از علايم‌ و صفات‌ مردم‌ با ايمان‌ قرار داده‌ است‌و مي‌فرمايد:

(قد افلح‌ المومنون‌ * الذينهم‌ في‌ صلوتهم‌ خاشعون‌ * والذينهم‌ لا ماناتهم‌ وعهدهم‌ راعون‌)؛

همانا مردم‌ با ايمان‌ رستگار شدند، آنان‌ كه‌ در نماز خود خاضع‌ و خاشع‌اند و نسبت‌به‌ امانت‌ها و عهد و پيمان‌ خود وفا دارند.

و در آيه‌ ديگر مي‌فرمايد:

(و اوفوا بالعهد ان‌ العهد كان‌ مسئولا)؛ به‌ عهد و پيمان‌ وفادار باشيد و بدانيد كه‌اين‌ امر در نزد خداوند بازخواست‌ مي‌شود.

امام‌ هفتم‌ حضرت‌ موسي‌ بن‌ جعفر(ع) مي‌فرمايد:

«لادين‌ لمن‌ لاعهد له‌»

از اين‌ آيات‌ و روايات‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ در اسلام‌ وفاي‌ به‌ عهد از وظايف‌ حتمي‌هر فرد مسلمان‌ است‌.

2 ـ سخاوت‌

دومين‌ درسي‌ كه‌ از نهضت‌ عاشورا مي‌توان‌ گرفت‌ درس‌ جود و سخاوت‌ است‌.امام‌حسين‌(ع) مرد با جود و كرم‌ بود. آن‌ حضرت‌ در برخورد اول‌، آقايي‌ و كرمش‌ را نشان‌ داد.

شيخ‌ مفيد مي‌گويد:

«جاء القوم‌ ذهاء الف‌ فارس‌ مع‌ الحر حتي‌ وقف‌ هو و خيله‌ مقابل‌ الحسين‌(ع) في‌حرّ الظهيرة‌ و الحسين‌ و اصحابه‌ معتموّن‌ متقلدون‌ اسيافهم‌ فقال‌ الحسين‌(ع) (و هو منبع‌الجود الكرم‌) لفتيانه‌ اسقوا القوم‌ و ارووهم‌ من‌ الماء و رشفوا الخيول‌ ترشيفاً ففعلوا وملئوا القصاع‌ من‌ الماء ثم‌ يدنونها من‌ الفرس‌ الي‌ ان‌ قال‌ و سقوا كلهم‌ مع‌ افراسهم‌ قال‌علي‌ بن‌ الطعان‌ المحاربي‌ كنت‌ مع‌ الحرّ فجئت‌ في‌ اخر من‌ جاء من‌ اصحابه‌ فلّما رأي‌الحسين‌(ع) مابي‌ و فرسي‌ من‌ العطش‌ قال‌ انخ‌ الراويه‌ عند السقاء ثم‌ قال‌ يابن‌ الاخ‌ انخ‌الجمل‌ فانخته‌ فقال‌ اشرب‌ فجعلت‌ كلما شربت‌ سال‌ الماء من‌ السقاء فقال‌ الحسين‌(ع)اخنث‌ السقاء فلم‌ ادركيف‌ افعل‌ فقام‌(ع) فخنثّه‌ فشربت‌ و سقيت‌ فرسي‌»؛

در نزديكي‌ كربلا حرّ با هزار سوار در گرماي‌ طاقت‌ فرساي‌ نيمه‌ روز در برابرحسين‌(ع) ايستاد. امام‌ حسين‌ با يارانش‌ عمامه‌ها بر سر بسته‌ شمشيرها را به‌ گردن‌آويزان‌ نموده‌ بودند. آن‌ حضرت‌ كه‌ (منبع‌ جود كرم‌ بود) آثار تشنگي‌ در لشكر حرّ ديد و به‌جوانان‌ خود فرمود: اين‌ مردم‌ را آب‌ دهيد و سيرابشان‌ كنيد و دهان‌ اسبانشان‌ را نيزتركنيد، پس‌ چنان‌ كردند و به‌ ترتيب‌ با كيفيت‌ خاصّي‌ همه‌ را آب‌ دادند.

علي‌ بن‌ طعان‌ محاربي‌ گويد: من‌ آخرين‌ فرد لشكر بودم‌ كه‌ رسيدم‌.امام‌حسين‌(ع) چون‌ تشنگي‌ من‌ و اسب‌ مرا ديد، فرمود: آب‌ بياشام‌. من‌ هر چه‌مي‌خواستم‌ بياشامم‌، آب‌ از دهانة‌ مشك‌ مي‌ريخت‌. خود آن‌ حضرت‌ برخاست‌ سر مشك‌را پيچاند. پس‌ آشاميدم‌ و اسبم‌ را سيراب‌ كردم‌.

امام‌(ع) با اين‌ كار به‌ جامعه‌ بشريت‌ درس‌ جود و سخاوت‌ را داد. چشم‌ روزگار چون‌حسين‌ را نديد. مادر دهر عقيم‌ است‌ از مثل‌ چنين‌ بزرگواري‌ كه‌ در عين‌ گرفتاري‌ بادشمنش‌ اينگونه‌ رفتاري‌ نمايد. او فرزند همان‌ آقايي‌ است‌ كه‌ غذاي‌ مخصوص‌ به‌ خود رابه‌ قاتلش‌ مي‌دهد.

امام‌ حسين‌ در مكتب‌ علي‌(ع) كلاس‌ ديده‌، چقدر اين‌ عمل‌ حسين‌(ع) به‌ روش‌اميرالمومنين‌(ع) در جنگ‌ صفين‌ نزديك‌ است‌.

مورخان‌ مي‌نويسند:

چون‌ علي‌(ع) در جنگ‌ با معاويه‌ شريعه‌ آب‌ را متصرف‌ شد، بر دشمن‌ ستيزه‌ نكردو حس‌ّ انتقام‌ جويي‌ به‌ خود نگرفت‌ و با آنان‌ مقابله‌ به‌ مثل‌ نكرد، بلكه‌ به‌ مضمون‌«وسجّيتكم‌ الكرم‌» دستور داد آب‌ را به‌ روي‌ دشمن‌ باز بگذارند. آفرين‌ بر اين‌ گونه‌رهبران‌ الهي‌، امام‌ حسين‌(ع) در نهضت‌ عاشورا روش‌ پدر بزرگوارش‌ را پيش‌ مي‌گيرد بااين‌ كه‌ سخت‌ در محاصره‌ دشمن‌ است‌ و مي‌تواند بدين‌ وسيله‌ دشمن‌ را آزار دهد، ولي‌علي‌ گونه‌ رفتار مي‌كند، حتي‌ دشمن‌ تشنه‌ را با دست‌ مباركش‌ آب‌ مي‌دهد.

آري‌ خود فرموده‌ است‌: من‌ مي‌خواهم‌ به‌ سيره جدم‌ و پدرم‌ رفتار كنم‌، چه‌ درسي‌بالاتر از درس‌ عملي‌. اين‌ جزئي‌ از سخاوت‌هاي‌ آن‌ حضرت‌ بود كه‌ ذكر شد. آن‌ شاعرعرب‌ چه‌ زيبا سروده‌ است‌:

لن‌ يخب‌ الان‌ من‌ رجاك‌ و من‌ حرّ من‌ دون‌ با بك‌ الحلقه‌

انت‌ جواد و انت‌ معتمدابوك‌ قد كان‌ قاتل‌ الكفره‌

3- استقامت‌ و صبر

در لهوف‌ آمده‌ است‌: امام‌ حسين‌(ع) هنگام‌ حركت‌ از مكه‌ معظمه‌، در بين‌ جمعيت‌ايستاد و فرمود:

«الحمد لله و ماشاء الله و لا قوة‌ الاّ بالله، و صلي‌ الله علي‌ رسوله‌ خط‌ الموت‌ علي‌ولد آدم‌ مخط‌ القلادة‌ علي‌ جيد الفتاة‌ و ما اولهني‌ الي‌ اسلافي‌ اشتياق‌ يعقوب‌ الي‌يوسف‌ وخيّر لي‌ مصرع‌ انا لا قيه‌ كانّي‌ باوصالي‌ تقطعها عسلان‌ الفلاة‌ بين‌ النواويس‌ وكربلا، فيملأن‌ مني‌ اكراشا جوفا و اجربة‌ سغبا لا محيص‌ عن‌ يوم‌ خط‌ّ بالقلم‌ رضي‌ اللهرضانا اهل‌ البيت‌ نصبر علي‌ بلائه‌ ويوّفينا اجور الصابرين‌ لن‌ تشذّ عن‌ رسول‌ الله لحمته‌بل‌ هي‌ مجموعة‌ له‌ في‌ حضيرة‌ القدس‌ تقربهم‌ عينه‌ و ينجزبهم‌ وعده‌ الا و من‌ كان‌ فيناباذلا مهجته‌ موطنا علي‌ لقاء الله نفسه‌ فليرحل‌ معنا فاني‌ راحل‌ مصبحاً ان‌ شاء الله تعالي‌؛

سپاس‌ از آن‌ خداوند است‌ آنچه‌ را كه‌ بخواهد انجام‌ خواهد شد و هيچ‌ قوه‌ و نيرويي‌جز به‌ وسيلة‌ خدا نيست‌، و درود خدا بر رسول‌ او. مرگ‌ بر همة‌ انسان‌ها لازم‌ شده‌، همچون‌گردن‌ بند بر گردن‌ دختر جوان‌ و چه‌ بسيار مرا به‌ ديدن‌ گذشتگان‌ خود مشتاق‌ نموده‌، ماننداشتياق‌ يعقوب‌ به‌ ديدار يوسف‌ و براي‌ من‌ برگزيده‌ شده‌ زميني‌ كه‌ در آن‌ كشته‌ خواهم‌ شدكه‌ به‌ آن‌ خواهم‌ رسيد؛ گويا مي‌بينم‌ كه‌ گرگ‌هاي‌ بيابان‌ ميان‌ نواويس‌ و كربلا، اعضاي‌بدنم‌ را پاره‌ پاره‌ كرده‌ تا كه‌ شكم‌هاي‌ گرسنة‌ خود را سير نموده‌ و انبان‌هاي‌ خالي‌ خود را پرنمايند. از روزي‌ كه‌ با قلم‌ قدرت‌ نوشته‌ شده‌، مفرّي‌ نيست‌. خشنودي‌ خدا خشنودي‌ مااهل‌ بيت‌ است‌. بر بلاي‌ او شكيباييم‌ و اوست‌ كه‌ بر صبرمان‌ پاداش‌ مي‌دهد، هرگز قرابت‌از رسول‌ خدا جدا نمي‌شود، او كه‌ به‌ منزلة‌ پود جامه‌ به‌ آن‌ حضرت‌ پيوسته‌ است‌.

بلكه‌ همه‌ در بهشت‌ در حضور او خواهند بود، زيرا آنها نور چشم‌ پيامبر و وسيلة‌تحقق‌ يافتن‌ و عينيت‌ پيدا كردن‌ وعده‌هاي‌ اويند. آگاه‌ باشيد هر كه‌ در راه‌ ما آمادة‌جانبازي‌ است‌ و از شهادت‌ و ملاقات‌ خداوند خشنود است‌ پس‌ بايد كه‌ با ما كوچ‌ كند، چون‌- اگر خدا بخواهد - صبح‌ فردا من‌ كوچ‌ خواهم‌ كرد.»

استقامت‌ در قرآن‌

در قرآن‌ كريم‌ امر به‌ استقامت‌ شده‌: (فاستقم‌ كما امرت‌)؛ استقامت‌ كن‌ همان‌گونه‌ كه‌ بدان‌ مأموريت‌ يافته‌اي‌.

اصولاً موفقيت‌ و پيروزي‌ در هر كار، وابسته‌ به‌ استقامت‌ و پايداري‌ است‌. كسي‌ كه‌مي‌خواهد قدم‌هاي‌ اصلاحي‌ بر دارد و جامعه‌ خود را به‌ سوي‌ سعادت‌ و نيك‌ بختي‌ هدايت‌كند، نبايد از كارشكني‌هاي‌ مخالفان‌ و ناسزا و دشنام‌ آنها بهراسد و از ميدان‌ به‌ در رود،بلكه‌ لازمه‌ آن‌ تحمل‌ انواع‌ مشكلات‌ و شكيبا بودن‌ در برابر ناملايمات‌ و استقامت‌ وپايداري‌ كردن‌ در راه‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌ است‌.

امام‌ حسين‌(ع) عملاً اين‌ مطلب‌ را در نهضت‌ عاشورا مجسم‌ كرد. حضرت‌استقامت‌ ورزيد، و به‌ هدف‌ رسيد و آن‌ را حفظ‌ كرد.

نكته‌ قابل‌ توجه‌ اين‌ كه‌ استقامت‌ از عالي‌ترين‌ صفات‌ است‌ هرگاه‌ انسان‌ با تفكر وبدون‌ دخالت‌ احساسات‌ و تعصّبات‌ باطل‌، صحت‌ و درستي‌ مطلبي‌ را دريافت‌ براي‌رسيدن‌ و حفظ‌ آن‌ بايد پافشاري‌ و پايداري‌ كند.

امام‌ حسين‌(ع) بر همين‌ مبنا قيام‌ كرد. اين‌ مطلب‌ از نامه‌اي‌ كه‌ به‌ محمد حنفيه‌نوشت‌، به‌ خوبي‌ استفاده‌ مي‌شود و از جملات‌ خطبة‌ گذشته‌ پيداست‌ كه‌ امام‌ حسين‌(ع)نتيجه‌ پاياني‌ نهضت‌ را هم‌ ديد و با تفكر صحيح‌ وارد عمل‌ شد.

نكتة‌ ديگر آن‌ كه‌ استقامت‌ در تمام‌ راه‌هاي‌ صحيح‌ و هدف‌هاي‌ مشروع‌ و معقول‌پسنديده‌ است‌، ولي‌ راهي‌ كه‌ به‌ حق‌، شايستگي‌ دارد، استقامت‌ و تحمل‌ رنج‌هايي‌ را نيزدر بردارد. استقامت‌ در راه‌ خدا و حفظ‌ ايمان‌ و گسترش‌ معنويات‌ در ميان‌ جامعه‌ امري‌پسنديده‌ و واجب‌ است‌.

نوشته‌اند: هر چه‌ مشكلات‌ و مصائب‌ عاشورا سنگين‌تر مي‌شد، چهرة‌ مبارك‌ امام‌برافروخته‌تر مي‌شد، چون‌ استقامت‌ در راه‌ هدف‌ بود.

خداوند هم‌ بندگانش‌ را به‌ قيام‌ براي‌ خود موعظه‌ مي‌كند: (قل‌ اني‌ اعظكم‌ بواحدة‌ان‌ تقوموا لله).

امام‌ حسين‌(ع) به‌ سبب‌ دين‌ در برابر طوفان‌ها و سيلاب‌ بلاها و حوادث‌ سنگين‌عاشورا ايستاد و استقامت‌ كرد. در نتيجه‌ توانست‌ آيين‌ مقدس‌ اسلام‌ را در دنياي‌ بشريت‌حفظ‌ كنند، اگر استقامت‌ در نهضت‌ عاشورا در تمام‌ افراد - زن‌، مرد، پير و جوان‌ - حاكم‌نمي‌بود، نتيجه‌ مطلوبي‌ به‌ دست‌ نمي‌آمد.

از مكتب‌ عاشورايي‌ امام‌ جهان‌ بيدار و هوشيار مي‌شود زيرا هر كسي‌ در سراسرزندگي‌ خود مشكلات‌ و گرفتاري‌هايي‌ را ممكن‌ است‌ ببيند، كه‌ جز از راه‌ شكيبايي‌ واستقامت‌ نمي‌توان‌ آن‌ را برطرف‌ كرد.

استقامت‌ در تهذيب‌ اخلاق‌ عاملي‌ بسيار قوي‌ است‌. آنان‌ كه‌ خود را با سلاح‌استقامت‌ مجهّز كرده‌اند، در برابر ناملايمات‌ روحي‌ و جسمي‌ به‌ آساني‌ گذر نموده‌ و هيچ‌گاه‌ از حريم‌ دين‌ خارج‌ نمي‌شوند، به‌ خشونت‌ و تعصب‌ بي‌ جا دست‌ نمي‌زنند و گاه‌ در عين‌قدرت‌ با دشمن‌ ملاطفت‌ مي‌كنند.

همراهي‌ استقامت‌ با خشونت‌ و سختي‌، تفكر باطلي‌ است‌ و اين‌ مطلب‌ با دقت‌ دررفتار امام‌ حسين‌(ع) در ميدان‌ عاشورا روشن‌ خواهد شد.

وقتي‌ كه‌ اصحاب‌ گفتند: اجازه‌ دهيد با لشكر حرّ بجنگيم‌، اينها فعلاً زياد نيستندمي‌توانيم‌ از عهدة‌شان‌  برآييم‌. امام‌ حسين‌(ع) فرمود: نه‌ من‌ دوست‌ ندارم‌ ابتدا كنندة‌جنگ‌ باشم‌. امام‌ به‌ دشمن‌ در مقام‌ مكالمه‌ «يا بن‌ الاخ‌» مي‌گويد: چون‌ هنگام‌ ظهرمي‌شود، در مشكل‌ترين‌ وضع‌، اقامة‌ نماز جماعت‌ مي‌كند و تا دشمن‌ تيراندازي‌ نكرد،امام‌ دستور حمله‌ صادر نكرده‌ بود. او در مقابل‌ سپاه‌ دشمن‌ مي‌ايستد و آنها را با بيان‌ نرم‌ وآرام‌ نصيحت‌ مي‌كند و در هدايت‌ آنها مي‌كوشد كه‌ شايد و لو يك‌ نفر هم‌ باشد به‌ سعادت‌برسد.

امام‌ حسين‌(ع) تمام‌ وجودش‌ در حال‌ مبارزه‌ در صبر و استقامت‌ بود، لحظه‌اي‌ تابع‌هواي‌ نفس‌ نشد.

حقيقت‌ استقامت‌ و صبر در مكتب‌ عاشوراي‌ امام‌ حسين‌ همان‌ روش‌ پسنديدة‌ آن‌حضرت‌ بود، به‌ مضمون‌: «اشجع‌ الناس‌ من‌ غلب‌ هواه‌» امام‌(ع) اشجع‌ الناس‌ بود درنهضت‌ عاشورا.

4- علاقه به‌ نماز و نيايش‌

طبري‌ مي‌نويسد: امام‌ حسين‌(ع) از سپاه‌ كوفه‌ براي‌ اداي‌ نماز و دعا يك‌ شب‌ رامهلت‌ خواست‌:

«قال‌ الحسين‌ ارجع‌ اليهم‌ و استمهلهم‌ هذه‌ العشية‌ الي‌ غد لعلّنا نصلي‌ لربنا اللّيلة‌و ندعوه‌ و نستغفره‌ فهو يعلم‌ اني‌ احب‌ الصلوة‌ له‌ و تلاوة‌ كتابه‌ و كثره‌ الدعا و الاستغفار؛بعد از مكالمة‌ حضرت‌ ابي‌ الفضل‌(ع) با شمر در عصر تاسوعا و بازگو كردن‌ جريان‌ محضرمبارك‌ برادر عزيزش‌ حسين‌(ع) حضرت‌ فرمود: به‌ سوي‌ آنها برگرد و امشب‌ را تا صبح‌مهلت‌ بگير، اميد آن‌ كه‌ ما براي‌ خشنودي‌ خدا امشب‌ را نماز گزارده‌ و او را بخوانيم‌ و طلب‌آمرزش‌ كنيم‌. به‌ راستي‌ كه‌ من‌ نماز براي‌ خدا و تلاوت‌ كتاب‌ او و دعا و استغفار زياد رادوست‌ دارم‌».

ابن‌ اثير در كامل‌ مي‌نويسد:

ابو ثمامه‌ صائدي‌ چون‌ جنگ‌ روز عاشورا را شديد ديد، عرضه‌ داشت‌: «يا اباعبداللهاحب‌ّ ان‌ لقي‌ الله ربي‌ و قد صليت‌ هذه‌ الصلوة‌ فقال‌ الحسين‌(ع) ذكرت‌ الصلوة‌ جعلك‌ اللّ'ه‌من‌ المصلين‌؛

سپس‌ فرمود: «سلوهم‌ ان‌ يكفوا عنّا حتي‌ نصلي‌؛

ابوثمامه‌ از امام‌ حسين‌ درخواست‌ كرد و گفت‌: من‌ دوست‌ دارم‌ پروردگارم‌ را ملاقات‌كنم‌، در حالي‌ كه‌ نماز ظهر را خوانده‌ باشم‌. حضرت‌ سر به‌ آسمان‌ برداشت‌ و فرمود: نماز رايادآوري‌ كردي‌، خداوند تو را از نماز گزاران‌ قرار دهد. بله‌، الان‌ وقت‌ نماز است‌. از اين‌ قوم‌بخواهيد لحظه‌اي‌ دست‌ از جنگ‌ بردارند تا نماز بخوانيم‌».

در بعضي‌ از مقاتل‌ مي‌نويسند: در شب‌، عاشوراييان‌ «لهم‌ دوي‌ّ كدوّي‌ النحل‌» درذكر و مناجات‌ خدا در زمزمه‌ بودند.

عبادت‌هاي‌ شب‌ عاشوراي‌ حسين‌ و اصحاب‌ گرامي‌اش‌ حرّ و عده‌اي‌ ديگر را به‌سوي‌ حق‌ رهنمون‌ كرد و در مسير راه‌ نيز زهير و عده‌اي‌ را به‌ جانب‌ حق‌ كشانيد. اين‌كشتي‌ نجات‌ تا پايان‌ دنيا در حركت‌ است‌، تا غرق‌ شدگان‌ بحر معاصي‌ را از هلاكت‌ ونابودي‌ نجات‌ دهد.

اگر امام‌ در ظهر عاشورا به‌ نماز و بر دوستي‌ِ نماز و دعا سفارش‌ مي‌كند، به‌ اين‌جهت‌ است‌ كه‌ مردم‌ را عاشق‌ دستورهاي‌ الهي‌ كند و اهميت‌ احكام‌ الهي‌ را به‌ آنها عملاًگوش‌ زد نمايد تا مردم‌ از قافلة‌ سعادت‌ باز نمانند. با اين‌ كه‌ دو تن‌ از ياران‌ باوفايش‌ هدف‌تيرهاي‌ دشمن‌ قرار داشتند مي‌خورد، مي‌فرمايد:

«يا زهير و يا سعيد بن‌ عبدالله «تقدما امامي‌ حتي‌ اصلي‌ الظهر؛ شما جلوي‌ من‌بايستيد تا من‌ نماز ظهر را بخوانم‌».

از ابن‌ عباس‌ نقل‌ است‌ كه‌ به‌ اميرالمومنين‌ گفتم‌: حالا وقت‌ِ شدت‌ جنگ‌ به‌ نمازمي‌ايستي‌؟! در جواب‌ فرمود: جنگ‌ ما براي‌ احياي‌ نماز است‌.<

http://www.shiastudies.com

...........

http://montazeron.blogfa.com/post-206.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

هدف عالی قیام امام حسین(ع)از زبان خود امام (ع)

منابع مقاله:

فصلنامه مکتب اسلام، شماره 2، ؛

سخن ماه

قیام مقدس و پرشکوه امام حسین(ع)ریشه در انحراف های بنیادی و اساسی در جامعه اسلامی داشت. این انحراف ها زائیده انحراف حکومت اسلامی از مسیر اصلی خود از سقیفه به بعد بود. که پس از شهادت علی(ع)کلا به دست سلسله سفیانی و حزب ضد اسلامی اموی افتاد. به گواهی اسناد تاریخی، سران این حزب هیچ اعتقادی به اسلام و اصول آن نداشتند (1). و ظهور اسلام و به قدرت رسیدن پیامبر اسلام(ص)را،جلوه ای از پیروزی تیره بنی هاشم بر تیره بنی امیه، در جریان کشمکش قبیلگی در درون طایفه بزرگ قریش می دانستند (2). و با یک حرکت خزنده، به تدریج در پوشش اسلام به مناصب کلیدی دست یافتند(×)و سرانجام از سال چهلم هجری، حکومت اسلامی و سرنوشت ومقدرات امت اسلامی به دست این حزب افتاد و پس از بیست سال حکومت معاویه، و به دنبال مرگ وی، پسرش یزید به قدرت رسید که اوج انحراف بنیادی، و جلوه ای آشکار از ظهور «جاهلیت نو» در پوشش ظاهری اسلام بود (3).امام حسین(ع)نمی توانست در برابر چنین فاجعه ای سکوت کند و احساس وظیفه می کرد که در برابر این وضع،اعتراض و مخالفت کند. سخنان، نامه ها و سایر اسنادی که از امام حسین(ع) به دست ما رسیده، به روشنی گویای این مطلب است. این اسناد بیانگر آن است که از نظر امام، پیشوا و رهبر مسلمانان شرائط و ویژگی هایی دارد که امویان فاقد آنها بودند و اساس انحراف ها و گمراهیها این بود که عناصر فاسد و غیر لایق، تکیه برمسند خلافت اسلامی و جایگاه والای پیامبر زده بودند و حاکمیت وزمامداری آنها، آثار و نتائج بسیار تلخ و ویرانگری به دنبال آورده بود.

چند نمونه از تاکیدهای امام در این باره یادآوری می شود:

ویژگی های پیشوای مسلمانان

1 - در نخستین روزهایی که امام حسین(ع)در مدینه، برای بیعت جهت یزید، در فشار بود، در پاسخ ولید که پیشنهاد بیعت با یزیدرا مطرح کرد، فرمود: اینک که مسلمانان به فرمانروایی مانندیزید گرفتار شده اند، باید فاتحه اسلام را خواند (4).

2 - امام ضمن پاسخ نامه های کوفیان، نوشت:

... امام و پیشوای مسلمانان کسی است که به کتاب خدا عمل نموده راه قسط و عدل را در پیش گیرد و از حق پیروی کرده باتمام وجود خویش مطیع فرمان خدا باشد (5).

3 - امام حسین(ع)هنگام عزیمت به سوی عراق در منزلی بنام «بیضه » خطاب به «حر» خطبه ای ایراد کرد و طی آن انگیزه قیام خود را چنین شرح داد:

«مردم! پیامبر خدا(ص)فرمود: هر مسلمانی با حکومت ستمگری مواجه گردد که حرام خدا را حلال شمرده و پیمان الهی را درهم می شکند، با سنت و قانون پیامبر از در مخالفت درآمده در میان بندگان خدا راه گناه و معصیت و تجاوزگری و دشمنی در پیش می گیرد، ولی او در مقابل چنین حکومتی، با عمل و یا با گفتاراظهار مخالفت نکند، برخداوند است که آن فرد(ساکت)را به کیفرهمان ستمگر(آتش جهنم)محکوم سازد.

مردم! آگاه باشید اینان(بنی امیه)اطاعت خدا را ترک و پیروی ازشیطان را بر خود فرض نموده اند، فساد را ترویج و حدود الهی راتعطیل نموده فی را(که مخصوص به خاندان پیامبر است)به خوداختصاص داده اند و من به هدایت و رهبری جامعه مسلمانان و قیام بر ضد این همه فساد و مفسدین که دین جدم را تغییر داده اند، ازدیگران شایسته ترم ...» (6).

حاکمیت بنی امیه که امام در این سخنان به گوشه هایی از آثارسوء آن اشاره نموده، در شوون مختلف جامعه اسلامی اثر گذاشته وفساد و آلودگی و گمراهی را گسترده و عمومی ساخته بود. امام حسین(ع)در موارد متعددی انگشت روی این عواقب سوء گذاشته و به مردم هشدار داده است که به چند نمونه آن اشاره می شود:

محو سنتها و رواج بدعتها

آن حضرت پس از ورود به مکه، نامه ای به سران قبائل بصره فرستاد و طی آن چنین نوشت:

«...اینک پیک خود را با این نامه به سوی شما می فرستم، شمارا به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت می کنم، زیرا در شرائطی قرارگرفته ایم که سنت پیامبر به کلی از بین رفته و بدعتها زنده شده است، اگر سخن مرا بشنوید، شما را به راه راست هدایت خواهم کرد...» (7).

دیگر به حق عمل نمی شود

حسین بن علی(ع)در راه عراق در منزلی به نام «ذی حسم » درمیان یاران خود به پا خاست و خطبه ای بدین شرح ایراد نمود:

پیشامدها همین است که می بینید، جدا اوضاع زمان دگرگون شده زشتیها آشکار و نیکیها و فضیلتها از محیط ما رخت بر بسته است واز فضیلتها جز اندکی مانند قطرات ته مانده ظرف آب باقی نمانده است. مردم در زندگی پست و ذلتباری به سر می برند و صحنه زندگی،همچون چراگاهی سنگلاخ، و کم علف، به جایگاه سخت و دشواری تبدیل شده است.

آیا نمی بینید که دیگر به حق عمل نمی شود، و از باطل خودداری نمی شود؟! در چنین وضعی جا دارد که شخص با ایمان(از جان خودگذشته)مشتاق دیدار پروردگار باشد. در چنین محیط ذلتبار وآلوده ای، مرگ را جز سعادت; و زندگی با ستمگران را جز رنج وآزردگی و ملال نمی دانم...» (8).

مسخ هویت دینی مردم

حاکمیت زمامداران اموی و اجرای سیاست های ضد اسلامی توسط آنان،هویت دینی مردم را مسخ کرده ارزشهای معنوی را در جامعه از بین برده بود. امام در دنباله سخنان خود در منزل «ذی حسم » فرمود:

«...مردم بندگان دنیایند، دین به صورت ظاهری و در حد حرف وسخن در زبانشان مطرح می شود، تا زمانی که معاش و زندگی مادیشان رونق دارد، در اطراف دین گرد می آیند، اما زمانی که با بلا وگرفتاری آزمایش شوند، دینداران در اقلیت هستند.

پیام جاوید قیام امام حسین(ع)

پیام قیام با شکوه سیدالشهداء(ع)منحصر به آن زمان نیست، بلکه این پیام پیامی جاوید و ابدی است و فراتر از محدوده زمان ومکان است، هرجا و در هر جامعه ای که به حق عمل نشود، و از باطل خودداری نشود، بدعتها زنده، و سنتها نابود شود، هرجا که احکام خدا تغییر و تحریف یابد و حاکمان و زمامداران با زور و ستمگری با مردم رفتار کنند، در هر جامعه ای که ویژگی های جاهلیت راداشته باشد آن جامعه، جامعه ای یزیدی بوده، و مبارزه و مخالفت با مفاسد و آلودگی ها و آمران و عاملان آنها، کاری حسینی خواهدبود.

پاورقیها:

1 - سیدعلیخان مدنی، الدرجات الرفیعه، ص 243، ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 8، ص 257 - مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 454 ضمن شرح حال مامون عباسی.

2 - ابن ابی الحدید، همان کتاب، ج 9، ص 53(خطبه 139)و نیز ج 2،ص 44 - 45 - ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب(در حاشیه الاصابه)ج 4، ص 87.

×- این حرکت از اواخر خلافت خلیفه دوم آغاز گردید که معاویه ازطرف وی به حکمرانی شام منصوب شد و مدت پنج سال در این سمت باقی بود و در تمام مدت خلافت عثمان نیز(12 سال)در این منصب ابقاگردید و از همان سالها رویای خلافت آینده خود را می دید وپایه های آن را می ریخت و در اواخر خلافت عثمان، در واقع وی درمدینه خلیفه تشریفاتی بود و تصمیم گیرنده اصلی، حاکم مقتدر شام بود.

3 - نگاه کنید به: امام حسین(ع)و جاهلیت نو، جواد سلیمانی،قم، انتشارات یمین.

4 - سید بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص 11.

5 - طبری، تاریخ الامم والملوک، ج 6، ص 196 - شیخ مفید،الارشاد، ص 204.

6 - طبری، همان کتاب، ص 229 - ابن اثیر، الکامل فی التاریخ،ج 4، ص 48.

7 - طبری، همان کتاب، ص 200.

8 - حسن بن علی بن شعبه، تحف العقول، ص 245 - طبری، همان کتاب، ص 239.

http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=13164&SubjectID=79995

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

افشای مفاسد معاویه ویزید در سخنان امام حسین (ع)

هر نهضت و قیامی نیاز به مقدماتی دارد، مخصوصاً قیام هایی که منجر به برخورد نظامی و قتل و کشتار می شود. از مهمترین عامل و مقدّمه هر انقلاب و قیام که نقش کلیدی دارد، آگاهی دهی و اطلاع رسانی است، آگاهی دادن از چهره واقعی دشمنان، آگاهی دادن از اهداف قیام.

امام حسین(ع) سالها قبل از قیام عاشورا یکی از مسائلی که سخت بر آن تکیه و پافشاری نمود افشاگری علیه چهره فاسد و نقاب دار معاویه و همین طور بیان رسوائی ها و مفاسد یزید ملعون بود، آنچه پیش رو دارید، نگاهی است گذرا به افشاگریهای آن حضرت علیه معاویه و یزید .

الف: افشاگری علیه معاویه

1ـ افشای چهره معاویه و همراهان در جنگ صفین

در یکی از روزهای جنگ صفّین طراحان شام، از جمله معاویه به فکر نفوذ در خاندان عترت افتادند. عبداللّه عمر برای امام حسین(ع) پیغام ملاقات فرستاد، وقتی در گوشه ای از میدان بسوی او رفت، پسر عمر گفت: من برای جنگ با تو نیامدم، می خواهم تو را نصیحت کنم، امام حسین(ع) فرمود: چه نصیحتی داری؟ گفت: قریش از پدرت اطاعت نمی کنند، آیا تو می توانی با علی(ع) مخالفت کنی و او را بر کنار سازی تا ما همه تو را به عنوان رهبر جامعه اسلامی برگزینیم؟!

حضرت، از این سخنان برآشفت و فرمود: «سوگند بخدا! هرگز من به خدا، و پیامبر خدا(ص) و جانشین رسول خدا (ص) کافر نمی گردم...

گم شو، وای بر تو از شیطان متکبّر به تحقیق که شیطان اعمال زشت تو را زینت داده و تو را فریفته است تا آنکه تو را از دین اسلام خارج ساخته که از قاسطین اطاعت کنی و معاویه این مرد خارج شده از دین را یاری دهی.

همواره معاویه و پدرش ابوسفیان با رسول خدا و مسلمانان در جنگ بودند و از دشمنانشان بحساب می آمدند.

افشای مفاسد معاویه و یزید در سخنان امام حسین(ع)

حجة الاسلام سید جواد حسینی

سوگند بخدا! که آن دو مسلمان نشدند بلکه از روی ترس و طمع تسلیم گردیدند، پس امروز تو بی سرزنشی از وجدان، جنگ می کنی، و به میدان جنگ می آیی تا به زنان شامی دسترسی پیدا کنی، پس اندک زمانی لذّت ببر، که من از خداوند عزیز و بزرگ امیدوارم به زودی تو را بکشد»(1)

وقتی عبداللّه بن عمر گزارش سخنان امام حسین(ع) را به معاویه داد معاویه گفت: حسین فرزند همان پدر است فریب تو را نمی خورد.

2ـ افشاگری بعد از شهادت حجر:

پس از آنکه معاویه جمعی از یاران امیرمؤمنان(ع) همراه با حجربن عدی را به شهادت رساند، همان سال به سفر حج رفت.

در مجلسی با حضرت اباعبداللّه(ع) ملاقات نمود با غروری خاص گفت: «ای اباعبداللّه! آیا این خبر به تو رسید که ما با حجر و یاران او که شیعیان پدرت بودند چه کردیم؟

امام پرسید: چه کردید؟ معاویه گفت: پس از آنکه آنها را کشتیم، آنها را کفن کردیم، و بر جنازه شان نماز میّت خواندیم.

حضرت فرمود:«ای معاویه! این گروه در روز رستاخیز با تو مخاصمه خواهند کرد. بخدا سوگند! اگر ما به یاران تو تسلّط می یافتیم نه آنها را کفن می کردیم و نه بر آنان نماز می خواندیم.

ای معاویه! بمن خبر رسیده است که تو به پدر من ناسزا می گویی و علیه او اقدام می کنی و یا عیبجوئی بنی هاشم را مورد تعرّض قرار می دهی، ای معاویه اگر چنین می کنی پس به نفس خویش بازنگر و آن را با حق و واقعیت ها

ارزیابی کن، اگر عیب های بزرگ را در آن نیابی بی عیب هم نیستی، درست است که ما با تو دشمنی داریم.

سپس از غیر کمان خود تیر رها می کنی و به هدفی که دیگران برایت تعیین کرده اند نشانه می روی، تو از پایگاه نزدیک به دشمنی و عداوت ما برخاسته ای.

سوگند بخدا! تو از مردی (عمر و عاص) اطاعت می کنی که نه در اسلام سابقه ای دارد، و نه نفاق او تازگی خواهد داشت، و نه رأی تو را خواهد داشت، ای معاویه! نگاهی به خویشتن بیانداز و این منافق را رها کن.»(2)

3ـ افشای سیاست های معاویه

معاویه با اینکه قرار داد نامه صلح امضاء کرد و پذیرفت که حکومت را پس از خود به شورای مسلمین واگذارد، و آن را بصورت موروثی در نیاورد، در اواخر زندگانی خود خیانت کرد و تصمیم گرفت برای ولایت عهدی یزید از مسلمانان بیعت بگیرد.

روزی امام حسین(ع) را به مجلس عمومی خود طلبید و اظهار کرد با یزید بیعت کند امام بپاخاست و خطابه ای ایراد کرد و فرمود: ... ای معاویه! آنچه درباره کمالات یزید و لیاقت وی برای امّت محمّد(ص) بر شمردی شنیدیم، قصد داری طوری به مردم وانمود کنی که گویا فرد ناشناخته ای را توصیف می کنی، یا فرد غائبی را معرّفی می کنی و یا از کسی سخن می گویی که گویا تو درباره او علم و اطلاع مخصوصی داری، در حالی که یزید ماهیّت خود را آشکار کرده و موقعیّت (سیاسی و اجتماعی و اخلاقی) خودش را شناسانده است.

از یزید آنگونه که هست سخن بگو! از سگ بازیش بگو، در آن هنگام که سگهای درنده را بجان هم می اندازد، از کبوتر بازیش بگو، که کبوتران را در بلند پروازی به مسابقه وامی دارد. از بوالهوسی و عیاشی او بگو که کنیزکان را به رقص و آواز وا می دارد. از خوشگذرانیش بگو که از ساز و آواز خوشحال و سرمست می شود.

آنچه در پیش گرفتی کنار بگذار، آیا گناهانی که تاکنون درباره این امّت بر دوش خود بار کرده ای ترا کافی نیست؟

بخدا سوگند! تو آنقدر از روش باطل و ستمگرانه خود و ادامه تجاوز و ظلم دست بر نداشتی تا کاسه های صبر مردم لبریز گردید، اینک بین مرگ و تو بیش از یک چشم بر هم زدن فرصتی باقی نیست پس بسوی عملی بشتاب که برای روز رستاخیز و حضور همگان مفید باشد، روزیکه گریز گاهی در آن نیست. ای معاویه! ترا می بینم که پس از این اعمال ننگین متعرّض ما می شوی، و ما را از میراث پدران خود منع می کنی.

بخدا سوگند! ما وارث پیامبر هستیم، ولی تو همان دلائل را پیش می کشی که به هنگام مرگ رسول خدا(ص) پیش کشیدند، و ناگزیر مردم هم آن را پذیرفتند، و از روی ایمان بدان گردن نهادند آری عذرها تراشیدید و آنچه خواستید انجام دادید، و آنگاه گفتید: «این چنین بود و این چنین هم خواهد بود» تا سرانجام از یک راه باورنکردنی کار بدست تو افتاد، اینجاست که صاحبان بصیرت باید عبرت بگیرند، تو برای توجیه کارهایت از عنوان صحابه ای پیامبر استفاده کردی...

معاویه! تو چگونه مصاحبت کسی (همچون عمرو عاص) را پذیرفته ای که نه صحابی بودنش قابل اعتماد است و نه دین و خویشاوندیش مورد اطمینان؟

تو می خواهی لباس شک و تردید بر اندام مردم پوشانی تا دیگران از لذّتهای دنیا کامیاب شوند، و شقاوت آخرت نصیب تو گردد، این همان خسران آشکار و ضرر واضح و روشن است.(3)

4ـ سخنرانی افشاگرانه در منی

امام حسین(ع) در اواخر زندگی معاویه که خیانت به صلحنامه با امام حسن(ع) را آشکارا مطرح و برای یزید بیعت می گرفت، به حج رفت و در «منی» مردان و زنان بنی هاشم و دوستان و یاران خود را جمع و به پاخاست و به افشای سیاست های شیطانی معاویه پرداخت و چنین فرمود:

«امّا بعد فانّ هذا الطاغیه قد فعل بنا و شیعتنا ما قد رأیتم و علمتم و شهدتم...؛ آن چه را که این مرد سرکش (معاویه) بر ما و شیعیان ما روا داشته می نگرید و شاهدید، اینک می خواهم مطلبی را از شما بپرسم اگر راست گفتم تصدیقم کنید و اگر دروغ گفتم تکذیب نمایید.

سخنانم را بشنوید و حرفهایم را بنویسید، آنگاه به شهرها و قبیله های خودتان باز گردید و آنچه در حقّ ما میدانید به دوستان صمیمی و افراد مورد اطمینان خود بگویید.

من اعلان خطر می کنم از اینکه این مطلب کهنه شده و از هم بپاشد، و حق از بین برود، گرچه «خداوند نورش را گسترش خواهد داد و گرچه کافران آنرا نپسندند.»(4)

شما را به خدا سوگند! آیا می دانید که علی بن ابی طالب برادر پیامبر(ص) بود؟ در آن هنگام که رسول خدا مسلمانان را با یکدیگر برادر کرد میان خود و پدرم پیمان برادری بست و فرمود: «در دنیا و آخرت تو برادر منی، و من برادر تو هستم»...شما را بخدا! ای مردم آیا می دانید که رسول خدا(ص)

5 ـ سخنرانی دیگر در منی

حضرت اباعبداللّه (ع) به میزان تحرّکات سیاسی بنی امیّه و شخص معاویه در روزهای آخر زندگی، به تبلیغات گسترده ای در مدینه، در سفر حج دست زد.

«... شما مصیبت بارترین مردم هستید، زیرا از مسئولیّتها عالمانه و آگاهانه دست کشیدید و علّت همه گرفتاریها آن است که زمام امور و اجرای احکام باید بدست علمای الهی باشد که در رعایت حلال و حرام خدا امین هستند، ولی این مقام و منزلت از شما سلب شده است چرا که از محور حق پراکنده شدید، و با وجود دلائل روشن در سنّت پیامبر(ص) اختلاف کردید، اگر بر رنجها و آزارها شکیبایی داشتید، و سختیهای راه خدا را تحمّل می کردید اجراء امور دین خدا بدست شما می افتاد، ولکن شما ستمگران را در مقام و منزلت خود جایگزین ساختید و امور دین خدا را بدست آنان سپردید، و آنان به اشتباه عمل می کنند، و در شهوات خود گام برمی دارند و بر شما مسلّط شدند.

چون شما از مرگ فرار کردید، و عاشقانه به زندگی گذرا، دل نهادید، و ضعیفان و بی نوایان را بدست ستمگران سپردید تا برخی را برده و مقهور خود ساختند، و برخی را برای لقمه نانی بیچاره و ناتوان کردند، ستمگران در ملک خدا، طبق میل و خواست خودگام برمیدارند، و با تمایلات خود راه پستی و مذمّت را هموار می سازند، از اشرار پست فطری پیروی می کنند، و جسورانه در مقابل خدای متعال می ایستند، در هر شهری بر فراز منبر گوینده ای دارند که فریاد میزند، و با صدای بلند سخن می گوید.

زمین در تسلّط کامل آنان است، و دستشان از هر جهت باز و گشوده است، مردم بردگان آنانند آنگونه که هر دستی بر سر آنان کوبیده شود قادر به دفاع نیستند.

گروهی از این جبّاران کینه توز، سخت بر بینوایان چیره گشته اند، و گروهی فرمانروایانی هستند که نه خدا را می شناسند، و نه روز معاد را باور دارند.

در شگفتم!! و چرا در شگفت نباشم؟! که زمین را مردی حیله گر و مکّار و فردی تیره روز، تصرّف کرده و بار مسئولیّت مؤمنین را کسی بدوش کشیده که هرگز به آنان رحم نمی کند، خدا در این نزاعی که بین ما و او درگرفته، بهترین حاکم است، و در نبرد ما با او، قضاوت خواهد کرد...»(6)

6ـ نامه هشدار دهنده به معاویه:

«...هان ای معاویه! آیا تو آنکس نیستی که حجر کندی را کشتی؟ و مردم نمازگزار و پرهیزکار را که ظلم و بدعت را نمی پسندیدند؟ و در امر دین از سرزنش کسی نمی ترسیدند؟ تو با ظلم و ستم آنها را کشتی با اینکه سوگندهای فراوان خوردی عهد و پیمان استوار نمودی که آنها را نمی کشی، بی آنکه در ملک تو فتنه ای پدید آورند، یا دشمنی آغاز کنند.

هان ای معاویه، آیا تو همان نیستی که عمر و بن حمق خزاعی صحابی رسول خدای را کشتی؟ آن مرد صالح که عبادت اندامش را لاغر و رخسارش را زرد نموده بود، آنهم بعد از زمانی که خط امان دادی، و بعهد خدای محکم نمودی، با آن میثاق و پیمان که اگر مرغی را عطا می کردی از فراز کوههای بلند بنزد تو می آمد، آن گاه بر خدا جرئت کردی، و عهد خدای را کوچک شمردی و بی جرم و جنایت او را کشتی.

آیا تو همان نیستی که زیاد بن سمیّه را که از عبدی از بنی ثقیف متولّد شد با خود برادر خواندی؟ و او را پسر ابوسفیان شمردی؟ و حال آنکه رسول خدا(ص) فرمود: «مولود منسوب بفراش است و بهره زناکار سنگ است».

تو به مصلحت خویش سنّت رسول خدای را پشت پا زدی، و پسر عبید را برادر گفتی، و بحکومت عراقین فرستادی، تا دست و پای مسلمانان را قطع کرد، و چشمهای ایشان را به آهن گداخته نابینا

نمود و بدن های ایشان را بر شاخه های درخت خرما آویزان کرد.

گویا از این امّت نبودی، و این امّت را با تو هیچ نسبتی نبود.

آیا تو آنکس نیستی که زیاد بن ابیه برای تو نوشت مردم حضرمیین بر دین علی هستند، و تو دستور دادی که از آنان که بر دین علی میروند یک تن زنده مگذار، و او همگان را کشت و مثله کرد و حال آن که سوگند به خدای علی(ع) بحکم اسلام تو و پدرت را باید دستخوش شمشیر می ساخت.

و امروز به بهانه همان دین، غصب مسند خلافت کردی و گرنه شرف تو و پدرت آن بود که زمستان و تابستان دنبال شتران کاسبی می کردید...

من هیچ فتنه ای را در این امّت بزرگتر از خلافت و حکومت تو نمی دانم و از برای خود و دین خویش و امّت محمّد (ص) هیچ سودی برتر از آن نمی دانم که با تو جهاد کنم...

قسم بجان خودم که تو به هیچ عهدی و شرطی وفا نکردی، و مسلمانان را بعد از عهد و پیمان و صلح و سوگند کشتی بی آنکه با تو مبارزه ای کنند و نبردی آغاز نمایند، و جرم و گناه ایشان جز ذکر فضایل ما و تعظیم حقوق ما نبود، پس کشتی ایشان را از بیم آنکه مبادا هلاک شوی و ایشان زنده بمانند یا بمیرند و حرارت تیغ تیز تو را نچشند.

بدان ای معاویه که روز حساب می آید و هنگام قصاص فرا می رسد، بدان که خدای را کتابیست که اعمال کوچک و بزرگ را فرو گذار نکرده و تمام اعمال در آن ثبت است و خداوند فراموش نمی کند که مردم را به بهتان گرفتی، و دوستان خدا را به تهمت زدی و جماعتی را کشتی و گروهی را از خانه ها و شهرهای خود بیرون کردی و از برای پسرت یزید که جوانی شراب خوار و سگ باز بود، از مردم بیعت گرفتی...»(7)

7ـ نامه اعتراض آمیز

بعد از آنکه معاویه برای یزید از مردم بیعت گرفت، حضرت در نامه اعتراض آمیز و افشاگرانه، نوشت: «ای معاویه پسرت را جانشین خود قرار دادی، او نوجوانی است که شراب می خورد، و با سگ ها بازی می کند، توبه امانت الهی خیانت کردی و مردم را آلوده ساختی، و پندهای پروردگارت را نپذیرفتی، چگونه ممکن است رهبری امّت محمّد(ص) را کسی بر عهده گیرد که شراب می خورد؟ و با فاسق های شرور زمان، مست کننده می نوشد، شرابخوار بر یک درهم پول امین نمی باشد، چگونه رهبر امّت اسلامی خواهد شد؟

معاویه! بزودی با اعمال خود وارد قیامت خواهی شد که دیگر دفتر توبه بسته خواهد بود»(8)

ب: افشاگری علیه یزید

بعد از مرگ معاویه، سران بنی امیّه یزید را بر تخت حکومت نشاندند و فشار سیاسی بر مخالفان مخصوصاً شخص امام حسین(ع) را آغاز کردند.

یزید نامه ای به «ولید بن عتبه» فرماندار مدینه نوشت و تأکید کرد که از امام حسین(ع) بیعت بگیرد. وی در حالی که مروان بن حکم یهودی زاده در کنارش قرار داشت امام را طلبید و دستور یزید را ابلاغ کرد.

امام فرمود: این مسئله یک موضوع اجتماعی و عمومی است باید در میان عموم مردم طرح شود، مهلتی دهید تا فردا به شما پاسخ بگویم.

مروان به فرماندار مدینه گفت: او را زندانی کن اگر از دست ما برود دیگر بیعت نخواهد کرد یا گردن او را بزن.

امام حسین(ع) فرمود: «ای امیر! مائیم خاندان نبوّت و معدن رسالت، در خاندان ما محل رفت و آمد فرشتگان و محل نزول رحمت خداست. خداوند اسلام را از خاندان ما شروع و افتتاح نمود، و تا آخر نیز همگام با ما خاندان به پیش خواهد برد.امّا یزید مردی شرابخوار است که دستش به خون افراد بیگناه آلوده است، او شخصی است که دستورات الهی را درهم شکسته و در مقابل چشم مردم مرتکب فسق و فجور می گردد، آیا رواست شخصی همچون من با آن سوابق درخشان و اصالت خانوادگی با چنین مردی فاسق بیعت کند؟...»(9)

پاسخ افشاگرانه به شعارهای یزید

طرّاحان سیاسی بنی امیّه پس از مرگ معاویه می خواستند با تهاجم تبلیغاتی چهره مطلوبی از یزید نشان دهند، یزید را واداشتند تا اشعاری در مدح و ستایش بنی هاشم و ارزش صلح و سازش بسراید و آن را در شهر مدینه در میان قریش و بنی هاشم پخش کردند وقتی آن اشعار بدست امام حسین(ع) رسید اینگونه پاسخ داد: «بنام خداوند بخشنده مهربان، پس اگر به تو دروغ می گویند به آنان بگو، من رفتاری دارم و شما نیز رفتار خودتان را دارید، شما از رفتار من بیزار و من نیز از رفتار شما بیزارم.»(10)

این جملات اشاره به آن دارد که شعارهای یزید کذب و خلاف واقع است و هرگز باعث خوشبینی حسین(ع) به او و خاندان بنی امیّه نخواهد شد.

از آنچه بیان شد بخوبی می توان نتیجه گرفت که علما و آن کسانی که مردم به آنها به عنوان رهبران جامعه چشم دوخته اند، وظیفه دارند در مقابل ستمگران و

بدعت گزاران و منحرفان، قد علم کنند و حداقل عکس العملی که باید نشان دهند این است که جنایات و بدعت ها و انحرافات آنها را در هر زمانی که فرصت می یابند بیان کنند.

امام حسین(ع) با اینکه در حال صلح بامعاویه بسر می برد، (بجهت احترام به پیمان صلح برادر و امامش حسن مجتبی(ع)) با این حال در بیان واقعیات و شناساندن چهره پلید معاویه و فرزندش یزید هرگز و لحظه کوتاهی نکرد هر جا زمینه را مناسب دید، با نامه و خطابه، در جلسات عادّی،...افشاگری کرد و زمینه قیام عاشورا آماده نمود.

و امروزه در مقابل جنایات استکبار جهانی و صهیونیست بین الملل، و منحرفان و وابستگان داخلی آن ها، دانشمندان و علما مسئولیت سنگینی دارند، و باید حسین گونه در شناسائی چهره آنها و بیان جنایات آنان بکوشند چرا که خود امام حسین(ع) فرمود: «فلکم فیّ اسوةٌ؛ برای شما در رفتار من الگو است.»(11)

پی نوشت ها:

1. فتوح ابن اعثم کوفی، ج 3، ص 35، و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، محمد دشتی، ص 357 ـ 358.

2. بحارالانوار، ج 44، ص 129، حدیث 19 ـ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 213. وسائل الشیعه، ج 2، ص 704، حدیث 3.

3. تاریخ طبری، ج 3، ص 248، الغدیر، ج 10، ص 248 ؛ فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، همان، ص 256 ـ 257.

4. سوره صف، آیه 7.

5. الغدیر، ج 1،ص 198، بحارالانوار، ج 33، ص 182 و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، ص 258 ـ 261.

6. تحف العقول، ص 168، بحارالانوار، ج 100، ص 79، حدیث 37 و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، ص 268.

7. رجال کشی، ص 23، بحارالانوار، ج 44، ص 212 حدیث 9 و فرهنگ سخنان،همان، ص 363 و 364.

8. همان، ص 362 و دعائم الاسلام، ج 2، ص 133، حدیث 468.

9. فتوح ابن اعثم، کوفی، ج 5، ص 14 ؛ بحارالانوار، پج 44، ص 325.

10. مضمون آیه 41 یونس رـ ک فتوح ابن اعثم کوفی، ج 5، ص 75 و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، ص 376.

11. بحارالانوار، ج 44، ص 381.

پدیدآورنده: حجة الاسلام سید جواد حسینی

پاسدار اسلام :: اسفند 83 و فروردین 84 - شماره 279 و280

http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?LanguageID=1&id=1032&SubjectID=13051

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

ترسیم حاکمیت الهی در موسم حج

مروری بر سخنرانی های امام حسین علیه السلام در منا

(به مناسبت سال عزّت و افتخار حسینی)

مقدمه

کنگره عظیم حج، فرصتی است طلایی، برای پیشوایان دین.

در تاریخ اسلام با آن که زمام امور حج به دست حاکمان غاصب و ستمگر بوده و اجازه فعالیت فرهنگی و سیاسی به مصلحان دینی داده نمی شد، اما ائمه اطهار علیهم السلام از کم ترین فرصت ها برای رساندن پیام اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله به گوش علما و شخصیت های موجّه جهان اسلام و عموم مردم استفاده می کردند.

سال عزّت و افتخار حسینی، بهانه ای شد تا به سیره سالار شهیدان حسین بن علی علیهماالسلام در این زمینه نظر افکنیم. آن حضرت در طول عمر با برکت خویش، بارها برای زیارت بیت اللّه الحرام به مکّه سفر کردند؛ به طوری که در روایات از بیست و پنج سفر آن بزرگوار با پای پیاده سخن گفته شده است.(1) علاوه بر سخنان کوتاهی که درباره احکام ومعارف حج ازایشان به یادگار مانده،(2) دو سخنرانی مهم درمسائل سیاسی ـ اجتماعی، یک دعای کم نظیردرعرفه ونیز حرکت نجات بخش آن حضرت در سفرکربلا میراث گران بهای حسینی است.

در این نوشتار می کوشیم که به اجمال، بر بخشی از این میراث ارزشمند گذری کنیم و به مقدار توانِ محدودِ خود، کام تشنگان را از معارف زلال آن سیراب نماییم.

محور یکی از سخنرانی های حضرت که راوی جلیل القدر آن، سلیم بن قیس هلالی(3) به عنوان خطابه ای در سرزمین منا نقل کرده، «انتقاد شدید از حکومت بنی امیّه و شخص معاویه» و «حق ائمه هدی علیهم السلام در امر حکومت» است. اگر فضای خفقان آمیز عصر اموی در ذهن مجسّم شود و تلاش معاویه برای تبدیل خلافت پیغمبر صلی الله علیه و آله به سلطنت موروثی مورد توجه قرار گیرد، آنگاه اهمیت این خطابه در کنگره عظیم حج و نمایندگان و شخصیت های موجّه جامعه اسلامی در سال های پایانی عمر معاویه روشن تر خواهد شد.

امام حسین علیه السلام که در طی ده سال پس از رحلت برادرش امام مجتبی علیه السلام صبوری پیشه کرده و در موارد مختلف معاویه را از زیر پا نهادن دین خدا بر حذر می داشت، این بار مخالفت خود را با حکومت غاصب بنی امیه، در کنگره عظیم حج، علنی ساخت و در جمع علما و دانشمندان اسلامی به افشاگری پرداخت.

سخنرانی دیگرِ آن حضرت توسط حسن بن علی بن شعبه حرّانی در اثر گران سنگ «تحف العقول» نقل شده است.(4) مؤلف دانشمند این کتاب، به منظور رعایت اختصار، سند احادیث را حذف کرده، اما محتوای بسیاری از روایات، مورد اعتماد علما و دانشمندان اسلامی بوده، به طوری که محتوای آن را بهترین گواه بر صدور آن از امام معصوم دانسته اند.

این سخنرانی که به نظر حضرت امام خمینی قدس سره و بعضی از حدیث شناسان(5) در سرزمین منا و در جمع علما و دانشمندان اسلامیِ آن عصر ایراد شده، حاوی نکات بسیار مهمی است. «جایگاه امر به معروف و نهی از منکر»، «مقام و منزلت علما در جامعه اسلامی»، «وضعیت اسف بار جامعه در اثر حاکمیت بنی امیه» و «رسالت امام در جهت به دست گرفتن حاکمیت» از محورهای مهم این خطابه است.

توقف چند ماهه امام حسین علیه السلام در مکه، به سال 60 هجری که مرحله ای از قیام خونین آن حضرت بود و گفتگو با شخصیت های اجتماعی و سیاسی آن روز، همچنین ترک مکه در روز هشتم ذی حجه و حرکت به سوی عراق، در حالی که زائران بیت اللّه الحرام برای انجام اعمال و مناسک حج تمتّع مُحرم شده و به سمت عرفات حرکت می کنند، از اقدامات قابل توجه امام به شمار می آید. توجه به این نکته که حجاج، ماه ها و هفته ها قبل از موسم حج به سوی مکه سرازیر شده و در این شهر منتظرِ فرا رسیدن ایّام برگزاری حج می شدند، حضور امام و اقدامات آن حضرت را معنا و مفهوم دیگری می بخشد. امام برای تبیین اهداف قیام خود، از هر راهی استفاده می کرد تا مردم را بیدار کند، هر چند تبلیغات وسیع امویان و جوّ استبداد وخفقان سبب شد تا مردم ندای آن حضرت را بی پاسخ بگذارند.

بسیاری از شخصیت های اجتماعی و سیاسی آن روز، بر این عقیده بودند که قلب های مردم با امام است اما برای یاری آن حضرت آمادگی ندارند، بلکه بعضی از آنان مجبور به مقابله و جنگ با امامند.(6)

به هر تقدیر، در این نوشته مروری کوتاه بر دو خطابه مهم امام در سرزمین منا و در جمع بزرگان از صحابه و تابعین خواهیم داشت تا گوشه ای از ظرفیت های فراوان حج، که مورد استفاده آن حضرت قرار گرفته، آشکار گردد. از آنجا که حکومت بنی امیه، به خصوص در عصر معاویه، اوضاع را به شدّت تحت کنترل داشت و اجازه هیچ نوع فعالیت سیاسی به مخالفان خود نمی داد، امکان ایراد چنین خطابه هایی در مکه یا مدینه برای شخصیتی چون حسین بن علی علیهماالسلام فراهم نبود، از این رو آن بزرگوار از فرصت اجتماع مردم و بزرگان جهان اسلام در سرزمین منا استفاده کرد و با جمع کردن ایشان به ایراد سخن می پرداخت، هر چند فضای سنگین و مسموم جامعه از یک سو و ضعف و بی مسؤولیتی خواص از سوی دیگر موجب می شد که کاری از آنان نیز بر نیاید و تنها راه باقی مانده برای بیدار کردن مردم و ایجاد تحوّل در جامعه، «ایثار و فدارکاری و جانفشانی» باشد.

درسی که امام حسین علیه السلام به جهانیان آموخت:

سخنرانی اول

سلیم بن قیس می گوید: یک سال (یا دو سال) قبل از مرگ معاویه، امام حسین علیه السلام به همراه عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن جعفر راهی سفر حج شدند. امام علیه السلام در این سفر، زنان و مردان بنی هاشم و دوستان آن ها را و نیز کسانی از انصار که امام ایشان را می شناخت، همچنین اهل بیت خود را جمع کرد. افرادی را هم فرستاد تا آن دسته از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله را که به صلاح و سداد شهرت دارند، خبر کنند. بدین وسیله در سرزمین منا بیش از نهصد تن جمع شدند که حدود دویست نفر از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و بقیه از تابعین بودند. امام برخاست و در جمع آنان، پس از حمد و ثنای الهی، به ایراد سخن پرداخت.(7)

حقّ حاکمیت

امام علیه السلام با اشاره به اوضاع اسفناک اجتماعی، برخورد زشت و ظالمانه معاویه را به شیعیان یادآور شد و به آنان سوگند داد، چنان که آن حضرت را بر حق یافتند، به خاطر بسپارند و پس از بازگشت به شهر و دیار خود، به کسانی که اطمینان دارند، منتقل کنند و مردم را به احیای حق اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله در امر حاکمیت جامعه فرابخوانند؛ «فَادْعُوهُمْ إِلَی مَا تَعْلَمُونَ مِنْ حَقِّنَا».(8)

امام بیم آن داشت که به مرور زمان، همه چیز به فراموشی سپرده شود و مردم نسبت به حق حاکمیت جانشینان پیغمبر صلی الله علیه و آله در جامعه بی خبر بمانند؛ «فإنّی أتخوّف أن یدرس هذا الأمر و یذهب الحقّ و یغلب ...وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ »(9) و (10)

از آن جا که ریاست طلبان و سیاست بازان پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله حق اهل بیت آن حضرت را غصب کرده و نام و یاد علی علیه السلام را به فراموشی سپردند، به مرور زمان، نسلی اکثریت جامعه را تشکیل داد که آگاهی شان از علی بن ابی طالب علیه السلام تنها این بود که می دانستند وی داماد پیغمبر صلی الله علیه و آله است! همه فضایل و مناقب آن حضرت را نادیده گرفتند.

در دوران کوتاه حکومت آن حضرت نیز دشمنی ها و جنگ ها فرصت هرگونه اصلاح در جامعه را؛ چه در ابعاد فرهنگی و چه اقتصادی، از آن حضرت سلب کرد. با شهادت امام علی علیه السلام ، معاویه با فریب افکار عمومی توانست امام مجتبی علیه السلام را نیز از عرصه حاکمیت کنار زند و زمام امور جامعه را به دست گیرد و بیست سال بر جامعه اسلامی حکمرانی کند.

حوادث نیم قرن پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله به گونه ای رقم خورد که امام حسین علیه السلام نسبت به حقّ اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله در امر حکومت احساس نگرانی می کرد و بیم آن داشت که این حقیقت به کلّی فراموش شده و نسل های بعدی از آن بی اطلاع گردند، از این رو، از فرصت اجتماع مردم و رجال و شخصیت های مذهبی و سیاسی ـ اصحاب و تابعین ـ در موسم حج استفاده کرد و آنان را به احیای این حق فراخواند.

اگر شرایط تحقّق حاکمیت آن بزرگواران در شرایط دشوار آن زمان فراهم نبود، لااقل این اثر را داشت که مردم حق اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله را در امر حکومت به فراموشی نسپارند و در ذهن داشته باشند که حکومت از آن کیست تا در شرایط مناسب، این حق به صاحبان واقعی خود برسد و پیش از این که این تعداد از اصحاب و تابعین هم از دنیا بروند و این واقعیت از سوی حاکمان ستمگر به کلّی مخفی بماند، در میان مردم مطرح شود و به گوش نسل جدید برسد.

حاکمان اموی به شدت از توجه مردم به این واقعیت بیمناک بودند، حتی در اعصار بعد نیز از این که فرزندان علی بن ابی طالب علیه السلام حق خود را مطالبه نمایند، هراس داشتند.

عمربن عبدالعزیز می گوید: پدرم خطیب ماهری بود و فصیح سخن می گفت، اما هنگامی که حاکم مدینه شد و خطبه نماز جمعه می خواند، به فراز سبّ و لعن علی بن ابی طالب علیه السلام که می رسید، لکنت زبان می گرفت. روزی از او پرسیدم چرا به این جمله که می رسی، زبانت دچار لکنت می شود؟ گفت: چون کسی را که ما در خطبه نماز جمعه لعن می کنیم، افضل اصحاب پیغمبر است. گفتم: اگر چنین است چرا لعن می کنید؟ گفت: اگر مردم علی را با آن فضایل بشناسند، از ما بریده و به فرزندان او می پیوندند.

پس ناچاریم که او و فرزندانش را در میان مردم سبّ و لعن کنیم.(11)

تلاش امام حسین علیه السلام نیز زنده نگاه داشتن این حقیقت در تاریخ بود تا حاکمان غاصب نتوانند اصل آن را انکار کنند.

امام علیه السلام آیات قرآن و احادیثی را که از پیامبر صلی الله علیه و آله در وصف پدرش علی بن ابی طالب علیه السلام ، برادرش امام مجتبی علیه السلام ، مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام و خود و اهل بیت پیامبر می دانست، نقل کرد و حاضران را گواه گرفت که آیا این جملات را از پیامبر و اصحاب بزرگ او شنیده اید یا نه؟ آنان در همه موارد گفتند: آری. اصحاب پیغمبر شهادت دادند که این جملات را از خودِ پیغمبر شنیده اند و تابعین نیز تصدیق کردند که از اصحاب امین و مورد اعتماد شنیده اند.

البته این گونه سخن گفتنِ امام، از یک نکته تأسف بار نیز حکایت دارد و آن مظلومیّت ائمه علیهم السلام است. شخصیتی چون امام حسین علیه السلام برای اثبات جایگاه اهل بیت پیامبر، به شهادت اصحاب و تابعین متوسّل شده است. فضایل و مناقب و حقوق آنان به گونه ای در جامعه اسلامی پایمال گشته که مردم در غفلت و نادانی به سر می برند و باید به شخصیت های موجه گوشزد کرد تا این حقایق را برای مردم بازگو کنند و این امر از مسائل عبرت آموز تاریخ اسلام است.

حاکمان غاصب، افکار عمومی جامعه را به گونه ای جهت دادند که مردم شام از این که علی بن ابی طالب علیه السلام در مسجد به شهادت رسید، اظهار تعجب کردند! حرکت اصلاحی امام حسین علیه السلام از سوی افکار عمومی به عنوان فساد در جامعه و خروج بر ضدّ دستگاه خلافت پیغمبر تلقی گردید!(12) و امام برای بیداری افکار عمومی باید بارها بگوید:

«برای اصلاح جامعه و احیای سنت پیامبر قیام کرده ام.»

امام در این سخنرانی، از سخنان و اقدامات پیامبر می گوید: عقد اخوّت میان خود و علی علیه السلام ، بستن درِ منازل همه همسرانش به مسجد، جز درِ خانه علی و فاطمه به امر الهی، نصب علی بن ابی طالب علیه السلام به ولایت و جانشینی خود در غدیر خم، ماجرای مباهله، حدیث منزلت در ماجرای جنگ تبوک و سپردن پرچم به دست علی علیه السلام در جنگ خیبر و توصیف وی به این که خداوند به دست او فتح و پیروزی را نازل خواهد کرد، اعزام علی علیه السلام برای ابلاغ سوره برائت، ماجرای قضاوت پیامبر صلی الله علیه و آله میان علی علیه السلام از یک سو و جعفر و زید از سوی دیگر و بیان این جمله «یا عَلیّ، أنت منّی و أنا منک و أنت ولیّ کلّ موءمن بعدی»(13). و اینکه همه روزه با علی علیه السلام خلوت می کرد و هر شب بر او وارد می شد و به دخترش فاطمه می فرمود: «تو را به بهترین اهل بیتم تزویج کردم» و بدین وسیله او را بر حمزه و جعفر نیز برتری داد، همچنین فرمود:

«وَ أَنَا سَیِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ أَخِی عَلِیّ سَیِّد الْعَرَبِ وَ فَاطِمَةَ سَیِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ اِبْنایَ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ».(14)

و علی را مأمور غسل خود کرد و فرمود که جبرئیل او را یاری خواهد نمود و در آخرین سخنرانی خود، کتاب خدا و اهل بیتش را به عنوان «ثقلین» از خود به جا نهاد و...

امام حسین علیه السلام هر آنچه را که درفضیلت اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله وبخصوص علی علیه السلام قابل استشهاد بود، نقل نمود و در همه موارد اصحاب و تابعین شهادت دادند که آن را شنیده اند.

امام بدین وسیله حجّت را بر خواص جامعه زمان خود تمام کرد تا از حق اهل بیت پیامبر دفاع کنند و برای جلوگیری از نابودی و فراموشی آن، مردم را مطلع سازند و زمینه را برای استیفای حق از غاصبان خلافت فراهم کنند.

سخنرانی دوم

ابن شعبه حرّانی در تحف العقول این خطبه را به تفصیل نقل کرده است.(15) امام در این سخنرانی ابتدا سخن امیر مؤمنان علیه السلام را، که با استناد به آیات قرآن در باره علمای بنی اسرائیل مردم را موعظه کرده، نقل نموده است.

خداوند در این آیات علمای اهل کتاب را به خاطر آن که از روی طمع و یا ترس، در برابر فساد و منکر سکوت اختیار کرده و در برابر ظلم و بی عدالتی قیام نمی کردند، لعن کرده است.

امام سپس با استناد به بعضی از آیات قرآن کریم، درباره امر به معروف و نهی از منکر، حکمت تأکید قرآن بر این فریضه را تشریح نمود که اگر این فریضه احیا شود، بقیه فرایض اقامه خواهد شد؛ چرا که حقیقت امر به معروف و نهی از منکر، فراخواندن مردم به اسلام و بازگرداندن حق ستمدیدگان و مخالفت با ستمکار و تقسیم عادلانه بیت المال مسلمین و صرف صدقات در مصارف واقعی خود است.

حضرت با بیان این مقدمه، موقعیت اجتماعی خواص جامعه را توصیف می کند و برخورداری از چنین نعمتی را نشانه داشتن مسؤولیت های سنگین می داند. آنان را به خاطر آن که فقط از مزایای خواص جامعه بهره مندند ولی از مسؤولیت های آن غافلند، سرزنش می کند و از این که برای احیای حق خدا قیام نمی کنند و کوتاهی می ورزند و در نتیجه حق ائمه را خفیف شمرده و حق ضعیفان جامعه را تضییع می کنند و برای گرفتن آنچه که حق خود می پندارند، تلاش می کنند و... با این همه، آرزوی رضوان الهی و همنشینی با پیامبران الهی و ایمنی از عذاب خداوند را دارند! مورد نکوهش قرار می دهد.

«ثمّ أنتم أیّتها العصابة عصابة بالعلم مشهورة و بالخیر مذکورة و بالنصیحة معروفة و باللّه فی أنفس النّاس مهابة یهابکم الشریف... أنتم تتمنّون علی اللّه جنّته و مجاورة رسله و أمانا من عذابه».(16)

امام علیه السلام در ادامه سخن، جایگاه رفیع اجتماعی آنان را نعمتی الهی شمرده که باید در پرتو برخورداری از آن، نسبت به دین خدا احساس مسؤولیت کنند، در حالی که حساسیت آنان نسبت به عهد و پیمان پدرانشان، بیش از عهد و پیمان خداست که در جامعه آشکارا نقض می شود.

امام آنان را به خاطر این که امنیت زندگی دنیوی را با «مداهنه و سازشکاری» با حاکمان جائر تأمین کرده اند، سرزنش می کند، در حالی که خداوند خواص جامعه را به پروا و پرهیز دادن از آن فراخوانده است و علمای جامعه باید بیش از دیگران بدین امر اهتمام ورزند.

حکومت از آن «عالمان الهی»

امام حسین علیه السلام آنگاه فصل دیگری را در تشریح «شرایط حاکمان جامعه و متصدیان امور» می گشاید و می فرماید:

«أَنَّ مَجَارِیَ الاْءُمُورِ وَ الاْءَحْکَامِ بِیَدِ الْعُلَمَاءِ بِاللَّهِ، الاْءُمْنَاءِ عَلَی حَلالِهِ وَ حَرَامِهِ»(17)

همین فراز از سخنرانی امام مورد توجه فقیهان قرار گرفته است. شیخ مرتضی انصاری، فقیه نامدار شیعی، آن را در زمره دلایل اثبات ولایت فقیه به معنای «لزوم استیذان غیر فقیه از فقیه به منظور تصرف در امور دیگران» قرار داده است.(18) محقق نراقی نیز آن را از ادله نقلی ولایت فقیه شمرده است.(19) امام خمینی ـ برخلاف نظر فقهایی که بر شیخ انصاری خرده گرفته و تعبیر «الْعُلَمَاءِ بِاللَّهِ» را مخصوص ائمه اطهار علیهم السلام دانسته اند ـ بر این باروند که اگر سند روایت ارسال نداشت، از دلایل نقلی ولایت فقیه بود ولی ضعف سند موجب شده که آن را از مؤیّدات به شمار آوریم، هرچند به نظر ایشان و بسیاری از علما، متن روایت گواه روشنی بر صدور آن از امام معصوم است.(20) برخی از فقهای معاصر نیز برای اثبات شرط «علم و فقاهت» درحاکم جامعه، به این حدیث استناد جسته و آن را مخصوص ائمه ندانسته اند.(21)

باری، حضرت علّت وضعیت اسف بار حاکمیت امویان را دو امر می داند:

1 ـ فاصله گرفتن علما از حق و حقیقت.

2 ـ اختلاف در سنت پیامبر، با آن که دلیل آشکار بر آن وجود دارد.

چه این که راه بازگشت جامعه به مسیر اصلی و قرار گرفتن علما در جایگاه واقعی خود را، «صبر و استقامت در برابر آزارها و اذیت ها» و «تحمل هزینه جهاد در راه خدا» می داند. حضرت از آنان گله می کند که در اثر کوتاهی، ستمگران را بر امور الهی مسلط ساخته اید و سبب این وضع، ترس و گریزِ شما از مرگ و دلبستگی تان به زندگی دنیاست، در نتیجه ضعفا در چنگال آنان گرفتارند.

امام در ادامه، گوشه ای از وضع نابسامان اقتصادی، فرهنگی و مذهبی جامعه را ترسیم می کند و در نزاع میان اهل بیت پیامبر و حاکمان جائر، خداوند را به حکمیت فرا می خواند. سپس در پایان برای آن که هرگونه توهّمی را از اذهان افراد بزداید، اهداف خود را از این مخالفت و مطالبه حق حاکمیت از غاصبان و ستمگران ترسیم می کند:

«پروردگارا! تو می دانی که ما علاقه ای به سلطنت و حکومت بر مردم نداریم و به دنبال مال و منال دنیا نیستیم ولیکن وظیفه داریم تا نشانه های دین تو را آشکار ساخته، زمین تو را اصلاح کنیم تا بندگان مظلوم تو امنیّت یابند و واجبات و سنن و احکام تو در جامعه جریان پیدا کند و به آن عمل شود.»

امام با تشریح اهداف حکومت اسلامی، حاضران را هشدار می دهد:

«اگر شما ما را در گرفتن حق خود یاری نکنید و در حق ما منصفانه رفتار ننمایید، ستمگران بر شما مسلط شده وتلاش خودرادرجهت خاموش ساختن نور پیامبرتان صرف خواهند کرد.»

و بالأخره با جمله «وَ حَسْبُنَا اللّه ُ وَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْنَا وَ إِلَیْهِ أَنَبْنَا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُِ»(22) اوج ایمان و توکّل خود را به نمایش می گذارند.

بیان این جملات توسط شخصیتی چون حسین بن علی علیه السلام از قبیل جمله پایانی اهل منبر یا شخصیت های علمی نیست که به بیان آن عادت کرده اند. بلکه از عمق جان امام برمی خیزد.

تأمّل در این دو سخنرانی، نشان می دهد که امام حسین علیه السلام همچون پدر بزرگوارش امیر مؤمنان علی علیه السلام و برادرش امام مجتبی علیه السلام حکومت را حق اهل بیت پیغمبر می دانست؛ حقّی که از ناحیه خداوند به بندگان شایسته اش اعطا شده، شایستگانی که امور جامعه بدون حاکمیت ایشان به سامان نخواهد رسید. آن بزرگوار چون احساس می کرد که حاکمان غاصب بر غصب حکومت اکتفا نکرده و در صدد کتمان حقایق اند، به طوری که نسل های جدید، بیگانه از اهل بیت پیامبر و حقوق الهی آنان تربیت می شوند و بیم آن می رود که نام و یاد پیامبر نیز محو گردد، در مراحل مختلفی به مخالفت و مبارزه برخاست؛ از نگارش نامه های تند و انتقادآمیز به معاویه و رد کردن درخواست او مبنی بر پذیرش خلافت یزید تا ایراد سخنرانی در موسم حج و در سرزمین منا، در زمان حاکمیت معاویه و بالأخره مخالفت علنی با حکومت یزید و قیام و نهضت آشکار بر ضدّ حاکمیت او.

امام هیچ مشروعیتی برای حکومت معاویه و یزید قائل نبود، نه از این باب که حکومت مبتنی بر رضایت مردم نبود؛ چرا که معاویه با تبلیغات و فریب افکار عمومی خود را «وجیه» ساخته بود، بلکه بدین جهت که این دودمان به خصوص یزید صلاحیت حکومت بر جامعه اسلامی و تکیه زدن بر مسند خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله را نداشتند.

دو سخنرانی یاد شده، آشکارا دیدگاه حضرت را در «عدم مشروعیت حکومت اموی» نشان می دهد.

اگر اقدامات عملیِ آن حضرت نیز در تاریخ جمع آوری شود، گواه روشن دیگری بر این واقعیت است. به عنوان نمونه به دو مورد اشاره می شود:

1 ـ در منابع متعددی نقل شده که امام در زمان حیات معاویه، اموالی را که کاروانی برای معاویه حمل می کرد، مصادره کرد و طی نامه ای به وی نوشت:

«از حسین بن علی به معاویة بن ابی سفیان.

اما بعد، کاروانی از یمن بر ما گذشت که مال پوشاک و عنبر و عطر برای تو می آورد تا به خزائن دمشق بسپاری و پس از نوشیدن (و تصرّف) نخستین خود، آن ها را به فرزندان پدرت بخورانی. من به آن ها نیاز داشتم و آن را تصرف کردم، والسلام.»(23)

2 ـ امام وقتی که از مکه به طرف کوفه حرکت کرد، در منطقه تنعیم با کاروانی روبه رو شد که هدایای بحیربن ریسان حمیری، کارگزار حکومت یزید در یمن را برای یزید می برد. حضرت هدایا را از آنان گرفت و مصادره کرد و کاروانیان را نیز به همراهی خود فراخواند که گروهی ندای آن حضرت را پاسخ دادند. امام با کمال بزرگواری هزینه سفر کسانی را هم که دعوت امام را رد کردند، پذیرفت.(24)

اینگونه اقدامات امام حسین علیه السلام تنها می تواند مبتنی بر این مبنا باشد که «حکومت و تصرف در بیت المال مسلمین» حق فرزند پیغمبر است و حاکمان غاصب حق هیچگونه تصرفی را در امور اجتماعی ندارند.

علاّمه مجلسی نیز در توضیح این اقدام به این نکته اشاره می کند که «لاِءَنَّ حُکْمَ أُمُورِ المُسْلِمینَ إِلَیْهِ».(25)

پی نوشت ها:

1 . محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج43، ص276

2 . نک : موسوعة کلمات الإمام الحسین علیه السلام ، صص698 ـ 708

3 . سلیم بن قیس هلالی، از اصحاب جلیل القدر ائمه اطهار علیهم السلام ، از امام علی تا عصر امام باقر علیهماالسلام بوده و کتابش با عنوان «اصل سلیم بن قیس» مورد توجه علما و دانشمندان بوده است «نک : کتاب سلیم بن قیس، تحقیق محمد باقر انصاری زنجانی، ج2، ص788

4 . بعضی از محققان معاصر این سخنرانی را بخشی از همان سخنرانی دانسته اند که سلیم بن قیس روایت کرده است. در حقیقت یک سخنرانی بیشتر نبوده که محدّثان به تناسب، بخشی از آن را نقل کرده اند. بخش نخست آن به تفصیل در کتاب «سلیم بن قیس» و اجمالاً در «احتجاج» و بخش دوم و سوم آن در «تحف العقول» و به تبع آن در بحارالأنوار، ج100، ص79 و وافی، باب الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر نقل شده است. (نک : محمد صادق نجمی، سخنان امام حسین، ص302 به بعد).

5 . نک : امام خمینی قدس سره ، ولایت فقیه، ص112 ؛ کتاب البیع، ج2، ص486 ؛ ابن شعبه حرّانی، تحف العقول، ج1، ترجمه بهزاد جعفری، پاورقی ص422 ، از قول آقای علی اکبر غفاری، نشرصدوق.

6 . موسوعة کلمات الإمام الحسین علیه السلام ، ص347

7 . همان، صص270 ـ 274

8 . کتاب سلیم بن قیس، ص787 ؛ مستدرک الوسائل، ج17، ص290

9 . صف : 8

10 . بحارالأنوار، ج33، ص182

11 . ابن اثیر، الکامل، ج5، ص42

12 . موسوعه، ص330

13 . بحارالأنوار، ج33، ص182

14 . بحارالأنوار، ج33، ص182

15 . ابن شعبه حرّانی، تحف العقول، ص 271

16 . تحف العقول، ص237

17 . مستدرک الوسائل، ج17، ص315

18 . المکاسب ج 3، ص 554

19 . مولی احمد نراقی، عوائد الأیام، ص534

20 . ولایت فقیه ص 95 ـ 112

21 . حسینعلی منتظری، فقه الدولة الاسلامیة ج1، ص313 ـ 317

22 . تحف العقول، ص237

23 . موسوعه، ص248

24 . تاریخ طبری، ج3، ص 296

25 . بحارالانوار ج 44، ص 367

پدیدآورنده: سید جواد ورعی

میقات حج :: زمستان 1381، شماره42

http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?LanguageID=1&id=40093&SubjectID=79995

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

ارتباط آيه «كهيعص» با واقعه كربلا براساس روايتي از امام زمان (عج)   

سعد بن عبدالله قمي نقل مي‌كند كه در خدمت امام عسكري (ع) بودم و فردي از تأويل آيه كهيعص سئوال كرد. امام عسكري (ع) فرمود كه از فرزندم «مهدي» پاسخ را دريافت كنيد. آن‌گاه امام زمان (عج) فرمودند: «هذه الحروف من أنباء الغيب،..

بسياري از مفسّران قرآن كريم معتقدند كه آيه «كهيعص» كه از حروف رمزي و مقطّعه در قرآن است به ماجراي كربلا و شهادت امام حسين (ع) اشاره كرد.

دليل اين مفسران بر ارتباط آيه «كهيعص» با ماجراي كربلا، روايتي از «سعد بن عبدالله قمي» است كه در كتب روايي از جمله «كمال‌الدين وتمام النعمة» شيخ صدوق (متولد نيمه اول قرن چهارم هجري) و «احتجاج» مرحوم طبرسي (متولد نيمه اول قرن ششم هجري) آمده است.

از كتاب‌هاي متأخر نيز مي‌توان به «تفسير البرهان» سيدهاشم بحرانى و «بحار الانوار» علامه مجلسي اشاره كرد كه اين روايت در آن‌ها ذكر شده است.

بر پايه اين گزارش،‌ سعد بن عبدالله قمي نقل مي‌كند كه در خدمت امام عسكري (ع) بودم و فردي از تأويل آيه كهيعص سئوال كرد. امام عسكري (ع) فرمود كه از فرزندم «مهدي» پاسخ را دريافت كنيد. آن‌گاه امام زمان (عج) فرمودند: «هذه الحروف من أنباء الغيب، أطلع الله عليها عبده زكريا عليه‌السلام، ثم قصّها على محمد صلى‌الله عليه وآله، وذلك أن زكريا سأل ربّه أن يعلّمه أسماء الخمسة، فأهبط عليه جبرئيل فعلّمه إياها، فكان زكريا إذا ذكر محمداً وعلياً وفاطمة والحسن سُرِّي عنه همّه، وانجلى كربّه، وإذا ذكر الحسين خنقته العبرة ووقعت عليه البهرة! فقال ذات يوم: يا إلهي! ما بالي إذا ذكرت أربعا منهم تسليّت بأسمائهم من همومي، وإذا ذكرت الحسين تدمع عيني وتثور زفرتي؟! فأنبأه الله تعالى عن قصته، وقال: (كهيعص) فالكاف اسم كربلاء، والهاء هلاك العترة، والياء يزيد وهو ظالم الحسين عليه‌السلام، والعين عطشه، والصاد صبره.»

ماجرا از اين قرار است كه حضرت زكريا از پروردگارش درخواست كرد كه «اسماء خمسه طيبه‏» را به وي بياموزد. خداوند متعال، جبرئيل امين را بر او فرو فرستاد و آن اسماء را به او تعليم داد.

حضرت زكريا هنگامي كه نام‏هاي محمد (ص)، علي (ع)، فاطمه (س) و حسن (ع) را ياد مي‏كرد، اندوه و ناراحتي‌اش بر طرف مي‏شد و گرفتاريش از بين مي‏رفت. امام هنگامي كه از حسين (ع) ياد مي‏كرد، بغض گلويش را مي‏فشرد و مبهوت مي‏شد. به همين دليل روزي از خداوند سبب اين اندوه و ناراحتي را جويا شد و گفت: بارالها! چرا وقتي آن چهار نفر را ياد مي‏كنم، آرامش مي‏يابم و اندوهم بر طرف مي‏شود، اما وقتي حسين را ياد مي‏كنم، اشكم جاري و ناله‏ام بلند مي‏شود؟

خداي تعالي او را از داستان شهادت امام حسين (ع) آگاه كرد و فرمود: «كهيعص‏»! «ك» نام كربلا و «ه» اشاره به كشته‌شدن عترت طاهره دارد. «ي» اشاره به نام يزيد دارد كه بر حسين (ع) ظلم كرد و «ع» اشاره به عطش و تشنگي آن امام و «ص» نيز نشان صبر و مقاومت ايشان است.

* ويژه‌نامه محرم و صفر خبرگزاري فارس/60

http://forum.imamhossein.net/index.php?PHPSESSID=05dd7254a1b74b01aec605ab3efcdb30&topic=809.0

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

تلاطم نظام هستی در شهادت امام حسین علیه‏السلام 

منابع مقاله:

مجله فصلنامه معرفت، شماره 65، محمّدرضا جبّاری؛

پیش درآمد

حادثه عاشورا را با توجه به ماهیت و اهداف و پیامدهایش، می‏توان عظیم‏ترین واقعه در نظام هستی برآورد کرد، این بدان روست که قهرمان و شخصیت حادثه، شخصیتی همچون حسین بن علی علیه‏السلام ؛ برترین هدف آن، حفظ اصالت برترین ادیان، و مهم‏ترین پیامد آن بقای اسلام است. چنین حادثه‏ای با این ویژگی‏ها از عصر آدم علیه‏السلام تا بعثت حضرت خاتم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله سابقه نداشته است؛ اسلام که با بعثت نبی گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در عرصه هستی رخ نمود، در بقایش ریزه‏خوار خوان قیام حسینی است.

برای بررسی ابعاد عظمت این قیام، مسیرهای متفاوتی را می‏توان پیمود. اما آنچه اکنون در صدد آنیم، نگاهی است به گزارش‏های مربوط به گریه نظام هستی بر شهادت اباعبدالله الحسین علیه‏السلام ، به ویژه گریه آسمان. این گزارش‏ها، گوشه‏ای از گزارش‏هایی هستند که بر مجموعه‏ای از تحوّلات و رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام دلالت دارند.

این روایات را هم در منابع روایی و تاریخی شیعه و هم اهل سنّت می‏توان یافت. تعدادی از این خوارق عادات و امور شگفت توسط برخی از امامان شیعه علیهم‏السلام ، همچون امیرالمؤمنین علیه‏السلام ، امام حسن مجتبی علیه‏السلام ، امام سجّاد علیه‏السلام ، امام باقر علیه‏السلام ، امام صادق علیه‏السلام ، امام رضا علیه‏السلام ، امام جواد علیه‏السلام و امام عصر علیه‏السلام نقل شده، و تعدادی نیز از سوی برخی از اصحاب آنان همچون ابوذر، میثم تمّار، ابن عباس و ام سلمه گزارش شده‏اند.

در روایات اهل سنّت نیز تعداد زیادی روایت به چشم می‏خورند که به رجال ناقل حدیث منتهی می‏شوند و بعضی از این روایات نیز منقول از سوی برخی بزرگان و ائمّه اهل‏سنّت هستند. روایاتی نیز به صورت مرسل نقل شده و برخی از مؤلّفان اهل سنّت نیز بدون اشاره به سند، به نفس حوادث اشاره کرده‏اند. جالب آن‏که گاه بعضی از خوارق عادات، منقول از برخی سران حکومتی یا وابستگان و مأموران آن‏هاست.

یکی از مسائل مهم در این مبحث، بررسی انگیزه راویان و مؤلّفان اهل سنّت در پرداختن تفصیلی به خوارق عادات مترتّب بر شهادت امام حسین علیه‏السلام است. به راستی، چه محملی برای این توجه خاص نسبت به این بعد از قیام امام حسین علیه‏السلام در منابع سنّی می‏توان یافت؟ برخی از محققان معاصر معتقدند: این‏که منابع سنّی در زمینه ماهیت و انگیزه و فلسفه قیام، توجه لازم را مبذول نداشته‏اند، اما به طور افراطی به ذکر حوادث خارق عادات در این حادثه پرداخته‏اند، نشانگر نوعی حرکت مرموزانه و پنهان برای ایجاد غفلت نسبت به اصل قیام و اهداف آن، و توجه دادن اذهان به امور و قصه‏های عجیبی است که بعضا ریشه در اخلاق و عادات عصر جاهلی دارند. که بر فقدان افراد مهم قبیله، حوادث عجیب را مترتّب می‏کرده‏اند. در این تحلیل، این‏گونه خوارق عادات به هیچ روی، با عقل و استدلال و سند قابل اثبات نیستند و منابع شیعی بدان‏ها نپرداخته‏اند، و نقل این‏ها برای مشغول کردن اعراب و عوام النّاس به این مسائل، به جای آگاه ساختن و پرداختن به فلسفه عاشورا و تبیین نهضت امام حسین علیه‏السلام و انگیزه این قیام الهی، بوده است. و این همان چیزی بود که حکّام اموی و عبّاسی و مورّخان وابسته به آنان به طور مرموزانه‏ای دنبال می‏کردند. این احتمال آن گاه بیش‏تر تقویت می‏شود که به این نکته توجه کنیم که این دسته از مورّخان و راویان چندان هم قایل به مقام و قداست ویژه و فوق‏العاده برای امام حسین علیه‏السلام نبوده‏اند!(1)

این‏که تحلیل یادشده تا چه حد با مستندات تاریخی قابل انطباق است و این‏که آیا محمل دیگری برای توجه خاص منابع سنّی به خوارق عادات مترتب بر شهادت امام حسین علیه‏السلام می‏توان یافت یا خیر؛ نکته‏ای است که در خلال مباحث بدان پرداخته خواهد شد.

از سوی دیگر ـ آن‏سان که گذشت ـ روایات شیعه نیز، اعم از روایات رسیده از امامان شیعه علیهم‏السلام و یا روایات منقول از برخی از اصحاب برجسته آنان، حوادث عجیب و خوارق عادات رخ داده پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام را نقل کرده‏اند و طبیعی است که این روایات محک خوبی برای سنجش و بررسی میزان درستی و اتقان روایات سنّی است. در بررسی هر دو دسته روایات شیعی و سنّی، می‏بایست هم جنبه سندی و هم جنبه دلالی را مورد مداقّه قرار داد.

نکته دیگر آن‏که با توجه به خارق عادت بودن این حوادث (در صورت قبول)، طبعا باید توجیه معقولی نسبت به حادثه ارائه داد. مراد از «توجیه معقول»، نظام‏مند کردن معجزات و تطبیق آن‏ها با اصل علیّت و اصل سنخیّت و نیز قوانین قطعی حاکم بر نظام طبیعی است.

و در نهایت باید نگاهی به این سؤال افکند که راز این رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام چه بوده است؟ و آیا در حوادث دیگر نیز مثل و مانندی دارد؟

مجموع روایات شیعی و سنی را درباره رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام می‏توان در چهارده عنوان دسته‏بندی کرد:

1. گریه اجزای تکوینی نظام هستی؛

2. امور خارق عادات در نظام هستی؛

3. پیدایش خون در نقاط گوناگون؛

4. گریه و نوحه جن و مَلَک و حیوانات؛

5. ندای هاتفی از غیب؛

6. حرکت و تموّج قبر پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ؛

7. ظهور کفّ خونین و قلم آهنین و نوشتن اشعاری در رثای امام حسین علیه‏السلام ؛

8. رخدادهای عجیب مربوط به رأس‏الحسین علیه‏السلام و اجساد شهدا؛

9. رخدادهای عجیب مربوط به تربت و قبر امام حسین علیه‏السلام ؛

10. رخدادهای عجیب مربوط به برخی حیوانات؛

11. تبدّل ماهیت اشیای به غارت رفته از حرم امام حسین علیه‏السلام ؛

12. مجازات‏های عجیب دنیوی برای قاتلان یا شاهدان قتل حسین علیه‏السلام ؛

13. محرومیت مخالفان شیعه از درک عید فطر أضحی؛

14. لعن و نفرین بر قاتلان امام حسین علیه‏السلام توسط اجزای نظام هستی.

آنچه اکنون بدان پرداخته می‏شود تنها اولین عنوان ـ یعنی گریه اجزای تکوینی نظام هستی ـ است.

ابتدا نمونه‏هایی از روایات مربوط عرضه می‏گردند، سپس به نقد و بررسی هریک خواهیم پرداخت.

روایات امامان شیعه علیهم‏السلام

بیش‏ترین روایات در محورهای یادشده، مربوط به گریه اجزای نظام هستی پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام است. در این روایات، گاه از گریه زمین و آسمان، و گاه از گریه آنچه در هستی است و یا گریه آنچه ما بین زمین و آسمان و آنچه در آن‏هاست، و یا گریه خورشید و ماه، و یا گریه بهشت و دوزخ سخن به میان آمده است.

بسیاری از روایات رسیده از معصومان علیهم‏السلام متضمّن گریه آسمان و زمین و دیگر اجزای هستی بر امام حسین علیه‏السلام است. در این روایات، معمولاً به آیه شریفه 29 سوره مبارکه «دخان» اشاره شده که فرموده: «فما بَکَتْ علیهم السّماء و الارضُ و ما کانوا مُنظرین» که ناظر به هلاکت فرعون و قوم اوست و این‏که نه آسمان و نه زمین بر آنان نگریستند و آنان از مهلت یافتگان نبودند؛ این روایات پس از اشاره به آیه یادشده، تنها دو تن را در طول تاریخ مصداق کسانی معرفی کرده‏اند که آسمان و زمین بر آنان گریسته‏اند و آن دو تن عبارتند از: حضرت یحیی علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام . اکنون برخی از روایات ذکر می‏شوند:

ـ امیرالمؤمنین علیه‏السلام آن‏گاه که یکی از دشمنان خدا و رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در حال عبور بود، این آیه را تلاوت فرمود: «فما بَکَتْ علیهم السَّماءُ و الارضُ و ما کانوا مُنظرین»، و هنگامی که امام حسین علیه‏السلام در حال عبور بود، فرمود: «اما زمین و آسمان بر این (اشاره به حسین علیه‏السلام ) خواهند گریست، و زمین و آسمان جز بر یحیی بن زکریا و حسین بن علی علیهماالسلام نگریسته است و نخواهد گریست.»(2)

ـ روایت دیگر، بنا به نقل ابن قولویه از ابراهیم نخعی، چنین است: «روزی امیرالمؤمنین علیه‏السلام وارد مسجد شده و اصحابش نیز گرد حضرت نشستند. در این هنگام، امام حسین علیه‏السلام وارد شده و در برابر امیرالمؤمنین علیه‏السلام ایستاد. امیرالمؤمنین علیه‏السلام در حالی که دست مبارک خویش را بر سر امام حسین علیه‏السلام نهاده بود، فرمود: «فرزندم، خداوند اقوامی را در قرآن کریم مورد سرزنش قرار داده و فرموده است: "فما بکَتْ علیهم السَّماءُ و الارضُ و ما کانوا منظرین"؛ قسم به خدا، که تو را خواهند کشت، سپس آسمان و زمین بر تو خواهند گریست.»(3)

ـ امام سجّاد علیه‏السلام پس از بازگشت از کربلا و ورود به مدینه، ضمن خطبه‏ای چنین فرمود: «ای مردم، پس از این مصیبت بی‏مانند، کدام‏یک از مردانتان تواند شاد بود؟ یا کدامین قلب به خاطر آن محزون نتواند بود؟ یا کدامین چشم تواند که اشکش را حبس کند؟ و یا نسبت به بارش سیل‏آسای اشک بخل ورزد؟ همانا آسمان‏های هفتگانه بر قتل او گریستند، و دریاها با امواجشان و آسمان‏ها با ارکانشان و زمین با پهنه وسیعش، و درختان با شاخه‏هاشان، و ماهیان اعماق دریاها و ملائکه مقرّب و اهل آسمان‏ها همگی بر قتل او گریستند.»(4)

ـ آن حضرت در روایتی دیگر به پدر عمرو بن بثیت فرمودند: «آسمان از بدو خلقت جز بر دو تن، یعنی یحیی بن زکریا و حسین بن علی علیهماالسلام نگرییده، و گریه‏اش بدین صورت است که هنگام قرار گرفتن زیر آسمان، بر روی لباس چیزی شبیه اثر کَکْ به رنگ خون مشاهده می‏شود.»(5)

ـ امام باقر علیه‏السلام نیز ضمن روایتی، با اشاره به بدکاره بودن مادران قاتلان انبیا و اوصیا، به گریه آسمان بر شهادت امام حسین علیه‏السلام به مدت چهل روز اشاره کرده و آن را از ویژگی‏های حضرت یحیی و امام حسین علیهماالسلام دانسته، و در ادامه بر گریه خورشید و ملائکه اشاره کرده است.(6)

در میان امامان شیعه علیهم‏السلام شاید بیش‏ترین روایات در زمینه گریه نظام هستی بر شهادت امام حسین علیه‏السلام ، از امام صادق علیه‏السلام به‏دست‏مارسیده‏است.برخی‏ازاین‏روایات‏چنین است:

ـ امام صادق علیه‏السلام به حنّان فرمود: «حسین علیه‏السلام را زیارت کنید و بر او جفا مورزید؛ چرا که او سیّد جوانان شهید ـ یا سیّد جوانان اهل بهشت ـ است و شبیه یحیی بن زکریا علیه‏السلام است، و آسمان و زمین تنها بر آن دو گریسته‏اند.»(7)

ـ آن حضرت در جمع برخی از اصحابشان، همچون حسین بن ابی فاخته و ابوسلمه سرّاج و یونس بن یعقوب و فضیل بن یسار، فرمود: «همانا اباعبدالله الحسین علیه‏السلام هنگامی که به شهادت رسید، آسمان‏ها و زمین‏های هفتگانه بر او گریستند، و آنچه در آسمان‏ها و زمین‏ها و در بین آن‏هاست، و آنچه در بهشت و دوزخ است و آنچه دیده می‏شود و دیده نمی‏شود، همگی بر حسین علیه‏السلام گریستند، بجز سه چیز که بر حسین علیه‏السلام نگریستند و آنان، بصره و دمشق و آل حکم بن ابی العاص بودند!»(8)

ـ در روایت دیگری، امام صادق علیه‏السلام به صحابی گران‏قدرش، زراره فرمود: «ای زراره، همانا آسمان، چهل روز بر حسین علیه‏السلام خون گریست، و زمین چهل روز با سیاهی بر حسین علیه‏السلام گریست، و خورشید چهل روز با سرخی و کسوف بر حسین علیه‏السلام گریست، و کوه‏ها از هم پاشیدند و دریاها متلاطم شدند، و ملائکه چهل روز بر حسین علیه‏السلام گریستند...»(9)

ـ آن حضرت به داود بن فرقد نیز فرمودند: «آسمان و زمین یک سال بر حسین و یحیی علیهماالسلام گریستند، و گریه آسمان همان سرخی آن است.»(10)

ـ در روایتی دیگر، امام صادق علیه‏السلام فرمود: «حسین و یحیی علیهماالسلام پیش از خود همنامی نداشتند (لم نجعل له من قبل سمیّا) و آسمان تنها برای آن دو، چهل روز گریست، و گریه آن به این صورت بود که به هنگام طلوع و غروب سرخ رنگ بود.»(11)

ـ آن حضرت به عبدالله بن هلال نیز فرمود: «تا چهل روز خورشید با سرخی طلوع و غروب می‏کرد، و این گریه او بود.»(12)

ـ در روایت معروف ابن شبیب از امام رضا علیه‏السلام نیز، آن حضرت به گریه آسمان‏های هفتگانه و زمین اشاره کرده‏اند.(13)

ـ امام جواد علیه‏السلام نیز در روایتی، ضمن اشاره به آیه شریفه «لم نَجعل لَه من قبلُ سمیّا» و این‏که حضرت یحیی و امام حسین علیهماالسلام پیش از خود همنامی نداشته‏اند، فرمود: «... و آسمان و خورشید بر آن دو، چهل روز گریستند، و گریه آن‏ها به این صورت بود که خورشید به هنگام طلوع و غروب سرخ رنگ بود.»(14)

ـ در زیارت «ناحیه مقدسه» نیز (بنا بر صحّت سند آن) چنین جمله‏ای را خطاب به اباعبدالله الحسین علیه‏السلام می‏بینیم: «[با شهادت تو] آسمان و ساکنانش، بهشت‏ها و نگهبانانش، کوه‏ها و کوه‏پایه‏ها، دریاها و ماهیانش، شهر مکّه و پایه‏هایش، بهشت‏ها و جوانانش، خانه کعبه و مقام ابراهیم، و مشعرالحرام و حلّ و حرم، جملگی بر تو گریستند.»

روایات اصحاب ائمّه علیهم‏السلام

مسأله گریه آسمان و زمین و دیگر اجزای نظام خلقت در کلمات اصحاب برجسته امامان شیعه علیهم‏السلام نیز منعکس شده است که به نمونه‏هایی از آن اشاره می‏شود:

ـ هنگامی که عثمان، ابوذر را به «ربذه» تبعید کرد، برخی از مردم به وی گفتند: دل خوش دار که این سختی‏ها در راه خدا اندک است.» ابوذر نیز ضمن تصدیق مطلب، گفت: «ولکن شما در قبال قتل حسین علیه‏السلام چه خواهید کرد؟ به خدا قسم، در اسلام پس از قتل خلیفه (مراد امیرالمؤمنین علیه‏السلام است) کشته‏ای بزرگ‏تر از او نخواهد بود و خداوند شمشیر انتقام خود را به وسیله فردی از ذریّه حسین علیه‏السلام بیرون خواهد کشید. و اگر بدانید که بر ساکنان دریاها و کوه‏ها و بیشه‏ها، جنگل‏ها و صخره‏ها و اهل آسمان در نتیجه قتل او چه می‏گذرد، آن‏چنان خواهید گریست تا جان از کالبدتان خارج شود...»(15)

ـ از دیگر اصحاب برجسته امیرالمؤمنین علیه‏السلام میثم تمّار است که ضمن سخنانی به تأثیرات عجیب قتل امام حسین علیه‏السلام در نظام هستی و گریه همه چیز اشاره کرده است. جبله مکیّه می‏گوید: شنیدم که میثم تمار ـ قدّس‏الله روحه ـ می‏گفت: «به خدا قسم، این امّت فرزند پیامبرش را در دهم محرّم خواهد کشت و دشمنان خدا آن را روز مبارک می‏دانند و این، رخ خواهد داد و مولایم امیرالمؤمنین علیه‏السلام مرا مطّلع ساخته است که همه چیز بر حسین علیه‏السلام خواهند گریست، حتی وحوش بیابان‏ها و ماهیان دریاها و پرندگان آسمان، و خورشید و ماه و ستارگان، و آسمان و زمین و مؤمنان از انس و جنّ، و تمامی ملائکه آسمان‏ها و زمین‏ها، و رضوان و مالک و حاملان عرش، و آسمان خون و خاکستر خواهد بارید...»(16)

ـ در خطبه حضرت زینب علیهاالسلام در کوفه نیز این تعبیر به چشم می‏خورد: «.. لقد جئتم شیئا إدّا، تکادُ السمواتُ یتفَطَّرنَ مِنه، و تَنشقُّ الارضُ و تخِرُّ الجبالُ...»(17)؛ همانا امر ناهنجاری آوردید که بسا آسمان‏ها از هم فرو ریزند و زمین بپاشد و کوه‏ها با خاک یکسان شوند.

ـ شیخ صدوق طی روایتی از فاطمة بنت علی علیه‏السلام چنین نقل کرده است: «[با شهادت امام حسین علیه‏السلام ] هیچ سنگی در بیت‏المقدّس از زمین برداشته نشد، مگر آن‏که در زیر آن خون تازه یافت می‏شد، و نور خورشید بر روی دیوارها به رنگ سرخ همچون ملحفه‏های رنگین مشاهده می‏شد، و این چنین بود تا زمانی که علی بن الحسین علیه‏السلام به همراه زنان [از شام [خارج گردید و سر امام حسین علیه‏السلام به کربلا بازگردانده شد.»(18)

روایات اهل سنّت

در منابع اهل سنّت نیز روایات زیادی درباره گریه اجزای مختلف نظام هستی پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام به چشم می‏خورند که برخی از آن‏ها مرور می‏شوند:

ـ در صحیح مسلم، در تفسیر آیه شریفه «فما بکَتْ علیهم السماءُ و الارض» (دخان: 29) به نقل از سُدّی آمده است: «هنگامی که امام حسین علیه‏السلام به قتل رسید، آسمان گریست و گریه آن همان سرخی اوست.»(19)

ـ در تفسیر ثعلبی نیز در ذیل آیه یادشده آمده است: «هرگاه مؤمن رحلت می‏کند، آسمان و زمین تا چهل روز بر او می‏گریند»، و سپس به نقل از عطاء آمده است: «گریه آسمان همان سرخی اطراف آن است.»(20)

ـ از محمد بن سیرین نیز نقل شده است: «آسمان پس از یحیی بن زکریّا بر کسی جز حسین بن علی علیه‏السلام نگریست.»(21)

ـ همچنین از وی نقل شده است که به هشام بن محمد گفت: «آیا می‏دانی سرخی در افق از چیست؟ این سرخی از روز قتل حسین علیه‏السلام پدید آمده است.»(22)

ـ در بسیاری از منابع اهل سنّت از علی بن مسهر قرشی نقل شده است که از جدّه‏اش، ام حکیم، چنین روایت کرده: «به هنگام شهادت امام حسین علیه‏السلام من دختر جوانی بودم و آسمان به مدت چند روز همچون لخته خون بود»، و در بعضی روایات، مدت یک سال و نه ماه آمده و در بعضی دیگر، مدت هفت روز و شب آمده است.(23)

ـ از خلاد صاحب السمسم نیز نقل شده که از مادرش چنین روایت کرده است: «برای مدتی پس از قتل حسین علیه‏السلام ، نور خورشید در هر صبح و شام به رنگ سرخ بر روی دیوارها ظاهر می‏شد و هیچ سنگی برداشته نمی‏شد، جز آن‏که زیر آن خون تازه یافت می‏شد.»(24)

ـ اسود بن قیس نیز گفته است: «آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از قتل حسین علیه‏السلام سرخ رنگ بود، گویا که خونین است.»(25)

ـ عیسی بن حارث کندی نیز گفته است: «پس از قتل حسین علیه‏السلام به مدت هفت روز، آن‏گاه که نماز عصر را ادا می‏کردیم و به خورشید می‏نگریستیم، نور آن را بر روی دیوارها همچون ملحفه‏های رنگین می‏دیدیم، و ستارگان نیز بعضی به بعضی دیگر برخورد می‏کردند.»(26)

ـ و از جمیل بن زید نیز نقل کرده‏اند: «آسمان به هنگام قتل حسین علیه‏السلام سرخ رنگ شد.»(27)

یزید بن ابی زیاد نیز گفته است: «آن‏گاه که حسین علیه‏السلام به قتل رسید، من چهارده ساله بودم... و آفاق آسمان سرخ رنگ شد...»(28)

ـ در روایت ابی معمر نیز چنین آمده است: «آسمان به مدت یک ماه پس از قتل حسین علیه‏السلام سرخ رنگ بود.»(29)

ـ در حدیث عثمان بن ابی شیبه مدت سرخی بر روی دیوارها، هفت روز گزارش شده است.(30)

ـ ابراهیم نخعی نیز در این‏باره گفته است: «پس از قتل حسین علیه‏السلام اقطار آسمان سرخ رنگ شد، و این وضع همچنان ادامه داشت. آن‏گاه آسمان شکافته شد و از آن خون بارید.»(31)

ـ و اسعد بن قیس نیز چنین روایت کرده است: «آن‏گاه که حسین علیه‏السلام کشته شد، یک سرخی از جانب مشرق، و سرخی دیگر از جانب مغرب برخاست و در دل آسمان با یکدیگر متلاقی می‏شدند.»(32)

ـ سیوطی، از عالمان پر تألیف اهل سنّت، پس از اشاره اجمالی به شهادت امام حسین علیه‏السلام (به این دلیل که قلب، تحمّل ذکر تفصیلی آن را ندارد) به حوادث پس از شهادت اشاره کرده است: «آن‏گاه که حسین علیه‏السلام به قتل رسید، نور خورشید به مدت هفت روز بر روی دیوارها همچون ملحفه‏های رنگین بود و ستارگان به یکدیگر برخورد می‏کردند، و قتل حسین در روز عاشورا اتفاق افتاد و در این روز، خورشید دچار کسوف شد و آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از قتل او سرخ رنگ بود و سپس این سرخی پس از آن، همچنان در آسمان دیده می‏شود، در حالی که پیش از قتل حسین علیه‏السلام چنین چیزی در آسمان دیده نمی‏شد.»(33)

ـ ابن ابی‏الدنیا نیز روایت کرده است: «آسمان و زمین نگریستند، جز بر دو تن، و گریه آسمان آن است که همچون چرم دبّاغی شده سرخ رنگ می‏شود. و هنگامی که یحیی بن زکریّا علیه‏السلام کشته شد، آسمان سرخ شد و خون بارید. و هنگامی که حسین بن علی علیه‏السلام کشته شد، آسمان سرخ فام شد.»(34)

بلاذری و خطیب بغدادی نیز گفته‏اند: «این سرخی شفق که [در افق آسمان [است، قبل از قتل حسین علیه‏السلام وجود نداشت.»(35)

ـ ابن اثیر نیز گفته است: «به مدت دو یا سه ماه پس از قتل حسین علیه‏السلام به هنگام طلوع خورشید تا آن‏گاه که خورشید بالا بیاید، گویا دیوارها آغشته به خون بودند.»(36)

ابن سعد نیز سرخی در آسمان را مربوط به پس از قتل امام حسین علیه‏السلام دانسته است.(37)

اشعار

خون گریستن هستی در شهادت سید شهیدان در اشعار شعرا نیز منعکس شده است که برای نمونه، به مواردی اشاره می‏شود:

سلیمان بن قتیبه عدوی، سه روز پس از عاشورا، آن‏گاه که به کربلا رسید و محل شهادت شهدا را دید، چنین سرود:

«مررتُ علی ابیاتِ آلِ محمّد

ٍفلم أرها امثالها یومَ حلَّت

اَلَم تر أنّ‏الشمسَ اضحت مریضة

ًلفقدِ حسینٍ و البلادَ اقشعرّت»؛(38)

بر خانه‏های آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله عبور کردم، ولی آن‏ها را همچون روز اول ندیدم. آیا نمی‏بینی که خورشید به خاطر فقدان حسین علیه‏السلام مریض شده و سرزمین‏ها به لرزه درآمده‏اند؟

و در اشعار سید حمیری چنین آمده است:

«بکت الارضُ فقده و بکته

باحمرارٍ له نواحی السماءِ

بکتا فقده اربعین صباحا

کلَّ یومٍ عند الضُّحی و المساء»؛(39)

زمین بر فقدان حسین علیه‏السلام گریست و نواحی آسمان نیز با سرخی بر او گریستند. زمین و آسمان تا چهل روز هر صبح و شام بر فقدان حسین گریستند.

ابوالعلاء معرّی نیز گفته است:

«و علی الدّهرِ مِن دماءِ الشهیدین

علیٍّ و نجلِه شاهدان

و هما فی اواخر اللیل فجران

و فی اوّلیاته شفقان»؛(40)

خون‏های دو شهید، یعنی علی علیه‏السلام و فرزندش، دو شاهد و حجت بر زمانه‏اند. این دو شهید در اواخر شب دو فجر و سپیده، و در اوایل شب دو شفق (در افق)اند.

ـ عبدالحسین حویزی چنین سروده است:

«اَیُّها السائل عن افق السماء

کیفَ ابدت حمرةً بالشفق

و صحیح القول عندی أنّها

حمرةٌ من دمعها المنطلق

لم تزل تبکی دما أعیُنها

بدمٍ منه ثری الطف سُقی»؛(41)

ای آن‏که درباره سرخی شفق در افق آسمان می‏پرسی، سخن درست در این‏باره نزد من آن است که این سرخی ناشی از اشک جاری آسمان است، و همواره از چشمان آسمان خونی جاری است که سرزمین طف با آن سیراب می‏شود.

نقل و تحلیل روایات

از روایاتی که گذشت می‏توان چنین استنباط کرد که اصل مسأله گریه هستی ـ به ویژه زمین و آسمان ـ بر شهادت امام حسین علیه‏السلام امری قطعی است؛ زیرا روایات بسیاری از جانب امامان شیعه علیهم‏السلام ، اصحاب آنان و راویان غیر شیعی در این زمینه صادر شده که در مجموع، گریه نظام هستی بر حادثه قتل حسین علیه‏السلام را مسجّل می‏کنند. به ویژه آن‏که بعضی از این روایات دارای سند صحیح بوده و یا در منابع معتبری همچون کامل الزیارات نقل شده‏اند و بدین لحاظ، شاید تلاش برای نقد سندی این روایات چندان ضروری و سودمند نباشد؛ چرا که می‏توان نسبت به اصل مدعای این روایات، ادعای تواتر معنوی کرد.

مدت زمان گریه

اما همان‏گونه که از بررسی روایات یادشده به دست می‏آید، اختلافاتی در مضامین این روایات به چشم می‏خورد. یکی از بارزترین وجوه اختلاف روایات، اختلاف در مدت زمان این حادثه است. در روایات رسیده از امامان شیعه علیهم‏السلام سه‏گونه تعبیر دیده می‏شود:

1. نسبت دادن گریه به زمین و آسمان و دیگر اجزای هستی بدون اشاره به محدوده زمانی؛

2. تقیید گریه آسمان و زمین به مدت یک سال؛

3. تقیید به مدت چهل روز.

تعداد روایات دسته سوم بیش‏تر است. اما روایات رسیده از اصحاب ائمه، از جمله روایت ابوذر و میثم تمّار عاری از هرگونه تقیید زمانی هستند و روایت فاطمه بنت علی علیه‏السلام به زمان بازگشت اهل‏بیت علیهم‏السلام به مدینه مقیّد است.

در روایات منقول در منابع اهل سنت ـ چنان‏که گذشت ـ نیز چند تعبیر به چشم می‏خورد:

1. بدون تقیید به زمانی معیّن؛

2. ذکر مدت چند روز؛

3. ذکر مدت هفت روز؛

4. ذکر مدت یک ماه؛

5. ذکر مدت چهل روز؛

6. ذکر مدت دو یا سه ماه؛

7. ذکر مدت یک سال و نه ماه.

بدین سان، این پرسش مطرح می‏شود که سرّ این اختلافات در محدوده زمانی گریه هستی ـ به ویژه گریه آسمان و خورشید ـ چیست؛ اختلافی که در روایات اهل‏بیت علیهم‏السلام نیز به چشم می‏خورد؟

یک توجیه کلی درباره اختلافات یادشده در روایات می‏تواند این باشد که هرقدر به زمان حادثه نزدیک‏تر می‏شویم، تأثیر عظمت مصیبت بر اجزای هستی نیز بیش‏تر می‏شود. بدین روی، برخی از خوارق عادات که مترتّب بر شهادت امام حسین علیه‏السلام بودند و در نظام هستی در روزهای پس از شهادت رخ نمودند، محدود به همان روزهاست؛ حوادثی همچون زلزله، کسوف، بادهای سرخ و سیاه و بارش خون و خاکستر. از این‏رو، می‏توان گفت: نماد گریه هستی، که همان خون نما بودن خورشید و نور آن بر روی دیوارهاست، در روزهای اولیه پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام شدیدتر بود. برای نمونه، می‏توان به برخی از روایات موجود در منابع غیر شیعی اشاره کرد که سرخی خورشید در روزهای پس از شهادت را به «علقم» (خون بسته) و یا به «وردة کالدهان» (چرم دباغی شده و به رنگ سرخ) یا به «ملاحف معصفرة» (ملحفه‏های رنگین به رنگ گل معصفر) تشبیه کرده‏اند. از سوی دیگر، این مضمون در برخی روایات هست که سرخی شفق که پس از قتل امام حسین علیه‏السلام ظاهر شد، همچنان ادامه دارد، در حالی‏که شدت این سرخی امروزه در حدی نیست که بتوان آن را به «علقم» یا مثل آن تشبیه کرد. بدین لحاظ، می‏توان گفت: اختلاف روایات به دلیل کاسته شدن از شدت آثار پدید آمده در نظام هستی با گذشت زمان، و تحدید زمانی راویان بسته به نوع تلقّی خویش از مدت زمان سرخی خورشید بوده است.

آنچه به عنوان مؤیّد توجیه مزبور می‏تواند مطرح شود، سخن پیش گفته از سیوطی است که ابتدا مدت هفت روز را برای رنگین بودن نور خورشید و جلوه آن بر روی دیوارها، همچون «ملاحف معصفرة» ذکر می‏کند و سپس می‏گوید: «آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از شهادت حسین علیه‏السلام سرخ رنگ بود و سپس این سرخی همچنان در آسمان دیده می‏شود، در حالی که قبلاً چنین نبود.» سخن سیوطی صراحت در این دارد که وضعیت نور خورشید در هفت روز اول با مدت شش ماه بعد متفاوت بوده؛ چنان‏که وضعیت آن پس از شش ماه نیز می‏بایست با مدت قبل متفاوت بوده باشد، وگرنه تحدید به مدت شش ماه وجهی ندارد.

سؤالی که هم اینک فراروی ماست این است که با فرض قبول پیدایش تغییراتی در آسمان در روزها یا ماه‏های پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام ، آیا می‏توان پذیرفت که هنوز هم سرخی افق به هنگام طلوع و غروب خورشید، ناشی از حُزن و گریه آسمان و خورشید بر شهادت امام حسین علیه‏السلام است؟ و در صورت طرح چنین ادعایی، آیا می‏توان پذیرفت که این سرخی قبل از شهادت آن حضرت وجود نداشته؟ در این صورت آیا باید مدعی بروز امری خارق عادت در تمامی مدت 1363 سال پس از شهادت آن حضرت شویم؟ و آیا می‏توان اثبات کرد قوانین طبیعی و فیزیکی قبل از شهادت آن حضرت اقتضای چنین امری را نداشته است؟ با تأمل در روایات اهل‏بیت علیهم‏السلام و اصحاب ایشان، نمی‏توان تصریحی بر استمرار سرخی تا عصر حاضر یافت. جز این‏که بعضی روایات مطلق‏اند و مقید به زمان خاصی نیستند؛ اما در تعابیر برخی از راویان، شعرا و مؤلفان اهل سنت، همچون ابن سیرین، بلاذری، خطیب بغدادی، ابوالعلاء معرّی، سیوطی و ابن سعد ـ همان‏گونه که گذشت ـ می‏توان چنین تصریحی یافت. بدین ترتیب نمی‏توان دلیل قطعی از روایات تاریخی برای اثبات چنین امر خارق عادتی در طول قرن‏های یادشده ارائه داد؛ و گزارش‏های یادشده چیزی فراتر از حدس و ظن به دست نمی‏دهد. اما در صورت قبول، این روایات چنین قابل توجیه‏اند که آنچه در دوره‏های بعد در افق آسمان پدیده آمد، شدت سرخی به هنگام طلوع و غروب بود که ناشی از شهادت امام حسین علیه‏السلام بوده است؛ گرچه وجود اصل سرخی در ادوار پیش از شهادت نفی نشود.

محدوده گریان از اجزای هستی

نکته دیگری که درباره روایات یادشده مطرح می‏باشد، تعابیر گوناگونی است که در ارتباط با محدوده اجزای هستی، که در شهادت امام حسین علیه‏السلام گریستند، به چشم می‏خورد. برخی از روایات به طور کلی، به گریه اسمان و زمین اشاره کرده‏اند، اما در برخی تعابیر دیگر تعابیر بسیار عام هستند و تمامی پهنه هستی را شامل می‏شوند. در جمع‏بندی روایات، می‏توان به این نتیجه رسید که:

آسمان و زمین، خورشید، ستارگان، آسمان‏ها و زمین‏های هفت‏گانه، آنچه در آن‏ها و بین آن‏هاست، آنچه دیده می‏شود و آنچه دیده نمی‏شود، بهشت، دوزخ، ارکان آسمان، پهنه زمین، دریاها و ساکنان آن‏ها، ماهیان اعماق دریا، کوه‏ها و کوهپایه‏ها و بیشه‏ها، جنگل‏ها و صخره‏ها، درختان با شاخه‏هاشان، همه اهل آسمان‏ها، تمامی ملائکه آسمان و زمین، وحوش بیابان، مؤمنان انس و جنّ، رضوان، مالک، حاملان عرش، بهشت‏ها و نگهبانانشان، جوانان بهشت، کعبه، مقام ابراهیم، مشعرالحرام، حلّ، حرم و ملائکه مقرّب در شهادت امام حسین علیه‏السلام گریستند.

دقت در این تعابیر، نشانگر آن است که امامان شیعه علیهم‏السلام سعی داشته‏اند عظمت حادثه کربلا و تأثیرات عجیب آن را در کل نظام هستی برای دیگران تبیین نمایند.

تبیین و توجیه گریه هستی

اما گریه اجزای گوناگون هستی چگونه قابل تبیین و توجیه است؟ آیا نه این است که گریه را تنها باید به موجودات ذی‏شعور نسبت داد؟؛ بدین‏سان، چگونه می‏توان ـ مثلاً ـ خورشید را یا ستارگان را و کوه‏ها و جنگل‏ها و حیوانات را گریان دانست؟

دشواری قبول این سخن، که جمادات و موجودات ظاهرا بی‏شعور نیز می‏گریند، سبب آن شده است که برخی با تقدیر گرفتن مضاف، مثلاً، تعبیر «بکت السماوات و الارضون» را به «بکی اهل السماوات و الارضون» تفسیر کنند، و برخی دیگر تعبیر گریه آسمان و زمین و اجزای هستی را تعبیری کنایی بدانند. برخی هم اسناد گریه به آسمان و زمین را تنها رسمی باقی‏مانده از عصر جاهلی بدانند که در آن عصر، مردم برای تعظیم برخی شخصیت‏ها پس از مرگشان می‏گفتند: آسمان و زمین در مرگ او گریستند و قرآن نیز بر همین اساس، برای تحقیر فرعونیان و این‏که در اثر هلاکت آن‏ها، تغییری در نظام هستی پدید نیامد و اصلاً وجود آنان ارزشی نداشت که در نظام هستی، فقدانشان ایجاد خلل و خلأ کرده باشد؛ اشاره می‏کند که اگر آسمان و زمین قابلیت گریه کردن داشتند، در فقدان فرعونیان نمی‏گریستند.(42)

اما با توجه به شواهد موجود در روایات، به نظر می‏رسد مانعی از حمل روایات و آیه شریفه بر معنای ظاهری و حقیقی آن در میان نباشد. ظاهر روایاتی که گذشت این است که آسمان به واقع بر قتل امام حسین علیه‏السلام گریست، و گریه آن به صورت سرخی افق به هنگام طلوع و غروب خورشید ظاهر شد؛ چنان‏که از گریه دریاها به تلاطم آن، و از گریه کوه‏ها به متلاشی شدنشان، و از گریه زمین به سیاهی و خاکستری شدن آن تعبیر شده است.

علاوه بر این، با عنایت به اصل ذی شعور بودن نظام هستی، اعم از حیوان و نبات و جماد، که از آیات متعدد قرآن قابل استفاده است و آیاتی همچون «إنْ مِنْ شی‏ءٍ الاّ یُسبّح بحمدهِ ولکن لا تفقهون تسبیحهم» (اسراء: 44) یا «یُسبّحُ للّهِ ما فی السماواتِ و الارض» (جمعه: 1) و تبیین فلسفی این مسأله توسط ملّاصدرا در حکمت متعالیه(43)، می‏توان گریه هستی بر قتل امام حسین علیه‏السلام را نه بر معنای کنایی تخیلی، بلکه بر معنای حقیقی آن حمل کرد، اما با این تبیین که «بکاءُ کلِّ شی‏ءٍ بحسبه»؛ گریه هر سنخ از موجودات متناسب با همان سنخ است. البته اسناد این‏گونه امور به فاعل‏های طبیعی و جمادات، نیازمند اثبات علت غایی برای آن‏هاست؛ و در این‏که بتوان برای فاعل‏های طبیعی، قایل به علت غایی بود، اشکالاتی مطرح شده، به ویژه بر اساس مسلک ملاصدرا که مرتبه‏ای از علم و شوق را برای موجودات مادی اثبات کرده؛ در حالی که وی، علم را نوعی وجود مجرّد می‏داند. و برخی از محققّان، برای تصحیح اسناد علت غایی به فاعل‏های طبیعی، مبادی علمی در فاعل‏های طبیعی را به فاعل مسخّر نسبت داده‏اند، که در نهایت به ذات واجب تبارک و تعالی منتهی می‏شود.(44)

درباره سرخی افق، پس از قتل امام حسین علیه‏السلام تبیین بدوی این است که رنگ سرخ نمادی از خون است و چون قیام حسینی آمیخته با ایثار خون بوده و این خون همواره زنده است، از این‏رو، خورشید و نور آن به هنگام طلوع و غروب، خون نما می‏شده است و هنوز نیز ادامه دارد.

تبیین ذوقی دیگری توسط ابن جوزی مطرح شده است، به این صورت که انسان در نتیجه غضب، دچار سرخی صورت می‏شود و خداوند متعال از آن‏رو که منزّه از جسمانیت است، غضب او در قتل امام حسین علیه‏السلام به صورت سرخی آفاق آسمان ظاهر شد تا عظمت جنایت را حکایت کند.(45)

با توجه به آنچه گذشت، سؤال از امکان تحقق گریه در نظام هستی پس از شهادت حسین بن علی علیه‏السلام نیز پاسخ داده شد. اگر نظام هستی صاحب شعور است:

ما سمیعیم و بصیر و باهشیم

با شما نامحرمان ما خامشیم

بنابراین، هر سنخ از موجودات، آنچه دیدنی است و آنچه نادیدنی است ـ چنان‏که در روایت از امام صادق علیه‏السلام گذشت ـ به نحوی بر این مصیبت می‏گرید. راز این گریه نیز اظهار عظمت مصیبت است، به نحوی که در جزء جزء عالم هستی دارای تأثیر بوده است. اما در نظام هستی، با هلاکت کفّار و فرعونیان خلأی پدید نمی‏آید. از این‏رو، فرمود: «فما بَکَتْ علیهم السّماءُ والارضُ».

اختصاص گریه هستی بر امام حسین علیه‏السلام و یحیی بن زکریّا علیه‏السلام

از همین‏جا، سرّ اختصاص گریه هستی برای امام حسین علیه‏السلام و یحیی بن زکریّا علیه‏السلام روشن می‏شود. گرچه عظمت شهادت امام حسین علیه‏السلام آن‏چنان بوده که نظام هستی، حتی در شهادت حضرت یحیی علیه‏السلام نیز همچون گریه‏اش بر شهادت امام حسین علیه‏السلام نگریست و روایات شاهد بر این مدعایند. البته بنابر برخی روایات، بعضی از اجزای هستی به هنگام رحلت مؤمن، برای فقدان او می‏گریند؛ چنان‏که ابن عباس از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله روایت کرده است: «هر مؤمنی را در آسمان دری است که محل صعود اعمال و نزول رزق اوست، و به هنگام مرگ وی، این قسمت از آسمان و محل نماز مؤمن در زمین در مرگ او می‏گریند.»(46) ولی همان‏گونه که روشن است، این روایت از گریه بخش خاصی از نظام هستی بر فقدان مؤمن حکایت دارد و نه تمام هستی؛ و گریه تمام نظام هستی از ویژگی‏های امام حسین علیه‏السلام است.

انگیزه اهل سنّت در نقل این روایات

سخن پایانی بازگشتی است به آنچه در ابتدای این مقال درباره تبیین و تحلیل برخی از محققان معاصر نسبت به عنایت خاص منابع اهل سنّت درباره رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام ارائه شد، مبنی بر این‏که این عنایت ویژه در این منابع به دلیل منصرف کردن اذهان از فلسفه اصلی قیام امام حسین علیه‏السلام بوده است. اما به نظر می‏رسد اگر قدری واقع‏بینانه‏تر به روایات شیعی و سنّی در زمینه مورد بحث بنگریم ـ به ویژه با قطعی بودن برخی از این حوادث و خوارق عادات، و تواتر معنوی روایات مربوط(47) ـ می‏توان توجه خاص راویان و مؤلفان اهل سنّت به این بحث را ناشی از محسوس و عیان و انکارناپذیر بودن این حوادث از سویی، و جایگاه رفیع حسین بن علی علیه‏السلام ، حتی در میان گروه‏های غیرشیعی، از سوی دیگر دانست. همین جایگاه رفیع است که بسیاری از عالمان غیرشیعی را به لعن قاتلان حسین بن علی علیه‏السلام و از جمله یزید بن معاویه واداشته است، در حالی‏که لعن خلفا با مبنای آنان چندان سازگار نیست.(48)

••• پی‏نوشت‏ها

1ـ اصغر قائدان، «تأمّلی چند پیرامون گزارش حادثه کربلا در منابع مورّخان اهل سنّت»، مجموعه مقالات کنگره بین‏المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1375، دفتر سوم، ص 70ـ72.

2ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، اسلامیة، 1385 ق، ج 45، ص 201، باب 40، ح 1.

3ـ همان، ج 45، ص 209، باب 40، ح 16 به نقل از جعفربن محمدبن قولویه‏قمی (م 367ق)، کامل الزیارات، تصحیح علّامه امینی، نجف، مرتضویه، 1356 ق، باب 28، ص 89.

4ـ عبدالله بحرانی، عوالم العلوم و المعارف، جلد «امام حسین علیه‏السلام »، ص 459، ح 8.

5ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 211، باب 40، ح 26 به نقل از کامل الزیارات، ص 90، باب 28، ح 12.

6ـ همان، ج 14، ص 182، ح 25، به نقل از: قطب‏الدین راوندی، قصص الانبیاء، تصحیح غلامرضا عرفانیان، قم، الهادی، 1418، به نقل از شیخ صدوق.

7ـ جعفربن محمد بن قولویه، پیشین، باب 28، ص 91 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 201، باب 40، ح 2 / عبدالله بحرانی، پیشین، جلد «امام حسین علیه‏السلام »، ص 460، ح 11. روایات دیگری قریب به همین مضمون از آن حضرت رسیده است. برای نمونه. ر.ک: قصص الانبیاء، ص 222/ بحارالانوار، ج 14، ص 183، ح 26و 27.

8ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 202، باب 40، ح 3 به نقل از شیخ مفید از امالی و ص 206، ح 10 و 11و 12 به نقل از کامل الزیارات، باب 28. در برخی از این احادیث، تعبیر «بکی جمیع ما خلق الله» آمده است.

9ـ همان، ج 45، ص 206ـ207، باب 40، ح 13.

10ـ همان، ج 45، ص 210، باب 40، ح 21، به نقل از کامل الزیارات، باب 28، ص 93.

11ـ جعفربن محمد بن قولویه، باب 28، ص 90.

12ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 210، باب 40، ح 18 به نقل از کامل الزیارات، باب 28، ص 90.

13ـ همان، ج 44، ص 286 و ج 45، ص 201، باب 40، ح 2.

14ـ همان، ج 45، ص 218، باب 40، ح 45 به نقل از قصص‏الانبیاء.

15ـ همان، ج 45، ص 219، باب 40، ح 47 به نقل از کامل الزیارات، ص 74، باب 23، ح 11.

16ـ همان، ج 45، ص 202، باب 40، ح 4، به نقل از شیخ صدوق، علل الشرائع و امالی.

17ـ عبدالرزاق موسوی مقرّم، مقتل‏الحسین، قم، مکتبة بصیرتی، 1383،ص404، به نقل‏ازشیخ‏طبرسی،الاحتجاج،نجف، ص 166.

18ـ محمدجواد محمودی، ترتیب الامالی، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1420 ق، ج 5، ص 220، ح 2426 به نقل از شیخ صدوق، امالی، مجلس 31، ح 3.

19ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 217، باب 40، ح 40، به نقل از صحیح مسلم، اول جزء پنجم / ابن بطریق اسدی حلّی، العمدة، (م حدود 600 ق) قم، جامعه مدرسین، 1407، ص 405، ح 835/محمدطاهر قمی‏شیرازی، الاربعین فی امامة الائمة الطاهرین، تحقیق سیدمهدی رجائی،قم، محقق، 1418، ص 48.

20ـ ابن بطریق اسدی حلّی، پیشین، ص 405، ح 836 / سیدعلی بن طاووس حسنی، الطرائف، قم، خیام، ص 203، ح 293.

21ـ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین علیه‏السلام ، تحقیق محمدباقر محمودی، ص 353.

22ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 219، باب 40، ح 49 / شمس‏الدین محمدبن احمد ذهبی (م 748 ق)، تاریخ الاسلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، 1418 ق، ج 5، ص 15 / شیخ مفید، الارشاد، قم، تحقیق آل‏البیت، نشر دارالمفید، ج 2، ص 132 / نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408، ج 9، ص 197.

23ـ ابن عساکر، پیشین، ترجمة الامام الحسین علیه‏السلام ، ص 355، ح 289 و ص 356، ح 292 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 210، باب 40، ح 19 به نقل از: کامل الزیارات، ج 45، ص 216، باب 40، ح 39، به نقل از ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‏طالب، نجف، حیدریة، ج 3، ص 213 / نورالدین هیثمی، پیشین، ج 9، ص 196 / جزء علی بن محمد حمیری (م 323) تحقیق ابوطاهر زبیر بن مجدد علیزئی، 1413، ریاض، دارالطحاوی، حدیث أکادمی، ص 33.

24و25ـ تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام‏الحسین علیه‏السلام ، ص355، ح 291 / ص 356، ح 292

26ـ همان، ص 356، ح 393 / احمد ذهبی، پیشین، ج 5، ص 15 / سیدهاشم بحرانی (م 1107)، مدینة المعاجز، تحقیق عزت‏الله مولائی همدانی، نشر مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1412، ج 4، ص 187، ح 1214 / نورالدین هیثمی، پیشین، ج 9، ص 197 / علی بن عیسی اربلّی (م 693)، کشف الغمة فی معرفة الأئمة علیهم‏السلام ، بیروت، دارالاضواء، 1405، ج 2، ص 268.

27ـ نورالدین هیثمی، پیشین، ج 9، ص 197، به نقل از طبرانی، معجم کبیر، ج 3، ص 113، ح 2837.

28ـ تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین علیه‏السلام ، ص 365، ح 304 / محمدبن جریر طبری شیعی (اوائل قرن 4)، دلائل الامامة، قم، مؤسسة البعثة، 1413، ص 179 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 216 / قاضی نعمان بن محمد مغربی (م 363)، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار علیهم‏السلام ، تحقیق سید محمدحسینی جلالی، قم، جامعه مدرسین، ج 3، ص 541، ج 1095 و ص 544، ح 1115 / یحیی بن معین (م 233)، تاریخ، تحقیق عبدالله احمد حسن، دارالقلم، ج 1، ص 361، ح 2435.

29ـ قاضی نعمان مغربی، پیشین، ج 3، ص 169، ح 1115.

30ـ مولی حیدر علی شیروانی (م 1200)، مادونة العامة من مناقب اهل‏البیت علیهم‏السلام ، تحقیق شیخ محمد حسون، مطبعة المنشورات الاسلامیة، 1414، ص 248.

31ـ ابوبشر محمدبن احمد بن حماد دولابی (م 310)، الذریّة الطاهرة النبویة، تحقیق سعد مبارک حسن، کویت، الدار السلفیة، 1407، ص 97.

32ـ ابو اسحاق اسفراینی (قرن 10)، نورالعین فی مشهد الحسین علیه‏السلام ، تونس، نشر المنار، ص 76.

33ـ جلال‏الدین سیوطی (م 911)، تاریخ الخلفا، تحقیق محمد محیی‏الدین عبدالحمید، قم، نشر رضی، 1411، ص 207.

34ـ شرح‏الاخبار، ج 3، ص 546، ح 1125.

35ـ منیرالاحزان، ص 62.

36ـ ابن اثیر، الکامل، تحقیق ابی‏الفداء عبدالله القاضی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415، ج 3، ص 441.

37ـ مولی حیدرعلی شیروانی، پیشین، ص 249.

38ـ ابن نما الحلّی (م 645)، مثیرالاحزان، نجف، حیدریه، 1369، ص 88.

39و40ـ ابن‏شهرآشوب، مناقب‏آل‏ابی‏طالب،پیشین،ج3، ص 213.

41ـ روزنامه کیهان، 28/12/1380، مقاله حسین سعید، «گریه آسمان بر حسین علیه‏السلام »؛ ادعا یا واقعیت، ترجمه ت. آزاد اردبیلی.

42ـ ر.ک: سید محمدحسین طباطبائی، تفسیر المیزان، چ سوم، تهران، دارالکتاب الاسلامیة، ج 18، ص 150ـ151 / ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (م 548)، مجمع‏البیان، ترجمه گروهی، تهران، نشر فراهانی، 1350ـ1360، ج 22، ص 303 / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1353 ـ 1366 / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 14، ص 182، ح 25 / ابوجعفر محمدبن حسن طوسی (م 460)، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 21، ص 179، تحقیق احمد حبیب قصیرالعاملی، مکتب الاعلام الاسلامی، 1409، ج 9، ص 233.

43ـ صدرالدین محمد شیرازی، الحکمة‏المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، قم، مصطفوی، بی‏تا، ج 2، ص 273، 278و ص 232ـ246، و ج 7، ص 148، 168.

44ـ ر.ک: محمدتقی مصباح، تعلیقة علی نهایة الحکمة، قم، مؤسسه در راه حق، 1405ق، ص 260ـ261.

45ـ ر.ک: مولی حیدرعلی شیروانی، پیشین، ص 248ـ 252.

46ـ فضل بن حسن طبرسی (م 548)، پیشین، ج 9، ص 109.

47ـ ر.ک: محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 219، پاورقی آخر باب 40.

48ـ جلال‏الدین سیوطی، تاریخ الخلفا،، ص 207ـ209

http://montazeron.blogfa.com/post-558.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

یك سند تاریخى بر اين كه در سال 61 هجرى آسمان بریتانیا خون گریست

یك سند تاریخى انگلیسى به صراحت گویاى آن است كه در سال 61 هجرى آسمان بریتانیا خون گریست!

بسم الله الرحمن الرحيم

روایات شیعه ودیگر فرق اسلامى بر این نكته همداستان است كه شهادت امام حسین علیه  السّلام در روز دهم محرم الحرام سال 61 هجرى صرفاً یك حادثه معمولى در تاریخ اسلام یا تاریخ بشرى نبود، بلكه مطابق روایات اسلامى این حادثه دردناك به عالم تكوین پیوند خورده است وزمین وآسمان وحور وساكنان بهشت بر این حادثه اندوهگین شدند وپیامبران از حضرت آدم ابوالبشر علیه  السّلام تا پیامبر خاتم صلى الله علیه وآله همگى در این واقعه به اظهار همدردى پرداختند وسالها پیش از وقوع این حادثه جانسوز هرگاه نزد آنان از امام حسین علیه  السّلام یاد شده، یا از سرزمین كربلا گذشته اند، براى آن حضرت اشك ریخته اند.

در زیر به برخى از شواهد این مطلب اشاره مى كنیم:

 •امام صادق علیه  السّلام خطاب به جد بزرگوارشان امام حسین علیه  السّلام عرضه مى دارند: «وضمّنَ [الله] الارضَ ومن علیها دمَكَ وثارَك؛ وخداى متعال مسئولیت خون وخون خواهى تو را بر دوش زمین وزمینیان نهاده است.

• حضرت ابراهیم ـ على نبینا وآله و علیه صلوات الله ـ هنگامى كه از سرزمین كربلا مى گذشت، از اسب به زمین افتاد وخون سرش براى همراهى با خون سیدالشهدا علیه  السّلام جارى شد.

• حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف خطاب به جد بزرگوارشان عرضه مى دارند:

«ولطمت علیك الحور العین؛ در مصیبت تو حوران بهشتى لطمه به [صورت وسینه] مى زدند» .

 •در حدیث شریف آمده است: نخستین كسى كه در مدینه براى شهادت امام حسین علیه  السّلام صدا به گریه وزارى بلند كرد «ام سلمه» همسر پیامبر صلى الله علیه وآله بود. آن حضرت شیشه اى محتوى مقدارى خاك به او دادند وفرمودند: جبرئیل به من خبر داد وگفت: هرگاه از این خاك خون جوشید بدان كه حسین كشته شده است.

ام سلمه این خاك را نگاه داشت وپیش از شهادت امام حسین علیه  السّلام هر ساعت بدان مى نگریست. هنگامى كه دید از آن خاك خون جوشید، فریاد زد:

واحسیناه، وا ابن رسول الله! تمام زنان با شنیدن صداى او به گریه وزارى پرداختند ومدینه از بانگ گریه وناله پر شد.

• در برخى از احادیث تصریح شده است در روز عاشورا آسمان خون گریست. براى مثال حضرت زینب در روز عاشورا به مردم فرمودند: أو عَجِبتم أن مَطَرت السماءُ دماً؛ آیا از این كه آسمان خون گریسته است شگفت زده شده اید؟

 •در كتب عامه آمده است: لما قتل الحسین اسودّت السماء وظهرت الكواكب نهاراً حتى رأیت الجوزاء عند العصر وسقط التراب الأحمر؛ راوى مى گوید: هنگامى كه [امام] حسین [علیه  السّلام] به شهادت رسید آسمان تیره وتار شد وستاره ها در روز مشاهده شدند ومن ستاره جوزا را هنگام عصر مشاهده كردم. هم چنین در آن روز خاك سرخ از آسمان بر زمین پاشیده شد.

• مورخان آورده اند كه در این روز در بیت المقدس هر سنگ را كه پشت و رو مى كردند، زیر آن خون تازه مى دیدند وپدیده خورشید گرفتگى تا سه روز ادامه یافت.

روایت زیر مؤید این معناست:

زیدبن عمر كندى به نقل از ام حیان گفت: وقتى امام حسین علیه  السّلام به شهادت رسید، تا سه روز خورشید گرفته بود وهر كس روغن به چهره اش مى مالید چهره اش به جاى آن كه خنك شود مى سوخت وهر سنگ را كه در بیت المقدس پشت و رو مى كردند، زیر آن خون تازه مى دیدند.

سند انگلیسی

کتاب تاريخ انگلو ساکسون

این سند تاریخى نیز این حقیقت را تأیید مى كند. در صفحه 38 كتاب وقایع دوران انگلو ساكسون (THE ANGLO – SAXON CHRONICLE) ترجمه و ویرایش میشل اسوانتون (SWANTON MICHAEL) ـ كه در 1996 میلادى در انگلستان به چاپ رسیده و در سال 1998 میلادى از سوى دانشگاه Exeter در ایالت نیویورك تجدید چاپ شده است ـ چنین آمده است:

685. Here in Britain there was Bloody rain, and milk and butter were turned to blood

معناى عبارت فوق چنین است:

در سال 685 میلادى این جا در بریتانیا آسمان خون بارید وهر جا شیر یا كره خوراكى بود تبدیل به خون شد یا رنگ آن سرخ گردید.

اگر زمان یاد شده (یعنى سال 685 میلادى) را به سال هجرى تبدیل كنیم، این زمان با سال 61 هجرى قمرى مطابق خواهد بود؛ یعنى همان سالى كه سید وسالار شهیدان وآزادگان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام به همراه اصحاب وخاندانش به شهادت رسیدند.

کتاب تاریخ انگلو ساکسون

الا لعنة الله على أمة قتلت ابن بنت نبیها

http://shiastudies.com/farsi/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=928

...................

http://montazeron.blogfa.com/post-221.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

امام حسین علیه السلام و دفاع از جایگاه رفیع امامت

امام حسین ـ علیه السلام ـ در دامان مادری رشد و نمو کرد که تا پای جان از امام خویش و مقام امامت دفاع نمود. آن گاه که مهاجمان به سمت خانه علی ـ علیه السلام ـ هجوم آوردند تا علاوه بر غصب امامت، از صاحب حق نیز بیعت اجباری بگیرند!! فریاد فاطمه ـ علیها السلام ـ طنین انداز شد:

«اَیُّها الضّالُّون الْمُکَذِّبُونَ ماذا تَقُولُونَ؟ وَاَیَّ شَیء تُریدُونَ؛ شما ای گمراهان و دروغگویان! چه می­گویید و چه می­خواهید؟»

و فریاد برآورد:

«واللهِ لا اَدَعُکُمْ تَجُرّونَ ابْنَ عَمّی ظُلماً؛[1] سوگند به خدا! نمی­گذارم پسر عموی مرا ظالمانه [به سوی مسجد] بکِشید.»

و هنگامی که امام علی ـ علیه السلام ـ از مسجد بیرون آمد فرمود:

«علی جان! جانم فدای جان تو! و جان و روح من سپر بلاهای جان تو! یا اباالحسن! همواره با تو خواهم بود.»[2]

امام حسین ـ علیه السلام ـ در چنین خانه­ای پرورش یافته و از چنین مادری شیر نوشیده است؛ لذا او نیز چون مادر فداکارش، مدافع ولایت بود و با سخنان خویش مقام امامت را با بیانات و شیوه­های مختلفی معرفی نمود که برخی را اشاره و بحث می­کنیم:

1. ضرورت شناخت امام

امام حسین ـ علیه السلام ـ روزی در جمع یاران به پاخواست و پیرامون هدف آفرینش انسان و نقش امامت فرمود:

«اَیُّها النّاسُ! اِنَّ اللهَ جَلَّ ذِکْرُهُ ما خَلَقَ الْعِبادَ اِلاّ لِیَعْرِفُوه... فقالَ رَجُلٌ: یابن رَسُولِ اللهِ ما مَعْرِفَةُ الله؟ قالَ: مَعْرِفَةُ اَهْلِ کُلِّ زَمان اِمامَهُمْ الَّذی یَجِبُ عَلیْهِمْ طاعَتُهُ؛[3] ای مردم، خداوند بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند.

یکی از یاران پرسید: ای فرزند رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ ]معنای[ شناخت خداوند چیست؟ حضرت فرمود: [شناخت خداوند به این است که] مردم هر زمان، رهبر و امام خویش را بشناسند، امامی که اطاعت او بر آنان واجب است.»

در بیان مذکور حضرت در واقع فلسفه آفرینش را شناخت خداوند که در شناخت امام تبلور یافته معرفی نموده است؛ به این معنا که بدون امام و شناخت امامِ هر وقت، شناخت خداوند هم انجام نمی­شود.

2. پیروی همه موجودات از امام

از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده:

«عبد الله بن شداد بن هادی به شدّت «تبدار» شد، بناچار او را خدمت امام حسین ـ علیه السلام ـ بردند. با اشاره­ای از امام حسین ـ علیه السلام ـ «تب شدید» از بدن بیمار، رخت بربست و سلامت را بازیافت. بیمار در حالی که تشکر می­کرد گفت: از لطف و محبت شما بحق خشنود شدم و دیدم که تب به فرمان شما از من دور شد.

امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود: «وَاللهِ ما خَلَقَ اللهُ شَیئاً اِلاّ وَقَدْ اَمَرَهُ بِالطّاعَةِ لَنا یا کُناسَةُ؛ ای کناسه! سوگند به خدا!! خداوند پدیده­ای را نیافرید جز آنکه آن را به اطاعت ما، فرمان داد.»[4]

این همان است که در سخنان ائمه دیگر بیان شده که امام قطب عالم امکان و محور هستی است. اگر لحظه و آنی زمین از امام و حجت الهی تهی باشد، زمین با اهلش از بین خواهد رفت.»

3. کدام امام؟

«بشربن غالب» به امام حسین ـ علیه السلام ـ عرض کرد: «معنای این آیه [یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ اُناس بِاِمامِهِمْ][5] چیست؟

حضرت فرمودند: «نَعَمْ یا اَخا بَنی اَسَد! هُمْ اِمامانِ: اِمامُ هُدیً دعا اِلی هُدیً وَاِمامُ ضَلالَةٍ دَعا اِلی ضَلالَةٍ، فهدی مَنْ اَجابَهُ الی الجنَّةِ، وَمَنْ اَجابَهُ اِلَی النّارِ؛[6] بله برادر اسدی. امام دوگونه است: امام هدایت که مردم را به هدایت می­خواند، و پیشوای گمراهی که به سوی گمراهی دعوت می­نماید. هر که امام هدایت را اجابت کند او را به بهشت می­رساند و هر که از پیشوای ضلالت پیروی کند او را به آتش سوق می­دهد.»

4. تعداد امامان بحق

1. امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود:

«روزی بر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ وارد شدم. او را غمناک و در فکر فرو رفته دیدم. گفتم: ای رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ ! چه شده است که در فکر فرو رفتهاید؟ پاسخ داد: ای پسرم، همانا جبرئیل نزد من آمد و فرمود: «اَلْعَلِیُّ الْا َعْلی یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَیقُولُ لَکَ: اِنَّکَ قَدْ قَضَیْتَ نُبُوَّتَکَ... فَاجْعَلِ الاِْسْمَ الاَْکْبَرَ وَمیراثَ الْعِلْمِ وَآثارَ عِلْمِ النَّبُوّةِ عِنْدَ عَلیِّ بن اَبی طالِب فَاِنّی لا اَتْرُکُ الاَْرْضَ اِلاّ وَفیها عالِمٌ یُعْرَفُ بِهِ طاعَتی وَیُعْرَفُ بِهِ وِلایَتی... قُلْتُ: یا رَسُولَ اللهِ فَمَنْ یَمْلِکُ هذا الْاَمْرَ بَعْدَکَ؟ قال: اَبُوکَ عَلیُّ بْنُ ابی طالِب اَخی وَخلیفَتی وَیَمْلِکُ بَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ ثُمَّ یَمْلِکُ اَنْتَ وَتِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِکَ یَمْلِکُهُ اِثْنا عَشَرَ اِماماً، ثُمَّ یَقُومُ قائِمُنا یَمْلاَُ الدُّنْیا قِسْطاً؛[7]

خداوند بزرگ و برتر به تو سلام می­رساند و می­فرماید: همانا رسالت خود را سپری کرده ]و دوران زندگی تو به کمال رسیده است[، پس اسم اعظم و میراث علمی، و آثار علم نبوت را به علی بن ابی طالب و اگذار؛ زیرا زمین را بحال خود رها نمیکنم، مگر اینکه همواره عالمی در آن باقی میگذارم که به وسیله او راه عبادت و بندگی و سرپرستی و رهبری­ام شناخته می­شود... .

گفتم: ای رسول خدا! چه کسی این امر را پس از شما به دست می­گیرد؟ پاسخ داد: پدرت علی بن ابی طالب که برادر و جانشین من است. و بعد از علی ـ علیه السلام ـ حسن و سپس تو و نه امام که همه از فرزندان تو می­باشند، دوازده امام، قدرت را به دست خواهند گرفت. سرانجام قائم ما قیام می­کند و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.»

شبیه روایت یاد شده به صورتهای مختلف و متعدد از امام حسین ـ علیه السلام ـ نقل شده است.[8]

5. تاکید بر اطاعت محض از امامان معصوم و دفاع از امامت آنها

الف. اطاعت از امام علی علیه السلام :

عمر در آغاز خلافت موروثی، روزی بر بالای منبر مدینه سرگرم سخنرانی بود و میدان را خالی دید و خود را با تعریفهای ساختگی مطرح می­کرد و از آن جمله گفت: «من از مؤمنان، به خودشان سزاوارترم!» امام حسین ـ علیه السلام ـ که در سنین نوجوانی بود، وقتی ادعای عمر را شنید برخاست و فریاد زد: «اِنْزِلْ اَیُّها الْکَذّابُ عَنْ مِنْبَرِ أبی رَسُولِ اللهِ لا مِنْبَرِ اَبیکَ؛ ای بسیار دروغگو! از منبر فرود آی که منبر پدرم رسول خدا است نه منبر پدر تو!!» فریاد توبیخ نوجوانی مانند حسین ـ علیه السلام ـ برای عمر بسیار تکاندهنده بود؛ زیرا مردم مدینه دهها روایت در فضیلت او می­دانستند. با فریاد حسین ـ علیه السلام ـ اوضاع سیاسی مسجد به گونه­ای تغییر کرد که عمر نیز چاره­ای جز سکوت و تصدیق امام حسین نداشت که گفت: «به جانم سوگند! آری! این منبر پدر تو است! نه منبر پدر من!»

عمر گفت: «راستی حسین! چه کسی این سخنان را به تو یاد داده است؟»

امام حسین ـ علیه السلام ـ پاسخ داد: «اگر در آنچه پدرم مرا دستور داد تو هم اطاعت کنی، هدایت می­شوی؛ چه آنکه سوگند به جانم او هدایت کننده و من هدایت شده اویم، و حق او بر عهده مردم است که با او در زمان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بیعت کردند و جبرئیل از طرف خداوند بزرگ برای آن نازل شده بود. کسی نمی­تواند بیعت روز غدیر را منکر شود؛ جز آن کس که منکر قرآن است. همانا مردم آن عهد و پیمان را با دلهای خود شناختند؛ گرچه با زبانهایشان انکار کردند. سپس وای بر آنان که حق ما اهل بیت را انکار کردند.»

وقتی سخنان امام ـ علیه السلام ـ در جمع حاضران به اینجا رسید، عمر، حالت انفعالی گرفت و گفت:

«ای حسین، کسی که حق پدرت را انکار کند پس لعنت خدا بر او! مردم به ما حکومت دادند و ما پذیرفتیم. اگر خلافت را به پدرت می­دادند ما نیز اطاعت می­کردیم!!»

حضرت فرمود:

«ای پسر خطاب! کدام مردم تو را قبل از آنکه ابابکر خلافت را به تو ببخشد، امیر خود ساختند که بر مردم حکومت کنی! بیآنکه دلیلی از پیامبر یا تأییدی از خاندان محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ داشته باشی، تا خشنودی شما خشنودی محمد باشد یا خشنودی خاندان او مایه رضایت او را فراهم کند؟!!

سوگند به خداوند! اگر زبانها می­توانستند راست بگویند و مؤمنان در عمل همدیگر را کمک می­کردند، کار به اینجاها نمیکشید که حق آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ را غصب کنید و بر بالای منبرشان قرار گیرید، و حاکم مسلمین گردید. قسم به قرآنی که در شأن اهل بیت نازل شد ـ در حالی که معانی آن را نمی­شناسی و تفسیر آن را نمی­دانی جز آن که صدای آیات قرآن تنها برگوش تو می­رسد و عبور می­کند ـ که خطا کار و درست کردار نزد تو یکسان است.

خدا تو را آن گونه که سزاواری کیفر دهد، و از تو نسبت به آنچه بدعت گذاشتی سؤال فرماید!!»

وقتی سخنان امام حسین به این عبارت حساس رسید، عمر چاره­ای جز فرود آمدن از منبر نداشت!!! آن گاه شتابان در میان جمعی از هواداران خود به سوی خانه امیرالمؤمنین رفت، اجازه گرفت، وارد شد و اظهار داشت:

«ای علی! ما امروز از فرزندت حسین چه ها که نکشیدیم! با صدای بلند در مسجد پیامبر بر سرمان فریاد کشید و مردم مدینه را بر ضد من شوراند.» امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ با کلماتی او را آرام ساخت.[9]

ب. امام حسن علیه السلام :

پس از صلح و امضای قراردادنامه، گروهی از بزرگان شیعه در کوفه مانند سلیمان بن صرد خزاعی و... با امام حسین ـ علیه السلام ـ ملاقات کردند و تلاش داشتند صلح امام مجتبی را مخدوش جلوه دهند.

امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمودند:

«همانا فرمان خدا اندازه معینی دارد و همانا فرمان خدا اجرا شدنی است. من هم مرگ را بر صلح ترجیح می­دادم، اما برادرم با من صحبت کرد و مصالح مسلمین را طرح فرمود، من هم از او اطاعت کردم، در حالی که گویا با شمشیرها بر بینی من، و با کارد بر قلب من می­کوبیدند؛ به راستی خدای متعال فرمود: گاهی چیزی راخوش ندارید اما خدا خیر فراوان را در همان قرار داده است[10] و فرمود: «و گاهی چیزی را خوش ندارید، در حالی که برای شما خیر است و گاهی چیزی را دوست دارید که برای شما بد است، خدا میداند و شما نمی­دانید.»[11]

ج. امام زمان علیه السلام :

1. «شعیب بن ابی حمزه» نقل می­کند:

«روزی بر امام حسین ـ علیه السلام ـ وارد شدم و پس از سلام و احترام لازم پرسیدم: آیا شما «صاحب الامر» هستید؟ پاسخ داد: نه. پرسیدم: آیا فرزند شماست؟ فرمود: نه. پرسیدم: آیا فرزند فرزند شماست؟ پاسخ داد: نه، گفتم: پس صاحب الامر کیست؟ فرمود: اَلَّذی یَمْلَاُها قِسْطاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً، عَلی فَتْرَة مِنَ الاْئِمَّةِ تَأْتی کما اَنَّ رَسُولَ الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ بُعِثَ عَلی فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ؛ کسی است که زمین را پر از عدل و داد می­کند؛ چنان که پر از ستم شده باشد. پس از آنکه دوران طولانی از حضور امامان بگذرد، او خواهد آمد؛ چنان که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ پس از آنکه دوران طولانی از حضور پیامبران آسمانی گذشت مبعوث شد.»[12]

2. شخصی پرسید: یاابا عبدالله! آیا حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ هم اکنون متولد شده است؟

امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا وَلَوْ اَدْرکتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَیّامَ حَیاتی؛[13] نه، اگر او را می­یافتم تا زنده بودم، در خدمتش بودم.»

3. حتمی بودن ظهور: امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود:

«اگر از دنیا یک روز باقی بماند، پروردگار قدرتمند و بزرگ، آن روز را چنان طولانی خواهد کرد تا مردی از فرزندان من قیام کند و جهان را پر از عدل و داد نماید؛ چنان که پر از فساد و ستمکاری خواهد شد، من این چنین از رسول خدا شنیدم.»[14]

4. دوران پس از ظهور:

پس از ظهور امام زمان ـ علیه السلام ـ و استقرار عدل جهانی و عدالت اقتصادی، هرگونه فقر و نیازی در کره زمین ریشه کن خواهد شد و نیکیها آشکار خواهد گشت.

حضرت اباعبدالله در پاسخ شخصی که از او پرسید: «پس از ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ نیکوکاری چگونه است؟» فرمود:

«الخَیْرُ کُلُّهُ فی کُلِّه فی ذلِکَ الزَّمانِ یَقُومُ قائِمُنا وَیَدْفَعُ ذلِکَ کُلَّهُ؛ همه خیرها در آن زمان است که قائم ما قیام می­کند و همه این زشتیها را از میان برمی­دارد.»[15]

و درباره دوران بینیازی مردم پس از ظهور حضرت صاحب الزمان فرمود:

«تَواصَلُوا وَتَبارُّوا فَوَالَّذی فَلَقَ الحبَّةَ وَبَرأَ النَّسَمَةَ لیأْتِیَنَّ عَلیْکُمْ وَقْتٌ لایَجِدُ اَحَدُکُمْ لِدینارِهِ وَلا لِدِرْهَمِهِ مَوْضِعاً؛ با یکدیگر ارتباط داشته باشید و نیکی فراوان کنید. پس سوگند به خدایی که دانه را شکافت و پدیده­ها را آفرید، زمانی برای شما انسانها فرا خواهد رسید ]که همه مردم به گونه­ای بی­نیاز باشند[ که شما جایی برای بخشش درهم و دینار خود نخواهید یافت.»[16]

پاورقي :

[1]. فرهنگ سخنان فاطمه ـ سلام الله علیها ـ ص 106 و شبیه آن در بحار الانوار، ج43، ص47، ح46.

[2]. کوکب الدرّی، حائری مازندرانی، ج1، ص196.

[3]. علل الشرائع، ابوجعفر صدوق ـ رحمه الله ـ ص9؛ ر.ک: کنزالفوائد، محمد بن علی کراجکی، ص151؛ بحرالمناقب، ابن حسنویه، (خطی)، ص128.

[4]. رجال کشی، شیخ طوسی، ج1، ص298.

[5]. اسراء/71. روزی که هر انسانی را با امامش فرامیخوانیم.

[6]. مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص220 و ر.ک: فتوح، ابن اعثم کوفی، ج5، ص77.

[7]. عوالم، بحرانی، ج15، ص227؛ و ر.ک: بحارالانوار، ج36، ص345.

[8]. ر.ک: همان، ج36، ص255؛ عوالم، بحرانی، ج15، ص222 و 230؛ ر.ک: اثباة الهداة، حرّعاملی، ج2، ص545؛ ر.ک: عیون اخبار الامام رضا ـ علیه السلام ـ­­، ج1، ص60، ح25؛ اثباة الهداة، ج3، ص133؛ ر.ک: بحارالانوار، ج25، ص185.

[9]. احتجاج، طبرسی، ج2، ص13؛ ر.ک: امالی، شیخ طوسی، ج2، ص313.

[10]. نساء/19.

[11]. بقره/216.

[12]. عقدالدرر، ابن عبدالعزیز مقدسی شافعی، (متوافی 700 هـ)، ص158.

[13]. همان، ص160؛ و ر.ک: غیبة، نعمانی، ص245.

[14]. کمال الدین، شیخ صدوق، ص317؛ و ر.ک: بحارالانوار، ج1، ص51 و ص133.

[15]. غیبت نعمانی، ص205؛ ر.ک: عقدالدرر، ص63.

[16]. همان، ص171.

پدیدآورنده: سید محمد حسین حسینی

مبلغان :: شهریور و مهر 1384، شماره 70

http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?LanguageID=1&id=29737&SubjectID=79995

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

امام مهدی(ع) در کلام امام حسین(ع)

وجود مقدس حضرت بقیة الله الاعظم ، اروحناله الفداء، در معارف به عنوان «خونخواه کشته کربلا» (1) شناخته شده و شیعیان همراهی با آن امام منصور برای گرفتن انتقام خون حسین(ع) و یارانش را یکی از آرزوهای بزرگ خود می دانند، (2) تا جایی که در هر عاشورا به یکدیگر اینگونه سر سلامتی می دهند:

«اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین(ع)و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد:» (3)

خداوند پاداش ما را در عزای مصیبت حسین(ع) بزرگ گرداند و او شما را از جمله کسانی که به همراه ولی اش امام مهدی از آل محمد: به خونخواهی او برمی خیزند قرار دهد.

در یک کلام نام حسین(ع) و مهدی(ع) برای شیعیان یادآور یک حکایت ناتمام است، حکایتی که آغازگر آن حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و پایان بخش آن حضرت بقیة الله الاعظم (ع) است.

در هر حال از آنجا که در اذهان شیعیان این دو وجود مقدس از قرابت و ارتباطی جدایی ناپذیر برخوردارند. از همین رو مناسب دیدیم که در ایام عزای سرور آزادگان به بخشی از معارف ارزشمندی که از آن حضرت در ارتباط با فرزند ارجمندش حضرت مهدی(ع) رسیده است اشاره کنیم:

1. نسب مهدی(ع)

حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در روایتهای متعددی به این موضوع که حضرت مهدی(ع) از فرزندان و نوادگان ایشان است اشاره کرده اند که از جمله آنها روایتی است که در زیر آمده است:

«دخلت علی جدی رسول الله (ص) فاجلسنی علی فخذه و قال لی: ان الله اختار من صلبک یا حسین تسعة ائمة، تاسعهم قائمهم، و کلهم فی الفضل والمنزلة عندالله سواء» (4)

بر جدم رسول خدا، که درود و سلام خدا بر او باد، وارد شدم، پس ایشان مرا بر زانوی خود نشانده و فرمود: ای حسین! خداوند از نسل تو نه امام را برگزیده است که نهمین نفر از ایشان قیام کننده آنهاست و همه آنان در پیشگاه خداوند از نظر فضیلت و جایگاه برابر هستند.

این موضوع که قائم آل محمد(ص) از نسل حسین(ع) و نهمین نواده اوست در روایات بسیاری ، که از طریق شیعه و اهل سنت روایت شده، آمده است و هر گونه شک و تردید نسبت به نام و نشان و مشخصات موعود آخرالزمان وآخرین ذخیره الهی را برطرف می سازد.

«دخلت علی النبی (ص)فاذاالحسین علی فخذه و هو یقبل عینیه وفاه و یقول: انت سیدابن سیدانت، امام ابن امام، نت حجة ابن حجة، ابوحجج تسعة من صلبک تاسعهم قائمهم.» (5)

بر پیامبر خدا وارد شدم و دیدم که آن حضرت در حالی که حسین را بر زانوی خود نشانده بر چشمها و دهان او بوسه می زند و می فرماید: تو آقایی فرزند آقایی ، تو امامی فرزند امامی، تو حجتی فرزند حجتی ، تو پدر حجتهای نه گانه ای، از نسل تو نهمین حجت و قیام کننده آنان بر خواهد خاست.

2. عدالت گستری مهدی(ع)

عدالت و تشکیل جامعه ای بر اساس عدل از آرمانهای همیشگی بشر بوده و در طول هزاران سالی که از زندگی انسان بر کره خاک می گذرد و صدها و هزاران نفر در پی تحقق این آرمان، بشریت خسته از ظلم و ستم را به دنبال خود کشیده اند، اما جز در مقاطع کوتاهی از زندگی بشر و آن هم در سرزمینهای محدود هرگز این آرمان بدرستی تحقق نیافته و هنوز هم عدالت آرزویی دست نیافتنی برای انسان عصر حاضر است.

با توجه به همین موضوع در روایتهایی که از پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم شیعه: وارد شده، گسترش عدالت و از بین بردن ظلم را یکی از بزرگترین رسالتهای امام مهدی(ع) بر شمرده و تحقق عدالت واقعی را تنها در سایه حکومت او امکان پذیر دانسته اند.

از جمله این روایتها روایتی است که از حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نقل شده و در آن آمده است:

«لولم یبق من الدنیاالا یوم واحد، لطول الله عزوجل ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی، فیملاها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما، کذلک سمعت رسول الله (ص) یقول » (6)

اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد و خداوند آن روز را چنان طولانی می گرداند که مردی از فرزندان من قیام کند و دنیا را پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده بود پر از عدل و داد نماید، من این سخن را از رسول خدا، که درود و سلام خداوند بر او باد، شنیدم.

پیامبر گرامی اسلامی (ص) نیز قیام عدالت گستر نهمین فرزند امام حسین(ع) را چنین بیان می کنند:

«... و جعل من صلب الحسین(ع) ائمة یقومون بامری ...التاسع منهم قائم اهل بیتی، مهدی امتی، اشبه الناس بی فی، شمائله واقواله و افعاله، یظهر بعد غیبتة طویلة و حیرة مظلة ، فیعلن امرالله و یظهر دین الله ...فیملاالارض قسطا و عدلا ، کما ملئت جورا و ظلما.» (7)

... خداوند از فرزندان امام حسین ، امامانی قرار داده است که امر (راه و روش آیین) مرا بر پا می دارند. نهم آنان قائم خاندان من مهدی امتم می باشد. او شبیه ترین مردمان است به من در سیما و گفتار و کردار . پس از غیبتی طولانی و سرگردانی و سردرگمی مردم ، ظاهر می شود ، آنگاه امر (آیین) خدا را آشکار می سازد... پس زمین را از عدل و داد لبریز می کند پس از آنکه از ستم و بیداد لبریز شده باشد.

3. صابران در غیبت مهدی(ع)

یکی از ارکان انتظار فرج صبر و پایداری است و انسان منتظر در واقع کسی است که همه سختیها و ناملایمات را به امید رسیدن به آرمان بلند خویش تحمل می کند و از فشار و تهدید زورگویان و طعنه و تکذیب نابخردان هراس به دل راه نمی دهد، از همین رو در روایات صبر و انتظار همواره قرین یکدیگر بوده و فضیلت بسیاری برای صبرپیشگان در زمان غیبت بر شمرده شده است.

حضرت سیدالشهداء (ع) که خود والاترین مظهر صبر و مقاومت در راه ادای تکلیف الهی است در بیان مقام منتظرانی که صبر و شکیبایی پیشه ساخته و بر آرمان خویش پایداری می ورزند می فرماید:

«منا اثنا عشر مهدیا، اولهم امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، و آخرهم التاسع من ولدی، و هوالقائم بالحق، یحیی الله به الارض بعد موتها، و یظهر به دین الحق علی الدین کله، ولو کره المشرکون. له غیبة یرتد فیهااقوام و یثبت فیها علی الدین آخرون، فیؤذون و یقال لهم: «متی هذاالوعد ان کنتم صادقین »،اما ان الصابر فی غیبته علی الاذی و التکذیب بمنزلة المجاهدبالسیف بین یدی رسول الله (ص)» (8)

در میان ما اهل بیت دوازده مهدی وجود دارد که اولین آنها امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و آخرین آنها نهمین فرزند من است. و اوست قیام کننده به حق ، خداوند به وسیله او زمین را پس از آنکه مرده است زنده می کند و دین حق را به دست او بر همه ادیان غلبه می دهد، اگر چه مشرکان نپسندند. برای او غیبتی است که گروهی در آن از دین خدا بر می گردند و گروهی دیگر بر دین خود ثابت می مانند، که این گروه را اذیت کرده و به آنها می گویند:

«پس این وعده چه شد اگر راست می گویید؟» آگاه باشید آنکه در زمان غیبت او بر آزار و اذیت و تکذیب صبر کند همانند کسی است که در مقابل رسول خدا(ص) با شمشیر به جهاد برخاسته است.

شاید بتوان گفت فضیلتهای بی شماری در روایات ما که برای منتظران فرج بر شمرده اند به اعتبار همین صبر و شکیبایی و تحمل مشکلاتی است که منتظران واقعی فرج بر خود هموار می کنند. چنانکه در روایتی که از امام صادق(ع) وارد شده، آمده است:

«...فلا یستفزنک الشیطان، فان العزة لله ولرسوله وللمؤمنین، و لکن المنافقین لایعلمون ، الا تعلم ان من انتظر امرنا و صبر علی ، یری من الاذی والخوف، هو غدا فی زمرتنا...» (9)

شیطان تو را تحریک نکند. زیرا که عزت از آن خدا و پیامبر و مؤمنان است لیکن منافقان نمی دانند ، آیا نمی دانی کسی که منتظر امر ما (حاکمیت اجتماعی آرمانی ما) باشد، و بر بیمها و آزارهایی که می بیند شکیبایی ورزد، در روز بازپسین در کنار ما خواهد بود...

4. خصال مهدی(ع)

حضرت مهدی(ع) عصار و فشرده عالم هستی (10) و وارث همه انبیاء اولیاء الهی است، و خداوند متعال همه خصال نیکویی را که در بندگان صالح پیش از او وجود داشته، در آن حضرت جمع کرده است. به بیان دیگر آنچه خوبان همه دارند او به تنهایی دارد.

در زمینه آنچه گفته شد روایتهای بسیاری وارد شده که از جمله آنها می توان به روایت زیر که از حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نقل شده اشاره کرد:

«فی القائم منا سنن من الانبیاء: سنة من نوح، و سنة من ابراهیم ، و سنة من موسی و سنة من عیسی ، و سنة من ایوب و سنة من محمد(ص) . فاما من نوح: فطول العمر; واما من ابراهیم: فخفاءالولادة و اعتزال الناس; واما من موسی: فالخوف والغیبة; و اما من عیسی: فاختلاف الناس فیه، واما من ایوب: فالفرج بعدالبلوی; واما من محمد(ص) فالخروج بالسیف.» (11)

در قائم ما (اهل بیت) سنتهایی از پیامبران الهی وجود دارد; سنتی از نوح ، سنتی از ابراهیم ، سنتی از عیسی ، سنتی از ایوب: و سنتی از محمد(ص) از نوح طول عمر، از ابراهیم پوشیده ماندن ولادت و کناره گیری از مردم ، از موسی، ترس و غیبت از جامعه ، از عیسی اختلاف مردم درباره او، از ایوب گشایش بعد از سختیها و بلایا، و از محمد(ص) قیام با شمشیر را .

پی نوشتها:

1. ر. ک: قمی ، شیخ عباس ، مفاتیح الجنان ، دعای ندبه ، اصل عبارتی که در دعای مزبور آمده چنین است:

«این الطالب بدم المقتول بکربلاء»

2. ر. ک: همان ، زیارت امام حسین(ع) در روز عاشورا. در بخشی از زیارت یادشده چنین آمده است: «فاسئل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد:»

3. همان جا

4. القندوزی، سلیمان بن ابراهیم ، ینابیع المودة ، نجف ، مکتبة الحیدریة، 1411 ق ، ص 590 ، به نقل از: موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، قم ، دارالمعروف ، 1415 ق ، ص 659 ، ح 688 .

5. حسینی ترمذی ، محمد صالح ، مناقب مرتضوی ، ص 139 ، به نقل از: قرشی،علی اکبر، اتفاق در مهدی موعود7، ص 35

6.الشیخ الصدوق،ابوجعفرمحمدبن علی بن الحسین، کمال الدین و تمام النعمة، تهران، دارالکتب الاسلامیة،1359 ق، ج 1 ، ص 317 ، ح 4; به نقل از موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 661، ح 693 .

7. همان ، ج 1، ص 257 ، به نقل از: حکیمی، محمد ، عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام، قم ، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، 1374 ، صص 36-35.

8 . همان ، ج 1، ص 317 ، به نقل از موسوعة کلمات الامام الحسین، صص 666- 655، ح 703.

9. الکلینی ، محمدبن یعقوب، الکافی ، ج 8 ، ص 37، به نقل از حکیمی،محمد، همان، ص 293 .

10. در برخی از تفاسیر کلمه «والعصر» به وجود حضرت مهدی(ع) تفسیر شده است.

11. علم الیقین ، ج 2 ، ص 793 ، به نقل از موسوعة کلمات الامام الحسین(ع) ، صص 669- 668، ح 710 .

پدیدآورنده: محمدفاطمی

موعود :: خرداد و تیر 1376، شماره2

http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?LanguageID=1&id=29857&SubjectID=79996

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

حسین‌ بن علی(ع‌) مدافع جایگاه‌ امامت‌

مقدمه‌

قبل‌ از بررسی‌ تلاش‌های‌ امام‌ حسین‌(ع‌) در دفاع‌ از جایگاه‌ امامت‌ و ولایت‌ شایسته‌ است‌ به‌ عنوان‌ مقدمه‌ و مدخل‌ بحث‌، معنا و جایگاه‌ امامت در مکتب‌ اسلام‌ و تشیع‌ به‌ طور مختصر تبیین‌ گردد.

امامت‌ در لغت‌ به‌ معنای‌ پیشوایی‌ و رهبری‌ است‌. واژة امام در موارد و معانی مختلف کاربرد دارد و گسترة کاربست آن از امامان معصوم تا ائمة کفر را در بر می­گیرد ؛ چنانکه در قرآن‌ کریم‌ به‌ هر دو مورد اشاره‌ شده‌ است‌: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»[1]؛ «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»[2]

برای امامت تعاریف مختلفی عرضه و ارایه شده است که با نگاهی‌ کلّی‌ به‌ دیدگاه‌ مذاهب‌ اسلامی‌ نسبت‌ به‌ امر امامت‌ چنین‌ استنباط‌ می‌شود که‌ غالب‌ آنها امامت‌ را مقامی‌ می‌دانند که‌ صاحب‌ آن‌ ریاست‌ امور مسلمانان‌ را عهده‌دار است‌. باید توجه‌ داشت‌ که‌ در این‌ نگرش‌ به‌ بُعد سیاسی‌ منصب‌ امامت‌ تأکید بیشتری‌ شده‌ است‌.[3]

مذهب‌ تشیع‌ معنایی‌ فراتر از این‌ تعریف‌ برای‌ امامت‌ قائل‌ است‌. در نظر مکتب‌ شیعه‌، امامت‌ یک‌ منصب‌ و موهبت‌ الهی‌ است‌ که‌ منحصر به‌ حکومت‌ و مرجعیت‌ نمی‌باشد، بلکه‌ امام‌ حافظ و راهنمای سعادت و رستگاری دنیوی انسان‌هاست و امام مسئولیت دنیای‌ بشریّت‌ را عهده‌دار است‌.[4]

مسأله امامت‌ از مهم‌ترین‌ مسائل‌ علم‌ کلام‌ اسلامی‌ است‌ و می‌توان‌ گفت‌ از گذشته‌ دور تا امروز، پس‌ از توحید هیچ‌ موضوعی‌ تا این‌ اندازه‌ توجه‌ متکلّمین‌ و محققان‌ و اندیشمندان‌ اسلامی‌ را به‌ خود جلب‌ نکرده‌ است‌؛ همچنین‌ دربارة‌ هیچ‌ مبحثی‌ به‌ مانند امامت‌، میان‌ مسلمانان‌ اختلاف‌ در نگرفته‌ است‌. شهرستانی‌ در الملل‌ و النحل‌ می‌نویسد: «در هیچ‌ زمان‌، هیچ‌ شمشیری‌ همچون‌ شمشیری‌ که‌ به‌ خاطر امامت‌ کشیده‌ شد، بر بنیاد دین‌ فرود نیامد.»[5]

امامت‌ از ضروری‌ترین‌ نیازهای‌ جامعه‌ بشری‌ است‌.[6] دین‌ اسلام‌ به‌ عنوان‌ کامل‌ترین‌ دین‌ که‌ از هیچ‌ یک‌ از مسائل‌ مادی‌ و معنوی‌ زندگی‌ انسان‌ غافل‌ نشده‌، به‌ این‌ امر حیاتی‌ توجهی‌ خاص‌ داشته‌ است‌. در مکتب‌ اسلام‌ همان‌ قدر که‌ وجود پیامبران‌ برای‌ هدایت‌ بشری‌ لازم‌ بوده‌، ضرورت‌ وجود امامان‌ نیز غیر قابل‌ انکار است‌؛ زیرا انسان‌ در هر زمان‌ و هر مکان‌ جهت‌ نیل‌ به‌ سعادت‌ حقیقی‌ نیازمند راهنمایانی‌ است‌ که‌ او را تا سرمنزل‌ مقصود هدایت کنند. بر این‌ اساس‌ در منظومة‌ معرفت‌ اسلامی‌، امامت‌ به‌ عنوان‌ مکمّل‌ و متمّم‌ رسالت‌ مطرح‌ می‌باشد.

امام‌ علی‌(ع‌) در نهج‌ البلاغه‌ امامت‌ را برای‌ تمام‌ امت‌ ضروری‌ دانسته‌، اطاعت‌ و فرمانبرداری‌ از او را برای‌ مردم‌ واجب‌ می‌شمارد.[7]

آنچه‌ مشخص‌ است‌ غالب‌ فِرَق‌ اسلامی‌ وجود امام‌ را برای‌ جامعه‌ امری‌ ضروری‌ و لازم‌ برشمرده‌ و تنها درباره‌ ویژگیها و نحوه‌ انتخاب‌ امام‌ با هم‌ اختلاف‌ دارند. اهل‌ سنت‌ نیز امامت‌ را در قالب‌ عنوان‌ «خلافت‌» یک‌ ضرورت‌ دینی‌ می‌دانند. البته‌ امامت‌ یک‌ بعد الهی‌ دارد و یک‌ شأن مردمی‌ و قانونی‌؛ امام‌ در بعد الهی‌ حجت‌ خدا بر مردم‌ است‌ و اینجاست‌ که‌ باید‌ برای‌ امام‌ جایگاهی‌ برتر از خلیفه‌ قائل‌ شد.

مسأله امامت‌ و ولایت‌ در مکتب‌ تشیع‌ جایگاهی‌ محوری‌ دارد. امام‌ رکن‌ و ستون‌ اسلام‌ و صاحب‌ عالی‌ترین‌ مرتبه‌ ولایت‌ الهی‌ است‌ و این‌ مقامی‌ است‌ که‌ اندیشه‌ها از پی‌ بردن‌ به‌ کنه‌ و ژرفای‌ آن‌ عاجز و ناتوانند. اما نزد سایر فرق‌ اسلامی‌ امامت‌ نه‌ در چنین‌ پایه‌ای‌ از اهمیت‌ تلقی‌ می‌شود و نه‌ به‌ عنوان‌ اصلی‌ از اصول‌ عقاید به‌ شمار می‌آید.

از آنچه‌ گفته‌ شد، این‌ نتیجه‌ به‌ دست‌ می‌آید که‌ در مکتب‌ شیعه‌، امامت‌ و ولایت‌ جایگاهی ارزشمند دارد که تقرب تمام‌ بندگان‌ را به‌ خداوند عینیت‌ می‌بخشد. امام‌ حجت‌ زمان‌ است‌ و مسأله وجود یک‌ حجت‌ الهی‌ در هر عصر و زمانی‌ بر زمین‌ از مسائل‌ مهم‌ در مذهب‌ اهل‌ بیت‌ عصمت‌ و طهارت‌(ع‌) می‌باشد.[8]

معاویه‌ و تخریب‌ جایگاه‌ امامت‌

از آنجا که‌ نقش‌ امام‌ حسین‌(ع‌) در دفاع‌ از مکتب‌ حیاتبخش‌ امامت‌ و ولایت‌ از عصر نخستین‌ خلیفه‌ اموی‌ جلوه‌ بیشتری‌ می‌یابد و در منابع‌ و مآخذ نیز توجه‌ بیشتری‌ به‌ آن‌ شده‌ است‌، ابتدا اوضاع‌ جامعة‌ اسلامی‌ در عصر معاویه‌ و انحراف‌ آن‌ به‌ طور مختصر بیان‌ کرده، و سپس‌ موضع‌ امام‌ حسین‌(ع‌) در برابر این‌ وضعیت‌، به‌ تفصیل‌ ذکر می‌نماییم.

زمامداران‌ اموی‌ که‌ از دوران‌ خلافت‌ عثمان‌ (24 - 35 ق‌) با دستیابی‌ به‌ امارت‌ شام‌ بر مرکب‌ قدرت‌ سوار گشتند، در سال‌ 41 ق‌. به‌ طور رسمی‌ خلافت‌ جامعه‌ اسلامی‌ را از آن‌ خود نمودند. آنها با بهره‌گیری‌ از جهل‌ سیاسی‌ مسلمانان‌،[9] در سرزمین‌ شام‌ بنای‌ حکومتی‌ را نهادند که‌ از بنیان‌ با اسلام‌ ناسازگار بود. سیاست‌ دستگاه‌ خلافت‌ اموی‌ که‌ بر فتنه‌ انگیزی‌ و تفرقه‌ افکنی‌ استوار بود، قدرت‌ سیاسی‌ را از امام‌ علی‌(ع‌) و سپس‌ از امام‌ حسن‌(ع‌) ربود و در نتیجه‌ معاویه‌ که‌ از دین‌ و آیین‌ محمد(ص‌) هیچ‌ بویی‌ نبرده‌ بود، بر مسند خلافت‌ جامعه‌ اسلامی‌ تکیه‌ زد.

با روی‌ کار آمدن‌ معاویه‌ ارزش‌های‌ اسلامی‌ از جامعه‌ رخت‌ بربست‌ و دین‌ اسلام‌ گرفتار انحرافی‌ سخت‌ شد. البته‌ ریشه‌های‌ این‌ انحراف‌ را باید‌ در سقیفه‌ بنی‌ ساعده‌ و عدم‌ امتداد رسالت‌ نبیّ اکرم‌ در ولایت‌ اهل‌ بیت‌(ع‌) جستجو کرد. آنجا که‌ حریم‌ و قداست‌ ولایت‌ را شکستند و پیشوایی‌ و رهبری‌ امت‌ اسلامی‌ را از مسیر حقیقی‌ خویش‌ منحرف‌ ساختند.[10]

معاویه‌ در طول‌ حدود بیست‌ سال‌ دوران‌ خلافت‌ خویش‌ (41-60 ق‌) چنان‌ اسلام‌ را دچار انحراف‌ و انحطاط‌ ساخت‌ که‌ مسأله امامت‌، به‌ عنوان‌ یکی‌ از دو میراث‌ گران‌بهای‌ رسول‌ اکرم‌(ص‌) و یادگار سترگ‌ او، جایگاه‌ خود را از دست‌ داد. وی‌ پس‌ از آنکه‌ بر مسند خلافت‌ تکیه‌ زد، علاوه‌ بر صف‌ آرایی‌ نظامی‌ به‌ مبارزه‌ فرهنگی‌ با اهل‌ بیت‌(ع‌) پرداخت‌ و با تبلیغات‌ وسیع‌، جایگاه‌ امامت‌ را در اذهان‌ عمومی‌ کاملاً تخریب‌ نمود‌ و برای‌ انزوای‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ اهل‌بیت‌(ع‌) از هیچ‌ کوششی‌ دریغ‌ نورزید. به‌ طور کلی‌ او در صدد تضعیف‌ و محو کامل‌ فرهنگ‌ امامت‌ برآمده‌ بود. در چنین‌ شرایطی‌ که‌ امامت‌ به‌ عنوان‌ یک‌ اصل‌ لازم‌ در باور عامه‌ مردم به‌ فراموشی سپرده‌ می‌شد، امام‌ حسین‌(ع‌) به‌ دفاع‌ از این‌ اصل‌ مهم‌ پرداخت‌ تا جایگاه‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ میراث‌ اهل‌ بیت‌(ع‌) حفظ‌ نماید.

موضع‌ امام‌ حسین‌(ع‌) در برابر معاویه‌

امام‌ حسین‌(ع‌) که‌ در پرتو رسالت‌ و دامن‌ ولایت‌ پرورش‌ یافته‌ است‌،[11] با مشاهده‌ این‌ وضعیت‌ و برای‌ دفاع‌ از مقام‌ امامت‌ و ولایت‌ سلسله‌ اقدامات‌ و مواضعی‌ خاص‌ را آغاز کرد.

موضع‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع‌) نسبت‌ به‌ معاویه‌ دقیقاً امتداد همان‌ روش‌ و منش‌ امام‌ مجتبی‌(ع‌) بود. این‌ که‌ برخی‌ کج‌ اندیشان‌ در صحّت‌ و اتقان‌ صلح‌[12] امام‌ حسن‌(ع‌) به‌ تردید افتاده‌اند و آن‌ را متناقض‌ با قیام‌ امام‌ حسین‌(ع‌) بر شمرده‌اند، از روی‌ جهالت‌ و عدم‌ درک‌ حقیقت‌ موضوع‌ است‌. این‌ گروه‌ ترک‌ مبارزه‌ مسلحانه‌ را ترک‌ جهاد پنداشته‌اند؛ حال‌ آنکه‌ وظیفه‌ و رسالت‌ اصلی‌ پیشوایان‌ معصوم‌ حفظ‌ و حراست‌ دین‌ اسلام‌ و هدایت‌ جامعه‌ اسلامی‌ بود که‌ هر یک‌ برای‌ تحقق‌ این‌ امر، متناسب‌ با موقعیت‌ اجتماعی‌، سیاسی‌ و فکری‌ جامعه‌، روش خاصی‌ را اتّخاذ می‌نمودند.

لذا اگر با بینشی‌ دقیق‌ شرایط‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ دوران‌ امام‌ حسن‌(ع‌) مورد تحلیل‌ قرار گیرد، روشن‌ می‌شود که‌ میان‌ صلح‌ امام‌ مجتبی‌(ع‌) و قیام‌ امام‌ حسین‌(ع‌) نه‌ تنها تناقضی‌ وجود ندارد، بلکه‌ هر کدام متناسب با زمان‌ خود دقیق‌ترین شیوه و روش را در پیش گرفته‌اند‌.[13] همچنین‌ به‌ لحاظ‌ اعتقادی‌ نیز امامان‌ معصوم‌ متّصل‌ به‌ منبع‌ علم‌ الهی‌ بوده‌ و تمام‌ اقدامات‌ آنان‌ تکلیفی‌ الهی‌ در جهت‌ حفظ‌ مصالح‌ اسلام‌ و مسلمین‌ بوده‌ است‌.[14]

امام‌ حسین‌(ع‌) در دوران‌ حیات‌ معاویه‌ به‌ پیمان‌ صلح‌ برادرش‌ امام مجتبی(ع) وفادار ماند و با ردّ درخواست‌هایی‌ که‌ از او برای‌ نقض‌ صلح‌ و قیام‌ علیه‌ معاویه‌ صورت‌ می‌گرفت‌، از درگیری‌ و نقص پیمان‌نامه صلح خودداری‌ ورزید.[15] به‌ عنوان‌ مثال‌ پس‌ از حادثه‌ غم‌انگیز شهادت‌ حجر بن‌ عدی‌ کوفیان‌ با اعزام‌ هیأتی‌ از حضرت‌ درخواست‌ می‌کنند تا قیام‌ مسلحانه‌ را رهبری‌ نماید ولی‌ حضرت‌ درخواست‌ را آنها رد کرده‌ و می‌فرماید: «میان‌ ما و معاویه‌ عهدی‌ است‌ که‌ وجدان‌ من‌ اجازه‌ نمی‌دهد نقض‌ عهد کنم‌. بنابراین‌ تا معاویه‌ زنده‌ است‌، من‌ بر عهد پایدارم‌ و چون‌ درگذرد من‌ دربارة‌ اقدام‌ خود تجدیدنظر خواهم‌ کرد.»[16]

پذیرش‌ صلح‌ تحمیلی‌ معاویه‌ از سوی‌ امام‌ حسن‌(ع‌) و ابقای امام‌ حسین‌(ع‌) بر آن‌، استمرار طریق‌ پیامبر بزرگ اسلام(ص‌) در صلح‌ حدیبیه‌ بود که‌ از هنرهای‌ امامت‌ و رهبری‌ در انتخاب‌ و اتخاذ تاکتیک‌ موثر برای سیر به‌ آرمان‌ اصلی‌ است‌ و این‌ تنها برای‌ رهبرانی‌ که‌ از اسلام‌ حقیقی‌ تربیت یافته‌اند، امکانپذیر است‌.

حال‌ شاید این‌ سؤال‌ پیش‌ بیاید که‌ چرا امام‌(ع‌) در عهد معاویه‌ برای دفاع از جایگاه امامت و دفاع از حق از دست رفتة خود اقدام به قیام نکرد و به‌ صلح‌ برادرش‌ وفادار ماند ولی‌ در عصر یزید قیام‌ نمود؟ عملکرد متفاوت‌ امام‌ حسین‌(ع‌) در برابر معاویه‌ و یزید از سویی‌ به‌ تفاوت‌ شخصیت‌ آن‌ دو و از سوی‌ دیگر به‌ اوضاع‌ و احوال‌ متفاوت‌ جامعه‌ دوران‌ حکومت‌ آنان‌ باز می‌گردد. معاویه‌ در دوران‌ حکومت‌ خویش‌ مقاصد شومش‌ را تحت‌ عنوان‌ دفاع‌ از اسلام‌ و اسلام‌ خواهی‌ جامة‌ عمل‌ پوشانده‌ و با بهره‌گیری‌ از سیاست‌ و حیله‌گری‌ خویش‌ چهرة‌ قابل‌ قبولی‌ از خود در عالم‌ اسلام‌ نشان‌ داده‌ بود.[17] او به‌ عنوان‌ خونخواه‌ خلیفه‌ مسلمین‌ و مدافع‌ اسلام‌ و در پوشش‌ القاب دروغین معنوی‌ مانند خال‌ المؤمنین‌ و کاتب‌ الوحی‌ جایگاه‌ ویژه‌ای‌ در بین‌ مسلمانان‌ یافته‌ بود.

همچنین بر اساس‌ شواهد تاریخی‌ قیام‌ مسلحانه‌ از سوی‌ امام‌(ع‌) نه‌ مفید بود و نه‌ مقدور. امام‌(ع‌) به‌ این‌ نکته‌ واقف‌ بودند که‌ مردم‌ عراق‌ بر اثر تحمل‌ جنگ‌های‌ متعدد از جنگ‌ و مبارزه‌ خسته‌ شده‌ و هر نوع‌ برخورد نظامی‌ را با نظام‌ حاکم‌ بی‌اثر انگاشته‌ و در نتیجه‌ تبلیغات‌ سوء و فریبنده‌ معاویه‌، دل‌ به‌ صلح‌ و سازش‌ با حکومت‌ وی‌ بسته‌ بودند و آن‌ را مشروع‌ می‌دانستند. اگر نهضت‌ امام‌ حسین‌(ع‌) در عصر معاویه‌ به‌ وقوع‌ می‌پیوست‌ با توجه‌ به‌ شخصیت‌ و روش‌ حکومتداری‌ معاویه‌ که‌ بر پایه‌ حیله‌ و ترفند استوار بود بدون‌ شک‌ چهره‌ نهضت‌ در انظار و اذهان‌ عمومی‌ مخدوش‌ جلوه‌ می‌یافت‌ و از ارزش‌ و اعتبار ساقط‌ می‌گشت‌ و احتمال‌ اثرگذاری‌ حرکت‌ و شهادت‌ امام‌ حسین‌(ع‌) در حداقل‌ ممکن‌ قرار می‌گرفت‌. علاوه‌ بر این‌ دستگاه‌ عظیم‌ تبلیغاتی‌ معاویه‌، امام‌(ع‌) را به‌ عنوان‌ ناقض‌ صلح‌ برادر، و قیامش‌ را حرکتی‌ آشوبگرانه‌ و مخلّ امنیت‌ عمومی‌ و خروج‌ بر خلیفه‌ برحق‌ مسلمین‌ قلمداد می‌کرد.

بر این‌ اساس‌ مجموع‌ شرایط‌ در دوره‌ حیات‌ معاویه‌ مناسب‌ و مقتضی‌ شکل‌گیری‌ انقلاب‌ نبود. امام‌ حسین‌(ع‌) نیز به‌ سبب‌ مساعد نبودن‌ اوضاع‌، قیام‌ مسلحانه‌ را به‌ مصلحت‌ اسلام‌ و جامعه‌ اسلامی‌ ندانسته‌ و از دست‌ بردن‌ به‌ شمشیر ممانعت‌ ورزید.

زمینه‌سازی‌ برای‌ قیام‌

امام‌ حسین‌(ع‌) در مقابل‌ معاویه‌ قیام‌ نکرد، اما سکوت‌ هم‌ نکرد. [18] حضرت‌ رسالت‌ حقیقی‌ را در این‌ دوره‌ هدایت‌ فکری‌ جامعه‌ و زمینه‌سازی‌ برای‌ نهضت‌ می‌دانستند.

بررسی‌های‌ تاریخی‌ نشان‌ می‌دهد امام‌ حسین‌(ع‌) پس‌ از شهادت‌ برادرش‌ امام‌ مجتبی‌ (ع‌) (50 ق‌) تا مرگ‌ معاویه‌ (60 ق‌) از هر فرصتی‌ برای‌ آگاهی‌ بخشی‌ به‌ جامعه‌ و توجیه‌ عمومی‌ و همچنین‌ ابراز نگرانی‌ و عدم‌ رضایت‌ از دستگاه‌ خلافت‌ اموی‌ استفاده‌ می‌نمود.[19] حضرت‌ به‌ این‌ نکته‌ واقف‌ بود که‌ قدم‌ اول‌ برای‌ موفقیت‌ و پایداری‌ نهضت‌، زمینه‌ سازی‌ و ایجاد تحوّل‌ در جامعه‌ است‌؛ زیرا بدون‌ ایجاد زمینة‌ فرهنگی‌ و توجیه‌ فکری‌ و جلب‌ افکار عمومی‌ ممکن‌ بود نهضت‌ در مرحله‌ اولیه‌ به‌ کامیابی‌ می‌رسید، ولی‌ این‌ قیام‌ حرکتی‌ بدون‌ پشتوانه‌ می‌شد که‌ هرگز به‌ اهداف‌ و آرمان‌های‌ اصیل‌ خود دست‌ نمی‌یافت‌. با وجود این‌، حضرت‌ هیچ‌ گاه‌ رسالت‌ خویش‌ را در مبارزه‌ با حکومت‌ معاویه‌ و دفاع‌ از اصل امامت‌ و ولایت‌ ترک‌ نکرد و همواره‌ با حربه‌ اعتراض‌ و روشنگری‌ احتجاج‌ می‌کرد.

سیاست‌ امام‌(ع‌) در این‌ دوران‌ افشاگری‌ چهره‌ واقعی‌ دستگاه‌ خلافت‌ اموی‌ و اعتراض‌ و انتقاد نسبت‌ به‌ ناشایستگی‌ آنها بود. یکی‌ از مهم‌ترین‌ اقدامات‌ امام‌ حسین‌(ع‌) این‌ بود که‌ واقعیت‌ها را صریح‌ و بی‌پرده‌ برای‌ مردم‌ بیان‌ می‌کرد و افکار آنان‌ را برای‌ درک‌ واقعیت‌های‌ تلخ‌ جامعه‌ و قیام‌ و مبارزه‌ بر ضد عاملان‌ آن‌ در زمان‌ مناسب‌، آماده‌ می‌ساخت‌.

موضع‌ حضرت‌ در دوران‌ پایانی‌ حکومت‌ معاویه‌ آشکارتر شد و با تخطئه‌ معاویه همانند برادرش‌ حسن‌ بن‌ علی‌(ع‌) مشروعیت معاویه‌ را در خلافت‌ اسلامی‌ ابطال‌ می‌کرد. و با ایستادگی‌ در برابر مفاسد معاویه‌ و افشا کردن‌ جنایات‌ و ستم‌های‌ او تلاش نمود بطلان‌ حکومت‌ بنی‌امیه‌ را اعلام‌ و نیّات‌ پلیدشان‌ را برملا سازد. [20]

امام‌ حسین‌(ع‌) با خطابه‌ها‌ و سخنرانی‌های‌ اعتراض‌آمیز باعث‌ ایجاد حرکت‌ فکری‌ پویا در جامعه‌ اسلامی‌ گشت‌. پاسخ‌های‌ قاطع‌ حضرت‌ به‌ نامه‌های‌ معاویه‌ که‌ در آنها به‌ روشنی‌ سیاستهای‌ شوم‌ بنی‌ امیه‌ را افشاء می‌کند، بسیار قابل‌ توجه‌ است‌. پاسخ‌ محکم‌ امام‌ حسین‌(ع‌) به‌ نامه‌ معاویه‌ در سال‌ 52 ق‌. نمونه‌ای‌ از آنهاست‌ که‌ در واقع‌ طلایه‌ انقلاب‌ عاشوراست‌ و مانند درخشش‌ فجری‌ است‌ در تن‌ سیاهی‌ شب‌؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ وقتی‌ معاویه‌ نامه‌ امام‌ را خواند، شعله‌ کینه‌ و حقد در سینه‌اش‌ زبانه‌ کشید.

از خطبه‌های‌ مهم‌ و تاریخی‌ امام‌ حسین‌(ع‌) خطبه‌ معروف‌ منی‌' است‌ که‌ حضرت‌ در سال‌ 58 ق‌. یعنی‌ دو سال‌ قبل‌ از مرگ‌ معاویه‌، در اوج‌ بحران‌ و خفقان‌ دستگاه‌ حاکمه‌ ایراد نموده‌ است‌.[21] این‌ خطبه‌ را می‌توان‌ یکی‌ از مهم‌ترین‌ برنامه‌های‌ فرهنگی‌ امام‌ حسین‌(ع‌) در جهت تکریم‌ مقام‌ ولایت‌ و امامت‌ و خوار و ذلیل‌ ساختن‌ دشمن‌ دانست‌.

امام‌ حسین‌(ع‌) زمانی‌ که‌ اقدامات‌ و تلاش‌های‌ معاویه‌ را برای مشروعیت‌ بخشیدن‌ به‌ ولایتعهدی‌ یزید دید و اینکه‌ او چگونه‌ درصدد انهدام‌ ریشه‌های‌ اسلام‌ و جریان‌ امامت‌ برآمده‌، مصمم شد در اجتماعی‌ بزرگ، پیروان‌ خود به‌ ویژه‌ بنی‌ هاشم‌ را نسبت‌ به‌ شرایط‌ جدید آگاه‌ و آماده‌ کند. بهترین‌ زمان‌ برای‌ این‌ حرکت‌، موسم‌ حج‌ بود.

امام‌ حسین‌(ع‌) که‌ در این‌ سال‌ (58 ق‌) به‌ قصد حج‌ به‌ مکه‌ عزیمت‌ فرموده‌ بود، از موقعیت‌ مناسب‌ موسم‌ حج‌ جهت‌ نشر افکار خود بهره‌ برد و سخنرانی‌ باشکوه‌ و تکان‌ دهنده‌ای‌ در میان‌ انبوه‌ مسلمانان‌ در منی‌ ایراد فرمود که‌ در افکار عمومی‌ جامعه‌ تأثیر بسیار داشت‌. حضرت‌ در این‌ سخنرانی مسایل اجتماعی‌، مذهبی‌ و سیاسی‌ دوران‌ پس‌ از شهادت‌ امیر مؤمنان‌ علی‌(ع‌) را تبیین‌ نمود و به‌ زمینه‌های تسلط‌ معاویه‌ بر جامعه‌ اسلامی‌ و قدرت‌‌یابی وی‌ اشاره‌ کرد. سپس‌ خطراتی‌ را که‌ آینده‌ اسلام‌ را تهدید می‌کرد مطرح‌ نمود و هشدار داد اگر مسلمانان‌ قیام‌ ننمایند، چراغ‌ فروزان‌ نبوت‌ رو به‌ خاموشی‌ خواهد گرایید. حضرت‌ با معرفی‌ خود و خاندانش‌ و حق‌ امامت‌ و رهبری‌ اهل‌بیت‌(ع‌)، در واقع‌ حجت‌ را بر مردم‌ تمام‌ کرد. تاریخ‌ ایراد خطبه‌ و مضامین‌ آن‌ نشانگر آن‌ است‌ که‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع‌) از زمان‌ معاویه‌ در انتظار فرصتی‌ مناسب‌ برای‌ انقلاب‌ و سرنگون‌ ساختن‌ حکومت‌ غیر مشروع‌ اموی‌ بوده‌ است‌.

به‌ قدرت‌ رسیدن‌ یزید و واکنش‌ امام‌ حسین‌(ع‌)

در سال‌ 60 ق‌. برای‌ نخستین‌ بار به‌ گونه‌ای‌ بی‌سابقه‌ بدعت‌ توارث‌ مقام‌ خلافت‌ و مسأله تعیین‌ ولیعهدی‌ از سوی‌ معاویه‌ مطرح‌ گردید و دستگاه‌ خلافت‌ اموی‌ که‌ رنگ‌ سلطنتی‌ داشت‌ به‌ ملوکیت‌ کامل‌ مبدل‌ گشت‌.[22] برقراری‌ ولایتعهدی‌ یزید در یک‌ جامعه‌ توده‌وار که‌ دچار گسست‌ نسلی‌ شده‌ و سکوت‌ و خفقان‌ بر آن‌ حاکم‌ گشته‌، امری‌ دور از انتظار نبود.

بر دوش‌ کشیدن‌ ردای‌ خلافت‌ توسط‌ شخصی‌ مثل‌ یزید اوج‌ انحراف‌ بنیادی‌ و جلوه‌ای‌ آشکار از ظهور جاهلیت‌ نو در پوشش‌ ظاهری‌ اسلام‌ بود. یزید نه‌ در کسب‌ قدرت‌ مشروعیت‌ داشت‌ و نه‌ در اعمال‌ قدرت‌، و بر همگان‌ مسلّم‌ بود معاویه‌ با توطئه‌ و ارعاب‌ او را بر تخت خلافت‌ نشانده‌ است‌. بیعت‌ با چنین‌ شخصیت‌ ننگینی‌ به‌ عنوان‌ خلیفه‌ مسلمین‌ و صحّه‌ گذاشتن‌ بر خلافت‌ او امری‌ نبود که‌ امام‌ حسین‌(ع‌) بپذیرد؛ زیرا حضرت‌ به‌ خوبی‌ آگاه‌ بودند تمام‌ تلاش‌ دستگاه‌ خلافت‌ بنی‌ امیه‌ مبنی‌ بر بیعت‌ گرفتن‌ از ایشان‌ برای‌ یزید به‌ هدف‌ رسمیت‌ و مشروعیت‌ بخشیدن‌ به‌ اسلام‌ اموی‌ است‌.

حضرت‌ در دوران‌ یزید بارها با برشمردن‌ شایستگی‌های‌ خویش‌ برای‌ زعامت‌ جامعه‌ اسلامی‌، امویان‌ را به‌ عنوان‌ غاصبین‌ حکومت‌ معرفی‌ نمود و خطر آنها را برای‌ جامعه‌ گوشزد کرد. سخنان‌، نامه‌ها و سایر اسناد موجود که‌ کاملاً جهت‌ افشاگرانه‌ و روشنگرانه‌ داشته‌ است‌، به‌ بهترین‌ شکل‌ دفاع‌ امام‌ حسین‌(ع‌) را از مقام‌ رفیع‌ امامت‌ و ولایت‌ روشن‌ می‌سازد.

ایشان‌ در پاسخ‌ به‌ استاندار مدینه‌ ولید بن‌ عتبه‌ که‌ به‌ درخواست‌ یزید می‌خواست‌ امام‌(ع‌) را وادار به‌ بیعت‌ نماید، خود را از تبار نبوت‌ و سرچشمه‌ رسالت‌ معرفی‌ کرد و یزید را مردی‌ میخواره‌ و خونخوار و فاسق‌ برشمرد و فرمود: «همانند من‌ با همانند او هرگز بیعت‌ نمی‌کند».[23] این‌ پاسخ‌ امام‌(ع‌) به‌ استاندار مدینه‌ به‌ نوعی‌ نقطه‌ شروع‌ نهضت‌ علنی‌ امام‌(ع‌) بر ضد یزید بود.

امام‌ حسین‌(ع‌) در پاسخ‌ به‌ مروان‌ نیز که‌ در پی‌ بیعت‌ گرفتن‌ از امام‌(ع‌) بود، فرمود: «انا لله و انا الیه‌ راجعون‌»، می‌دانیم که این‌ کلمه‌ استرجاع‌ را در موقع‌ نزول‌ مصیبت‌ و فاجعه‌ می‌گویند. سیدالشهداء با این‌ جواب‌ زعامت‌ یزید را بر جامعه‌ اسلامی‌ فاجعه‌ای‌ بزرگ‌ دانسته‌ و در ادامه‌ می‌فرماید: «و علی‌ الاِسلام‌ السّلام‌» این‌ جمله‌ای‌ است‌ که‌ سرّ قیام‌ و نهضت‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع‌) را نشان می‌دهد. یعنی‌ اگر کار به‌ آنجا برسد که‌ رهبر امت‌ اسلامی‌ و زمامدار مسلمین‌ و به‌ تعبیری‌ امام‌ مسلمین‌، مردی‌ شرابخوار، میمون‌ باز، خوشگذران‌، عیاش‌ و فاسد مثل‌ یزید بن‌ معاویه‌ باشد، باید فاتحه‌ اسلام‌ را خواند.[24] امام‌ حسین‌(ع‌) در این‌ بیان به‌ زیبایی‌ دو جریان‌ سلطنت‌ و امامت‌ را از هم‌ مجزا می‌کند و برای‌ هر یک‌ مختصّات‌ و مدار خاصی‌ را تعیین‌ می‌فرماید.

حضرت در پاسخ‌ به‌ نامه‌ کوفیان‌ که‌ اظهار کرده‌ بودند بدون‌ امام‌ هستند، فرمود: «... به‌ جان‌ خویش که‌ امام‌ و پیشوا و رهبر مسلمین‌ نمی‌شود مگر آن‌ کسی‌ که‌ به‌ کتاب‌ خدا عمل‌ کند و انصاف‌ گیرد و مجری‌ حق‌ باشد و خویشتن‌ را خالص‌ کند.»[25] شرایطی‌ را که‌ حضرت‌ در این‌ نامه‌ برای‌ امام‌ برمی‌شمرند، یزید عاری‌ از آنها بوده‌ و این‌ صفات‌ تنها در وجود مبارک‌ ایشان‌ جمع‌ است‌.

عباس‌ محمود العقاد در کتابش‌ «الحسین‌ ابوالشّهداء» ضمن‌ برشمردن‌ تفاوت‌های‌ عمیق‌ بین‌ روحیه‌ و شخصت‌ امام‌ حسین‌(ع‌) و یزید می‌نویسد: برخورد آنان‌ اساساً برخورد بین‌ دو خلق‌ و خو، بین‌ فتوت‌ و دنائت‌ و لذا بین‌ دو مسأله‌ یعنی‌ امامت‌ دینی‌ و دولت‌ دنیوی‌ بود.[26]

امام‌(ع‌) در کربلا نیز مقابل‌ لشکریان‌ یزید خطابه‌های‌ شورانگیزی‌ دارند که‌ در آنها به‌ صراحت‌ به‌ عدم‌ لیاقت‌ یزید برای‌ منصب‌ خلافت‌، و نیز شایستگی‌ خویش‌ برای‌ امامت‌ بر جامعه‌ اسلامی‌ اشاره‌ می‌نمایند.[27] ایشان‌ به‌ هنگام‌ برخورد با سپاه‌ حر بن‌ یزید ریاحی‌ در خطبه‌ نماز عصر می‌فرماید: «اما بعد: ای‌ مردم‌! اگر پرهیزکار باشید و حق‌ را برای‌ صاحب‌ حق‌ بشناسید، بیشتر مایه‌ رضای‌ خداست‌. ما اهل‌ بیت‌ به‌ کار خلافت‌ شما از این‌ مدعیان‌ ناحق‌ که‌ با شما رفتار ظالمانه‌ دارند، شایسته‌تریم‌.»[28]

حضرت‌ در نامه‌ای‌ هم‌ که‌ به‌ اهل‌ بصره‌ می‌نویسد به‌ زیبایی‌ مسأله امامت‌ را تشریح‌ کرده‌ و می‌فرماید: «خدا‌، محمد (صلی‌ الله علیه‌ و سلم‌) را از مخلوق‌ خویش‌ برگزید و به‌ نبوت‌ کرامت‌ داد و او را به‌ پیامبری‌ خویش‌ معین‌ کرد و آنگاه‌ وی‌ را به‌ سوی‌ خویش‌ برد که‌ اندرز بندگان‌ گفته‌ بود و رسالت‌ خویش‌ را رسانیده‌ بود. ما خاندان‌ و دوستان‌ و جانشینان‌ و وارثان‌ وی‌ بودیم‌ و از همه‌ مردم‌ به‌ جای‌ وی‌، در میان‌ مردم‌ شایسته‌تر؛ اما قوم‌ ما دیگران‌ را بر ما ترجیح دادند که‌ رضایت‌ دادیم‌ و تفرقه‌ را خوش‌ نداشتیم‌ و سلامت‌ را دوست‌ داشتیم‌، در صورتی‌ که‌ می‌دانستیم‌ حق‌ ما نسبت‌ به‌ این‌ کار از کسانی‌ که‌ عهده‌دار آن‌ شدند، بیشتر بود...»[29]

چنانچه‌ ملاحظه‌ می‌کنید امام‌ در تمامی‌ بیانات‌ و نامه‌ هایشان‌ بر امامت‌ و ولایت‌ خویش‌ تأکید می‌ورزند و از سپرده‌ شدن‌ امور مسلمانان‌ به‌ دست‌ نااهلان‌ و اشاعه‌ بدعت‌های‌ نوین‌ که‌ کیان‌ و هستی‌ اسلام‌ را هدف‌ قرار داده‌ بودند، احساس‌ خطر می‌کنند.

این‌ اسناد بیانگر آن‌ است‌ که‌ از نظر امام‌(ع‌)، پیشوا و رهبر مسلمانان‌ شرایط‌ و ویژگی‌هایی‌ دارد که‌ امویان‌ و به‌ ویژه‌ یزید فاقد آن‌ بودند و اساس‌ انحراف‌ و گمراهی‌ جامعه‌ هم‌ این‌ بود که‌ عناصر فاسد و نالایق‌ تکیه‌ بر مسند خلافت‌ اسلامی‌ و جایگاه‌ والای‌ پیامبر زده‌ و حاکمیت‌ و زمامداریشان‌ آثار و نتایج‌ ویرانگری‌ برای‌ اسلام‌ و جامعه‌ اسلامی‌ فراهم‌ آورده‌ بود.

نهضت‌ عاشورا، نقطه‌ اوج‌ پاسداری‌ از جایگاه‌ امامت‌ و ولایت‌

امام‌ حسین‌(ع‌) تنها امامی است‌ که‌ احقاق‌ حق‌ امامت‌ خود را با قیام‌ توأم‌ ساخت‌. برای‌ شناخت‌ و ارزیابی‌ دقیق‌ این‌ قیام‌ باید صفحات‌ تاریخ‌ را ورق‌ زد و ریشه‌های‌ آن‌ را قدم‌ به‌ قدم‌ از هنگام‌ انعقاد نطفه‌ تا بارور شدن‌ مورد تحلیل‌ قرار داد.

آنچه‌ مشخص‌ است‌ موجبات‌ قیام‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع‌) یکباره‌ و دفعی‌ فراهم‌ نشد. یعنی‌ چنان‌ نبود که‌ پس‌ از مرگ‌ معاویه‌ یک‌دفعه‌ وضعی‌ خاص‌ برای‌ جامعه‌ اسلامی‌ پدید آید و پیدایش‌ این‌ وضع‌ امام‌ حسین‌(ع‌) را وادار به‌ قیام‌ کند.

قیام‌ مقدس‌ و پرشکوه‌ امام‌ حسین‌(ع‌) ریشه‌ در انحراف‌های‌ بنیادی‌ و اساسی‌ جامعه‌ اسلامی‌ داشت‌ که‌ زاییده‌ تحریف‌ حکومت‌ اسلامی‌ از مسیر حقیقی‌ خویش‌ پس‌ از سقیفه‌ بود. امارت‌ ناشایستگان‌، زیر پا گذاردن‌ احکام‌ الهی‌، بی‌ اعتنایی‌ به‌ سنت‌ و سیرة‌ رسول‌ خدا(ص‌)، تمسّک‌ به‌ بدعت‌های‌ نادرست‌، دست‌ اندازی‌ به‌ بیت‌ المال‌ مسلمین‌ و مختار دانستن‌ خود و خویشاوندان در هرگونه‌ دخل‌ و تصرفی‌ در اموال‌ عمومی‌، ظهور فساد در جامعه‌ و اباحی‌گری‌ نمونه‌هایی‌ از انحراف‌ در حکومت‌ اموی‌ بود.

بیست‌ سال‌ خلافت‌ معاویه‌ انحراف‌ اسلام‌ را به‌ اوج‌ خود رساند. انحراف‌ شدیدی‌ که‌ اولاً تمام‌ مبانی‌ اساسی‌ و سیاسی‌ حکومت‌ اسلامی‌ را دربرگرفته‌ و ثانیاً در همة‌ شئون‌ و نواحی‌ اجتماعی‌ مسلمانان‌ رخنه‌ کرده‌ بود.

در نتیجه‌ سیاست‌ها و حیله‌گری‌های‌ معاویه‌، دستگاه‌ خلافت‌ اموی‌ علی‌ رغم‌ تمامی‌ مظالم‌ و مفاسد، چهرة‌ چندان‌ منفوری‌ نداشت‌؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ مردم در شام‌ حکومت‌ اموی‌ را بهترین‌ نوع‌ حکومت‌ اسلامی‌ می‌دانستند. همچنین‌ در سایة‌ تبلیغات‌ منفی‌ دستگاه‌ خلافت‌، اهل‌ بیت‌ پیامبر(ص‌) در انزوای‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ قرار گرفته‌ بودند. بنی‌ امیه‌ در تبلیغات‌ تحریف‌گرانه‌ خود مصلح‌ را مفسد[30] و خادم‌ را خائن‌ و بالاخره‌ امام‌ راستین‌ را فتنه‌ گر و خارجی‌ می‌خواندند تا یزید را «امام‌ عادل‌» معرفی‌ نمایند.

افکار عمومی‌ مسلمانان‌ بر مدار تأیید ظالمان‌ استوار گشته‌ و در مرحله‌ای‌ از ناآگاهی‌ بود که‌ وقتی‌ برای‌ یزید شرابخوار بیعت‌ خواستند همه‌ سر تسلیم‌ فرود آورده‌ و بدین‌ ذلت‌ و خواری‌ راضی‌ شدند و به‌ بهانة‌ جماعت‌ مسلمین‌ و ضرورت‌ وحدت‌ اسلامی‌ مهر سکوت‌ بر لب‌ نهادند. در نگاه‌ اشرافیت‌ جاهلی‌ که‌ توسط‌ امویان‌ توسعه‌ یافته‌ بود، اطاعت‌ امام‌، چه‌ عادل‌ و چه‌ ظالم‌، واجب‌ بود و هیچ‌ کس‌ حق‌ نداشت‌ در حدود منویات‌، مصالح‌ و مطامع‌ دستگاه‌ حکومت‌ و خلافت‌ رفتار کند و پا از منافع‌ دستگاه‌ خلافت‌ فراتر نهد اگر چه‌ حق‌ باشد. استمرار این‌ اندیشه‌ باعث‌ گشت‌ لشکریان‌ دشمن‌ به‌ فرمان‌ امام‌ خویش‌[31] وارد کارزار شوند و همگی‌ توجیه‌ می‌کردند که‌ فرمان‌ از امام‌ دارند و در پرتو همین‌ فرمان‌ هر اقدامی‌ را برای‌ خاموشی‌ این‌ خروج‌ مجاز می‌دانستند.[32] حتی‌ برخی‌ از حضرت‌ خواستند تا علیه‌ امامش‌ خروج‌ نکند!

اینجاست‌ که‌ عظمت‌ روح‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع‌) و اهمیت‌ تلاش‌ ایشان‌ در دفاع‌ از مقام‌ امامت‌ و ولایت‌ مشخص‌ می‌شود. تعبیر آنان‌ از امامت‌ چه‌ بود؟ حضرت‌ با این‌ بینش‌ و اعتقاد به‌ مخالفت‌ برخاستند.

حسین‌ بن‌ علی‌(ع‌) به‌ پا خاست‌ تا بگوید که تفسیر دین‌ و شرح‌ شریعت‌ نه‌ کار همه‌، که‌ وظیفه‌ امام‌ است‌ و دین‌ با امامت‌ کامل‌ می‌شود و تنها اوست‌ که‌ توان‌ اداره‌ جامعه‌ را دارد و آن‌ کس‌ که‌ اسلام‌ راستین‌ می‌خواهد آن‌ را در امامت‌ و ولایت‌ بجوید نه‌ در دستگاه‌ خلافت‌ شام‌.

امام‌(ع‌) به‌ خوبی‌ آگاه‌ بودند که‌ دشمنان‌ امامت‌ و ولایت‌ قادر هستند با تبلیغات‌ گسترده‌ خویش‌ خلافت‌ یزید را نیز به‌ مانند پدرش‌ صبغة‌ دینی‌ بخشیده‌ و حکومت‌ حقّه‌ معرفی‌ نمایند. بر این‌ اساس‌ امام‌(ع‌) برای‌ دریدن‌ نقاب‌ نفاق‌ از چهره‌ شرک‌ و کفری‌ که‌ به‌ نام‌ اسلام‌ بر مسند خلافت‌ و جانشینی‌ رسول‌ خدا(ص‌) نشسته‌ بود، ندای‌ «هیهات‌ من‌ الذلّه‌» سرداد.

بایستی‌ توجه‌ داشت‌ که‌ خطر اصلی‌ برای‌ اسلام‌ شخص‌ یزید نبود، بلکه‌ جریانی‌ به‌ نام‌ «طلقاء» بود که‌ یزید پس‌ از پدرش‌ نماد و سمبل‌ آن‌ به‌ شمار می‌رفت‌. در نتیجه‌ استنکاف‌ حضرت‌ از بیعت‌ با یزید و قیام‌ وی‌ را نباید قیامی‌ علیه‌ شخص‌ یزید قلمداد نمود بلکه‌ حضرت‌ به‌ عنوان‌ امام‌ جامعه‌ و برای‌ دفاع‌ از میراث‌ راستین‌ خویش‌ که‌ همان‌ امامت‌ و ولایت‌ بر جامعه‌ اسلامی‌ است‌، بیعت‌ با یزید، جرثومه‌ ظلم‌ و فساد را به‌ عنوان‌ خلیفه‌ مسلمین‌ جایز ندانسته‌ و برای‌ نجات‌ دین‌ جدش‌ و احیای‌ آن‌[33] به‌ پاخاست‌؛ دینی‌ که‌ امامت‌ جزء ارکان‌ آن‌ محسوب‌ می‌شود.

نبرد حسین‌ بن‌ علی‌(ع‌) با یزید، نبرد نواده‌ محمد(ص‌) با بوسفیان‌ است‌. روزگاری‌ محمد(ص‌) در صیانت‌ از نبوت‌ که‌ سرچشمه‌اش‌ توحید بود در برابر فرزند حرب‌ (ابوسفیان‌) ایستاد و اکنون حسین‌(ع‌) در پاسداری‌ از مکتب‌ امامت‌ که‌ استمرار مکتب‌ نبوت‌ است‌ در برابر یزید سینه‌ سپر می‌کند و‌ راه‌ و مسیری‌ روشن‌ برای‌ تمامی‌ عزّتمندان‌ عالم‌ مشخص‌ می‌سازد؛ راهی‌ که‌ از چراغ‌ هدایتگر امامت‌ و ولایت‌ نور می‌گیرد.[34]

سوتیترها

امامت‌ در لغت‌ به‌ معنای‌ پیشوایی‌ و رهبری‌ است‌. واژة امام در موارد و معانی مختلف کاربرد دارد و گسترة کاربست آن از امامان معصوم تا ائمة کفر را در بر می­گیرد ؛ چنانکه در قرآن‌ کریم‌ به‌ هر دو مورد اشاره‌ شده‌ است‌: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»؛ «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»

موضع‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع‌) نسبت‌ به‌ معاویه‌ دقیقاً امتداد همان‌ روش‌ و منش‌ امام‌ مجتبی‌(ع‌) بود. این‌ که‌ برخی‌ کج‌ اندیشان‌ در صحّت‌ و اتقان‌ صلح‌ امام‌ حسن‌(ع‌) به‌ تردید افتاده‌اند و آن‌ را متناقض‌ با قیام‌ امام‌ حسین‌(ع‌) بر شمرده‌اند، از روی‌ جهالت‌ و عدم‌ درک‌ حقیقت‌ موضوع‌ است‌.

همچنین بر اساس‌ شواهد تاریخی‌ قیام‌ مسلحانه‌ از سوی‌ امام‌(ع‌) نه‌ مفید بود و نه‌ مقدور. امام‌(ع‌) به‌ این‌ نکته‌ واقف‌ بودند که‌ مردم‌ عراق‌ بر اثر تحمل‌ جنگ‌های‌ متعدد از جنگ‌ و مبارزه‌ خسته‌ شده‌ و هر نوع‌ برخورد نظامی‌ را با نظام‌ حاکم‌ بی‌اثر انگاشته‌ و در نتیجه‌ تبلیغات‌ سوء و فریبنده‌ معاویه‌، دل‌ به‌ صلح‌ و سازش‌ با حکومت‌ وی‌ بسته‌ بودند و آن‌ را مشروع‌ می‌دانستند. اگر نهضت‌ امام‌ حسین‌(ع‌) در عصر معاویه‌ به‌ وقوع‌ می‌پیوست‌ با توجه‌ به‌ شخصیت‌ و روش‌ حکومتداری‌ معاویه‌ که‌ بر پایه‌ حیله‌ و ترفند استوار بود بدون‌ شک‌ چهره‌ نهضت‌ در انظار و اذهان‌ عمومی‌ مخدوش‌ جلوه‌ می‌یافت‌ و از ارزش‌ و اعتبار ساقط‌ می‌گشت‌.

قیام‌ مقدس‌ و پرشکوه‌ امام‌ حسین‌(ع‌) ریشه‌ در انحراف‌های‌ بنیادی‌ و اساسی‌ جامعه‌ اسلامی‌ داشت‌ که‌ زاییده‌ تحریف‌ حکومت‌ اسلامی‌ از مسیر حقیقی‌ خویش‌ پس‌ از سقیفه‌ بود. امارت‌ ناشایستگان‌، زیر پا گذاردن‌ احکام‌ الهی‌، بی‌ اعتنایی‌ به‌ سنت‌ و سیرة‌ رسول‌ خدا(ص‌)، تمسّک‌ به‌ بدعت‌های‌ نادرست‌، دست‌ اندازی‌ به‌ بیت‌ المال‌ مسلمین‌ و مختار دانستن‌ خود و خویشاوندان در هرگونه‌ دخل‌ و تصرفی‌ در اموال‌ عمومی‌، ظهور فساد در جامعه‌ و اباحی‌گری‌ نمونه‌هایی‌ از انحراف‌ در حکومت‌ اموی‌ بود.

پی‌نوشتها:

[1] . سجده/24.

[2] . قصص/41.

[3] . مرتضی مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 280.

[4] . در إحقاق‌ الحق‌ در تعریف‌ امامت‌ چنین‌ آمده‌ است‌: «امامت‌ یک‌ منصب‌ الهی‌ و خدادادی‌ است‌ که‌ تمام‌ شؤون‌ والا و فضایل‌ را در بر دارد جز نبوت‌ و آنچه‌ لازمة‌ آن‌ است‌». ر.ک‌: سیدنورالله حسینی‌ المرعشی‌ التستری‌، إحقاق‌ الحق‌ و ازهاق‌ الباطل‌، تصحیح‌ سیدشهاب‌ الدین‌ نجفی‌، (المطبعة‌ الاسلامیة‌، طهران‌، 1019 ه‌ ق‌.)، الجزء الثانی‌، ص‌ 300.

[5] . ابی‌ فتح‌ محمد بن‌ عبدالکریم‌ شهرستانی‌، الملل‌ والنحل‌، تحقیق‌ محمد سید گیلانی‌، (دارالمعرفة‌، بیروت‌، 1400 ه‌ ق‌.)، الجزء الاول‌، ص‌ 24.

[6] . امامت‌ و بشریت‌ همزاد یکدیگرند؛ نه‌ امامت‌ بدون‌ بشریت‌ قابل‌ تحقق‌ است‌ و نه‌ بشریت‌ بدون‌ امام‌ می‌تواند باشد. ر.ک‌. سید محمدحسین‌ طباطبایی‌، تحلیل‌ مسائل‌ امامت‌ در المیزان‌، چاپ‌ اول‌ (نور فاطمه‌، تهران‌، 1363)، ص‌ 85.

[7] . نهج‌ البلاغه‌، ترجمه‌ سید جعفر شهیدی‌، چاپ‌ اول‌ (سازمان‌ انتشارات‌ و آموزش‌ انقلاب‌ اسلامی‌، تهران‌، 1368)، حکمت‌ 252، ص‌ 402.

[8] . ر.ک‌: ابی‌ جعفر محمد بن‌ یعقوب‌ ابن‌ اسحاق‌ الکلینی‌، اصول‌ کافی‌، ترجمه‌ سید جواد مصطفوی‌، (بنیاد رسالت‌، تهران‌، 1364)، ج‌ 1، ص‌ 300.

[9] . حکومت‌ به‌ ظاهر مردمی‌ و منتخب‌ با روش‌ دموکراسی‌ مآبانه‌ سقیفه‌، مردم‌ را در بی‌خبری‌ محض‌ از وقایع‌ سیاسی‌ و حوادث‌ نگاه‌ داشته‌ بود. ر.ک‌: مؤسسه‌ فرهنگی‌ قدر ولایت‌، عاشورا و عبرتها، ج‌ 2، ص‌ 63.

[10] . ر.ک‌: همان‌، ص‌ 3.

[11] . شخصیت‌ امام‌ حسین‌(ع‌) چکیده‌ای‌ از وجود پیامبر(ص‌)، علی‌(ع‌)، امام‌ مجتبی‌(ع‌) و حضرت‌ فاطمه‌ زهرا(س‌) است‌ که‌ در عرصه‌های‌ گوناگون‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ شکل‌ یافت‌. جریانات‌ تاریخی‌ و روایات‌ وارده‌ نیز کاملاً مؤید و مبین‌ این‌ مطلب‌ است‌. ر.ک‌: ابن‌ اعثم‌ کوفی‌، الفتوح‌، ج‌ 2، ص‌ 35؛ مؤمن‌ بن‌ حسن‌ شبلنجی‌، نور الابصار، ص‌ 139.

[12] . البته‌ واژه‌ ترک‌ مخاصمه‌ صحیح‌تر است‌. چرا که‌ تاریخ‌ گواه‌ است‌ که‌ امام‌ مجتبی‌(ع‌) نیز به‌ مانند سایر ائمه‌ هیچ‌ گاه‌ با ظلم‌ و عاملین‌ آن‌ سازش‌ ننموده‌ و با هر راهکاری‌ به‌ غیر از اقدام‌ نظامی‌ به‌ مقابله‌ با آنان‌ برخاستند؛ در ضمن‌ حضرت‌ بر پایه‌ اصلی‌ معتبر و جهت‌ حفظ‌ اسلام‌ از خطر انحطاط‌ کامل‌، به‌ اجبار و اکراه‌ تن‌ به‌ صلح‌ دادند. ر.ک‌: شیخ‌ مفید، الارشاد، ص‌ 172.

[13] . محمدمهدی‌ شمس‌ الدین‌، ارزیابی‌ انقلاب‌ حسین‌(ع‌)، ترجمه‌ مهدی‌ پیشوایی‌، چاپ‌ دوم‌ (توحید، قم‌، 1362)، ص‌162.

[14] . پیامبر(ص‌) نیز در این‌ زمینه‌ می‌فرمایند: «اَلحَسن‌ وَ الحُسَین‌ اِم'ام'ان‌، ق'ام'ا اَو قَعَد'ا» ر.ک‌: محمدباقر مجلسی‌، بحارالانوار، الطبعة‌ الثانیه‌ (مکتبه‌ الاسلامیه‌، تهران‌، 1398 ه‌.ق‌)، الجزء الرابع‌ و الاربعون‌، ص‌ 2.

[15] . ابی‌حنیفه‌ احمد بن‌ داوود دینوری‌، الاخبار الطوال‌، الطبعة‌ الاولی‌ (منشورات‌ شریف‌ رضی‌، قاهره‌، 1960 م‌.)، ص‌221 و 222.

[16] . ر.ک‌: همان‌، ص‌ 224.

[17] . حسن‌ ابراهیم‌ حسن‌، تاریخ‌ سیاسی‌ اسلام‌، ترجمه‌ ابوالقاسم‌ پاینده‌، چاپ‌ ششم‌ (سازمان‌ انتشارات‌ جاویدان‌، تهران‌، 1366)، ص‌ 346.

[18] . ر.ک‌: گفتار عاشورا، (میلاد، تهران‌، 1336)، ص‌ 17.

[19] . سید محسن‌ امین‌، اعیان‌ الشیعه‌ (دار التعارف‌ للمطبوعات‌، بیروت‌، 1403 ه‌.ق‌)، المجلد الرابع‌، ص‌ 162 و 163.

[20] . علی‌ قائمی‌، انگیزه‌های‌ نهضت‌ امام‌ حسین‌(ع‌)، (هادی‌، قم‌، بی‌ تا)، ص‌ 93.

[21] . ر.ک‌: خطبه‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع‌) در منی‌، تحقیق‌ و ترجمة‌ محمد صادق‌ نجمی‌، چاپ‌ اول‌ (بنیاد پژوهشهای‌ اسلامی‌ آستان‌ قدس‌ رضوی‌، مشهد، 1371)، ص‌ 8.

[22] . سید جعفر شهیدی‌، خلاصه‌ قیام‌ امام‌ حسین‌(ع‌)، چاپ‌ دوم‌، (دفتر نشر فرهنگ‌ اسلامی‌، 1377)، ص‌ 15.

[23] ابی‌ محمد احمد بن‌ اعثم‌ الکوفی‌، الفتوح‌، ج‌ 5‌، ص‌ 18..

[24] . خوارزمی‌، مقتل‌ الحسین‌(ع‌)، (مکتبة‌ المفید، قم‌، بی‌تا)، ج‌ 1 ص‌ 184.

[25] . محمد بن‌ جریر طبری‌، تاریخ‌ طبری‌، ترجمه‌ ابوالقاسم‌ پاینده‌، چاپ‌ سوم‌ (اساطیر، تهران‌، 1369)، ج‌ 7، ص‌2924.

[26] . عباس‌ محمود العقاد، الحسین‌ ابوالشهداء، (منشورات‌ الشریف‌ الرضی‌، بی‌جا، بی‌تا)، ص‌ 37 40.

[27] . محمد بن‌ جریر طبری‌، پیشین‌، 2999.

[28] . معهد تحقیقات‌ باقرالعلوم‌، موسوعه‌ کلمات‌ الامام‌ الحسین‌(ع‌)، الطبعة‌ الثانیه‌ (دارالمعروف‌، قم‌،1374)، ص‌ 357.

[29] . محمد بن‌ جریر طبری‌، پیشین‌، ص‌ 2930.

[30] . پس‌ از واقعه‌ عاشورا پیرمرد ساده‌ دل‌ شامی‌، پیروزی‌ ظاهری‌ بنی‌ امیه‌ را پیروزی‌ صلاح‌ بر فساد تلقی‌ نموده‌ و بر این‌ نعمت‌ خدا را حمد می‌کند. ر. ک‌: احمد بهشتی‌، «جلوه‌هایی‌ از شخصیت‌ امام‌ حسین‌(ع‌) در مبارزه‌ با تحریف‌»، مصباح‌، شماره‌ 16 (زمستان‌ 1372)، ص‌ 57.

[31] . در روز عاشورا سپاه‌ یزید از اسلام‌ و اطاعت‌ امام‌ مسلمین‌ یعنی‌ یزید می‌گفتند.

[32] . عمرو بن‌ حجاج‌ زبیری‌ از فرماندهان‌ سپاه‌ بنی‌ امیه‌ در روز عاشوا هنگامی‌که‌ دید عده‌ای‌ از سپاهیانش‌ نسبت‌ به‌ امام‌ حسین‌(ع‌) گرایش‌ پیدا کرده‌اند، به‌ آنان‌ گفت‌: در کشتن‌ کسی‌ که‌ از دین‌ خارج‌ شده‌ است‌، تردید نکنید. این‌ مرد با امام‌ ‌منظور یزید بن‌ معاویه‌ مخالفت‌ کرده‌ است‌. ر.ک‌: الطبری‌، تاریخ‌ الطبری‌، ج‌ 4، ص‌ 331.

[33] . منظور از احیای‌ دین‌ یعنی‌ بازگرداندن‌ دین‌ در صحنه‌ اجتماع‌ و نظام‌ حکومت‌، ظاهر دین‌ بود، نماز، روزه‌، قرآن‌ و... بود، ولی‌ روح‌ دین‌ و اساس‌ دین‌ دچار تحریف‌ شده‌ بود. حضرت‌ به‌ احیاء این‌ اصول‌ پرداخت‌.

[34] . محمدباقر مجلسی‌، پیشین‌، ص‌ 194.

پدیدآورنده: حبیب‌ زمانی‌ محجوب‌

معارف :: دی 1387 – شماره62

http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?LanguageID=1&id=83044&SubjectID=13051

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بالندگی عزت در مکتب حسینی و مهدوی

پیشگفتار

عزت، کرامت، شرافت و متانت، گل‏واژه‏ هایی هستند که به انسان روحیه صلابت، مقاومت و شکست ناپذیری می‏بخشند و انسان را در مسیر اعتلا و تعالی روح مدد می‏رسانند و او را از حضیض پستی و زبونی به اوج شوکت و سربلندی رهنمون می‏سازند . در پرتو همین مفاهیم عالی، انسان به گونه‏ای تربیت می‏شود که در برابر حوادث و رخدادهای روزگار، تن به ذلت و خواری نمی‏دهد .

انسان عزت خواه و کرامت طلب، باید عزت و سربلندی را از پایگاه اصلی‏اش; یعنی خداوند جستجو کند; چنانکه قرآن کریم می‏فرماید:

«من کان یرید العزة فلله العزة جمیعا» ; (1)

«هر کس عزت می‏خواهد، همه عزت از آن خداست .»

خداوند چنین عزت و کرامتی را به دوستدارانش می‏بخشد و آنان را ارجمند و سترگ می‏سازد .

خدای عزیز می‏فرماید:

«ولله العزة ولرسوله وللمؤمنین; (2) «و عزت از آن خدا، پیامبر او و مؤمنان است .»

امام حسین علیه السلام در همین راستا در دعای عرفه می‏گویند:

«یا من خص نفسه بالسمو والرفعة، فاولیاؤه بعزه یعتزون; (3) ای آنکه ذات خود را به علو مقام و رفعت مخصوص گردانید، پس دوستدارانش به عزت او عزیز می‏شوند .»

اگر عزت و رفعت از ناحیه غیر خدا طلب شود، عزت صرفا ظاهری و دروغین خواهد بود و طبق فرمایش حضرت علی علیه السلام، انسان را به سوی هلاکت‏سوق می‏دهد:

«من اعتز بغیرالله اهلکه العز; (4)

هر که عزت را از غیر خدا طلب کند، آن عزت او را هلاک گرداند .»

استاد شهید، مرتضی مطهری رحمه الله در این‏باره می‏فرماید:

«در گفتارهای اقبال لاهوری خواندم که موسولینی گفته است: انسان باید آهن داشته باشد تا نان داشته باشد; یعنی اگر می‏خواهی نان داشته باشی، زور داشته باش . ولی اقبال می‏گوید: این حرف درست نیست . اگر می‏خواهی نان داشته باشی، آهن باش، نمی‏گوید آهن داشته باش; بلکه آهن باش; یعنی شخصیت تو شخصیتی محکم به صلابت آهن باشد . می‏گوید شخصیت داشته باش . چرا به زور متوسل می‏شوی؟ چرا به اسلحه متوسل می‏شوی؟ بگو اگر می‏خواهی هر چه داشته باشی، خودت آهن باش، خودت فولاد باش، خودت شخصیت داشته باش، خودت با صلابت‏باش، خودت منش داشته باش .» (5)

پس از شناخت عزت و خاستگاه واقعی آن، و بعد از بیان اینکه عزت و کرامت اولیای الهی از ناحیه خدا تامین می‏شود و شاخصه و جاودانگی آن به خاطر انتساب به خداست، به بیان دو برهه مهم از زمان که عزت و شرافت انسان به اوج و بالندگی خویش رسیده و خواهد رسید، می‏پردازیم .

الف) عزت و اقتدار حسینی

ب) عزت و اقتدار مهدوی

عزت و اقتدار حسینی

مکتب حسینی، مکتب عزت آفرین و کرامت‏ساز است . امام حسین علیه السلام سنبل عزت و افتخار برای همه عزت دوستان و کرامت‏خواهان جهان، اعم از مسلمان و غیرمسلمان است . بی‏تردید، شخصیت و هویت هر فردی در کوران زندگی و در فراز و نشیب روزگار هویدا می‏شود و صلابت و استواری انسان در برابر بحرانها و حوادث گوناگون، حاکی از شرافت و عزت درون و باطن او است .

در تاریخ حسینی، کربلا که رخدادی بس عظیم و شگفت‏انگیز است، هویت جوانمردی و کرامت امام حسین علیه السلام و یاران با وفای ایشان را به تصویر کشیده است . از همین روست که در گذران زمان خصال نیک و پسندیده حسینی بیشتر جلوه کرده است و چشمان تیزبین تاریخ، همواره عزت و صلابت آموزگار بزرگ کربلا را ثبت و ضبط کرده است .

امام حسین علیه السلام در نخستین خطبه روشنگر خود فرمود:

«الا ترون ان الحق لایعمل به، وان الباطل لایتناهی عنه؟ لیرغب المؤمن فی لقاءالله محقا . فانی لا اری الموت الا سعادة، ولا الحیاة مع الظالمین الا برما; (6)

آیا نمی‏بینید که به حق عمل نشده، از باطل دوری نمی‏شود؟ در این صورت، شایسته است که مؤمن [با عزت] خواهان لقای پروردگارش گردد . من مرگ را جز خوشبختی نمی‏دانم و زندگی با ستمکاران را جز بدبختی نمی‏بینم .»

در فرازی از خطبه دیگر، خطاب به همه انسانها و وجدانهای بیدار و به تمامی عزت خواهان و کرامت طلبان جهان می‏فرماید:

«الا وان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السلة والذلة وهیهات منا الذلة یابی الله ذلک لنا ورسوله، والمؤمنون، وحجور طابت وطهرت، وانوف حمیة، ونفوس ابیة من ان نؤثر طاعة اللئام علی مصارع الکرام; (7)

آگاه باشید که این فرومایه (ابن زیاد)، فرزند فرومایه، مرا میان دو راهی شمشیر و خواری قرار داده است و هیهات که ما تن به خواری دهیم; زیرا خداوند و پیامبرش و مؤمنان از اینکه ما تن به خواری دهیم ابا دارند، و دامنهای پاکیزه و جانهای باغیرت و نفوس با شرافت روا نمی‏دارند که ما فرمانبرداری از فرومایگان را بر قتلگاه رادمردان مقدم بداریم .»

در روز عاشورا هنگامی که امام حسین علیه السلام را به پذیرش بیعت‏با یزید و گردن نهادن به حکومت آن پلید دعوت نمودند و اظهار کردند که در این صورت امان خواهد یافت، (8) آن حضرت به دعوتشان این گونه پاسخ داد:

«لا، والله لا اعطیهم بیدی اعطاء الذلیل، ولا اقر اقرار العبید; (9)

نه، به خدا سوگند که نه مانند ذلیلان تسلیم می‏شوم، و نه مانند بردگان گردن می‏نهم .»

عزت و کرامت در مکتب حسینی از چنان اهمیت و جایگاهی برخوردار است که مخالفان و دشمنان خویش را نیز در جهت‏سرشت و طینت اصیل انسانی، دعوت به آزاده خواهی و عزت‏طلبی می‏کند:

«ویحکم یا شیعة آل ابی‏سفیان، ان لم یکن لکم دین، وکنتم لاتخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم هذه; (10)

وای بر شما ای پیروان خاندان ابی‏سفیان! اگر دین ندارید و از روز بازپسین نمی‏هراسید، پس در زندگی این جهانی خود آزاده باشید .»

هنگامه عاشورا حسین علیه السلام با سرودن شعار عزت آفرین در مبارزه با ظلم و ستم یزیدیان، به جهانیان ثابت کرد که، حسین علیه السلام به مسلخ و قربانگاه می‏رود، ولی هرگز عزت و کرامت‏خویش را از دست نمی‏دهد .

الموت خیر من رکوب العار

والعار اولی من دخول النار

والله ما هذا و هذا جاری (11)

«مرگ، بهتر از زندگی ننگین است و زندگی ننگین، بهتر از ورود به آتش است . به خدا سوگند که ننگ و آتش پناه من نخواهند بود .»

عزت و اقتدار مهدوی

در دعای ندبه می‏خوانیم: «این معز الاولیاء و مذل الاعداء; (12) کجاست عزت بخش دوستان و ذلیل کننده دشمنان .»

قیام و تشکیل دولت عدل به وسیله حضرت مهدی علیه السلام در سراسر گیتی و عزیز شدن مستضعفان جهان، امری اجتناب‏ناپذیر است .

در جامعه و نظامی که امام مهدی علیه السلام بنیانگذار و حاکم آن است، زمام همه امور در دست طبقات محروم و ستمدیده است و این مستضعفان‏اند که با عزت و کرامت، بر امور جامعه حاکم شده و به اداره آن می‏پردازند .

به منظور ترسیم و تبیین عزت و عوامل عزت آفرین و ساز و کار عزتمندی در حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام، در ذیل به بیان مطالبی چند می‏پردازیم .

حاکمیت و عزت مستضعفان

قرآن مجید می‏فرماید: «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض، ونجعلهم ائمة، و نجعلهم الوارثین‏» ; (13)

«ما اراده کردیم بر اینکه به مستضعفان زمین منت نهاده، و آنها را پیشوایان و وارثان [روی زمین] قرار دهیم .»

همچنین می‏فرماید:

«وعدالله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم‏» ; (14)

«خداوند به کسانی که از شما ایمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند، وعده می‏دهد که به طور قطع آنها را خلیفه روی زمین خواهد کرد، همان گونه که پیشینیان را روی زمین خلافت‏بخشید .»

در کتاب «روح المعانی‏» امام سجاد علیه السلام در تفسیر آیه مذکور چنین فرموده است:

«هم والله شیعتنا اهل البیت، یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منا، و هو مهدی هذه الامة; (15) به خدا سوگند آنها شیعیان ما هستند . خداوند این کار را برای آنان به دست مردی از ماانجام می‏دهد که مهدی این امت است .»

آیات فوق، هرگز درباره یک برنامه موضعی و خصوصی مربوط به بنی اسرائیل سخن نمی‏گوید; بلکه بیانگر یک قانون کلی برای همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعیتهاست و نیز بشارتی برای همه انسانهای آزاده و خواهان عدل و داد می‏باشد .

نمونه‏ای از تحقق این مشیت الهی (عزت مستضعفان)، حکومت‏بنی اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود و نمونه کامل‏ترش، حکومت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و یاران ایشان بعد از ظهور اسلام بود; حکومت پابرهنه‏ها و تهی دستان با ایمان و مظلومان پاکدلی که پیوسته از سوی پادشاهان زمان خود مورد تحقیر و استهزا قرار داشتند .

و مصداق گسترده‏تر آن، ظهور حکومت‏حق و عدالت در تمام کره زمین به وسیله حضرت مهدی علیه السلام است که در این صورت، مستضعفان عالم به آرزوی دیرینه خود; یعنی عزت و حاکمیت، می‏رسند . (16)

عزت قرآن و اسلام

قرآن، کتاب نجات بخش انسانها، در دوران قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام به انزوا و مهجوریت در می‏آید و تعالیم روح بخش آن که در قالب دین و شریعت اسلامی عرضه شده، در حاشیه زندگی مردم قرار می‏گیرد . امام صادق علیه السلام فرمود: «ورایت القرآن قد خلق، واحدث فیه ما لیس فیه ... ورایت الدین بالرای وعطل الکتاب واحکامه; (17)

[در دوران پیش از ظهور] قرآن را می‏بینی که متروک و کهنه شده است و چیزهایی را به آن بسته‏اند که از قرآن نیست ... و دین را می‏نگری که با آرای شخصی تفسیر شده و کتاب خدا و قوانین آن تعطیل گردیده است .»

اما در زمان حکومت امام زمان علیه السلام، اسلام و قرآن از حاشیه زندگی مردم به جایگاه اصلی خویش; یعنی متن جامعه برگردانده می‏شود تا با حفظ شان و جایگاه آنها، مردم و جامعه، عزتمند و سعادتمند گردند

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اذ بعث الله رجلا من اطایب عترتی وابرار ذریتی، عدلا مبارکا ذکیا، لایغادر مثقال ذرة، یعز الله به الدین والقرآن والاسلام واهله، ویذل به الشرک واهله ... ; (18)

هنگامی که خداوند مردی را از پاک‏ترین فرزندان و خوب‏ترین عترت من برمی‏انگیزد، که سراپا عدل و برکت و پاکی است; از کوچک‏ترین حقی چشم پوشی نمی‏کند; خداوند به وسیله او دین و قرآن و اسلام و اهل آن را عزیز می‏کند و شرک و اهل شرک را خوار و زبون می‏سازد .»

امام صادق علیه السلام نیز در این‏باره فرمود: یعز الله به الاسلام بعد ذله، ویحییه بعد موته ... یرفع المذاهب من الارض فلا یبقی الا الدین الخالص; (19)

خداوند به وسیله او (مهدی علیه السلام) اسلام را پس از ذلت‏به عزت می‏رساند و پس از مردنش زنده می‏سازد ... مذاهب دیگر را از روی زمین برمی‏چیند، پس در روی زمین چیزی جز دین خالص باقی نمی‏ماند

عوامل عزت آفرین در عصر ظهور

در دوران ظهور و حاکمیت عدل گستر جهان، اسباب و عللی که منشا عزت و اقتدار هستند، در میان آحاد مردم و جامعه اسلامی احیا می‏شود و در پرتو آنها، عزتمندی و کرامت‏طلبی، فرهنگ رایج و شایع همه انسانها در جوامع مختلف خواهد شد .

اینک در ادامه سخن، برخی از عوامل عزت را بررسی کرده، تحقق آن علل در دوران ظهور را مورد بحث قرار می‏دهیم .

1 . اطاعت الهی

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان الله تعالی یقول کل یوم: انا ربکم العزیز، فمن اراد عز الدارین فلیطع العزیز; (20)

خدای تعالی هر روز می‏فرماید: من پروردگار عزیز شما هستم، پس هر که خواهان عزت در دو جهان است، باید که از [خدای] عزیز اطاعت کند .»

و علی علیه السلام فرمود: «اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعة; (21)

هر گاه جویای عزت شدی، آن را به وسیله اطاعت [از خدا] بجوی .»

امام باقر علیه السلام درباره عصر ظهور فرمود: «و لایبقی ارض الا نودی فیها شهادة ان لااله‏الاالله وحده لاشریک له، وان محمدا رسول الله; (22)

هیچ نقطه‏ای از زمین نمی‏ماند جز اینکه در آن ندا داده می‏شود: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له و اشهد ان محمدا رسول الله .»

امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «لم یبق فی الارض معبود دون الله عزوجل من صنم اووثن او غیره الا وقعت فیه نار، فاحرقته; (23)

در روی زمین غیر از خدای عزیز و جلیل هیچ معبودی، از بت و غیر آن، نمی‏ماند، جز اینکه آتشی بر آن افتاده، آن را می‏سوزاند .»

قرآن کریم می‏فرماید: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون‏» ; (24)

«او کسی است که رسولش را به همراه هدایت و آیین حق فرستاد تا او را بر همه آیینها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند .»

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه فوق چنین فرمود: «والله ما نزل تاویلها بعد ولاینزل تاویلها حتی یخرج القائم فاذا خرج القائم لم یبق کافر بالله العظیم; (25)

به خدا سوگند هنوز تاویل این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانی تحقق می‏پذیرد که «قائم‏» قیام کند و به هنگامی که او قیام کند، کسی که منکر خدا باشد باقی نمی‏ماند .»

بر اساس روایات فوق، با از بین رفتن کفر و بی‏ایمانی، زمینه اطاعت و پیروی از دستورات الهی فراهم شده و آحاد مردم همگی موحد و خداپرست می‏شوند و در پرتو ایمان و اعتقاد به خداست که عزت و شرافت‏بر جامعه سایه می‏افکند; چنان که در زمان ظهور چنین خواهد شد .

2 . تقوای الهی

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «من اراد ان یکون اعز الناس فلیتق الله عزوجل; (26)

هر که می‏خواهد عزیزترین مردم باشد، باید از خداوند پروا داشته باشد .»

امیرمؤمنان، علی علیه السلام در مورد ارزش تقوا می‏فرماید: «لاعز اعز من التقوی; (27) هیچ عزتی بالاتر از تقوا نیست .»

بر اساس این روایات، یکی از عوامل عزت، تقوای الهی است . امام باقر علیه السلام در خصوص رواج تقوا به هنگام ظهور آن حضرت می‏فرماید که مهدی علیه السلام به وقت‏شامگاه، در حالی که پرچم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در دست، و لباس او را بر تن، و سلاح ویژه او، نور افشانی و بیان گرم و دیگر ویژگیها و نشانه‏های آن حضرت را به همراه دارد، در مکه ظهور می‏کند; نماز عشا را به جماعت می‏خواند و آنگاه با صدایی رسا و دلنواز، جهانیان را [به دوری از شرک و اطاعت از خدا و رسولش و تقوای الهی] دعوت می‏کند .

همچنین امام باقر علیه السلام در ادامه کلمات گهربار خویش فرمودند:

«یامرکم ان لاتشرکوا به شیئا وان تحافظوا علی طاعته وطاعة رسوله، و ان تحیوا ما احی القرآن وتمیتوا ما امات وتکونوا اعوانا علی الهدی ووزراء علی التقوی; (28)

[حضرت مهدی علیه السلام] شما را فرمان می‏دهد که چیزی را شریک او (خدا) نسازید و بر اطاعت او و فرمانبرداری از پیامبرش کوشا باشید; آنچه را قرآن زنده ساخته است، زنده سازید و آنچه را که قرآن در پی نابودی آن است، از میان بردارید; در راه هدایت، مددکار باشید، و در راه تقوا و پرهیزکاری، کمک کار .»

بدیهی است که با اجرای فرمان آن امام همام و رعایت تقوای الهی از سوی مردم، عزت و سربلندی به جامعه اسلامی برمی‏گردد و مکتب مهدوی، پیام آور شکوه و عزت حقیقی اسلام و مسلمانان می‏شود .

3 . اجتناب از معاصی

امام علی علیه السلام فرمود: «من اراد الغنی بلا مال والعز بلا عشیرة، والطاعة بلا سلطان، فلیخرج من ذل معصیة الله الی عز طاعته، فانه واجد ذلک کله; (29)

هر کس می‏خواهد بدون برخورداری از مال و ثروت، بی‏نیاز باشد و بدون داشتن فامیل و تبار، عزتمند و بدون بهره‏مندی از قدرت، فرمانش برده شود، پس باید از خواری معصیت‏خدا به عزت طاعت او روی آورد . در این صورت، همه آنها را می‏یابد .»

و در بیانی دیگر می‏فرماید: «من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة; (30)

کسی که به کرامت [و عزت] نفس خود عقیده دارد، با گناه خوارش نخواهد ساخت .»

بر اساس این گونه روایات، یکی دیگر از عوامل عزت، پرهیز از گناه است که در دوران ظهور حضرت مهدی علیه السلام تحقق خواهد یافت و در نتیجه، عزت و بالندگی معنوی در جامعه آن روز حاکم خواهد شد .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «یفرج الله بالمهدی عن الامة، یملا قلوب العباد عبادة ویسعهم عدله، به یمحق الله الکذب ویذهب الزمان الکلب، ویخرج ذل الرق من اعناقکم; (31)

خداوند به وسیله مهدی علیه السلام از امت رفع گرفتاری می‏کند و دلهای بندگان را سرشار از عبادت می‏کند و عدالتش همه را فرا می‏گیرد . خداوند به سبب او دروغ را نابود می‏سازد و روح ستیزه‏جویی را از بین می‏برد و ذلت‏بردگی را از گردن آنها برمی دارد .»

امام صادق علیه السلام فضای آن روز را که روز جلوه احکام متعالی اسلام است، چنین ترسیم نموده:

«ویذهب الزنا وشرب الخمر ویذهب الربا، وتقبل الناس علی العبادات، وتؤدی الامانات، وتهلک الاشرار وتبقی الاخیار; (32)

روابط نامشروع، خوردن شراب و رباخواری از بین می‏رود و مردم به عبادات روی می‏آورند . امانتها ادا می‏شود، اشرار نابود می‏شوند و افراد نیکوکار باقی می‏مانند .»

همچنین امام صادق علیه السلام در این‏باره فرمودند: «ولایعصون الله عزوجل فی ارضه، ویقام حدوده فی اطرافه ویرد الحق الی اهله; (33)

در روی زمین خدا را معصیت نمی‏کنند، و حدود الهی در سرتاسر گیتی اجرا می‏شود و حق به صاحب حق برمی‏گردد .»

انسان وقتی به جایگاه خود در عالم هستی پی ببرد و عظمت‏خدا را که هستی بخش همه موجودات است، بشناسد، بی‏تردید شان و مقام والای خویش را فدای شهرت و گناه نمی‏سازد و در برابر عظمت الهی نافرمانی و معصیت نمی‏کند و در نتیجه، چنین افرادی که از معاصی و گناه دوری می‏کنند، بهره‏مند از روحی متعالی و عزتی ماندگار خواهند شد .

4 . بی‏نیازی از مردم

یکی از عوامل عزتمندی، بی‏نیازی از مردم است که در کلام نورانی امام باقر علیه السلام تبلور یافته است: «الیاس مما فی ایدی الناس، عز للمؤمن فی دینه; (34)

چشم نداشتن به دست مردم، موجب عزت دینی مؤمن است .»

لقمان حکیم در نصیحت‏به فرزندش عزت در دنیا و آخرت را این گونه تبیین می‏نماید: «ان اردت ان تجمع عز الدنیا فاقطع طمعک مما فی ایدی الناس، فانما بلغ الانبیاء والصدیقون ما بلغوا بقطع طمعهم; (35)

اگر می‏خواهی عزت دنیا را به دست آوری، طمع خویش را از آنچه در دست مردم است، قطع کن; زیرا پیامبران و صدیقان به سبب بر کندن طمع خود، به آن مقامات رسیدند .»

همچنین امام صادق علیه السلام می‏فرماید: «لایزال العز قلقا حتی یاتی دارا قداستشعر اهلها الیاس مما فی ایدی الناس فیوطنها; (36)

عزت پیوسته بی‏قراری می‏کند تا به خانه‏ای در آید که اهلش چشم طمع به دست مردم نداشته باشند، پس در آنجا مستقر می‏شود .»

در پرتو حاکمیت نظام مقدس مهدوی، استغنا و بی‏نیازی از مردم فراگیر خواهد شد و در سایه همین بی‏نیازی است که مردمان آن زمان دارای روحیه عزت و مناعت طبع خواهند شد .

5 . فراوانی نعمت

از جمله اموری که با عزت جامعه اسلامی در عرصه دنیا مرتبط است و در زمان ظهور جلوه‏ای آشکار خواهد داشت، فراوانی نعمتهای مادی است .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «یکون فی امتی المهدی ... یتنعم امتی فی زمانه نعیما لم یتنعموا مثله قط; (37)

مهدی در امت من است ... و امت من در زمان او به نعمتهایی دست می‏یابند که به مثل آن در هیچ زمانی دست نیافته باشند .»

امام صادق علیه السلام در مورد گسترش نعمات مادی و بی‏نیازی مردم می‏فرماید: «ان قائمنا اذا قام اشرقت الارض بنور ربها ... ویطلب الرجل منکم من یصله بماله ویاخذ منه زکاته، فلا یجد احدا یقبل منه ذلک واستغنی الناس بما رزقهم الله من فضله; (38)

هنگامی که قائم ما قیام کند، زمین به نور پروردگار خویش بدرخشد ... و شخصی از شما به جستجوی فردی برمی‏آید که از مال خود به او بدهد و آن شخص زکات او را بگیرد، اما هیچ کس را نمی‏یابد که از او قبول کند; چون مردمان به دلیل اینکه خداوند با فضل خویش آنها را روزی داده است، بی‏نیاز شده‏اند .»

6 . رعایت انصاف

رعایت انصاف میان مردمان، از دیگر عوامل عزت نفس می‏باشد .

امام علی علیه السلام در مورد خصیصه انصاف فرمود: «الا انه من ینصف الناس من نفسه لم یزده الله الا عزا; (39)

بدانید که هر کس با مردم به انصاف رفتار کند، خداوند جز بر عزت او نیفزاید .»

در دوران سبز زندگی; یعنی در دوران ظهور ولی عصر علیه السلام که بشر حیات بهاری خود را تجربه خواهد نمود، آن حضرت شرایط را به گونه‏ای فراهم خواهد کرد که مردم اهل انصاف و رعایت‏حال همدیگر باشند .

امیر مؤمنان علیه السلام در مورد امام زمان علیه السلام می‏فرماید: «والقی الرافة والرحمة بینهم فیتواسون ... ولایعلو بعضهم بعضا ویرحم الکبیر الصغیر ویوقر الصغیر الکبیر; (40)

در میان مردم، مهربانی و همدلی برقرار می‏کند، پس مردمان در پرتو آن، همدیگر را همیاری می‏کنند ... و بر یکدیگر برتری‏طلبی ندارند; بزرگ‏تر به کوچک‏تر رحم می‏کند و کوچک‏تر به بزرگ‏تر احترام می‏گذارد .»

فرجام سخن را با دعا به درگاه الهی و آرزوی رسیدن به عزت و کرامت راستین در پرتو حکومت جهانی مهدوی که امید هر انسان عزتمند و کرامت‏خواه است، به پایان می‏بریم:

«اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمة تعز بها الاسلام واهله وتذل بها النفاق واهله وتجعلنا فیها من الدعاة الی طاعتک; (41) خداوندا! ما از تو دولت ارزشمندی را خواهانیم که با آن، اسلام و اهلش را عزت بخشی و نفاق و اهلش را خوار گردانی و ما را در آن دولت، از دعوت کنندگان به فرمانبرداری از خود قرار دهی .»

پی‏نوشت:

1) فاطر/10 .

2) منافقون/8 .

3) مفاتیح الجنان، دعای عرفه .

4) غررالحکم، ص‏8217 .

5) حماسه حسینی، ج‏1، ص‏165 .

6) تاریخ طبری، ج‏5، ص‏404; تحف العقول، ص‏174; المعجم الکبیر، ج‏3، ص‏115 و کشف الغمة، ج‏2، ص‏32 .

7) اثبات الوصیه، ص‏142; تحف العقول، ص‏171 و شرح ابن ابی‏الحدید، ج‏3، ص‏249 .

8) ر . ک: انساب الاشراف، ج‏3، ص‏396; تاریخ الطبری، ج‏5، ص‏425 و الارشاد، ص‏218 .

9) تاریخ الطبری، ج‏5، ص‏425; الکامل فی التاریخ، ج‏4، ص‏62 .

10) مقاتل الطالبین، ص‏118، مقتل الخوارزمی، ج‏2، ص‏33 .

11) فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام (موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام)، ص‏561

12) مفاتیح الجنان، دعای ندبه .

13) قصص/6 .

14) نور/55 .

15) تفسیر نمونه، ج‏14، ص‏531 .

16) همان، ج‏16، ص‏17 .

17) بحارالانوار، ج‏52، ص‏256 .

18) الملاحم و الفتن، ص‏108 .

19) بشارة الاسلام، ص‏297; الامام المهدی، ص‏343 و الملاحم و الفتن، ص‏108 .

20) کنزالعمال، ص‏43101 و میزان الحکمه (ترجمه فارسی)، ج‏8، ص‏3738 .

21) میزان الحکمه (ترجمه فارسی)، ج‏8، ص‏3738 و غررالحکم، ص‏4056 .

22) الامام المهدی، ص‏34 و 265 .

23) ارشاد مفید، ص‏343; نور الابصار، ص‏172 و بحارالانوار، ج‏52، ص‏192 .

24) توبه/33 .

25) نورالثقلین، ج‏2، ص‏211 .

26) بحارالانوار، ج‏70، ص‏285 .

27) نهج البلاغه، خ‏195 و 371 .

28) عقدالدرر، ص‏145، باب 7 و معجم الاحادیث الامام المهدی، ج‏3، ص‏295 .

29) تنبیه الخواطر، ج‏1، ص‏51 .

30) غررالحکم، ص‏677 .

31) بحارالانوار، ج‏51، ص‏75; الملاحم و الفتن، ص‏56 و الغیبه، شیخ طوس، ص‏114 .

32) الملاحم و الفتن، ص‏54 و منتخب الاثر، ص‏474 .

33) اصول کافی، ج‏1، ص‏333; بحارالانوار، ج‏52، ص‏127 و منتخب الاثر، ص‏496 .

34) الکافی، ج‏2، ص‏149 .

35) بحارالانوار، ج‏5، ص‏323 و قصص الانبیاء، ص‏244 .

36) کشف الغمة، ج‏2، ص‏417 .

37) بحارالانوار، ج‏51، ص‏78 .

38) همان، ج‏52، ص‏337 .

39) الکافی، ج‏2، ص‏144 .

40) بحارالانوار، ج‏52، ص‏385 .

41) کتاب اقبال، دعای بعد از نماز عید فطر، ص‏293

http://montazeron.blogfa.com/post-564.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

تجلّی عزّت و شجاعت در گفتار امام حسین علیه السلام

منابع مقاله:

مجله مشکوة، شماره 76و77، محمّد مهدی رکنی یزدی؛

کاروانِ زمان شتابان درگذر است. حوادث سوار بر این کاروان از پرده نهان به ظهور می رسند و در غبارِ زمان محو می شوند، و بسیار اندکند حوادثی که اثری ماندگار داشته باشند. ویژگی این گونه حوادث چیست؟ در تأملی کوتاه می یابیم که خصوصیت رویدادهای پایدار در این است که در راه حق و برای حق، و دور از منافع شخصی یا گروهی است. از این میان، حوادث تاریخی که انبیا و اولیا محرّک یا پیشاهنگ آن بوده اند جاودانه شده به جاودانگی حق و حقیقت پیوسته اند که: کلُّ شیءٍ هالکٌ إلاّ وَجهَه(1).

آری آنچه وِجهه الهی دارد و محض رضای حق تعالی و حفظ دین اوست ماندگار است و جاویدان، و این گونه است قیام و اقدام حسین بن علی علیه السلام بر ضد حکومت یزید فاسق برای حفظ اسلامِ راستین و احکام دین که دستخوش انحراف اساسی شده بود.

از وظایف اصلی امام که حجت حق تعالی و خلیفه معصوم و منصوص رسول اللّه است نگهبانی از کیان اسلام است، و هر یک از ائمه ما به اقتضای زمان این وظیفه را به صورتی انجام داده اند(2). هر چند همه در راه اعلای کلمه حق به نوعی به شهادت نائل شدند، ولی از میان آنان به واسطه کیفیت بسیار غم انگیز شهادت حسین بن علی علیه السلام لقب سیدالشهداء به ایشان اختصاص یافت.

این شهادت که ابعاد گوناگونش برتر از توصیف است تأثیری گسترده و عمیق بر تاریخ اسلام داشت، و نه تنها انگیزه قیامهایی چون توّابین و مختار ثقفی گردید(3)، بلکه در طول تاریخ انگیزه سرودن مراثی و تشکیل مجالس سوگواری و روضه خوانی و حرکتهای جمعی بر ضد ظلم و بی عدالتی و فقر شده که هر یک به نوعی بازآفرینی خاطره آن حادثه غم انگیز یا اثر پذیرفته از آن است. تأثیر این رویداد تنها در این حد نیست، بلکه مطالعه سخنرانیهایی که حضرتش از زمان خروج از مدینه تا عاشورای سال 61 در کربلا ایراد فرموده، همه آموزنده و سازنده است: آموزنده ابعاد اجتماعی و حکومتی اسلام و کفرستیزی آن؛ و موجد روحیه شجاعت و عزّت، حرّیت و عدالت و دیگر فضایل اخلاقی.

اینک نویسنده بر آن است در سالی که «عزّت و افتخار حسینی»(4) نامگذاری شده، با نقل بخشهایی از سخنان امام حسین علیه السلام از مدینه تا کربلا و توضیحی کوتاه، روحیه دلیری و عزّت، شجاعت توأم با رأفت حضرت را نشان دهد، باشد که معرفت و محبت ما را نسبت به آن امام همام افزونتر گرداند:

1 پس از فوت معاویه در رجب سال 60، یزید بر خلاف موازین اسلامی که حد اقلّ آن مشورت با اهل حل و عقد بود از سوی پدر تکیه بر اریکه خلافت زد، و ضمن نامه هایی از حکام شهرهای مهم درخواست بیعت کرد. در همین راستا نامه ای به ولید بن عُتبه حاکم مدینه نوشت، و بیعت فوری حسین بن علی علیه السلام را خواستار شد. ولید به وسیله مروان بن حَکم حاکم سابق معاویه موضوع را به اطلاع حضرت رساند. پس از رویدادهایی که به رعایت اختصار از نقلش درمی گذریم(5)، پاسخ امام به ولیدِ عُتبه چنین بود:

ایّها الأمیر! إنّا اهلُ بَیتِ النُبُوّة و مَعدِنُ الرِّسالَةِ و مُختَلفُ الملائکة و مَهبطُ الرحمة بِنا فتَحَ اللّه ُ و بِنایَختِم. و یَزیدُ رَجلٌ شارِبُ الخَمرِ و قاتِلُ النَّفسِ المُحتَرمَةِ، مُعلِنٌ بِالفِسقِ؛ و مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَه، ولکنْ نُصبِحُ و تُصبِحونَ وَ نَنْظُرُ و تَنظُرون أیُّنا أحقُّ بِالخِلافَةِ وَ البَیعَة(6):

ای امیر! ما خاندان نبوّت و معدن رسالت الهی، و محل آمد و شدِ فرشتگان و جای نزول رحمت خدا هستیم. خداوند به وسیله ما [درِ رحمت و هدایتش را] گشوده و هم به وسیله ما به پایان خواهد بُرد. امّا یزید [که بیعتش را می طلبی] مردی شرابخوار و آدم کش است که فسق و فجورش آشکار شده، پس چو منی هیچ گاه با چون اویی بیعت نخواهد کرد. ولی ما و شما در انتظار آینده به سر می بریم و تأمل می کنیم تا دریابیم کدام یک از ما به خلافت و بیعت گرفتن سزاوارتریم.

جواب تند و درشت امام که با ذکر فضایل خود و رذایل دشمن همراه است نمایانگر ارجمندی و دلیری حضرت است، و مناسبت ترین پاسخ آن درخواست جسورانه.

2 مروان بن حَکم کارگزار دیرین معاویه و دشمن خاندان نبوّت ظاهرا به عنوان دل سوزی پیشنهاد می کند امام حسین علیه السلام با یزید بیعت کند. این پیشنهاد بعد از درخواست ولید بن عُتبه حاکم مدینه است که به دستور یزید فرمان بیعت گرفتن از حضرت را صادر کرده بود و ذکرش گذشت. امام بعد از شنیدن پیشنهاد مروان می فرماید: إنّا للّه ِ و إنا الیه راجِعون، و علَی الإسلام اَلسّلام اذا بُلِیَت براعٍ مِثلِ یزید. و لقَد سمعتُ جدّی رسولَ اللّه ِ صلی الله علیه و آله یقول: الخلافةُ مُحرَّمةٌ علی آل ابی سفیانَ. فإذا رأیتُم مُعاویةَ علی مِنبَری فابْقَروا بَطنَه، و قد رآهُ أهلُ المَدینَةِ علَی المِنبر فَلَم یَبقَروا فابتَلاهُم اللّه ُ بیَزیدَ الفاسق(7):

از شنیدن پیشنهاد، امام حسین علیه السلام نخست کلمه اِستِرجاع(8) را بر زبان جاری می کند، که در هنگام رسیدن مصیبت و بلایی باید گفت، و کلمه «سلام» هم سلام تودیع و خداحافظی است نه سلام تحیت(9). بنابراین معنیِ سخن حضرت این است که:

امت اسلام گرفتار و مصیبت زده است، و فاتحه اسلام خوانده شده که به فرمانروایی مانند یزید مبتلا شده است. من از جدم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می گفت: خلافت و جانشینی من بر خاندان ابوسفیان حرام است. اگر معاویه را بر منبرم دیدید شکمش را بدرید. مردم مدینه او را بر منبر دیدند و نکشتند تا این که خداوند آنان را به یزید فاسق مبتلا کرد.

در نظر آوردن اوضاع سیاسی آن زمان پس از مرگ معاویه و تأکید یزید بر جلب موافقت بزرگان امت و کُشتن امتناع کنندگان از بیعت، و پاسخ درشت و صریح حسین بن علی علیه السلام ؛ بزرگ منشی، شجاعت، ایمان و عظمت روحی حضرت را به طور شفّافی نمایان می سازد.

3 هنگامی که تصمیم قطعی حضرت حسین بن علی علیه السلام بر حرکت از مدینه به اطلاع خویشان و دوستدارانش رسید، محمّد حنفیه و کسان دیگر از ارادتمندان امام هر یک به عبارتهای گوناگون حضرت را از این سفر و همراه بردن خانواده شان باز می داشتند، ولی هر بار پاسخی قاطع بر عزم جزم امام برای بیعت نکردن و مخالفت آشکار با حکومت یزید می شنیدند. از این میان ما پاسخ حضرت را به محمّد حنفیه نقل می کنیم:

محمّد حنفیه که از فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام است بنا به نقل طبری می گوید:

«برادر! تو محبوب ترین و عزیزترین مردم هستی و من آنچه خیر و صلاح تشخیص می دهم موظفم که برای تو بگویم...».

امام در جواب فرمود:

«مثلاً به عقیده تو به کدام ناحیه بروم؟.»

محمّد حنفیه گفت: فکر می کنم وارد شهر مکه شوی و اگر در آن شهر اطمینان نبود از راه بیابان از این شهر به آن شهر حرکت کنی تا وضع مردم و آینده آنها را در نظر بگیری...»

امام حسین علیه السلام در پاسخ فرمود:

یا أخی! لَو لَم یَکُن فی الدُّنیا مَلَجأٌ و لا مَأوی لَما بایعتُ یزیدَ بنَ مُعاویةَ...(10) یعنی ای برادر! اگر در همه جهان پناهگاه و جایی نباشد باز هم با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد.

بیعت رأی موافق به حاکم و تأیید و تصویب حکومت اوست. با در نظر آوردن شخصیت اجتماعی، دینی و رهبری حسین بن علی علیه السلام روشن است که بیعت حضرت تا چه اندازه اهمیت سیاسی اجتماعی داشته است، آن گاه علت امتناع امام و پایداری اش در این کار آشکار می شود.

4 از دیگر مواردی که هدف اصلاحی و روح سلحشوری و استقامت حضرت را می بینیم در وصیت نامه ای است که هنگام حرکت از مدینه شهر مسکونی اش به سوی مکه نوشته و مُهر کرده به برادرش محمّد حنفیه می دهد. در این نامه نخست به وحدانیت آفریدگار و نبوت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله حقانیت بهشت و دوزخ و رستاخیز شهادت می دهد تا شامیان فریب خورده را از بر حق بودن خود آگاه کند، و سپس می فرماید: و إنی لَم أخرُج أشرا و لا بَطَرا و لا مُفسِدا و لا ظالِما، و إنَّما خَرجتُ لِطَلبِ الإصلاحِ فی أُمَّةِ جَدّی صلی الله علیه و آله ، أُریدُ أنْ آمُرَ بِالمَعروفِ وَ أنهی عنِ المُنکَرِ وَ أسیرَ بسیرَةِ جَدّی و أبی علی بن ابی طالب. فَمَن قَبِلَنی بقبولِ الحَقِّ فَاللّه ُ أولی بِالحقّ، و مَن رَدَّ علَیَّ هذا أصبِرُ حتّی یَقضِیَ اللّه ُ بینی و بَینَ القَومِ و هو خیرُ الحاکِمین. و هذِهِ وصیّتی إلیکَ یا أخی، و ما تَوفیقی إلاّ بِاللّه ِ عَلَیه تَوَکَّلتُ وَ إلَیهِ اُنیبُ(11):

من از سرِ طغیان و تکبر یا فساد و ستمگری [از مدینه] خارج نمی شوم، بلکه فقط برای اصلاح طلبی در امت جدّم بیرون می روم، و هدف من امر به معروف و نهی از منکر است و ادامه سیره جدّم و پدرم علی بن ابی طالب علیه السلام . هر کس این حق را از من بپذیرد پس خدا اولی به حق است، و هر کس هدف مرا رد کند من شکیبایی و پایداری می کنم تا خدا بین من و این قوم حکم کند که او بهترین حاکمان و داوران است. ای برادر! این وصیت و سفارش من به تو است، و توفیق من [در اجرای آن هدف اصلاحی [جز از خدا نیست، به او توکل می کنم و به سوی او باز می گردم.

با اهمیتی که اصولاً وصیت نامه ها دارد و دربردارنده مهم ترین سفارشها و توصیه ها می باشد، ملاحظه می کنیم حضرت ابا عبداللّه علیه السلام پس از ذکر عقاید حقه اسلامی خود برای خنثی کردن تبلیغات دروغین دشمنان که خود را خلیفه مسلمین و امام را خروج کننده علیه حکومت اسلامی! معرفی می کردند تنها هدف خود را از این قیام و اقدام، اصلاح طلبی در امّت اسلام و بر گرداندن حکومت به صالحان با امر به معروف و نهی از منکر بیان می فرماید، هر چند به شهادتش بینجامد.

5 حضرت در پایانِ نامه ای که پاسخ به دعوت کوفیان است امام راستین را این گونه معرفی می کند: فلَعَمری(12) ما الإمامُ إلاّ العامِلُ بالکتابِ و الآخذُ بالقِسطِ و الدّاینُ بِالحقِّ و الحابِسُ نفسَه علی ذاتِ اللّه ِ والسّلام(13):

سوگند به جانم و آیینم؛ که امام جز کسی که به کتاب خدا عمل کند، و عدل و داد را پی گیرد و به حقّ بگرود، و خویشتن را وقف ذات الهی کند نیست، والسّلام.

امام حسین(ع) بدین گونه ضمن معرفی پیشوای صالح برای رهبری امّت، برنامه عملی خود را در صورتی که پذیرای او باشند به کوفیان ارائه داد که: عمل به کتاب خدا و رعایت عدل و قسط در دادن حقوق مسلمانان و گرویدن به حق و عدول نکردن از تکالیف الهی است.

6 یزید پلید که امتناع امام حسین علیه السلام را از بیعت و تأیید حکومتش دریافته بود، به ناجوانمردانه ترین عمل یعنی قتلِ غافلگیرانه حضرت آن هم در حرم قدس الهی دست زد، و برای اجرای این برنامه عَمرو بن سعید بن عاص را به عنوان امیر حاجّ روانه مکه کرد تا در هر جا که پیش آید امام را تِرور کند. حجت خدا از این تصمیم آگاه شد و برای حفظ حُرمت مکه حج خود را به عمره مُفرده بدل کرد، و بدون شرکت در مراسم حج در هشتم ذی حجه به سوی عراق حرکت نمود. پیش از حرکت برای خاندان بنی هاشم و گروهی از شیعیانش سخنرانیی کرد، که جملاتی از آن را نقل می کنیم تا دلاوری و اشتیاق امام به شهادت در راه اِعلای کلمه حق روشن تر گردد، در حالی که بلیغ ترین و زیباترین تعبیرات را به کار برده:

خُطَّ الموتُ علی وُلِدآ دمَ مَخطَّ القِلادَةِ علی جیدِ الفَتاةِ، و ما أولَهَنی إلی أسلافی اشتیاقَ یعقوبَ الی یوسف، و خُیّر لی مَصرَعٌ أنَا لاقیه... لا مَحیصَ عن یومٍ خُطَّ بالقَلَم، رِضَا اللّه رِضانا اهلَ البیت، نَصبِرُ علی بَلائِه و یُوَفّینا اُجورَ الصّابِرین... اَلا و مَن کانَ فینا باذِلاً مُهجَتَه مُوَطِّنا علی لِقاءِ اللّه نَفسَه فَلیَرحَل مَعَنا فَإنّی راحِلٌ مُصْبِحا اِن شاءَ اللّه (14):

مرگ بر گردن آدمیزاد افتاده مانند گردن بند بر سینه دوشیزگان. دیدار گذشتگانم چه بسیار مرا واله و شیفته کرده، مثل شیفتگی یعقوب به دیدار یوسف. برایم قتلگاهی معین شده که [به زودی [آن را خواهم دید... از روزی که قلم تقدیر مرگ را نوشته راه گریز و چاره ای نیست. خشنودی خدا خشنودی و رضایت ما خاندان پیامبر است. بر آزمون الهی شکیبایی می ورزیم که پاداش شکیبایان را به طور کامل به ما عطا خواهد کرد...

هان! هر کس حاضر است خونش را در راه ما بذل کند، و خودش را برای لقاءاللّه آماده کند، باید که با ما کوچ کند که من [فردا] صبح حرکت خواهم کرد، اگر خدا بخواهد.

نکته چه بسا به ذهن رسد با وجود اطمینان امام به کشته شدن چرا به این سفر اقدام کرد؟ در حالی که دیگران و از جمله محمّد حنفیه حضرت را نهی می کردند.

پاسخ کوتاه این است که:

اولاً تاریخِ واقعه کربلا نشان می دهد حوادث به صورتی بود که امام چاره ای جز این سفر اجباری نداشت، هر چند با رها کردن حجّش باشد.

ثانیا اقدام وی جهاد بود، و جهاد یکی از فرایض مهم اسلام است که با وجود شرایط واجب است مانند نماز. و بر همین پایه است غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جنگهای حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، و جهاد امام حسن علیه السلام هر چند که با خیانت سپاهیانش به صلح انجامید.

ثالثا امام علت مُبقِیه و سبب نگهدارنده دین و بازدارنده از تحریف و تغییر اساس اسلام است. بر این مبنا بود که ابا عبداللّه الحسین علیه السلام با یزید فاسق جفاکار نمی خواست و نمی بایست بیعت کند، گر چه این امتناع به شهادت خود و بستگانش منتهی شود. از این جهت است که معتقدیم آن امام خود و یاورانش را فدای اسلام راستین کرد تا اسلام اموی یعنی سلطنت طاغوتی نضج نگیرد و در تاریخ، اسلام واقعی که قرآن، کتاب و حضرت محمّد صلی الله علیه و آله پیامبر آن است معرفی نشود.

رابعا مُردن در نظر اولیاءاللّه غیر از آن است که ما خاک نشینانِ اهل دنیا می پنداریم. چنان که سیدالشهداء علیه السلام در آخرین سخن هنگام شروع نبرد و تیراندازیِ دشمن به یارانش فرمود: بپاخیزید ای بزرگ منشان و به سوی مرگی که از آن گزیر و گریزی نیست روی آورید، که این تیرها فرستاده های این قوم به سوی شماست. سوگند به خدا! بین شما با بهشت و دوزخ جز پلِ مرگ [فاصله ای [نیست، که شما را به بهشتِتان و آنان را به جهنمشان می رساند(15).

7 خطبه ای که امام حسین علیه السلام در «بیضه» که یکی از منازل(16) بین راه مکه و عراق است قرائت فرمود شاهدی بر هدف متعالی حضرت در مبارزه با هر حاکم جائر و ستمکار است و نشانی از عزتمندی و دلیری آن پیشوا، و اینک جملات آغازین آن:

ایّها الناس إنّ رسولَ اللّه صلی الله علیه و آله قال: مَن رآی سُلطانا جائرا مُستَحِلاًّ لِحَرمِ اللّه ِ ناکِثا عَهدَه مُخالِفا لِسُنَّةِ رسُولِ اللّه ِ یَعمَلُ فی عبادِاللّه ِ بالأِثمِ و العُدوانِ فَلَم یُغَیِّر علَیه بِفعلٍ و لا قولٍ کانَ حقّا علَی اللّه أنْ یُدخِلَه مَدخَلَه...(17)

ای مردم! همانا پیام آور خدا که بر او درود باد گفت: هر کس سلطانِ ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال می شمرد و پیمان الهی را می شکند و با سنت رسول خدا مخالفت می کند، و در میان بندگان خدا به گناه و ستم عمل می کند، ولی او با رفتار یا گفتارش برای تغییر چنین سلطانی اقدام نکند، بر خدا حق است که چنین فردی [بی تفاوت در برابر فساد حاکم] را در جای همان طاغوت [یعنی دوزخ] داخل کند(18).

8 امام حسین علیه السلام در دوم محرم سال 61 به کربلا وارد شد. پس از ورود سخنرانیی برای خویشاوندان و یاورانش کرد، و در آن نخست چهره زشت دنیا را به زیبایی تمام ترسیم نمود، و افزود: در چنین اوضاعی که به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی کنند باید به لقاءاللّه رغبت کرد... و اینک متن و ترجمه خطبه:

... امّا بعد، فقد نزَلَ بِنا مِنَ الأمرِ ما قَد تَرَوْنَ. و إنَّ الدّنیا قد تَغَیّرت و تَنکَّرت، و أدبَرَ معروفُها و لَم یَبقِ مِنها إلاّ صُبابَةٌ کصُبابةِ الإناء، و خَسیسُ عَیشٍ کَالمَرعیَ الوَبیل(19). ألا تَروْنَ إلیَ الحقّ لا یُعمَل به، و إلیَ الباطلِ لا یُتَناهی عنه، لیَرغبَ المؤمنُ فی لقاءِاللّه . فَإنّی لا اَرَی المَوتَ إلاّ سَعادة و الحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ إلاّ بَرَما. النّاسُ عَبیدُ الدّنیا و الدّینُ لَعقٌ علی ألسِنَتِهِم، یَحُوطونَه ما دَرَّتْ مَعایِشُهم. فإذا مُحِّصوا بالبلاء قلَّ الدَّیّانون(20):

... اما بعد [از حمد و صلوات]، از کار [بیعت یا کشتنم] آنچه می بینید پیش آمد. واقعا دنیا دیگرگون شده و چهره زشتی یافته. نیکی اش روی برگردانده و رفته، و از آن همه خوبی جز اندکی همانند نمِ ته مانده ظرف آب یا زندگی ذلت بار باقی نمانده؛ چون زندگانی ستور در چراگاهِ کم علف و ناگوار.

آیا به حق نمی نگرید که به آن عمل نمی شود، و به باطل نگاه نمی کنید که از آن جلوگیری نمی شود؟ در چنین وضعی مؤمن باید به دیدار خداوند [که با شهادت حاصل می شود [رغبت داشته باشد. بنابر این من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و دل تنگی نمی بینم.

مردم بنده دنیایند و دین بر سر زبانهاشان هست [لقلقه زبانی است نه از ته دل]. آن را نگه می دارند و دیندار هستند تا برای زندگیشان سود داشته باشد، اما وقتی که [با پیشامدهای دشوار [در بوته آزمایش قرار گرفتند دینداران کم می شوند.

این خطبه همانند بسیاری از سخنرانیهای امام حسین علیه السلام در اوج بلاغت است. تشبیهات آن زنده، گویا و زیباست، همراه با مبالغه ای مناسبِ حال که واقعیتها را ارائه می دهد و به وضوح وضع دنیا و مردم آن را مجسم می کند. بجاست یادآور شویم همین قدرت بیان و هنرمندی در ارائه معانی، خود یکی از علل حفظ و نقل و بر جا ماندن خطبه ها یا اشعار زیباست.

9 از بزرگواری و کرامت حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السلام در حادثه غم انگیز کربلا، این است که در طول سفر، مکرّر به اشاره و تصریح همراهانش را در بازگشت به وطن خود آزاد گذاشت، حتی در شب عاشورا فرمود: و هذا اللیل قد غَشِیَکم فاتَّخِذوهُ جَمَلا... تاریکی شب شما را فرا گرفته آن را مرکبی برای خود بگیرید و به شهرهایتان بروید، که این قوم مرا می طلبند، اجازه رفتن به شما دادم. اما کسی نرفت. این آخرین امتحان اصحابِ کرام امام بود. پس از این موفقیت حضرت در پاسخ خواهرش زینب فرمود:

واللّه ِ لقَد بَلَوتُهُم فَما وَجَدتُ فیهِم إلاّءَشْوَشَ الأقْعَس، یَستَأنِسونَ بالمَنِیَّة دونی استیناسَ الطِّفلِ الی مَحالبِ أُمِّه(21).

به خدا سوگند همانا آنها را آزمودم، در بین آنها جز افراد جنگجوی دلاور و استوار و پابرجا نیافتم، که همه به شهادت در جلو من انس دارند همچنان که کودک شیرخوار به پستان مادرش مأنوس است.

صمیمانه باید خطاب به آنان گفت: بأبی انتم و اُمّی. طِبتُم و طابَتِ الأرضُ الّتی فیها دُفِنتُم و فُزتُم فَوزا عظیما.

10 از برنامه های هدایتی حضرت امام حسین علیه السلام در حادثه کربلا و بخصوص در روز عاشورا نصیحت دشمن بود که در هر فرصت مناسب انجام می داد، تا هم رأفت و رحمتش را که نشانی از رحمت الهی است به آنان نشان دهد، و هم بر آنان اتمام حجّت کند، و هم تبلیغات سوئی که وی را خروج کننده بر ضد حکومت اسلامی معرفی می کند (یعنی خارجی) خنثی کند.

روش امام در این هدایت و دلالت به وسیله تذکّر و پند دادن، بیدار کردن وجدان و شعور طبیعی، و گاه با سرزنش از پیمان شکنی و دنیاطلبی آنان انجام می گرفت، و به تعبیر قرآن با «موعظه حسنه».

اینک آخرین جملات از خطبه روز عاشورا، که عزت و شجاعت و روحیه حماسی حضرت را ارائه می دهد نقل می کنیم، و آن در پاسخ یکی از کوفیان دعوت کننده امام بود که گفت: ای حسین! چرا با پسرعمویت بیعت نمی کنی تا با تو به دلخواهت رفتار کنند و کوچک ترین ناراحتی متوجه تو نشود.

امام حسین علیه السلام در جواب فرمود: لا واللّه لا اُعطیهم بیَدی إعطاءَ الذّلیلِ و لا أفِرُّ مِنهم فِرارَ العَبید(22). یا عبادَ اللّه إنّی عُذتُ برَبّی و ربّکم أنْ تَرجُمون. اَعوذُ برَبّی و رَبِّکم مِن کلِّ مُتکبِّرٍ لا یُؤمِنُ بیَومِ الحساب(23)!

نه، به خدا قسم نه چون افراد ذلیل دست بیعت در دست آنان می گذارم، و نه مانند بردگان از صحنه جنگ فرار می کنم. سپس آیاتی از قرآن که گفتار حضرت موسی را در برابر لجاجت و کفرورزی فرعون و تابعانش بیان می کند قرائت فرمود: ای بندگان خدا من از شر اینکه سنگسارم کنید به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می برم. به پرورگارم و پروردگار شما از [شر] هر متکبری که به روز حساب ایمان ندارد پناه می برم.

11 گفتیم از برنامه های حضرت ابا عبداللّه علیه السلام نصیحت و دلالت دشمن بود. باشد که غافلی آگاه و فریب خورده ای هشیار گردد. در همین راستا پس از اینکه سپاهیان عمرِ سعد آماده حمله شدند برای دومین بار حجت حق سخنرانی کرد. در این گفتار بعد از امر به سکوت دشمن، پیمان شکنی آنان را یادآور شد، و آثار سوءِ حرامخواری را ذکر کرد و به جنایت بزرگی که می خواهند مرتکب شوند توجه داد و به شماتت آنان پرداخت و بالاخره فرمود:

اَلا! اِنَّ الدَّعِیَّ بنَ الدَّعِیّ قد رَکَزَ بَینَ اثْنَتَینِ بینَ السِّلَّةِ والذِّلَّة و هَیهاتَ مِنّا الذِّلَّة. یَأبَی اللّه ُ لَنا ذلکَ وَ رَسُولُه و المُؤمِنونَ و حُجورٌ طابَت و طَهُرت و أُنوفٌ حَمِیَّةٌ و نُفوسٌ أبِیَّةٌ مِن اَنْ نُؤثِرَ طاعةَ اللِّئام علی مَصارِعِ الکِرام. ألا إنّی قد أعذَرتُ و أنذَرتُ. ألا إنّی زاحِفٌ بهذِهِ الأُسرَةِ علی قِلّةِ العَدد و خِذلانِ الناصِر(24).

در این سخنرانی که ظاهرا آخرین نصیحت و اتمام حجت با عمر سعد و لشکریانش می باشد نیز فصاحت الفاظ و بلاغت معانی در حد کمال است، به صورتی که برگرداندن همه ریزه کاریهای ادبی اش دشوار است، و اینک ترجمه ای در حد توان:

بدانید که این حرام زاده [ابن زیاد] فرزند حرام زاده مرا در بین دو راه قرار داده: نبرد و شمشیرزنی یا تحمل ذلّت و خواری؛ و ذلّت از ما بسیار دور است. خدا و رسولش و مؤمنان همگی از اینکه ذلّت و پستی را بپذیریم نا راضی اند و امتناع می کنند؛ و دامنهای پاک مادران و [پدران] با غیرتی که زیر بار ظلم نمی روند و نفوسی که به دنائت و پستی تن در نمی دهند از اینکه سر سپردگی به ناکسان و اطاعت از لِئام را بر قتلگاه های بزرگ مردان برگزینیم رضایت نمی دهند.

آگاه باشید که من عذر خود را آشکارا گفتم و بر من گناهی نیست، و شما را از سرانجام کارتان آگاه کردم و بر حذر داشتم. بدانید که من و خانواده ام با وجود کمی عدد و یاری نکردن یاور [دعوت کننده]، برای جهاد آماده ام [و به میدان شهادت رونده].

سپس حضرت با استشهاد به چند بیتِ حماسی پیروزی معنوی خود را با وجود شکست ظاهری ابراز کردند، و آینده ننگین و ذلّت باری که در انتظار آن نامردان کافرپیشه است به آنان گوشزد فرمودند، و در پایان دست دعا برافراشته نفرینشان کردند و بدین گونه تَبرّی خود را از آن پلیدان دوزخی اظهار داشتند.

12 از رذالت و بی شرافتی لشکر ابن سعد این که چون جنگ آوری و دلاوری امام حسین علیه السلام را دیدند بر آن شدند که از غیرت و حمیّت حضرت سوء استفاده کنند، بدین جهت شیطنت کرده به خیمه های اهل بیت و حریم الهی حمله بردند. در این هنگام حضرت به آنان توجه کرده فرمودند:

یا شیعةَ آلِ ابی سُفیان: اِنْ لَم یکُن لَکم دینٌ و کُنتُم لا تَخافُونَ المَعادَ فکونوا أحرارا فی دُنیاکم، وَ ارْجِعوا الی أحسابِکم اِن کُنتُم عُرُبا کما تَزعُمون... اَنا الَّذی اُقاتِلُکُم و تُقاتِلونی و النِّساءُ لَیسَ عَلیهِنّ جُناحٌ، فَامنَعوا عُتاتَکُم عَنِ التعرُّضِ لِحَرمی ما دُمتُ حَیّا(25):

ای پیروان خاندان ابوسفیان! اگر دین ندارید و از روز رستاخیز و جزا نمی ترسید، دست کم در زندگی دنیویتان آزاده باشید. اگر عرب نژادید [و غیرت عربی دارید] چنان که می پندارید، به افتخارات پدرانتان بیندیشید [که این گونه تجاوز شیوه عرب نیست].

چون این سخن گفته شد شِمر پرسید: ای حسین چه می گویی؟ و جواب شنید:

منم که با شما جنگ می کنم و شما هم با من می جنگید. بانوان [در خیمه ها] گناهی ندارند. پس تا زنده ام این تجاوزکاران ظالم را از دستبرد به حرَم من باز دارید.

شمر گفت: فرزند فاطمه! این حق را به تو می دهم، و سپاهیان را از حمله به خیمه ها بازداشت و گفت: به خود او حمله برید، که به جان خودم او همتایی بزرگوار و هماوردی مردانه است(26).

پاورقي:

1- قصص / 88.

2- برای شرح این مطالب رک: محمّد رضا حکیمی، امام در عینیت جامعه، گفتار نخست.

3- در باره تحلیل تاریخی و سرانجام این دو قیام رک: محمّد کاظم خواجویان، تاریخ تشیّع، جهاد دانشگاهی مشهد، چاپ گوتمبرگ، 1376، 54-60.

4- به واسطه تقارن سال 1381 شمسی با عاشورای محرم 1423 و 1424 قمری، مقام معظم رهبری دامت برکاته در پیام نوروزی خود فرمودند: «جا دارد که ما امسال را سال عزت و افتخار حسینی بدانیم».

5- برای آگاهی از این رویدادها در منابع کهن رک: محمّد بن علی بن اعثم کوفی (م. 314 ق)، الفتوح، ترجمه محمّد بن احمد مستوفی هروی (سده ششم)، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، «بیعت خواستن یزید از امام حسین(ع)، 819-830.

6- محمّد صادق نجمی، سخنان حسین بن علی علیه السّلام از مدینه تا کربلا، چاپ پنجم، 1364، ص 12. در موارد دیگر نیز مأخذ ما همین کتاب است که از چند مأخذ کهن سخنان امام را نقل می کند.

7- همان، 18.

8- بنا بر رسم عرب که بعضی جمله های مهم و معروف را تلخیص کرده به نامی می خواند مقصود از «استرجاع» جمله «انا للّه و انّا الیه راجعون» است، همین طور «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را «بسمله» و «لا حول و لا قوة إلاّ باللّه » را «حَوقَله» می نامد.

9- در قرآن مجید نیز به همین معنی استعمال شده: زخرف / 89.

10- سخنان حسین بن علی(ع) از مدینه تا کربلا، 32.

11- همان، 36. متن وصیت نامه در مقتل خوارزمی (1/188) نقل شده است.

12- العَمْر: الحیاة، الدین و منه لَعَمری فی القسَم ای لَدینی (سعید الخوری، أقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد).

13- تمام نامه در این کتابها آمده: تاریخ الرسل و الملوک 7/235؛ الکامل ابن اثیر 3/267؛ الإرشاد 204؛ مقتل خوارزمی 1/195؛ سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، 57.

14- لُهوف، 53؛ مثیر الأحزان، 21. به نقل از سخنان حسین بن علی(ع) از مدینه تا کربلا، 63. در این کتاب که مأخذ نویسنده در نقل سخنان امام و نه ترجمه آنهاست جمله اول خطبه چنین ترجمه شده: «مرگ بر انسانها لازم افتاده همانند اثر گردن بند که لازمه گردن دختران است» ص 65.

15- همان، 257.

16- منزل: جای نزول و فرود آمدن کاروان. یادآور می شود امام و حُرّ هر دو در این محل فرود آمده بودند. در فرصتی که دست داد حضرت این سخنان را بیان کردند.

17- طبری، 7/300؛ کامل ابن اثیر 3/280؛ خوارزمی 1/234؛ انساب الأشراف 3/171؛ به نقل از: سخنان حسین بن علی(ع) از مدینه تا کربلا، 148.

18- نویسنده به خاطر دارد سالها پیش از انقلاب اسلامی عین جملات حضرت توسط دینداران انقلابی به صورت اعلامیه نوشته و پنهانی پخش می شد تا شاهدی بر لزوم مبارزه با شاه باشد؛ و این است نمونه ای از تأثیر سخنان شورانگیز امام تا زمان ما.

19- وَبیل: چراگاه ناگوارنده (عبدالرحیم صفی پور، منتهی الأرب فی لغة العرَب).

20- تحف العقول، به تصحیح علی اکبر غفّاری، شعبان 1384، 249-250 با اندک تفاوت لفظی. طبری، 7/300؛ مقتل خوارزمی 512. به نقل از سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، 180.

21- سخنان حسین بن علی(ع) از مدینه تا کربلا، 202-204.

22- انساب الأشراف، 3/188. به نقل از مأخذ پیشین، 229.

23- دُخان / 20؛ غافر / 27 (با اندک تغییر در صیغه فعل).

24- این سخنرانی طولانی که ما چند سطر مناسب با موضوع مقاله را از آن برگزیدیم در کتابهای تحف العقول و لهوف و مقتل خوارزمی و آثار دیگر آمده. به نقل از سخنان حسین بن علی(ع) از مدینه تا کربلا، 237.

25- مقتل خوارزمی، 2/33. به نقل از سخنان حسین بن علی(ع) از مدینه تا کربلا، 320.

26- همان، 322.

http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=13226&SubjectID=79995

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

سروش سرافرازی در کلام سیدالشهداء

حدیث عزت

حسین، امام عزت است و کربلا، تجلی گاه عزتمندی یاران خدا . و عاشورا، لحظه ای تاریخی که افتخار حفظ دین و ارزش ها و فداکردن خود برای بقای آنها به حسین علیه السلام تعلق گرفت . حسین از آن رو افتخار بشر شد که زندگی بدون ارزش را همسنگ «مرگ زرد» ، دانست و رفتار و گفتارش آکنده از عطر سرافرازی ماند .

به قول شهید مطهری: «با اینکه از امام حسین علیه السلام کلام زیادی نقل نشده است، اگر به نسبت حساب کنیم، در میان ائمه از ایشان بیشتر از همه، در مساله کرامت و عزت نفس ماثور است . از جمله کلمات قصار ایشان است: «موت فی عز خیر من حیاة فی ذل » . . . راز این که این گونه کلمات از ایشان به نسبت بیشتر از سایر ائمه رسیده، این است که داستان کربلا زمینه ای بود برای اینکه روح امام حسین علیه السلام در این قسمت تجلی خودش را ظاهر کند .» (1)

اینک که رهبر فرزانه انقلاب سال 1381 را، که آغاز و پایانش با دهه محرم و شهادت حضرت امام حسین علیه السلام مصادف است، «سال عزت و افتخار حسینی » نامیده اند، تا روح ارجمندی، سرافرازی و عزت مداری را در ملت سرو قامت ایران زنده نگاه دارند، ما با یادآوری این سخن که «نه تنها امسال، که هر سال، سال عزت حسینی است و عزت جاوید را بشریت از حسین آموخته است » ، چهل گوهر حسینی پیرامون عزت (2) را به خوانندگان فرهنگ کوثر تقدیم می داریم .

زندگی در سایه عزت

1 . موت فی عز خیر من حیاة فی ذل . (3)

مرگ با عزت بهتر از زندگی در ذلت است .

مرگ در سایه ذلت

2 . لیس الموت فی سبیل العز الا حیاة خالدة و لیست الحیاة مع الذل الا الموت الذی لاحیاة معه . (4)

مرگ در راه عزت، تنها حیات جاودان است و زندگی با ذلت، چیزی جز مرگی که تهی از حیات است، نیست

ذلت پذیری، هرگز!

3 . یا اخی والله لولم تکن فی الدنیا ملجا و لا ماوی لما بایعت یزید بن معاویة ابدا . (5)

برادرم! حتی اگر در دنیا هیچ پناه و آشیانی نداشته باشم، به خدا قسم! هرگز با یزید پسر معاویه بیعت نخواهم کرد .

مرگ عزت آفرین

4 . ما اهون الموت علی سبیل نیل العز و احیاء الحق . (6)

چه آسان است مرگ در راه رسیدن به عزت و احیای حق .

شعار عزت

5 . الموت اولی من رکوب العار

والعار اولی من دخول النار (7) مرگ، بهتر از ننگ پذیری است و ننگ، بهتر از ورود در آتش است .

عزت اهل ایمان

6 . شخصی به امام حسین علیه السلام گفت: تو متکبری! فرمود:

کل الکبر لله وحده ولایکون فی غیره . قال الله تعالی: «فلله العزة و لرسوله و للمؤمنین (8) » (9)

همه عظمت از آن خدای یگانه است و در دیگری نیست . خدای متعال فرمود: «عزت مخصوص خدا و رسول و اهل ایمان است » .

تشخیص روش عزت آفرینی

بعد از صلح امام حسن علیه السلام شخصی به امام حسین علیه السلام گفت: آیا عزت را با ذلت معامله کردید؟ امام حسین علیه السلام فرمود:

7 . ان قدبایعنا و لیس الی ما ذکرت سبیل (10)

ما بیعت کرده ایم و به آنچه تو می گویی، راهی نیست .

اولویت امام برای عزت آفرینی

8 . ان هؤلاء قوم لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمان و اظهروا الفساد فی الارض و ابطلوا الحدود و شربوا الخمور و استاثروا فی اموال الفقراء والمساکین و انا اولی من قام بنصرة دین الله و اعزاز شرعه والجهاد فی سبیله لتکون کلمة الله هی العلیاء . (11)

اینان مردمی اند که در پیروی شیطان پابرجایند و خدای رحمان را پیروی نمی کنند و در زمین فساد را رواج داده و حدود خداوند را باطل کرده اند . شراب می نوشند و اموال فقرا و مساکین را ویژه خود ساخته اند و من سزاوارترم که به یاری دین خدا برخیزم و آیین او را عزیز دارم و در راهش جهاد کنم تا کلمه «الله » برترین باشد .

ذلت گریزان

9 . یابی الله ذلک (الذلة) لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حمیة و نفوس ابیة من ان تؤثر طاعة اللئام علی مصارع الکرام . (12)

خداوند و پیامبر و مؤمنان و دامن های پاک و سرافرازان غیور و دلاوران با رشک، آن (ذلت) را برای ما نمی پذیرند و پیروی فرومایگان را بر قتلگاه بزرگواران برنگزینند .

دل نبستن به دنیا

10 . هل تقدرون علی اکثر من قتلی؟ مرحبا بالقتل فی سبیل الله و لکنکم لاتقدرون علی هدم مجدی و محو عزی و شرفی فاذا لا ابالی بالقتل . (13)

آیا شما به بیشتر از کشتن من توان دارید؟ خوشا به مرگ در راه خدا! اما شما نمی توانید مجد و عزت و شرف مرا نابود کنید، پس مرا از کشته شدن چه باک .

عمل به تکلیف در هر شرایط

11 . الا انی زاحف بهذه الاسرة علی قلة العتاد و خذلة الاصحاب

فان نهزم فهزامون قدما

و ان نهزم فغیر مهز مینا

و ما ان طبنا جبن و لکن

منایانا و دولة آخرینا (14)

بدانید با همین آمادگی ناچیز و یاران اندک، با شما پیکار می کنم .

اگر دشمن را بشکنیم، از دیرباز شکننده بوده ایم و اگر شکست بخوریم، باز مغلوب نشده ایم که در خوی ما ترس نیست، بلکه این، اجل ها و نوبت واپسین ماست .

ذلت ناپذیری

امام حسین علیه السلام در برابر تقاضای بیعت از سوی اشعث بن قیس فرمود:

12 . لاوالله لا اعطیهم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر افرار العبید . «عباد الله انی عذت بربی و ربکم ان ترجمون » (15)

نه به خدا سوگند! هرگز دست مذلت در دست ایشان ننهم و مانند بردگان تسلیم نشوم و یا فرار نکنم «بندگان خدا! من به پروردگار خود و شما پناه می برم . از این که مرا سنگسار کنید .»

برسر دوراهی عزت

13 . الا ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین; بین السلة والذلة و هیهات منا الذلة . (16)

آگاه باشید که زنازاده فرزند زنازاده میان دو چیز پافشرده است; کشته شدن و ذلت . هیهات که ما ذلت را بپذیریم!

سازش، هرگز!

عبدالله بن عمر از امام حسین علیه السلام خواست تا با یزید سازش کند، امام فرمود:

14 . اف لهذا الکلام ابدا ما دامت السماوات و الارض اسالک بالله یا عبدالله انا عندک علی خطاء من امری هذا فان کنت عندک علی خطاء فردنی فانی اخضع و اسمع و اطیع . (17)

برای همیشه و هر زمان، اف بر این سخن! عبدالله! تو را به خدا، آیا نزد شما من در تصمیم خود اشتباه می کنم؟ اگر در اشتباهم، بگو که من خاضعم و می شنوم و می پذیرم .

پذیرش هزینه; خواست خدا

15 . لا اعطی المقادة و المذلة من نفسی فقد علمت والله انه جاء من الامر ما لا قوام به و لکن قضاء الله ماض فی و هوالذی یفعل فی بیت رسوله ما یشاء و یرضی (18)

من از بیعت با یزید خودداری خواهم کرد و زیر بار بردگی و ذلت نخواهم رفت . به خدا سوگند! می دانم حادثه ای پیش آمده که هیچ نظام (حساب و کتاب) ندارد; ولی قضای خداوندی در حق من رخ خواهد داد و اوست که در خاندان پیامبرش آنچه را می خواهد و می پسندد، انجام می دهد .

نیروی بی پایان، دلیل عزت

16 . سبحان ربک رب العزة عما یصفون . . . سبحان ذی العزة و العظمة . . . لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم . (19)

پاک و منزه است پروردگار تو که مالک عزت است از آنچه که خلق در توصیف او می گویند . . . پاک و منزه است صاحب عزت و عظمت . . . هیچ جنبش و نیرویی جز از خدای بلند مرتبه عظیم الشان نیست .

پیروی از امام زمان علیه السلام سمبل خداشناسی

17 . ایها الناس ان الله جل ذکره ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة ما سواه (فقال له رجل: یابن رسول الله! بابی انت و امی فما معرفة الله؟) قال: معرفة اهل کل زمان امامهم الذی یجب علیهم طاعته . (20)

ای مردم، خدای بزرگ بندگان را نیافرید، مگر برای آنکه او را بشناسند، وقتی او را شناختند او را پرستش خواهند کرد و هنگامی که او را بپرستند، از بندگی غیر ادبی نیاز خواهند شد .

مردی پرسید: ای فرزند رسول خدا پدر و مادرم فدایت، شناخت خدا چیست؟ فرمود: شناخت مردم هر زمان امامشان را; آن امامی که اطاعتش بر آنها واجب است .

در حزب خدا بودن

18 . نحن حزب الله الغالبون و عترة رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم الاقربون . . . (21)

ما حزب خدا و پیروزیم و از نزدیک ترین بستگان رسول خداییم . . .

بی نیازي

شخصی از امام پرسید: عزت آدمی در چیست؟ فرمود:

19 . استغناؤه عن الناس (22)

در بی نیازی اش از مردم .

توکل به خدا

20 . ان العز والغنی خرجا یجولان فلقیا التوکل فاستوطنا . (23)

عزت و بی نیازی بیرون آمدند و به گردش پرداختند، وقتی با توکل رو به رو شدند، در آن مقیم شدند .

راست گویی

21 . الصدق عز والکذب عجز (24)

راستی عزت و دروغ ناتوانی است .

هوس ستیزی

22 . اصبر عما تحب فیما یدعوک الیه الهوی . (25)

در مواردی که هوای نفس تو را فرا می خواند، از آنچه (ناحق است) دوست داری، خود را نگهدار .

زندگی با ظالمان

23 . الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاءالله محقا فانی لا اری الموت الا شهادة و لا الحیاة مع الظالمین الا برما . (26)

آیا نمی بینید به حق عمل نمی شود و از باطل بازداشته نمی شود؟ (در چنین شرایطی) مؤمن را بایسته است که خواهان دیدار خدا باشد، که من چنین مرگی را جز شهادت و زندگی با ظالمان را جز ننگ و خواری نمی دانم .

قتل پاکان (انبیا)

24 . زن پادشاه بنی اسرائیل پیرشد و خواست دخترش را به ازدواج شاه در آورد; پادشاه با یحیی مشورت کرد و یحیی او را از این کار نهی کرد . آن زن چون فهمید، دخترش را آراست و نزد شاه فرستاد . او نزد شاه به رقص و کرشمه پرداخت . پادشاه گفت: چه می خواهی؟ گفت: سر یحیی را . . . ؟

فقتله ثم بعث الیها فی طشت من ذهب . فامرت الارض فاخذتها و سلط علیهم بخت نصر . . . فقتل علیه سبعین الفا . . . (27)

شاه یحیی را کشت و سرش را در طشت طلایی نزد دختر فرستاد . پس زمین فرمان یافت و آن را گرفت و خدا «بخت نصر» را بر بنی اسرائیل مسلط کرد . . . . پس هفتاد هزار نفر را کشت . . .

ترس و طمع

25 . اعتبروا ایها الناس بما وعظ الله به اولیاءه من سوء ثنائه علی الاحبار اذ یقول: «لولا ینهاهم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم » (28)

. انما عاب الله ذلک علیهم لانهم کانوا یرون من الظلمة الذین بین اظهرهم المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبة فیما کانوا ینالون منهم و رهبة مما یحذرون والله یقول: «فلا تخشوا الناس واخشون .» (29) (30)

ای مردم! از آنچه خدا به آن، اولیای خود را پند داده، پند گیرید; مانند بدگویی او از دانشمندان یهود آنجا که می فرماید: «چرا دانشمندان الهی آنان را از گفتار گناهشان باز نمی دارند؟ . . .» بدین سان خداوند آنان را نکوهش کرد، چون آنان از ستمگران میان خود، کارهای زشت و فساد می دیدند و نهی شان نمی کردند به طمع آنچه از آنها به ایشان می رسید و از بیم آنچه از آن می ترسیدند، با این که خدا می فرماید: «از مردم نترسید و از من بترسید .»

غفلت علما از وظیفه (نهی از منکر)

26 . قد ترون عهود الله منقوضة فلا تفزعون و انتم لبعض ذمم آبائکم تفزعون و ذمة رسول الله مخفورة . . . ولا فی منزلتکم تعلمون و لا من عمل فیها و بالادهان و المصانفة عند الظلمة تامنون کل ذلک مما امرکم الله به من النهی والتناهی و انتم عنه غافلون و انتم اعظم الناس مصیبة لما غلبتم علیه من منازل العلما . (31)

شما (علما) می بینید که پیمان های خدا شکسته شده ولی نگران نمی شوید، با اینکه برای یک نقض پیمان پدران خود به هراس می افتید! می بینید که پیمان رسول خدا خوار و ناچیز شده . . . ولی درخور مسئولیت خود، کار نمی کنید و به کسانی هم که در آن راه تلاش می کنند، وقعی نمی نهید و خود به چاپلوسی و سازش با ظالمان آسوده اید . همه اینها همان نهی و بازداری است که خدا به آن امر کرده است، ولی شما از آن غافلید . و مصیبت بر شما از همه بزرگ تر است; زیرا در حفظ منزلت علما مغلوب شدید .

تفرقه عالمان

27 . . . . ذلک بان مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماء بالله الامناء علی حلاله و حرامه فانتم المسلوبون تلک المنزلة و ما سلبتم ذلک الا بتفرقکم عن الحق و اختلافکم فی الالسنة (السنة) (32)

شکست خوردن شما برای آن است که مجرای کارها وگذرگاه احکام، به دست عالمان به خداست که بر حلال و حرام خدا امین اند و از شما این منزلت را ربودند، و آن از شما بربوده نشد مگر به واسطه دوری شما از حق و اختلافتان در زبان ها (یا سنت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم).

هزینه ناپذیری

28 . لوصبرتم علی الاذی و تحملتم المؤونة فی ذات الله کانت امور الله علیکم ترد و عنکم تصدر و الیکم ترجع و لکنکم مکنتم الظلمة من منزلتکم و اسلمتم امور الله فی ایدیهم یعملون بالشبهات و یسیرون فی الشهوات . (33)

اگر بر آزارها شکیبا بودید و در راه خدا هزینه را تحمل می کردید، زمام امور خدا بر شما در می آمد و از جانب شما به جریان می افتاد و به شما باز می گشت . ولی شما ظالمان را در جای خود نشاندید و امور خدا را به آنان سپردید، تا به شبهه کار کنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند

فرار از مرگ

29 . سلطهم (الظلمة) علی ذلک (منزلة العلما) فرارکم من الموت و اعجابکم بالحیاة التی هی مفارقتکم فاسلمتم الضعفاء فی ایدیهم فمن بین مستعبد مقهور و بین مستضعف علی معیشته مغلوب . یتقلبون فی الملک بآرائهم و یستشعرون الخزی باهوائهم اقتداء بالاشرار و جراة علی الجبار . (34)

فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگی دنیا، که از شما جدا خواهد شد، آنان را به منزلت شما چیره کرد . بدین سان، ضعیفان را به دست آنان سپردید که برخی را برده و مقهور ساختند و برخی را ناتوان و مغلوب زندگی روزمره .

در امور مملکت به رای خود تصرف می کنند و با هوسرانی خویش ننگ و خواری پدید می آورند . . . . مردم بردگان آنهایند که هیچ دست برخورد کننده ای را از خود نراند .

یاری نکردن عزت جویان

30 . فانکم (الا) تنصرونا و تنصفونا قوی الظلمة علیکم و عملوا فی اطفاء نور نبیکم و حسبناالله و علیه توکلنا و الیه انبنا و الیه المصیر . (35)

اگر شما ما را (در این راه) یاری نرسانید و در خدمت ما نباشید، ستمگران بر شما نیرو گیرند و در خاموش کردن نور پیامبر شما بکوشند . خدا ما را بس است و بر او توکل داریم و به سوی او بر می گردیم و سرانجام به سوی اوست .

شکستن پیمان الهی

31 . امام حسین عليه السلام در باره آیه شریفه «و اذ خذناهم میثاقکم » فرمود:

اما انهم لوکانوا دعوا الله بمحمد و آله الطیبین بصدق فی نیاتهم و صحة اعتقادهم من قلوبهم ان یعصمهم حتی لا یعاندوه بعد مشاهدة تلک المعجزات الباهرات لفعل ذلک بجوده و کرمه و لکنهم قصروا فآثروا الهوی بنا و مضوا مع الهوی فی طلب لذاتهم . (36)

آگاه باشید که اگر آنان (که روبرتافتند) از روی صدق نیت و درستی عقیده قلبی خود، خدا را با سوگند به محمد و خاندان پاکیزه اش می خواندند که نگاهشان بدارد تا دیگر پس از مشاهده آن معجزات، آشکارا با خدا لجاجت نکنند; خدا حتما از راه بخشش و بزرگواری خود، این خواسته را اجابت می نمود . اما آنان کوتاهی کرده، ذلت و خواری را برگزیدند و با هواپرستی دنبال لذات خویش رهسپار شدند .

سرگرم شدن جوانان

32 . جعید همدان می گوید: امام حسین علیه السلام پرسید: جوانان عرب (یا عربها) چگونه اند؟ گفتم: اهل تیرکمان بازی و گعده هایند . پرسید: موالی چه می کنند؟ گفتم: خورنده ربا و حریص بر دنیایند . فرمود:

انا لله و انا الیه راجعون و الله انهما للصنفان اللذان کنا نتحدث انا الله تبارک و تعالی ینتصر بهما لدینه . (37)

انا لله و انا الیه راجعون . اینان دو گروهی بودند که ما می گفتیم خدای متعال با ایشان، دین خود را یاری می کند!

دنیا زدگی

33 . ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون . (38)

مردم، بنده دنیایند و شیرینی دین را تنها بر زبان دارند; تا زندگی هایشان پربار است، بر محور دین گرد می آیند و هرگاه با بلاها آزموده شدند، دینداران کم می شوند .

آثار ذلت

استخدام نخبگان در حکومت فاسدها

34 . فی کل بلد منهم علی منبره خطیب مصقع فالارض لهم شاغرة و ایدیهم فیها مبسوطة و الناس لهم خول لا یدفعون ید لامبین فمن بین جبار عنید و ذی سطوة علی الضعفة شدید مطاع لا یعرف المبدی و المعید . (39)

در هر شهری خطیبی سخنور بر منبر دارند که به سود آنان سخن می گویند و سرتاسر کشور اسلامی بی پناه مانده و دستشان در همه جای آن باز است و مردم بردگان آنهایند که هیچ دست برخورد کننده ای را از خود نرانند . آنها که برخی زورگو و معاندند و برخی بر ناتوانان سلطه گر و تند خویند; فرمانروایانی که نه خدا شناسند و نه معاد .

انحطاط، و سلطه ناصالحان

35 . امام حسین علیه السلام ضمن اعتراض به عمر (برای غصب خلافت)، فرمود:

یابن الخطاب! . . . اما والله لو ان للسان مقالا یطول تصدیقه و فعلا یعینه المؤمنون لما تخطات رقاب آل محمد ترقی منبرهم و صرت الحاکم علیهم بکتاب نزل فیهم و لا تعرف معجمه و لا تدری تاویله الا سماع الآذان . . . (40)

ای فرزند خطاب! . . . آگاه باش! اگر زبانی پابرجا در تصدیق و کرداری که مؤمنان یاری اش رسانند، بود، بر آل محمد سلطه نمی یافتی تا بر منبرشان برآیی و حاکم شوی; آن هم حکومت با کتابی که در خاندان محمدصلی الله علیه وآله وسلم فرود آمده و تو از نکات سربسته و تاویل آن جز شنیدن با گوش ها چیزی نمی شناسی!

سرانجام عزت ستیزان

36 . امام حسین علیه السلام پس از این فرمایش که: «بعد از قتل یحیی (پیامبر) توسط پادشاه، خداوند بخت نصر را بر آنان مسلط کرد که هفتاد هزار نفر را کشت » ، فرمود:

یا ولدی یا علی والله لایسکن دمی حتی یبعث الله المهدی فیقتل علی دمی من المنافقین الکفرة الفسقة سبعین الفا . (41)

فرزندم علی جان! به خدا سوگند! خون من از جوشش نخواهد افتاد تا خدا مهدی علیه السلام را برانگیزد و او انتقام خونم را از هفتاد هزار منافق کافر فاسق بستاند .

لباس ذلت

37 . ایم الله یا اباهرة لتقتلنی الفئة الباغیة و لیلبسهم الله ذلا شاملا و سیفا قاطعا و لیسلطن علیهم من یذلهم حتی یکونوا اذل من قوم سبا اذ ملکتهم امراة منهم فحکمت فی اموالهم و دمائهم . (42)

به خدا سوگند ای ابوهریره! این گروه ستمگر مرا خواهند کشت و خداوند لباس ذلت فراگیری را بر آنان خواهد پوشانید و شمشیر برنده بر آنان خواهد کشید . خدا کسی را بر آنان مسلط کند که از قوم سبا خوارترشان گرداند که زنی بر آنان حکم راند و اختیاردار اموال و خونشان بود .

ذلت عذاب

38 . اما تعلم ان بنی اسرائیل کانوا یقتلون ما بین طلوع الفجر الی طلوع الشمس سبعین نبیا، ثم یجلسون فی اسواقهم یبیعون و یشترون کان لم یصنعوا شیئا فلم یعجل الله علیهم بل امهلهم و اخذهم بعد ذلک اخذ عزیز ذی انتقام . (43)

آیا نمی دانی که بنی اسرائیل از سپیده فجر تا طلوع آفتاب، هفتاد پیامبر را می کشتند، سپس در بازارهای خود نشسته، به خرید و فروش می پرداختند، آن چنان که گویی هیچ نکرده اند؟ ! خدا نیز در عذاب آنان شتاب نکرد، بلکه مهلت داد و سپس با صلابت و اقتدار آنان را گرفت .

ذلت و انتقام الهی

39 . اما والله لا تقتلون بعدی عبدا من عبادالله اسخط علیکم لقتله منی و ایم الله انی لارجوا ان یکرمنی الله بهوانکم ثم ینتقم لی منکم من حیث لا تشعرون اما والله لو قد قتلتمونی لقد القی الله باسکم بینکم و سفک دمائکم ثم لا یرضی لکم حتی یضاعف لکم العذاب الالیم . (44)

بدانید به خدا سوگند! هیچ بنده ای از بندگان خدا را پس از من نمی کشید که بیشتر از کشتن من، خدا را به خشم آورد . امیدوارم خدا با خواری شما، مرا ارجمند کند و از جایی که نفهمید، انتقامم را از شما بگیرد . شما اگرچه مرا کشتید، اما خدا در میان شما درماندگی افکند و خونتان را بریزد و خشنود نشود تا عذاب دردناک تان را چند برابر کند .

عصر خواری صالحان

40 . وقعنا فی الخطایا و البلایا

و فی زمن انتقاض و اشتباه

تفانی الخیر والصلحاء ذلوا

و عز بذلهم اهل السفاه

و باء الآمرون بکل عرف

فما عن منکر فی الناس ناه

فصار الحر للملوک عبدا

فما للحر من قدر و جاه (45) ما در عصر خطاها و گرفتاری ها و شکستن (پیمان های الهی) و اشتباه واقع شده ایم . خیرها نابود شدند و صالحان خوار گشتند و با خواری آنان نابخردان عزیز شدند . فرمان دهندگان به هر نیکی برگشتند . از این رو، در میان مردم هیچ باز دارنده ای از منکر نیست . آزادمردان برده بردگان شدند و از این رو، برای آزادگان ارج و منزلتی نمانده است .

پی نوشت ها:

1 . فلسفه اخلاق، ص 152 - 160 (با تلخیص).

2 . طبرسی می نویسد: اصل العزة الشدة و منه قیل للارض الصلبة الشدیدة: عزاز، العزیز: القوی المنیع بخلاف الذلیل (مجمع البیان لعلوم القرآن، ج 3، ص 193) .

یادآوری می شود برای اطلاع از سخنان امام حسین (ع) پیرامون «عزت » باید واژه های فراوانی از جمله موارد زیر مطالعه شود:

عزت، ذلت، غیرت، علو، قوت، اباء، عبد، غل، حریت، غنی، مجد، کرامت نفس، حرمت، استخفاف، هزیمة، تکویت، حصر، عجز، غمص، سفه، انجذاد، مناص، فظیع، وهن، هون، سداد، خذلان و . . .

3 . بلاغة الحسین، ص 141 .

4 . احقاق الحق، ج 11، ص 60 .

5 . بحارالانوار، ج 44، ص 329 .

6 . احقاق الحق، ج 11، ص 60 .

7 . بحارالانوار، ج 45، ص 50 .

8 . منافقون/8 .

9 . بحارالانوار، ج 44، ص 198 .

10 . انساب الاشراف، ج 3، ص 151 .

11 . تذکرة الخواص، ص 217 .

12 . متقل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 7 و 8 .

13 . احقاق الحق، ج 11، ص 60 .

14 . بحارالانوار، ج 45، ص 8 .

15 . همان، ص 6 .

16 . مقتل خوارزمی، ج 2، ص 7 و 8; تحف العقول، ص 171 (با اختلاف عبارت) و نمونه دیگر، مقتل خوارزمی، ج 1، ص 182 .

17 . متقل خوارزمی، ج 1، ص 19 .

18 . الفتوح، ج 5، ص 11; مقتل، خوارزمی، ج 1، ص 182 (با اختلاف).

19 . منهج الدعوات، ص 149، (دعای عشرات).

20 . کنز الفوائد، ص 151 .

21 . وسایل الشیعه، ج 18، ص 144 .

22 . بحارالانوار، ج 36، ص 384 .

23 . مستدرک الوسایل، ج 11، ص 218 .

24 . تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 246 .

25 . نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص 85، ح 18 .

26 . احقاق الحق، ج 11، ص 605; «الاالسعادة » ، بحارالانوار، ج 44، ص 381 .

27 . بحارالانوار، ج 45، ص 299 .

28 . مائده/63 .

29 . همان/44 .

30 . تحف العقول، ص 168 .

31 . همان .

32 . همان .

33 . همان و بحارالانوار، ج 100، ص 79 .

34 . تحف العقول، ص 168 .

35 . همان .

36 . بحارالانوار، ج 26، ص 288 .

37 . موسوعة کلمات امام حسین (ع)، (ترجمه)، ص 840 .

38 . بحارالانوار، ج 44، ص 383 .

39 . همان، ج 100، ص 79 .

40 . احتجاج طبرسی، ج 1، ص 292 .

41 . بحارالانوار، ج 45، ص 299 .

42 . مقتل، خوارزمی، ج 1، ص 226 .

43 . بحارالانوار، ج 4، ص 364 .

44 . تاریخ طبری، ج 3، ص 334 .

45 . دیوان امام حسین (ع)، ص 178 .

پدیدآورنده: اشرف آشوری

کوثر :: زمستان 1380، شماره52

سايت حوزه نت

@@@@@@@@@@@@@@@@@

استغاثه پيامبران به امام حسين ع

حضرت آدم(ع) ابوالبشر،

«فتلقّی‌ آدم‌ من‌ ربّه‌ كلماتٍ‌ فتاب‌ علیه‌». آدم‌ وقتی‌ با وسوسة‌ شیطان‌ از بهشت‌ بیرون‌ رفت‌ و از آن‌ مرتبة‌ الهی‌ نزول‌ كرد، خداوند متعال‌ كلمات‌ و اسمای‌ خمسة معصومین‌ را به‌ وی‌ القا كرد و این‌ كلمات‌ به ‌قلب‌ آدم‌ رسید (اسماء طیبه‌ و خمسه‌: محمد و علی‌، فاطمه‌، حسن‌ وحسین‌ -كه درود و سلام بی پایان خداوند بر آنان باد- است) خداوند متعال‌ به‌ بركت‌ این‌ اسامی‌ و وجود مقدس‌ آنان،‌ از غفلت‌ و قصور آدم‌ درگذشت‌.

استغاثه‌ حضرت‌ یوسف‌(ع) بر امام حسین(ع)

در آن‌ هنگام‌ كه‌ برادران‌ یوسف‌ او را به‌ چاه‌ انداختند، در اعماق‌ چاه‌ جبرئیل‌ به ‌یوسف‌ فرمود: برای‌ نجات‌ خود توسل‌ به‌ این‌ ذوات‌ مقدس‌ پنج‌ تن‌ بنما كه‌ همانا «محمد، علی‌، فاطمه، حسن‌ و حسین» -صلوات الله علیهم اجمعین- می‌باشند.

پس‌ حضرت ‌یوسف‌ چنین‌ نمود و خداوند متعال‌ موجبات‌ نجات‌ و خلاصی‌ او را فراهم‌ ساخت‌.

استغاثه‌ نوح‌ پیامبر(ع) برای‌ نجات‌ كشتی‌

در ژوئیه‌ 1951 میلادی‌ گروهی‌ از دانشمندان‌ معدن‌‌شناس‌ روسی‌، هنگام‌ معدن‌یابی‌ و كندن‌ زمین‌ به‌ تخته‌ چوب‌های‌ پوسیده‌ای‌ برخوردند كه‌ بعد از تحقیقات‌ و بررسی‌ كامل‌ باستان‌شناسی‌ فهمیدند كه‌ متعلق‌ به‌ بقایای‌ كشتی‌ نوح‌ است‌. در بین‌ این‌ چوب‌های‌ پوسیده‌ به‌ تكه‌ تخته‌ چوب‌ مستطیلی‌ برخوردند كه‌ همه‌ را به‌ حیرت‌ انداخت؛ زیرا در اثر گذشت‌ زمان‌ كهنگی‌ و پوسیدگی‌ به‌ تمام‌ چوب‌ها راه‌ یافته‌ بود جز این‌ تخته‌چوب‌ كه‌ 14 اینچ‌ طول‌ و 10 اینچ‌ عرض‌ داشت‌ و حروفی‌ چند بر آن‌ منقّش‌ بود. دولت ‌روس‌ برای‌ تحقیق‌ و بررسی‌ دربارة این‌ تخته‌ چوب‌ در 27 فوریه‌ (1953 میلادی‌)كمیته‌ای‌ تشكیل‌ داد كه‌ اعضای‌ آن‌ باستان‌شناسان‌ و استادان‌ آشنا به‌ زبان‌های‌ عتیق ‌بودند كه‌ اسامی‌ این‌ اساتید در صفحة‌ 36 و 37 كتاب‌ «علی‌ و پیامبران» ضبط‌ و نگاشته ‌شده ‌است‌.

لذا پس‌ از 8 ماه‌ تحقیق‌ و كاوش‌ اسرار آن‌ تخته‌چوب‌ برای‌ كمیته‌ كشف‌ گردید و معلوم‌ شد كه‌ این‌ تخته‌ چوب‌ از كشتی‌ حضرت‌ نوح‌ پیامبر(ع) است‌ كه‌ برای‌ تَیمُّن‌ و مددخواهی‌، چیزهایی‌ بر آن‌ نوشته‌ و بر كشتی‌ نصب‌ كرده‌ است‌. در وسط‌ تخته‌ یك‌ تصویر پنجه‌ نمایی‌ وجود داشت‌ كه‌ عبارتی‌ چند به‌ زبان‌ سامانی‌ بر آن‌ نگاشته‌ بود (زبان‌ رایج‌ در زمان‌ حضرت‌ نوح‌(ع) و تا چندی‌ بعد از زمان‌ نوح‌ زبان‌ سامی‌ یا سامانی‌ بود و زبان‌های‌ عبرانی‌، سریانی‌، قیهانی‌، قبطی‌، عربی‌ و غیره‌ از شاخه‌های‌ مختلف‌ همان‌ زبان‌ است‌). ترجمه‌ و شرح‌ آن‌ بدین ‌قرار است‌:

«ای‌ خدای‌ من،‌ ای‌ مددكار من‌

به‌ لطف‌ و مرحمت‌ خود و به‌ طفیل‌ ذوات‌ مقدس: محمد، ایلیا، شُبّر، شُبیر و فاطمه، دست‌ مرا بگیر؛

این‌ پنج‌ وجود مقدس‌ از همه‌ با عظمت‌تر و واجب ‌الاحترام‌ هستند و تمام‌ دنیا برای ‌آنان‌ برپا شده‌ است‌.

پروردگارا به‌ واسطة‌ نامشان‌، مرا مدد فرمای‌!

تو می‌توانی‌ همه‌ را به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ نمایی».

توضیحات‌ بیشتر و تصویر لوح‌ كشتی‌ حضرت‌ نوح‌(ع) و انتشار خبر آن‌ در مجلات ‌و روزنامه‌های‌ دنیا به‌ طور كامل‌ در كتاب‌ «علی‌ و پیامبران» آورده‌ شده‌ است‌.

استمداد حضرت‌ سلیمان‌ پیامبر(ع)

در لوح‌ نقره‌ای‌ كه‌ با حاشیة‌ جواهرات‌ گرانبها، مرصع‌ در وسطش‌ خطوطی‌ به‌ حروف‌ طلایی‌ نگارش‌ یافته‌ بود، در جنگ‌ جهانی‌ اوّل‌ (1916 میلادی‌) به‌ وسیلة سربازان ‌انگلیسی‌ در چند كیلومتری‌ بیت‌ المقدس‌ ـ كه‌ مشغول‌ سنگرگیری‌ و حمله‌ بودندـ در دهكدة كوچكی‌ به‌ نام‌ «اونتره‌» كشف‌ گردید كه‌ بعد از ترجمه‌ و بررسی‌ در سوم‌ ژانویه (1920) معلوم‌ شد كه‌ این‌ لوح‌ مقدسی‌ است‌ به‌ نام‌ «لوح‌ سلیمانی‌» و سخنانی‌ از حضرت ‌سلیمان‌ را در بر دارد كه‌ به‌ الفاظ‌ عبری‌ قدیم‌ نگارش‌ یافته‌ است‌ كه‌ ترجمة‌ لوح ‌سلیمانی‌ بدین ‌قرار است‌:

«الله‌، احمد، ایلی‌، باهتول‌، حاسن، حاسین‌

یاه‌ احمد! مقذا = ای‌ احمد ! به‌ فریادم‌ رس‌

یاه‌ ایلی‌! الضطاه‌ = یا علی‌! مرا مدد فرمای‌

یاه‌ باهتول‌! اكاشئی‌ = ای‌ بتول‌! نظر مرحمت‌ فرمای‌

یاه‌ حاسن‌! اضو مظع‌ = ای‌ حسن‌! كرم‌ فرمای‌

یاه‌ حاسین‌! بارفو = یا حسین‌! خوشی‌ بخش‌

همین‌ سلیمان‌ اكنون‌ به‌ این‌ پنج‌ بزرگوار استغاثه‌ می‌كند:

«بذات‌ الله‌ كم‌ ایلی‌= و علیة قدر\ الله‌ است‌»

اعضای‌ كمیته‌ چون‌ بر مضمون‌ نوشتة‌ لوح‌ مقدس‌ اطلاع‌ یافتند هریك‌ با دیدة‌ تعجب‌ به‌ دیگری‌ نگریستند و انگشت‌ حیرت‌ به‌ دندان‌ گزیده‌ و پس‌ از تبادل‌ نظر قرار بر این‌ شد كه‌ این‌ لوح‌ در موزة سلطنتی‌ بریتانیا گذاشته‌ شود، ولی‌ بعد آن ‌را در رازخانة‌ كلیسای‌ انگلستان‌ گذارده‌ كه‌ فقط‌ «اُسقف‌» از آن‌ اطلاع‌ داشته‌ باشد.

سید علی‌ اكبر قریشی

ماهنامه موعود شماره 107

http://montazeron.blogfa.com/post-792.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

تواضع امام حسین(ع)

ابن اثیر در كتاب اسد الغابه مى‏ نویسد:

«كان الحسین رضى الله عنه فاضلا كثیر الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخیر جمیعها (1) »

حسین (ع) بسیار روزه مى‏ گرفت و نماز مى‏ گزارد و به حج مى‏ رفت و صدقه مى‏ داد و همه‏ ى كارهاى پسندیده را انجام مى‏داد. شخصیت حسین بن على (ع) آنچنان بلند و دور از دسترس و پر شكوه بود كه وقتى با برادرش امام مجتبى (ع)، پیاده به كعبه مى ‏رفتند، همه‏ ى بزرگان و شخصیت‏هاى اسلامى به احترامشان از مركب پیاده شده، همراه آنان راه پیمودند. (2)

احترامى كه جامعه براى حسین (ع) قائل بود بدان جهت بود كه او با مردم زندگى مى ‏كرد ـ از مردم و معاشرتشان كناره نمى ‏جست ـ با جان جامعه هماهنگ بود، چونان دیگران از مواهب و مصائب یك اجتماع برخوردار بود و بالاتر از همه ایمان بى تزلزل او به خداوند او را غمخوار و یاور مردم ساخته بود.

و گرنه، او نه كاخ‏ هاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ ؛ و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمى‏ بستند و حرم رسول الله (ص) را براى او خلوت نمى‏ كردند ...این روایت یك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست، بخوانیم:

روزى از محلى عبور مى ‏فرمود، عده‏اى از فقرا بر عباهاى پهن شده اشان نشسته بودند و نان پاره‏هاى خشكى مى‏ خوردند، امام حسین (ع) مى ‏گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذیرفت، نشست و تناول فرمود و آنگاه بیان داشت:

ان الله لا یحب المتكبرین. (3)

خداوند متكبران را دوست نمى‏ دارد.

سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم، شما هم دعوت مرا اجابت كنید. آنها هم دعوت آن حضرت را پذیرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند، حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضیافتشان بیاورند، (4) و بدین ترتیب پذیرایى گرمى از آنان به عمل آمد و نیز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خویش به جامعه آموخت.

شعیب بن عبد الرحمن خزاعى مى‏ گوید:

چون حسین بن على (ع) به شهادت رسید، بر پشت مباركش آثار پینه مشاهده كردند علتش را از امام زین العابدین (ع) پرسیدند، فرمود: این پینه ‏ها اثر كیسه‏ هاى غذایى است كه پدرم شب ها به دوش مى ‏كشید و به خانه ‏ى زن هاى شوهر مرده و كودكان یتیم و فقرا مى‏ رسانید. (5)

شدت علاقه امام حسین (ع) را به دفاع از مظلوم و حمایت ‏از ستم دیدگان مى ‏توان در داستان ارینب و همسرش عبد الله بن سلام دریافت، كه اجمال و فشرده‏اش را در اینجا متذكر مى ‏شویم :

یزید به زمان ولایت عهدى، با این كه همه نوع وسائل شهوترانى و كام جویى و كامروایى از قبیل پول، مقام، كنیزان رقاصه و...در اختیار داشت چشم ناپاك و هرزه‏اش را به بانوى شوهردار عفیفى دوخته بود.

پدرش معاویه به جاى این كه در برابر این رفتار زشت و ننگین عكس العمل كوبنده ‏اى نشان دهد، با حیله‏ گرى و دروغ پردازى و فریبكارى، مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه‏ ى شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده‏ ى پسرش یزید بكشاند.حسین بن على (ع) از قضیه با خبر شد در برابر این تصمیم زشت ایستاد و نقشه ‏ى شوم معاویه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از یكى از قوانین اسلام، زن را به شوهرش عبد الله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز یزید را از خانواده‏ى مسلمان و پاكیزه‏ اى قطع نمود و با این كار همت و غیرت الهى ‏اش را نمایان و علاقمندى خود را به حفظ نوامیس جامعه ‏ى مسلمان ابراز داشت و این رفتار داستانى شد كه در مفاخر آل على (ع) و دنائت و ستمگرى بنى امیه، براى همیشه در تاریخ به یادگار ماند. (6)

علائلى در كتاب «سمو المعنى» مى‏نویسد: ما در تاریخ انسان به مردان بزرگى برخورد مى‏ كنیم كه هر كدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خویش را جهانگیر ساخته‏ اند یكى در شجاعت، دیگرى در زهد، آن دیگر در سخاوت، و...اما شكوه و بزرگى امام حسین (ع) حجم عظیمى است كه ابعاد بى نهایتش هر یك مشخص كننده‏ ى یك عظمت فراز تاریخ است، گویا او جامع همه ‏ى والایى‏ها و فرازمندى‏هاست. (7)

آرى مردى كه وارث بى كرانگى نبوت محمدى است، مردى كه وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع) است و وارث جلال و درخشندگى فضیلت مادرى چون حضرت فاطمه (ع) است، چگونه نمونه‏ ى برتر و والاى عظمت انسان و نشانه‏ ى آشكار فضیلت‏هاى خدایى نباشد.

درود ما بر او باد كه باید او را سمبل اعمال و كردارمان قرار دهیم.

امام حسین (ع) و حكایت زیستنش و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنها نمونه‏ ى یك بزرگ مرد تاریخ را براى ما مجسم مى‏ سازد، بلكه او با همه‏ى خویشتن، آیینه‏ى تمام نماى فضیلت‏ ها، بزرگ منشى‏ ها، فداكاری ها، جان بازى‏ها، خداخواهى‏ ها و خداجویى ‏ها مى ‏باشد، او به تنهایى مى ‏تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشریت را ضامن گردد.

بودن و رفتنش، معنویت و فضیلت‏هاى انسان را ارجمند نمود.

پى‏نوشت ها

1 ـ اسد الغابه، ج 2، ص 20.

2 ـ ذكرى الحسین ، ج 1 ، ص 152 ، به نقل از ریاض الجنان ، چاپ بمبئى ، ص 241 ـ انساب الاشراف.

3 ـ سوره‏ ى نحل ، آیه‏ ى 22.

4 ـ تفسیر عیاشى ،ج 2 ، ص 257.

5 ـ مناقب ، ج 2 ، ص 222.

6 ـ الامامة و السیاسه ، ج 1 ، ص 253 به بعد.

7 ـ از كتاب سمو المعنى ، ص 104 به بعد نقل به معنى شده است.

كتاب: پیشواى سوم حضرت امام حسین (ع)، ص 23

نویسنده: هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق

http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2005/9/8/13061.html

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

چرا شيعيان، اين همه براي امام حسين(ع) عزاداري مي‌كنند؟

يكي از خوانندگان گرامي، اين پرسش را مطرح كرده‌اند كه، چرا شيعيان، اين همه براي امام حسين(ع) عزاداري مي‌كنند و دليل تكرار اين تعزيه در هر سال چيست؟ پاسخ اين پرسش را از كلام حضرت آيت‌الله سبحاني تقديم ايشان و همة خوانندگان عزيز موعود مي‌كنيم.

اهميت نهضت امام حسين (ع)كه به صورت يكي از شورانگيزترين حماسه‌هاي تاريخ بشريت درآمده، نه تنها از اين نظر است كه همه ساله نيرومندترين امواج احساسات ميليون‌ها انسان را برمي‌انگيزد و مراسمي پرشورتر از همة مراسم ديگر به وجود مي‌آورد، بلكه اهميت آن بيشتر بدين خاطر است كه هيچ‌گونه محرّكي جز عواطف پاك ديني و انساني ندارد. اين تظاهرات پرشكوه كه به خاطر بزرگ‌داشت اين حادثة تاريخي انجام مي‌گيرد و برخلاف ديگر تظاهرات، نيازمند هيچ‌گونه مقدمه‌چيني و فعاليت تبليغاتي نيست، از اين جهت در نوع خود بي‌نظير است.

نكته‌اي كه براي بسياري از كساني كه از دور دستي بر آتش دارند هنوز به درستي روشن نشده و همچنان به صورت «معمّايي» در نظر آنها باقي مانده اين است كه، چرا اين‌قدر به اين حادثة تاريخي اهميت داده مي‌شود؟ چرا امروز كه از حزب اموي و دار و دستة آنها اثري نيست و قهرمانان اين حادثه مي‌بايست فراموش شده باشند، اين ماجرا رنگ ابديّت به خود گرفته است؟ پاسخ اين سؤال را بايد در لابه‌لاي انگيزه‌هاي اصلي اين انقلاب جستجو كرد. تجزيه و تحليل اين مسئله براي كساني كه از تاريخ اسلام آگاهي دارند، پيچيده و دشوار نيست.

به بيان روشن‌تر، حادثة خونين كربلا نموداري از جنگ دو رقيب سياسي بر سر به دست آوردن كرسي زمامداري يا بر سر املاك و سرزمين‌ها نبود. از طرفي، اين حادثه معلول انفجار كينه‌هاي دو طايفة متخاصم بر سر امتيازات قبيله‌اي هم نيست، بلكه اين حادثه صحنة روشني از مبارزة دو مكتب فكري و عقيدتي است كه آتش فروزان آن، در طول تاريخ پرماجراي بشريت، از ديرباز تاكنون هزگز خاموش نشده است. اين مبارزه، ادامة مبارزة تمام پيامبران و مردان اصلاح‌طلب جهان، و به تعبير ديگر دنبالة جنگ‌هاي خونين بدر و احزاب بود.

همه مي‌دانيم هنگامي كه پيامبر اسلام(ص) به عنوان رهبر انقلاب فكري و اجتماعي براي نجات بشريت از انواع بت‌پرستي و خرافات، و آزادي انسان‌ها از چنگال جهل و بيدادگري، قيام كرد و قشرهاي ستمديده و زجر كشيده را كه مهم‌ترين عناصر انقلاب بودند به گرد خود جمع نمود، مخالفان اين نهضت اصلاحي كه در رأس آنها رباخواران مكّه بودند، صفوف خود را فشرده ساخته، براي خاموش كردن اين ندا، تمام نيروهاي خود را به كار انداختند، ابتكار اين عمليات در دست حزب اموي و سرپرست آنها ابوسفيان بود. ولي سرانجام، در برابر عظمت و نفوذ خيره‌كنندة اسلام به زانو درآمده، به ناچار تسليم شدند. بديهي است از هم گسيختگي اين حزب، به معني ريشه‌كن شدن و نابودي كامل آنها نبود، بلكه نقطة عطفي در زندگي آنها محسوب مي‌شد، يعني فعاليت‌هاي ضدّ اسلامي صريح و آشكار خود را به فعاليت‌هاي پشت پرده و تدريجي تبديل نمودند و در انتظار فرصت بودند.

پس از رحلت پيامبر اكرم(ص)، بني‌اميه براي ايجاد يك جنبش ارتجاعي و سوق دادن مردم به دوران قبل از اسلام، مي‌كوشيدند كه در دستگاه رهبري اسلامي نفوذ پيدا كنند و هرقدر مسلمانان از زمان پيامبر فاصله مي‌گرفتند، بني‌اميه زمينه را مساعد‌تر مي‌ديدند. برخي از «سنت‌هاي جاهليت‌» كه بنا بر علل گوناگون به دست غير بني‌اميه احيا شده بود، زمينه را براي يك «قيام جاهلي» آماده ساخته بود، از جمله اينكه:

1. مسئلة نژاد‌پرستي كه اسلام روي آن خط قرمز كشيده بود، مجدداً به دست خليفة دوم زنده شد و نژاد عرب بر موالي غيرعرب، آشكارا برتري يافت!

2. تبعيض‌هاي گوناگون كه با روح اسلام ابداً سازگار نبود آشكار شد و بيت‌المال كه در زمان پيامبر(ص) به طور مساوي در ميان مسلمانان تقسيم مي‌شد، به صورت ديگري درآمد. به عده‌اي امتيازات بي‌موردي داده شد و امتيازات طبقاتي مجدداً احيا گرديد!

3. پست‌ها و مناصب كه در زمان پيامبر(ص) بر اساس لياقت و ارزش علمي و اخلاقي و معنوي به افراد داده مي‌شد،‌ تحت تأثير روابط خويشاوندي و فاميلي در ميان اقوام و بستگان بعضي از خلفا تقسيم شد!

مقارن همين اوضاع و احوال، فرزند ابوسفيان ـ معاويه ـ پس از برادرش، به دستگاه حكومت اسلامي راه يافت و به زمامداري يكي از حساس‌ترين مناطق اسلامي ـ شام ـ رسيد و از اينجا با همكاري باقيماندة احزاب جاهليت، زمينه را براي قبضه كردن حكومت اسلام و احياي همه سنت‌هاي جاهليت همواره ساخت. اين موج به قدري شديد بود كه پاك‌مردي مانند حضرت علي (ع)را در تمام دوران خلافت نيز به خود مشغول ساخت. چهرة اين جنبش ضدّ اسلامي به قدري آشكار بود كه رهبران آن نيز نمي‌توانستند آن را مكتوم دارند.

اگر ابوسفيان در آن جملة عجيب تاريخي خود، هنگام انتقال خلافت به بني‌اميه و بني‌مروان، با وقاحت تمام مي‌گويد: «هان اي بني‌اميه، بكوشيد و گوي زمامداري را از ميدان برباييد و به يكديگر پاس دهيد؛ سوگند به آنچه من به آن سوگند ياد مي‌كنم! بهشت و دوزخي در كار نيست».1 (يعني قيام محمد يك جنبش سياسي بوده است!) يا اگر معاويه هنگام تسلّط بر عراق در خطبة خود در كوفه مي‌گويد: «من براي اين نيامده‌ام كه شما نماز بخوانيد و روزه بگيريد، من آمده‌ام تا بر شما حكومت كنم، هر كس با من مخالفت ورزد، او را نابود خواهم كرد!»2 و اگر يزيد، هنگام مشاهدة سرهاي آزادمرداني كه در كربلا شربت شهادت نوشيدند، مي‌گويد: «اي كاش نياكان من كه در ميدان بدر كشته شدند، بودند و منظره انتقام گرفتن مرا از بني‌هاشم مشاهده مي‌كردند!».3 ... همة اينها شواهد گويايي بر ماهيت خيزش ننگين اموي بود كه هر قدر پيشتر مي‌رفت، بي‌پرده‌تر و حادتر مي‌شد.

در اين شرايط كه امويان، جامعة اسلامي را به صورت خزنده به سوي جاهليت سوق مي‌دادند و خليفة وقت، آشكارا هر نوع نزول وحي را بر پيامبر(ص) انكار مي‌كرد، ارزيابي نهضت امام حسين(ع) سهل و آسان مي‌باشد. اگر آن حضرت، با شهادت خود و يارانش اين شجرة خبيثه را از بيخ بر نمي‌كند، از اسلام ناب محمدي(ص) جز نام و آيين محرّف چيزي باقي نمي‌ماند، و لذا وقتي امام حسين(ع) از بيعت مردم شام با يزيد آگاه شد، فرمود: «فعلي الإسلام السّلام إذا قد بليت الأمت براع مثل يزيد؛4 پس از زمامداري يزيد، بايد فاتحه اسلام را خواند».

امام در اين شرايط احساس كرد كه بايد سكوت را شكست و حالت بي‌تفاوتي را كه بر جامعة آن روز حاكم بود در هم كوبيد؛ چرا سكوت را نشكند؟ مگر مي‌توانست در برابر اين خطر بزرگ كه اسلام عزيز را تهديد مي‌كرد و در زمان يزيد به اوج خود رسيده بود، سكوت كند و خاموش بنشيند؟ او در دامن انسان‌هايي پرورش‌ يافته بود كه حفظ دين الهي نزد آنان از همه چيز عزيزتر بود، از اين رو با يك فداكاري فوق‌العاده و از خودگذشتگي مطلق، سكوت مرگ‌باري را كه بر جامعة اسلامي سايه افكنده بود، در هم شكست و چهرة شوم اين نهضت جاهلي را از پشت پرده‌هاي تبليغاتي بني‌اميه آشكار ساخت و با خون پاك خود، سطور درخشاني بر پيشاني تاريخ اسلام نوشت كه براي انقلاب‌هاي آينده حماسه‌‌اي جاويد و پرشور باشد.

آري حسين(ع) چنين كرد و رسالت بزرگ و تاريخي خود را در برابر اسلام انجام داد و مسير تاريخ اسلام را اصلاح و روشن نمود، توطئه‌هاي ضدّ اسلامي حزب اموي را در هم كوبيد و آخرين تلاش‌هاي ظالمانة آنها را خنثي ساخت. از اين جهت، نهضت او، يك نهضت بي‌مثال گرديد. راه و رسم امام حسين(ع) براي همگان، بهترين الگو است و براي صيانت آن هر سال بايد مراسمي برپا كرد تا مكتب جهاد و شهادت در راه حق و مبارزه با ظلم و بيدادگري، زنده و پوينده بماند و اگر شيعيان در ايام شهادت آن حضرت جوش و خروش كوبنده‌اي از خود نشان مي‌دهند،‌ مي‌خواهند روح ظلم‌ستيزي و كفرستيزي را در كالبد مسلمانان بدمند.

تا اينجا با علل پيدايش نهضت حسيني آشنا شديم، و اگر با نتايج و پيامدهاي قيام عاشورا نيز آشنا شويم، به يقين اعتراف خواهيم كرد كه هر چه در برپايي باشكوه مراسم عاشوراي حسيني بكوشيم،‌ باز حقّ آن را ادا نكرده‌ايم.

ماهنامه موعود شماره 107

پي‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته از افق حوزه، ش 175.

1. ابي‌ عبدالبر در الاستيعاب در حاشيه الاصابـ[، ج4، ص 87، و شرح نهج‌البلاغه، ج 2، ص 45 و ج 15، ص 175.

2. صلح‌ الحسن(ع)، ص 285 به نقل از شرح نهج‌البلاغة ابن ابي‌الحديد، ج 4، ص 16.

3. تاريخ طبري، ج10، رويدادهاي سال 284.

4. اللهوف في قتلي الطفوف، ص 18.

http://montazeron.blogfa.com/post-791.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

عزاداري از ديدگاه فقهاي شيعه و سني

الف) عزاداري در نگاه علماي اهل‌سنت

براي تبيين نظر فقهاي اهل‌سنت در مورد عزاداري، به نقل از سه كتاب مهم فقهي، الفتاوي الهنديه معروف به فتاوي العالمگيري و غياثيه بسنده مي‌كنيم. در فتاوي الهنديه چنين آمدهاست: «ويكره النوح و الصياح و شق الجيوب في الجنازه و منزل الميت فأمّا البكاء من غير رفع الصوت فلا بأس و الصبر افضل»؛[1] در تشييع جنازه و در منزل ميت نوحه، گريه، شيون و پاره كردن گريبان مكروه است امّا گريه بدون فرياد اشكالي ندارد؛ ولي صبر و شكيبايي بهتر است.

در جاي ديگر مي‌نويسد: «امّا النوح العالي فلا يجوز و البكاء مع رقة القلب لا بأس به و يكره للرجال تسويد الثياب و تمزيقها للتعذية و لا بأس بالتسويد للنساء و امّا تسويد الخدود و الايدي و شق الجيوب و خدش الوجوه و نشر الشعور و نشر التراب علي الرؤس و الضرب علي الفخذو الصدر و ايفاء النار علي القبور فمن رسوم الجاهلية و الباطل و الغرور»؛[2] گريه و نوحة بلند روا نيست، امّا گريه‌اي كه از سوز قلب باشد، مانعي ندارد. لباس سياه براي مردان مكروه است ولي براي خانم‌ها اشكالي ندارد. سياه كردن گونه‌ها و دست‌ها، پاره كردن گريبان، زخمي كردن صورت، پريشان كردن موي، ريختن خاك بر سر، زدن بر سينه و ران و روشن كردن آتش بر سر قبرها، از رسومات دوران جاهليت بوده و باطل است.

در فتاوي غياثيه آمده است: «يكره النوح و الصياح لنهي النبي ـ صلي الله عليه و آله ـ و البكاء لابأس به كما روي ان النبي ـ صلي الله عليه و آله ـ بكي ابنه ابراهيم»؛[3] شيون، زاري و فرياد زدن مكروه است و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از آن جلوگيري فرموده است امّا گريه اشكالي ندارد زيرا روايت است كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در مرگ فرزندش ابراهيم گريست.

فقهاي اهل سنت گريه بدون فرياد زدن را مباح دانسته‌اند امّا گرية با صوت در بين ايشان محل اختلاف است. حاصل آن‌كه شافعيه و حنابله بر اين باورند كه چنين گريه‌اي اشكال ندارد امّا مالكيه و حنفيه اجازه آن را نمي‌دهند.

عبدالرحمان الجزيري مي‌گويد: «يحرم البكاء علي الميت برفع الصوت و الصياح عند المالكيه و الحنفيه، و قال الشافعيه و الحنابله انه مباح امّا هطل الدموع بدون صياح فانه مباح باتفاق»؛[4] از ديد مالكيه و حنفيه گرية با صدا و فرياد زدن حرام است امااز نظر شافعيه و حنبليها مباح و رواست، چنان كه اشك ريختن بدون صدا به اتفاق علما مباح است. سُبكي از محققان اهل‌سنت مي‌گويد: «اگر گريه براي دلسوختن بر ميت و ترس از عذاب خداوند باشد كراهت ندارد، امّا اگر براي جزع و تسليم نشدن در برابر قضاي الهي باشد مكروه و يا حرام است. اين حكم در صورتي است كه گريه با صدا باشد امّا بدون صدا هيچ اشكالي ندارد». از روايات چنين به دست مي‌آيد كه گرية پيش از مرگ جايز است؛ چنانكه پس از مرگ نيز مي‌باشد زيرا پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نزد قبر يكي از دخترانشان گريه كردند و همچنين در زيارت قبر مادر بزرگوارشان آمنه همراه اصحاب گريستند.[5]

ب) عزاداري از ديدگاه علماي شيعه

ازديد فقهاي شيعه جزع و نوحه‌سرايي به باطل و دروغ، پاره كردن گريبان و برخي اعمال ديگري كه يادآوري مي‌شود مكروه است.

مرحوم صاحب جواهر مي‌نويسد: «لاريب في جواز البكاء علي الميت نصاً و فتوي الاخبار التي لاتقصر عن التواتر معني من بكاء النبي ـ صلي الله عليه و آله ـ علي حمزه و ابراهيم و غيرهما و فاطمه ـ عليها السلام ـ علي ابيها و اختها و علي بن الحسين علي ابيه حتي عدّوه و فاطمه من البكائين الاربعة»؛[6] شكي نيست كه گريه بر ميت به خاطر روايات متعددي كه به حد تواتر معنوي رسيده و فتاواي فقها جايز است و آن روايات عبارت است از گرية‌پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بر حمزه سيد‌الشهدا و فرزندش ابراهيم و غير آنها؛ همچنين فاطمه ـ سلام الله عليها ـ بر پدر و خواهرش گريه كرد. امام سجاد بر پدر بزرگوارش گريست؛ به گونه‌اي كه حضرت فاطمه و امام سجاد از چهار گريه‌كننده معروف گرديدند. نوحه‌سرايي در صورتي كه همراه با باطل يا دروغ نباشد جايز است و در غير اين صورت اشكال دارد. روايت است كه حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ بر پدر نوحه كرد: «فقالت يا أبتاه من ربه ما أدنا يا ابتاه الي جبرئيل انعاه يا ابتاه أجاب ربا دعاه».

از علي ـ عليه السّلام ـ روايت شده است كه حضرت فاطمه يك مشت از خاك قبر پيغمبر برداشت و بر چشمان خود نهاد، آنگاه چنين گفت:

ماذا علي المشم تربة احمد***ان لا يشم مدي الزمان غوالي

صبت علي مصائب لوانها***صبت علي الايام صرن ليايا[7]

همچنين روايت شده است كه ام سلمه همسر پيامبر با اجازة آن حضرت بر پسر عمويش مغيره، ندبه و نوحه‌سرايي كرد كه پيش از اين به آن اشاره شد.

صاحب جواهر در ادامه مي‌گويد: «همة اين موارد گوياي اين واقعيت است كه ندبه و نوحه‌سرايي بر كساني كه داراي ويژگي‌هاي برجسته‌اند، مانعي ندارد، بلكه مستحب است تا در پرتو اين مجالس عزا، فضايل و خوبي‌هاي آنان نشر يابد و ديگران سرمشق و الگو بگيرند».[8]

امام خميني (ره) مي‌نويسد: «يجوز البكاء علي الميت بل قد يستحب عند اشتداد الحزن و لكن لا يقول ما يسخط الرب و كذا يجوز النوح عليه بالنظم و النثر لولم تشتمل علي الباطل من الكذب و غيره من المحرمات بل والويل و الثبور علي الاحوط و لا يجوز اللطم و الخدش و جز الشعر و نتفه و الصراخ الخارج عن حد الاعتدال علي الاحوط و لا يجوز شق الثوب علي غير الاب و الاخ بل في بعض الامور المزبورة يجب الكفارة ففي جز المرأه شعر في المصيبة كفارة شهر رمضان وفي نتفه كفارة اليمين»؛ گريه كردن بر اموات ـ نه تنها ـ رواست بلكه در هنگام شدت حزن و اندوه مستحب مي‌باشد ولي سخني كه باعث غضب پروردگار شود نگويد. و جايز است نوحه‌سرايي، خواه با شعر يا يا نثر؛ امّا با اين شرط كه همراه با دروغ و محرمات ديگر نباشد. همچنين بنابر احتياط در واي گفتن. و بنا بر احتياط جايز نيست سيلي زدن به صورت، زخمي كردن. بريدن و كندن موي و فريادي كه بيرون از حد اعتدال باشد. همچنين پاره كردن لباس روا نيست؛ جز براي پدر و برادر. و در برخي از امور ياد شده نظير بريدن موي سر توسط خانم‌ها در هنگام مصيبت، كفاره ماه رمضان و در كندن آن، كفاره يمين واجب مي‌شود. امام خميني (ره) در جاي ديگر مي‌نويسد: «ما بايد حافظ اين سنت‌هاي اسلامي، حافظ اين دسته‌جات مبارك اسلامني كه در عاشورا، در محرم و صفر، در مواقع مقتضي به راه مي‌افتند تأكيد كنيم كه مبيشتر دنبالش باشند. محرم و صفر است كه اسلام را نگه داشته است. فداكاري سيدالشهداء ـ سلام الله عليه ـ است كه اسلام را براي ما زنده نگه داشته است. زنده نگه داشتن عاشورا با همان وضع سنتي خودش از طرف روحانيون، از طرف خطبا، با همان وضع سابق و از طرف توده‌هاي مردم با همان ترتيب سابق كه دسته‌جات مخطم و منظم، دسته‌جات عزاداري، به عنوان عزاداري راه مي‌افتاد، بايد بدانيد كه اگر بخواهيد نهضت شما محفوظ بماند، بايد اين سنّت‌ها را حفظ كنيد؛ البتّه اگر چنانچه يك چيزهاي ناروايي بوده است سابق و دست اشخاص بي‌اطلاع از مسايل اسلام بوده،‌ آنها بايد يك قدري تصفيه بشود، لكن عزاداري به همان وقت خودش بايد باقي بماند و گويندگان پس از اين‌كه مسايل روز را گفتند، روضه را همان‌طور كه سابق مي‌خواندند و مرثيه را همان كه سابق مي‌خواندند، بخوانند و مردم را مهيا كنند براي فداكاري».[9]

سيد محمد كاظم يزدي مي‌نويسد: «يجوز البكاء علي الميت و لو كان مع الصوت بل قد يكون راجحاً كما اذا كان مسكناً للحزن و حرقة القلب بشرط أن لا يكون منافياً للرضا بقضاء الله... و امّا البكاء المشتمل علي الجزع و عدم الصبر فجائز ما لم يكن مقروناً به عدم الرضا بقضاء الله. نعم يوجب حبط الاجر... يجوز النوح علي الميت بالنظم و انثر مالم يتضمن الكذب و لم يكن مشتملاً علي اويل و الثبور لكن يكره في الليل و لا تجوز اللطم و الخدش و جز الشعر بل و الصراخ الخارج عن حدّ الاعتدال علي الاحوط»؛[10] گرية بر مرده هر چند با صدا همراه باشد جايز است بلكه در صورتي كه براي تسكين و تألم و سوزدل باشد رحجان دارد البتّه به اين شرط كه با رضاي به قضاي الهي منافات نداشته باشد و همچنين گرية‌همراه با جزع و بيتابي نيز جايز است؛ چنانكه نوحة بر ميت همراه با اشعار و غير آن در صورتي كه با ويل و شيون همراه نباشد جايز است گرچه در شب كراهت دارد و جايز نيست زدن صورت، خراشيدن و كندن موي و بلند كردن صدا بيش از حد معمول خلاف احتياط است.

آيت‌الله خويي مي‌نويسد «احتياط واجب آن است كه در گريه‌ بر ميت صدا را خيلي بلند نكنند.

اگر زن در عزاي ميت صورت خود را بخراشد و خونين كند يا موي خود بكند بنا بر احتياط مستحب، يك بنده آزاد كند يا ده فقير را طعام دهد و يا بپوشاند و همچنين اگر در مرگ  زن يا فرزند، يقه يا لباس خود را پاره كند».[11]

مرحوم محقق ناييني كه از بزرگان و فقهاي معروف معاصر است در پاسخ به پرسش اهل بصره دربارة‌حكم هيأت‌هاي عزاداري مطالب مفيدي به اين شرح ايراد فرموده‌اند:

«قد تورات علينا برقياتكم و كتبكم المتضمنه للسئوال عن الحكم المواكب العزائيه و... فها نحن نحرر الجواب عن تلك السؤالات ببيان مسائل. الاولي خروج المواكب العزائيه في عشرة عاشورا و نحوها الي الطرق و الشوارع مما لاشبهة‌في جوازه و رجحانه و كونه من اظهر مصاديق ما يقام به عزاء المظلوم و ايسر الوسائل لتبليغ الدعوة الحسينيه الي كل قريب و بعيد لكن لازم تنزيه هذا الشعار العظيم عما لايليق بعبادة مثله من غناء او استعمال آلات اللهو و التدافع في التقدم و التأخر بين اهل محلتين و لو اتفق شيئي من ذلك فذالك الحرام الواقع في البين هو المحرم و لا نسري حرمته الي الموكب العزائي»؛[12] از شما پرسش‌هاي فراواني درباره موكب‌هاي عزا كه در خيابان‌ها حركت مي‌كند و.. به ما رسيده است كه به آن پاسخ مي‌دهيم. نخست، شكي نيست كه حركت موكب عزا در عاشورا و مانند آن به سوي خيابان‌ها و راه‌ها، جايز است، بلكه رجحان دارد و از آشكارترين مواردي است كه ـ به واسطة آن ـ عزاي سيد مظلومان بپاداشته مي‌شود و آسان‌ترين وسيلة‌ تبليغ دعوت حسينيه به دور و نزديك عالم مي‌باشد؛ امّا شايسته اين شعاير بزرگ آن است كه آنچه مناسب آن نيست، نظير غنا و استعمال آلات لهو و رقابت ببين دوهيأت در سبقت و تأخر، داخل اين شعار بزرگ اسلامي نشود چنانچه يكي از اين امور پيش آيد حرام است ولي حرمتش به عزاداي و حركت موكب‌ها سرايت نمي‌كند و تنها خود اين امور حرام است.

[1] . فتاوي الهنديه في مذهب الامام ابي حنيفه، مولانا الشيخ نظام و جماعة من علماء الهند، ج 1، ص 162.

[2] . همان.

[3] . فتواي غياثيه، ص 45.

[4] . الفقه علي المذاهب الاربعه، عبدالرحمان جزيري، ج 1، ص 484.

[5] . ارشاد الساري، ج 2، ص 414، باب قول النبي انا بك لمحزونون.

[6] . جواهر الكلام، شيخ محمد حسن نجفي، ج 4، ص 364 و مغني ابن قدامة، ج 2، ص 547.

[7] . همان.

[8] . همان.

[9] . صحيفة نور، ج 9، ص 116.

[10] . عروة الوثقي، مكروهات دفن.

[11] . توضيح المسائل، مستحبات دفن.

[12] . عزاداري از ديدگاه مرجعيت، علي رباني خلخالي.

http://www.shiastudies.com/farsi/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=220

...............

http://montazeron.blogfa.com/post-208.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

چهار ويژگى انقلاب حسين، عليه السلام

نوشته: آنتوان بارا (نويسنده نامدار مسيحى)

ترجمه: م - آزاد اردبيلى

هيچ حماسه انسانى در گذشته و حال به اندازه حماسه شهادت حسين، عليه‏السلام، در كربلا مورد تحسين و توجه عاطفى قرار نگرفته و جنبه آموزشى نداشته است. اين حماسه به عنوان يك رويداد عاطفى و احساسى نقطه عطف مؤثرى در روند عقايد اسلامى شده است. حماسه‏اى كه اگر نبود اسلام نه تنها نمى‏توانست‏به عنوان يك عقيده ريشه دار و ايمان محكم در باطن مسلمانان جايگير شود; بلكه در حد يك مذهب كم فروغ و ضعيف در ميان انسانها معرفى مى‏شد.

قيام حسين بن على، عليه‏السلام، زلزله‏اى شگرف بود كه توانست پايه‏هاى امت اسلامى را تا دورترين نقطه‏ها به لرزه درآورد، چشمها را بگشايد و وجدانها را عليه هيمنه و اقتدار دروغ و شر ستم پيشگان بيدار كند، همانان كه در صددند ظلم و ستم را در اعماق جان انسانها مستولى كنند و ارزشهاى دينى را با عناوين پوشالى از بين ببرند و با تباه كردن حقوق دينداران، انوار ذاتى و جوهرى جذابيت دين را خاموش كنند.

حماسه حسينى، انقلاب به تمام معنى كلمه بود چيزى كه به هيچ وجه قابل قياس با ديگر انقلابها نيست، چرا كه عظمت آن فراتر از معناى محدود واژگان و بزرگتر از معيارهاى قابل قياس بشرى است. انقلابى است كه به درجاتى بالاتر از حماسه ارتقاء يافت و اين حقيقتى است كه براى شكل گيرى حماسه‏ها معمولا انسانها فدا مى‏شوند اما در آفرينش اين حماسه نه انسانهاى معمولى كه خاندان و اهل بيت پيامبر شركت داشتند.

عاشورا قيامى است كه هدفش حفظ كيان امت محمد، صلى‏الله‏عليه‏وآله، و مصون داشتن عقايد مسلمانان و حمايت از سنت مقدس رسول اكرم و دور ساختن دست متجاسران از آن است. بايد گفت آن كس كه انقلاب حسينى را به عنوان حماسه بپذيرد بزرگتر از آن نمى‏يابد; زيرا حماسه‏ها و انقلابهايى كه جهت‏حركت تاريخ و امتها را تغيير داده‏اند به سبت‏بزرگى اهداف و امكان تبديل شدنشان به يك عقيده و يا اصل اعتقادى براى گروه يا گروههايى قابل سنجش‏اند. با اين معيار، انقلاب حسين، عليه‏السلام، از زمان پيدايش تا ابدالآباد در نوع خود هم اولين انقلاب تاريخ و هم بى‏نظيرترين انقلابها در تاريخ انسانيت است‏به عبارت ديگر اين انقلاب تا جهان باقى است و نوع انسان زنده است جاودانه خواهد ماند چرا كه شكل گيرى آن به خاطر انسان بوده است.

اگر مى‏گوييم انقلاب حسينى «نخستين‏» انقلاب است از آنروست كه در چارچوب وقايع جهان اسلام و در تاريخ اديان آسمانى نخستين انقلابى است كه بر مبناى اصول و ارزشهاى عقيدتى به وقوع پيوسته است.

اگر مى‏گوييم «پيشتاز» است از اينروست كه نه تنها زمينه را براى روح انقلابى آماده كرده، بلكه خود يك انقلاب روحى است كه دلهاى مسلمانان را شيفته و بى‏قرار خود ساخته و معنى بزرگمنشى و پايمردى انسان مؤمن را در برابر فتنه‏گرانى كه به نام دين رگه‏هاى شرك و بيهودگى را در پيكره عقايد اسلامى تزريق مى‏كنند; يادآور شده است.

انقلاب حسينى، دعوت آشكارى بود براى زدودن اين رگه‏ها و تخريب پايه‏هاى گمراهى و ايستادگى در برابر اهداف كسانى كه از صراط مستقيم‏شريعت منحرف شده و با آبروى شريعت و دين بازى مى‏كردند همانان كه بر سر كيان آئين نوظهور اسلام قمار كردند تا بتوانند آن را پيش از رشد و بالندگى به خاك بسپارند.

اگر مى‏گوييم «يگانه‏» است از اينروست كه با تسخير وجدانهاى مسلمين تاثيرات عقيدتى محكمى بر جاى گذاشت. درست در زمانى كه پايه‏هاى حكومت‏حكام اسلامى و حكومتگران بنام دين به واسطه اعمالشان نيازمند وارد آمدن شوك و ضربه‏اى كارى بود; قيام شهادت طلبانه حسين، عليه‏السلام، همان ضربه كارى بود كه تاثيرى برق‏آسا در آن دوران و دورانهاى بعد گذاشت. صاعقه‏اى بود كه چشمهاى عشق و محبت را در وجدانهاى بيدار نسلهاى بعد جارى خواهد كرد.

و بالاخره اگر مى‏گوييم انقلاب عاشورا انقلابى «جاودانه‏» است از اينروست كه يك انقلاب انسانى به تمام معنى است. از انسان است‏براى انسان، اين انقلاب با خون پاك حسين گلگون شد و از همين رو در نهاد تمام مسلمين به عنوان نماد كرامت دين شناخته شد و انسان مسلمان توانست‏شاهد ورق خوردن صفحات جديدى در روند عقيده‏اش باشد، صفحاتى روشن و خالى از تزوير و بردگى و بندگى كه كلمات آن با حروفى نورانى نگاشته شده تا ضمير انسان را به راههاى درستى كه بايد در آنها حركت كند رهنمون شود و او را به اوج سلامتى و امنيت كه شايسته يك انسان است‏برساند. از اينرو [انقلاب حسين] جاودانه است زيرا يك انقلاب اخلاقى است و قانون جديد اخلاق را پى ريزى كرده است، قانونى كه روشنگر راه مبارزه امت اسلامى در تمام سطوح و زمينه‏هاست و به او مى‏آموزد كه چگونه فدا كردن جان و تن در زمانها و مكانهاى پر خطر، آسان است و چگونه مردن، سعادت و زندگى با ظالمان دردآور و سخت است و اينكه مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.

ماهنامه موعود شماره 14

http://montazeron.blogfa.com/post-446.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

توصيه‌هاي آيت‌الله بهجت در مورد عزاداري و گريه بر امام حسين(ع) 

آنچه می خوانید بیانات و توصيه‌هاي حکیمانه عارف واصل و فقیه عالیقدرمرحوم آيت‌الله بهجت است که در مورد عزاداري و گريه بر امام حسين(ع) ایراد شده است:

آقاياني كه به شغل مدّاحي اهل‌بيت مبتلا هستند و به ذكر فضايل و مصائب آن بزرگواران مي‌پردازند، بايد بدانند كه در چه موقعيّتي هستند و چه چيزي را دارند انجام مي‌دهند و براي چه دارند اين كار را مي‌كنند.

بايد بدانند همان مودّت ذِي‌الْقُربي كه در قرآن است پياده مي‌كنند، خواه ذكر فضايل اهل‌بيت (ع) باشد و يا ذكر مصايب آنان، همه اجر رسالت را ادا كردن، و مردم را بر قرآن تثبيت‌كردن است؛ زيرا در قرآن آمده است كه إِلا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي.

اگر كسي بگويد ما قرآن را مي‌خواهيم، ولي با اهل‌بيت كاري نداريم و حَسْبنُا كِتابُ اللّهِ، ما مي‌گوييم: آيا همان كتاب‌الله كه در آن «إِلا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي» هست، آن را مي‌گوييد؟ آيا مي‌شود گفت كاري به اهل‌بيت نداريم؟

كتاب‌اللّهي كه در آن مي‌گويد: «أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ و أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْدر مَتي» آن را مي‌گويي؟ آيا اين بدون اكمال، بدون ولايت اهل‌بيت مي‌شود؟

آن قرآن را مي‌گويي كه مي‌گويد: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ»؟

بله، اگر در قرآن شما اين آيه‌ها نباشد، ممكن است بگوييد ما قرآن را مي‌گيريم و در قرآن ما اينها نيست.

علي هذا، بايد بدانيم كه يك واجب بزرگي بر دوش همه هست. معلّمين و مدّاحان بايد بفهمانند كه از محبّت اينها نبايد دست برداشت. همه چيز در محبّت است.

ما اگر خدا را دوست بداريم، آيا ممكن است دوستانش را دوست نداشته باشيم؟

آيا ممكن است اعمالي را كه او دوست دارد، دوست نداشته باشيم؟

آيا مي‌شود كسي دوست خدا باشد ولي دوستِ دوستان خدا نباشد؟ و اعمالي را كه خدا، دوست نداشته باشد، و اعمالي را كه خدا دشمن دارد دوست داشته باشد؟ آيا چنين چيزي مي‌شود؟

قهراً كسي كه گفته است «حَسْبُنا كِتابُ اللّه و هيچ چيز ديگري لازم نيست» دروغ واضح و آشكار است، مثل اينكه در روز بگويد حالا شب است و در شب بگويد: حالا روز است.

كتاب‌الله كه پر است از «كُونُوا مَعَ الصّادِقين» كتاب‌الله كه صف متّقين و فاسقين را جدا نموده ببينيد فاسقين چه كساني هستند و متّقين چه كساني هستند. حالا آيا مي‌شود تفكيك و تبعيض كرد؟ اين مثل آن است كه كسي بگويد: ما نصف قرآن را قبول داريم و نصف ديگر را قبول نداريم، كما اينكه يهود و نصاري سيصد سال قبل گفتند: لعن يهود و نصاري بايد از قرآن حذف شود. حتي غير از خداپرستي چيز ديگر در قرآن نبايد باشد. آيا واقعاً اگر قرآن را تنصيف كنيم، قرآن است؟ سپس بگوييم خداپرستي هم لازم نيست. بت‌پرستان هم بگويند خوب ما هم گناهي داريم هم صفايي داريم، هم زنايي داريم، هم مال مردم‌خوري داريم، البته يك مطالبي هم ديگر قائلند كه مي‌گويند لازم نيست خدا يكي باشد، بلكه اينها «شُفَعائُنا عِنْدَاللّهُ» هستند.

پس اگر بنا بر تبعيض باشد، اكثر مردم اصلا خداپرست نيستند، بلكه بت‌پرستند. در صورتي‌كه دين خدا تبعيضي نيست، يا بايد همه‌اش را بگيري يا اينكه هيچ‌چيز را نگيري.

يك مرد ناجوري هنگام مرگ به بچّه‌هاي خودش وصيت كرد: اي بچه‌ها! اينهايي كه شما را به خداپرستي و دينداري دعوت مي‌كنند تا مي‌توانيد وجود خدا را انكار كنيد، وگرنه اگر مغلوب شويد و قبول كنيد كه خدايي هست ديگر از شر اينها راحت نمي‌شويد و بايد تابع اينها باشيد، اگر گفتند زن بايد از روي دست وضو بگيرد و مرد از پشت دست وضو بگيرد، نمي‌تواني مخالفت كني.

در هر صورت بايد ببينيد مدّاحي چيست و مصيبت‌خواني چيست، گرياندن و گريستن چيست؟ برخي آن قدر احمق هستند كه نمي‌فهمند اين اشكTطريقه تمام انبياء عليهم‌السّلام بوده براي شوق لقاءالله و براي تحصيل رضوان‌الله. در مسأله دوستان خدا نيز از همين باب است و محبّت اينها هم ـ اگر در مصائب اينها اشك مي‌آورد و در شادي آنان شادمان، و در حزن آنها محزون مي‌سازد ـ همينطور است.

دليل بسيار است.

اوّل اينكه: همه انبياء عليهم‌السّلام از خوف خدا بُكاء داشتند، آيا از شوق لقاي خدا بكاء نداشتند؟ انبياء عليهم‌السّلام كارشان همين بوده است. اگر كسي انبياء را قبول دارد، بايد بكاء و گريه را قبول داشته باشد.

و همچنين اين مسأله كه وارد شده است و نزد ما ثابت است و اين مطلب در اذن دخول سيد‌الشهداء عليه‌السّلام منصوص است كه «اأَدْخُلُ يا اللّهُ؟ اأَدْخُلُ يا رَسُولُ اللّهِ؟» اي خدا، آيا وارد شوم‌؟ اي پيامبر خدا! آيا داخل شوم؟

از اينها بايد استيذان بشود. اما كيست كه اين مطلب را بفهمد و عاقل باشد: «فَإِنْ دَمَعَتْ عَيْنُكَ، فَتِلْكَ عَلامَةُ الاِذْنِ»

پس اگر چشمت اشك‌آلود شد، اين نشانه اذن و اجازه [از سوي خدا و رسول خدا] مي‌باشد.

اگر اشكي از چشم آمد، علامت اين است كه به تو اذن داده‌اند. اين اشك چشم من به اعلي‌علييّن مربوط است، اما احمق‌ها مي‌گويند: نه اشك چشم ـ نعوذ بالله ـ خرافات است. در حالي كه اين اشك چشم به بالا مربوط است.

عمل اُمُّ‌داوود آن‌قدر مفصّل است كه بعضي‌ها از ظهر تا غروب نمي‌توانند تمام كنند. دستور است كه در آن سجده آخري سعي بكن از چشمت اشكي بيايد، اگر اشك آمد علامت اين است كه دعاي تو مستجاب شد.

حالا يك عدّه‌اي مي‌گويند اين اشك هيچ كاره است، در حالي‌كه اين اشك مربوط است به اعلي علييّن، از آنجا استيذان مي‌كند و از آنجا استجابت دعا مي‌كند.

لذا كساني كه حاجت مهمّي دارند بايد بدانند نمازها و عبادت‌هايي را كه براي حاجت ذكر شده انجام دهند، براي اينكه چون تثبيت بكنند يا تأييد بكنند و به حاجت خودشان برسند، بايد ملتفت باشند كه بعد از طلب حاجت و دعا و نماز به سجده بروند و سعي كنند به اندازه بال مگسي، تر بشود. اشك چشم علامت اين است كه مطلب تمام شد.

بله، چيزي كه هست عينك ما درست صاف نيست، ما نمي‌فهميم. چون فرض كنيد ما از خدا خانه مي‌خواهيم و خدا خانه‌اي كه ما مي‌خواهيم براي ما مصلحت نمي‌داند، حالا خدا چه كار مي‌كند، آيا دعاي او را باطل مي‌كند؟ نه بلكه بالاتر از خانه به او مي‌دهد، به مَلَك مي‌فرمايد: «چند سال عمر اين فرد را افزايش بده»، در حالي كه اين بيچاره خيال مي‌كند در برابر اين همه زحمت كه كشيد، اثري از خانه و از دعاي خودش نديد و دعايش مستجاب نشد. چون نمي‌داند كه بالاتر از استجابت اين دعا به او داده است، اين را نمي‌فهمد. بايد به خدا حسن ظّن داشته باشيم و عينك بايد واسع و صاف باشد و كدورت نداشته باشد.

http://montazeron.blogfa.com/post-787.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

سخن گفتن سربریده امام حسین (علیه السّلام) با راهب نصرانی

پاسی از شب را به شرب خمر مشغول، و شادی می کردند، آنگاه سفره ی غذا گستردند و مشغول غذا خوردن شدند، ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون آمد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوار نوشت: آیا امتی که حسین را کشتند شفاعت جدش را در روز قیامت امید دارند؟ابن زیاد نامه ای به حاکم مدینه فرستاد و او را از جریان با خبر کرد،و نامه ای به یزید ملعون نوشت و خبر کشته شدن حسین و جریان اهل و عیالش را گزارش داد، (و از او کسب تکلیف کرد ).یزید ملعون در پاسخ نامه نوشت که سر بریده ی حسین (علیه السّلام)، و سرهای دیگر شهدا را به همراه اموال و زنان وعیالات آن حضرت به شام بفرستند، لذا آن ملعون محفّربن ثعلبه عائذی را خواست و سرها و اسیران و زنان را تحویل او داد.محفر آنان را همچون اسیران کفار که مردم شهر و دیار آنان رامی دیدند، به شام برد.

از «تذکره الخواص» و «قمقام زخّار» استفاده می شود که روز پانزدهم محرم، ابن زیاد ملعون سرهای مطهر شهدا و اهل بیت آن حضرت را به شام فرستاد ...ابن زیاد پس از فرستادن سرها به شام دستور داد زنان و کودکان را آماده ی رفتن کنند، و دستور داد غل و زنجیر سنگین به گردن علی بن الحسین (علیهما السّلام) نهادند، و ایشان را بدنبال سرها با محفّربن ثعلبه و شمربن ذی الجوشن روان کرد.آنان را آوردند تا بدان گروهی که سرها با ایشان بود رسیدند. علی بن الحسین (علیهما السّلام) در تمام راه با کسی سخن نگفت...سید بن طاووس از حضرت صادق (علیه السّلام) روایت کرد که حضرت باقر (علیه السّلام) فرمودند: از پدرم حضرت علی بن الحسین(علیهما السّلام) از کیفیت بردن او نزد یزید پرسیدم، فرمودند:مرا بر شتری لنگ، بدون روپوش و جهاز سوار کردند، و سر مبارک سید الشهداء (علیه السّلام) بر نیزه ی بلندی بود. و زنان پشت سر من بر استران برهنه سوار کرده بودند، و آن کافران و نیزه داران دور ما را احاطه کرده بودند، هرگاه یکی از ما می گریست سر او را به نیزه می کوبیدند، تا وارد دمشق شدیم.چون داخل شهر شدیم، ندا کننده ای فریاد کرد: ای اهل شام! این ها اسیران اهل بیت... هستند.

از کتاب «تِبر مذاب» و غیره نقل شده که: عادت کفاری که همراه سرها و اسیران بودند این بود که در همه ی منازل سر مقدس را از صندوق بیرون می آوردند و بر نیزه ها می زدند، و هنگام رفتن دوباره در صندوق می گذاشتند و حمل می کردند، و در اکثر منازل مشغول شرب خمر بودند، که از آن جمله مخفربن ثعلبه و زحربن قیس و شمر و خولی بودند.و نیز نقل شده: ابن زیاد سر مطهر را با اسرا فرستاد، و زنان و پسران و دختران پیغمبر را بالای جهاز شترها به ریسمان بسته بودند.

در «ریاض ألاحزان» گوید: آنچه از عبارات استفاده می شود این است که: اسیران با صورت های باز بر شترها سوار بودند، نه مقنعه ای و نه ساتری و نه لباس کاملی، مانند اسیران ترک و دیلم و حبش، پریشان خاطر و ترسناک بودند، و نمی دانستند آخر کارشان به کجا خواهد انجامید، و بر سرشان چه خواهد آمد.بر بازو و گردن تمام مخدُرات طناب انداخته، و بر چوب جهاز شتران نشانده بودند، و بعضی را بر قاطر سوار کرده می بردند.

عمادالدین طبری می نویسد: ... غل سنگین بر گردن امام زین العابدین (علیه السّلام) نهادند، چنان که دست های مبارکش بر گردن بسته بود. امام در راه به حمد و ثنای خدا و تلاوت قرآن و استغفار مشغول بود و با هیچ کس سخن نگفت مگر با زنان اهل بیت...و ملعون هایی که سر حسین را از کوفه بیرون آوردند، از قبائل عرب خائف بودند که غوغا کنند و از ایشان باز ستانند، لذا راه اصلی را رها کرده از بیراهه می رفتند، چون به نزدیک قبیله ای می رسیدند علوفه طلب می کردند و می گفتند: سرهای خارجی با ماست...

بعضی از مورخین و مقتل نویسان چون ابی مخنف، منازل بین کوفه و شام را نام برده اند، و نیز چگونگی مسافرت اهل بیت(علیهم السّلام) و اینکه در این سفر به آنها چه گذشت، و کرامات اسیران آل محمد(علیهم السّلام) و بعضی از قضایایی که در بین راه اتفاق افتاد، و نیز معجزات سر مقدس ابا عبد الله الحسین (علیه السّلام)، و سخن گفتن آن سر مطهر در موارد متعدد، و واقعه ی سقط جنین و غیرذالک را متذکر شده اند که ما از نقل آنها خودداری می کنیم. و نقل شده که در یکی از منازل دختری از امام حسن (علیه السّلام) از شتر به زیر افتاد، فریاد زد: یاعمتاه! و یازینباه! آن بانو مضطربانه از شتر به زیر آمد و ناله کنان به اطراف بیابان نظرمی کرد. چون او را یافت گمان نمود از هوش رفته، ولی بعد معلوم شد زیر پای شتران جان سپرده است. چنان ناله ی وا ضیعتاه! و وا غربتاه! و وا محنتاه! بر کشید که آسمان و زمین را متزلزل گردانید.غل به گردن مالک ملک وجود از خجالت سر به زیر افکنده بود چون هلال یکشبه زرد و ضعیف زیر زنجیر گران جسم نحیفی شنید از هر طرف دشنام بد بود ساکت حاش الله دم نزد.

واقعه ی دیر راهب :

اکثر محدثین و مورخین شیعه و سنی در کتب خود این واقعه رابا کمی اختلاف نقل کرده اند که حاصل گفتار آنها چنین است:چون لشکر ابن زیاد ملعون در کنار دیر راهب منزل کرد، سر حضرت امام حسین (علیه السّلام) را در صندوق گذاشتند، و به روایت قطب راوندی آن سر را بر نیزه کرده، دور او نشسته و از آن حراست می کردند.پاسی از شب را به شرب خمر مشغول، و شادی می کردند، آنگاه سفره ی غذا گستردند و مشغول غذا خوردن شدند، ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون آمد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوار نوشت:*آیا امتی که حسین را کشتند شفاعت جدش را در روز قیامت امید دارند؟

به شدت ترسیدند و بعضی برخاسته که آن دست و قلم را بگیرند، که ناپدید شد. چون باز به کار خود مشغول شدند آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت:

*به خدا سوگند که از برای قاتلان حضرت حسین شفاعت کننده ای نخواهد بود، بلکه در قیامت در عذاب می باشند.باز بعضی بر خاستند که آن دست را بگیرند، ناپدید شد. چون به کار خود مشغول شدند دگر باره آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت:

*(چگونه ایشان شفاعت شوند) و حال آنکه حسین را به حکم جور شهید کردند و حکم آنها با حکم خدا مخالف بود.چون چنین دیدند، آن غذا بر آنان ناگوار شد و با ترس خوابیدند. نیمه شب صدایی به گوش راهب رسید، چون گوش داد ذکر تسبیح و تقدیس الهی شنید. برخاست و سر از پنجره ی دیر بیرون کرد، دید از صندوقی که در کنار دیوار نهاده اند نور عظیم به جانب آسمان بالا می رود، و از آسمان دسته دسته ملائک فرود می آیند و می گویند:«السلام علیک یا بن رسول الله! السلام علیک یا ابا عبدالله! صلوات الله و سلامه علیک»راهب چون این منظره را دید تعجب کرد و ترسید و تا صبح صبر نمود. چون سپیده ی دمید از دیر خود بیرون آمد، به میان لشکر رفته پرسید: بزرگ لشکر کیست؟ گفتند: خولی . نزد خولی آمد و پرسید: در این صندوق چیست؟ گفت: سر مرد خارجی است که ابن زیاد او را به قتل رسانیده.گفت: نامش چیست؟ گفت: حسین بن علی بن أبی طالب. گفت: نام مادرش؟ گفت: فاطمه زهرا دختر محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلّم).راهب گفت: هلاکت بر شما باد بر آنچه کردید، همانا احبار و علمای ما راست گفتند، که هر گاه این مرد کشته شود از آسمان خون می بارد، و جز در کشتن پیامبر و وصی او خون نبارد.اکنون از تو خواهش می کنم ساعتی این سر را به من دهید. آنگاه به شما رد کنم. گفت: ما این سر را بیرون نمی آوریم مگر نزد یزید، تا از وی جایزه بگیریم.راهب گفت: جایزه ی تو چیست؟ گفت: کیسه ای که ده هزار درهم در او باشد.گفت: این مبلغ را من نیز می دهم. راهب همیانی آورد که در او ده هزار در هم بود خولی آن را گرفت و آن سر مطهر را تا یک ساعت به راهب سپرد.راهب آن سر مبارک را به صومعه ی خویش برد و با گلاب شست، و با مشک و کافور خوشبو گردانید، و بر سجاده ی خویش گذاشت و بنالید و بگریست، و به آن سر منور می فرمود: یا ابا عبد الله! به خدا سوگند بر من گران است که در کربلا نبودم که جان خود را فدای تو کنم، یا ابا عبد الله !هر گاه جدت را ملاقات کردی گواهی بده که من شهادتین را گفتم، و در خدمت تو اسلام آوردم.آنگاه راهب مسلمان شد (و کسانی هم که با او بودند مسلمان شدند) و آن سر مقدس را بر گردانید.راهب بعد از این جریان از صومعه بیرون آمد، و در کوهستانی می زیست و به عبادت و پارسایی ادامه داد تا از دنیا رفت.لشکریان کوچ کردند، و نزدیک شام چون خواستند آن پولها را بین خود تقسیم کنند، همه سفال شده و بر یک طرف آن نوشته بود:«ولا تحسبن الله غافلا عما یعمل ال ظالمون»و بر طرف دیگر نوشته بود:«و سیلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون» . خولی گفت: این امر را کتمان کنید و استرجاع کرد و گفت:«خسر الدنیا و الا خرة»،یعنی در دنیا و آخرت زیان کار شدیم.بعضی چنین نقل کرده اند: را هب به سر مقدس عرض کرد:ای سر سروران عالم! و ای مهتر مهتران! گمان دارم تو از کسانی باشی که خداوند در تورات و انجیل وصف آنان کرده، و فضیلت تأویل به تو عطا فرموده، و بزرگان سادات بنی آدم در دنیا و آخرت بر تو گریه و ندبه می کنند، می خواهم تو را به اسم و وصف بشناسم.

آن سر بزرگوار به سخن آمد و فرمود:«انا المظلوم، انا المهموم، اناالمغموم، انا الذی بسیف العدوان و الظلم قتلت، انا الذی بحرب اهل البغی ظلمت، انا الذی علی غیر جرم نهبت، انا الذی من الماء منعت، انا الذی عن الاهل و الاوطان بعدت»، آن نصرانی گفت: به خدا قسم ای سر! خود را بیشتر معرفی کن. آن سر فرمود:«انا ابن محمد المصطفی، انا ابن علی المرتضی، انا ابن فاطمة الزهراء، انا ابن خدیجة الکبری، انا ابن العروة الوثقی، انا شهید کربلا، انا قتیل کربلا، انا مظلوم کربلا، انا عطشان کربلا...»، چون شاگردان راهب این را دیدند گریستند، و زنارهارا پاره کردند، و در خدمت امام زین العابدین (علیه السّلام) آمده، مسلمان شدند...احتمال هم دارد این واقعه ی دیگری باشد.

http://shiastudies.com/farsi/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=1604

...................

http://montazeron.blogfa.com/post-220.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

سيماشناسی سيدالشهداء(علیه السّلام) در آينه زيارت ناحيه مقدسه

آيينه ای از نور و حضور

آن چه مرا از ميان زيارات گوناگون شيفته خود ساخته است، زيارتی است از فرزند او؛

قائمی به پاناخاسته و منتظری آشفته كه هر صبح و شام بر او خون می گريد و پايان اندوهش را در ظهور می جويد. آن چنان زيارتی كه علامه گران پايه، مجلسی(ره) آن را به نقل از چندين نفر از بزرگوارترين فقهای شيعه در كتاب ارزشمندش بحارالأنوار آورده است.(1) و در پايان پس از نقل سخن مؤلف المزار الكبير، مبنی بر خروج اين زيارت از ناحيه مقدسه امام عصر(علیه السّلام) می نويسد:و ظهر أنّ هذه الزياره منقوله مرويّه.

روشن و آشكار است كه اين زيارت دارنده سند روايتی و نقل از امام معصوم است.(2)

باری، پيش از ورود، اين نكته بايسته يادآوری است كه اين گنج معنوی و دريای خروشان معرفت، عرصه غواصانی خبره و چيره دست است كه با نگاه تيزخويش، عيار سخن را باز شناسند و آن را با صيقل معرفت خويش شفاف سازند. اينجاست كه جای دارد دست استدعا به پيشگاه حقيقت يابان خبره دراز نماييم و پاسدار حضور و ورود مؤثر ايشان در اين وادی شويم كه اين عرصه ساحتی است بس غريب،

شگرف، شريف و شايسته توجه. از اين رو با بلم ادراكمان و ياری جستن از ستارگان درخشان قرآن، سيره و حديث بر اين اقيانوس معنا شناور می شويم تا شايد به قدر وسع خويش از عهده تكليف برآييم كه:لا يكلّف الله نفساً إلاّ وسعها.(3)

مناظر گوناگون

بی گمان آن زمان كه سخن از مردان بزرگ همت و عالی درجه پيش می آيد، سكان قلم مضطرب می شود؛ چرا كه جهات شخصيتی آنان به تعداد شعاعهای دايره، گاه بی شمار می شود. حال در كرانه شخصيت اكرم المستشهدين، حسين بن علی(علیهما السّلام) چگونه بايستی قلم راند؟ اين نكته ای است سخت گران.

زوايای پنهان و آشكار زندگانی وی، دوران امامتش و قيام گرانقدرش و... برای او وسعتی كم نظير فراهم می سازد و از اين وسعت كه در گذريم، عمق اين اقيانوس عمود بر زمين به راستی برای ما بسيار مبهم می نمايد. از اين رو، گريزی نداريم جز آن كه با مصباح زبانش گام بر كيهان معرفتش بگذاريم و همتمان تنها شناسايی و تأمل در جنبه هايی محدود و كوتاه از سيمای او باشد. از همين منظر به مشاهده سيمای سياسی، اجتماعی حضرت سيدالشهداء(علیه السّلام) در زيارت ناحيه مقدسه می

پردازيم.

سيمای سياسی – اجتماعی

پس از روزگاران پر آشوب عثمان، نوبت به امير مؤمنان(علیه السّلام) رسيد. از او خواسته شد تا افسار شتر خلافت را به دست گيرد و آن را در مسير اصلی اش براند.

اما در همان روزهای آغازين سفره دردها و حسرتها را برگشود و در برابر مسلمانان از گذشته ها سخن راند:

بندگان خدا در زمانی واقع شده ايد كه خير و نيكويی به آن پشت كرده و شرّ و بدی

بدان روی آور شده است و ابليس هر روز بيش از گذشته در كار گمراهی مردم طمع می ورزد و... كجايند خوبانتان و وارستگان از شما، آنان كه در كسبشان از حرام می گريختند و در كردار و انديشه پاكی برمی گزيدند.(4)

و پس از پدر اندكی بعد ريشه حيات سبط اكبر نيز در آتش جهالتها می سوزد و خونهای به دل برگرفته را در طشت فراغ از دردها می ريزد و اينك نوبت حسين است. امروز دوران فتنه ها و بدعتها است. زمانه ای ناامن است كه در نامه دردناك و پر شور امام به معاويه اين چنين انعكاس می يابد:

آيا تو قاتل حجر و ياران او نيستی كه اهل پرهيزگاری و بندگی بودند و برای از ميان برداشتن بدعت و امر به معروف و نهی از بديها قيام كردند؟... آيا تو كشنده عمر بن حمق كه از بسياری عبادت چهره و تن فرسوده بود، نيستی؟ آيا تو ادعای فرزندی زياد برای ابوسفيان نكردی... و سپس او را بر مردمان سلطه بخشيدی تا بر مسلمانان سخت گرفته، دست و پای آنان بريده، بر شاخه های نخل به دار آويزد.(5)

او از جدش به يادگار داشت كه: هر آن كس چنين احوالی ببيند و بر آن نخروشد و با كردار و گفتارش بر نياشوبد همان شايسته كه خداوند وی را به جايگاه ظالمان و بدعت گزاران بيندازد.(6)

اما او حافظ حقوق ضعيفان بود و بهار يتيمان و پناهگاه مردمان به شمار می آمد:و تأخذ للدنیّ من الشريف... كنت ربيع الأيتام و عصمه الأنام(7).

و در برابر ديدگانش دارا و ندار يكسان بودند:تساوی فی الحكم بين القوی والضعيف(8).

و نسبت به اسلام و مسلمين مهربان بود:للإسلام والمسلمين راحماً(9).

مگر می شد چنين شخصی در برابر اين طغيانها در گوشه ای زانوی سكوت در بغل بگيرد؟ پس بايستی به پا می خاست. سنتها را برپا، فتنه ها را خاموش، و راههای محكم حقيقت را باز می گفت و حق جهاد را ادا می نمود:و سننت السنن و أطفأت الفتن و أوضحت سبل السداد و جاهدت فی الله حق الجهاد(10).

از اين رو او می بايست ريشه مستكبران را بسوزاند و گردن گردنكشان را بشكند و بر سرشان بكوبد تا ستون دين پابرجا و استوار بماند:و لعماد الدين رافعاً و للطغيان قامعاً و للطفاه مقارعاً(11).

مبارزه، شيوه ها و روشها

از جمله ويژگيهای زيبای زيارت ناحيه، سيماشناسی تاريخی نهضت حسينی است.

براساس اين متن حماسه «ثارالله» تنها به قيام عاشورا خلاصه نمی شود بلكه قامت اين حماسه به درازای مدت امامت حضرت است. به همين بهانه به روشهای مولا در

طول اين دوران نگاهی گذرا خواهيم انداخت.

الف) سكوت فعال: پس از برادر، او نيز در كناره امن حرم پيامبر آرام گرفت و جليس بيت و محراب گشت و ترك لذات گفت:و أنت فی حرم جدّك قاطن... جليس البيت و المحراب. معتزل عن اللذات والشهوات(12).

امابين او و ظالمان خط پر رنگی از تفاوت است.و للظالمين مباين(13).

او اگر چه بنا بر مصالح دست بر قبضه جهاد و شهادت ندارد، اما بر انكار قلبی و زبانی تا حدی ممكن پای می فشارد؛ چرا كه او عابدی زندانی در كنج سجاده نيست:و تنكر المنكرات بقلبك و لسانك علی حسب طاقتك(14).

و از آن جمله می توان برشمرد:

اول، نامه اش به حكومت فتنه: در آن نامه نوشت:

به خدا سوگند من فتنه ای برای مردم بزرگ تر از حكومت تو نمی بينم... به خدا قسم من جهاد با تو را برترين كارها می دانم و به آن سبب تقرب خدايم را می جويم.(15)

دوم، بيان كننده منزلت خاندان وحی: در مجلس بر عليه معاويه می شورد و خود را فرزند كسی كه در پاكی به مانند آب آسمان است برمی شمرد. اهل و تبار خويش را نيكنام و شريف معرفی می كند و همه اينها را نه برای كسب افتخار و امتياز جاهلی، بلكه در پيوندی با خدا به ارزيابی می نشيند:

من فرزند كسی هستم كه خشنوديش، رضای خدای رحمان و خشمش غضب خداست.(16)

سوم، كنگره حج: در آن كنگره در صحرای منی و در جمع تابعين و فرزندان صحابه می خروشد و معاويه را ستمكار و همه را به حق فراموش شده اش می خواند.(17)

چهارم، مرزكشی بين خاندان ولايت و حكومت ظلمت: در ميان سنتهای رايج قبيله ای كه ازدواج خود می توانست راهی برای پيوند باشد، امام مبارزه ای ظريف را برمی گزيند و خواستگاری معاويه را از دختر عبدالله بن جعفر، برای فرزندش يزيد ناكام می گذارد تا دستاويزی در دستان آن پير زخم خورده قرار نگيرد و وسيله كسب اعتبار او و فرزندش فراهم نشود.(18)

پنجم، كنايه از كفر: در مجلسی در پاسخ به آنچه معاويه از كشتار شيعيان بيان می دارد و قصدش تضعيف موقعيت و تهديد امام است، می فرمايد:

اما اگر ما پيروانت را بكشيم آنان را نه كفن و دفن می كنيم و نه بر آنان نماز می گزاريم.(19)

و اين همان حمايت سكوت فعالی است كه او بر حسب طاقت و امكانش بدان پرداخت.

ب) انكار كامل: مرگ دژخيم حيله گر اموی و فرا رسيدن ايام حكمرانی فرزند سبكسر

او، شرايط را به گونه ای ديگر تغيير داد و اين احوال راهی ديگر را می طلبد:ثم اقتضاك العلم للإنكار و لزمك أن تجاهد الفجّار(20).

و اينك زمان عمل بود و انكار عملی. اوضاع آن زمان از زبان امام اين گونه شفاف گشته است:

مردم آگاه باشيد! اينان فرمانبری از خدا را ترك و پيروی از شيطان را بر خويشتن واجب

نموده اند. فساد و تباهی را ترويج و حدود خدا را به تعطيلی كشانده اند و سرمايه های اقتصادی را - كه ويژه خاندان پيامبر است - به خود مخصوص گردانيده اند.(21)

و در اين زمان آيا جای هيچ سكوت است؟ پس با دليری در برابر خواست وليد در بيعت با يزيد، قد علم كرده از بيعتش سرباز می زند و خطاب می كند:

ای فرماندار حكومت، ماييم خاندان نبوت و معدن رسالت. ما خاندان، محل آمد و شد فرشتگان و جايگاه نزول رحمت حقيم. خداوند اسلام را از ما آغاز كرده و با ما به پيش خواهد برد. و يزيد فردی شرابخواره و كشنده بی گناهان است كه حرمت تكاليف الهی نگاه نداشته و آشكارا فسق و فجور روا می دارد.(22)

بدين سان امام گام در آخرين مرحله امر كردن به معروف و نهی كردن از پليديها می گذارد تا هم اينك مصداق گفتار پدر شود:و منهم المنكر للمنكر بيده و لسانه و قلبه(23).

چرا كه او به نيكی می داند كارهای نيك همگی و نيز جهاد در راه خداوند در برابر وظيفه امر به معروف و نهی از منكر همچون قطره ای است برابر دريای خروشان و گسترده اعمال محبوب:و ما أعمال البرّ كلّها والجهاد فی سبيل الله عند الأمر بالمعروف والنهی عن المنكر إلاّ كنفثه فی بحر لجّی(24).

پس در كنار امر جدش زبان به اين كلام مترنم می سازد و خدای را مخاطب می سازد:

أللّهمّ و إنّی أحبّ المعروف و أكره المنكر.(25)

خداوندا! من معروف را دوست دارم و از منكر بيزارم.

ج) دعوت با حكمت: جوّ مدينه سخت ملتهب است. امام می داند كه از او در نخواهند گذشت. پس با خاندان و پيروانش راه سفر پيش می گيرد و به سوی مكه می راند:فسرت فی اولادك و أهاليك و شيعتك و مواليك(26).

هدف او نه فرار و گريز از چنگال مرگ، بلكه تكميل برنامه خويش است. همان كه بارها و بارها گفته بود: «اصلاح» در تمام جنبه ها. و حال او به مكه رسيده است. در منی خواص را می يابد، زبان به حكمت می گشايد و لب به شكايت؛ چرا كه تا خواص از مسير حق منحرف نگردند، عوام بر پل راستی استقامت خواهند كرد:و صدعت بالحقّ والبيّنه و دعوت إلی الله بالحكمه... و أمرت بإقامه الحدود والطاعه للمعبود(27).

و اين چنين می گويد با آن خواص:

مجاری كارها و احكام به دست عالمان به دين خداست كه بر حلال و حرام خدا آگاه و امينند و از شما اين منزلت ربوده شد، و آن از كفتان نرفت مگر به دوريتان ازحق و اختلافتان در سنت پيامبر با اين كه دليل روشن بر آن داشتيد و اگر بر آزارها شكيبايی می كرديد و هزينه هايش به جان می خريديد، زمام امور خدا با شما بود و از جانبتان جاری. شمايان، ظالمان را در جای خود نشانديد و امور خدا را به آنان واگذاشتيد تا به شبهه بپردازند و در شهوت دلخواه خود راه بپيمايند... می بينيدكه پيمانهای خدا شكسته می شود و پريشان نمی گرديد... نابينايان، از كارافتادگان و بی زبانان در شهرها رها شده اند و رحم نمی كنيد و به مسئوليت خويش سر نمی سپاريد و به متعهدان و آن كسان كه در اين راه كوشايند وقعی نمی گذاريد و خود به سازش با ستمكاران آسوده ايد.(28)

د) دعوت به رشد و هدايت: حسين خويش را خواستار هدايت می دانست و در هنگامه به ياری اش می شتافت:تحوط الهدی و تنصر(29).

وی هدايت را در كمال می يافت و همگی را به «سبيل رشاد» می خواند؛ چرا كه وی علت العلل جهالتها و دور افتادگی از حق و فرو رفتن در منجلاب بدعتها را در نبود رشد معنوی و اسلامی جامعه جست وجو می كرد. پس دعوت به راه رشد و رستگاری را در پيش گرفت و به هر بهانه اين كلام را باز گفت:دعوت إلی الرشاد و أوضحت سبل السداد.

و در نامه ای به مردمان بصره نوشت:

شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش می خوانم. شرايط چنان است كه مرگ سنت را در بر گرفته و بدعت سر برآورده است. اگر سخنم را بشنويد به راه كمال و نيك بختی رهنمونتان خواهم گشت.(30)

ه’) اندرز با تكرار: با اندك كاوشی در وقايع حماسه جاودانه حسين اين حقيقت به راحتی آشكار می شود كه مولا در هر جا و با كم تر بهانه ای به وعظ و اندرزمی پردازد. اين ماجرا به ويژه در آخرين لحظات زندگانی ايشان رنگ و بويی ديگر می گيرد. او امام است، مرهم زخمها و راحم مردمان.

او فرزند كسی بود كه قرآن در حقش فرموده بود:عزيز عليه ما عنتّم.

پس لب به اندرز می گشايد:

هان ای مردم! به سخنم گوش فرا دهيد و در پيكارم نشتابيد تا حق اندرزتان را كه بر

دوش من است، ادا نمايم و عذر آمدنم را بيان... به درستی كه ولیّ من خدای نازل كننده قرآن است. اوست كه صالحان را سرپرستی می كند. اما بعد، اينك نسبم را بررسی كنيد و بنگريد من كيستم؟ آنگاه به خود آييد و خويشتن را نكوهش كنيد و بنگريد آيا شما را رواست كه مرا كشته، حرمتم را هتك كنيد؟(31)

و تو ای مولای ما، تا آخرين دم بر اين راه اصرار ورزيدی و باران پر رحمت اندرزت را بر آن خاك نشينان بی حاصل باريدی و دريغ از آن همهمه ها، هنوز فريادت را به گوش داريم كه فرمودی:

وای بر شما، شما را چه شده است كه سكوت اختيار نمی كنيد تا سخنانم را شنوده به رشد و سعادت و كاميابی رهسپار شويد. هر آن كس از من پيروی كند از راه يافتگان است و آن كس كه نه، از هلاك شدگان.(32)

و پس از اين اندرز بسيار و تأكيد بر آن، رهسپار ميدان مجاهدت گشتی:فجاهدتهم بعد الإيعاز لهم و تأكيد الحجه عليهم.(33)

و) جهاد: آن گاه كه اندرزهايت بر ديواره سنگی قلبهايشان اثری نكرد رجز خوانان به صفوفشان تاختی.

الموت أولی من ركوب العار

والعار أولی من دخول النار (34)

در دل آن گرد وغبار، مردانه می رزميدی و ناملايمات را به جان می خريدی؛ آن چنان

كه فرشتگان از صبر تو به شگفت درآمدند:و أنت مقدم فی الهبوات. و محتمل للأذيات، قد عجبت من صبرك ملائكه السموات (35).

در آخرين رمق، حقاً كه عالمی از آن مناجاتت به عجب آمد:صبراً علی قضائك يا ربّ لا إله سواك يا غياث المستغيثين مالی ربّ سواك ولا معبود غيرك، صبراً علی حكمك.(36)

و صد لعن و نفرين بر آنان باد كه اسلام زنده را سر بريدند و مجسمه نماز و روزه و تنديس راهنما به سوی سنتها و احكام را برخاك افكندند.فالويل للعصاه الفساق لقد قتلوا بقتلك الإسلام، و عطّلوا الصلوه والصيام، و نقضوا السنن والأحكام .(37)

رهبری و عدالت

آنچه آمد، تنها روشنگر برخی اهداف و روشها در طول دوران حماسه و امامت بود. اما هدف مهم و ارزشمند امام، بسط عدالت اجتماعی و نشر آن

 بود:و تبسط العدل و تنشره (38).

و اين مهم جز با به دست گرفتن رهبری جامعه نه ممكن بود و نه ميسور. به همين دليل در متن گفتار حضرت سيدالشهداء در مناجاتی با پروردگار خويش ضمن برائت جستن از بازی قدرت بر سرسرای دنيا، اهداف خود را به روشنی باز می گويد:

پروردگارا! تو می دانی اين حركت نه برای رقابت بر سر حكومت و قدرت و نه به مقصود كسب مال بی مقدار دنياست، بلكه به خاطر نماياندن نشانه های دين توبه مردم و اجرای اصلاح در سرزمينهای تو است تا بندگان ستمديده ات از چنگال ظالمان برهند و واجبات و احكامت و سنتهای تعطيل گشته ات دوباره جاری شوند.(39)

خطكش و ترازهای او حتی برای رهبری خودش نيز سخت بی گذشت است: فلعمری ما الإمام إلاّ العامل بالكتاب والآخذ بالقسط والدائن للحق والحابس نفسه علی ذات الله.(40)

به جانم سوگند پيشوای راستين آن كس است كه كارگزار كتاب الهی باشد و پيشه ور عدل و قسط بوده از حق پيروی كرده، هستی اش را وقف خدا و فرمانش كند.

و مگر پژوهش در آغاز و انتهای زندگانی و حماسه اش از او جز اين معرفی می كند:

و كنت... للحق ناصراً... و للدين كالئاً، و عن حوزته مرامياً... و تنصرالدين و تظهره.(41)

ياری دهنده حق، مدافع دين و پاسدار مرزهايش بودی، به ياری دين شتافتی و آن را آشكار ساختی.

پی نوشتها:

× بخشی از مقاله منتشر شده در مجله معرفت شماره 64، فروردين 1387.

1 . مانند سيد شريف مرتضی، شيخ مفيد در المزار و شيخ محمد در المزار الكبير.

2 . بحارالانوار، ج98، ص328.

3 . سوره بقره(2)، آيه 286.

4 . نهج البلاغه، خطبه 129.

5 . الإمامه والسياسه، ج1، ص203.

6 . موسوعه كلمات الإمام الحسين، ص360.

7 تا 14. زيارت ناحيه مقدسه.

15. الامامه والسياسه، ص203.

16. موسوعه كلمات الامام الحسين، ص242.

17. الاحتجاج، ج2، ص19.

18. بحارالانوار، ج44، ص207. همچنين موسوعه كلمات الامام الحسين، ص242 به بعد.

19. بحارالانوار، ج44، ص129.

20. زيارت ناحيه.

21. تاريخ الامم والملوك (الطبری)، ج4، ص304.

22. موسوعه كلمات الامام الحسين، ص283.

23 تا 24. نهج البلاغه، حكمت 374، ص720.

25. موسوعه كلمات الامام الحسين، ص285.

26 تا 27. زيارت ناحيه.

28. تحف العقول، ص238.

29. زيارت ناحيه.

30. تاريخ الامم والملوك (الطبری)، ج4، ص266.

31. موسوعه كلمات الامام الحسين، 419.

32. تحف العقول، ص240.

33. زيارت ناحيه.

34. موسوعه كلمات الامام الحسين، ص499.

35. زيارت ناحيه ص50.

36. موسوعه كلمات الامام الحسين، ص510.

37 تا 38. زيارت ناحيه.

39. تحف العقول، ص239.

40 تا 41. تاريخ الامم والملوك (الطبری)، ج4، ص262.

منبع : ماهنامه موعود شماره 51

http://shiastudies.com/farsi/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=1252

.................

http://montazeron.blogfa.com/post-217.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

معنویت و عرفان امام حسین (ع)

حقیقت عرفان امام حسین (ع)

عرفا در کتب مختلف عرفانی مراحلی را برای سیر و سلوک بیان نموده‏اند که شخص بعد از طی این مراحل به شناخت و معرفت‏خواهد رسید . اما امام حسین (ع) از راه دل، انسان‏ها را هدایت می‏کند . آن هم در کوتاهترین مدت که امثال حر ره صد ساله را یک شبه طی می‏کنند و به مقصد می‏رسند .

و اما این که معرفت و عرفان خود امام (ع) تا چه حد است، امامی که خداوند در مورد او می‏فرماید:

«یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة‏» (1) پی بردن به حقیقت عرفان حضرتش برای همچو منی که هنوز اندر خم یک کوچه‏ایم امکان ناپذیر است . اما

آب دریا را اگر نتوان کشید

هم به قدر تشنگی باید چشید

شناخت از طریق سخنان امام حسین (ع) یکی از مهمترین منابع برای پی بردن به معرفت ایشان دعای عرفه حضرت می‏باشد . امام (ع) در این دعای شریف شناخی عمیق را مطرح می‏نماید که بالاتر از شناخت عقلاء است . و در عین حال آن شناخت عقلائی را هم تایید می‏فرمایند . آنجا که حضرت می‏گویند: «تفکر من در آثار تو، مایه دوری از دیدار توست . . . چگونه چیزی که خودش از نظر هستی، نیازمند توست (آثار) می‏تواند دلیل بر وجود تو باشد . آیا چیز دیگری می‏تواند پدیدارتر از خود تو باشد تا او وسیله ظهور تو گردد؟ ! کی نهانی تا نیازمند برهانی باشی که بر تو دلالت کند و کی دوری تا به وسیله آثار به تو رسند؟ ! (2) ور در جای دیگر می‏فرمایند: «تویی که انوار معرفت را در دل‏های دوستانت تابیدی تا تو را شناختند و یگانه دانستند .» (3) و باز می‏فرمایند: «تو هستی که خودت را در هر چیزی به من شناساندی پس من تو را آشکارا در هر چیز دیدم و تو بر هر چیزی آشکاری .» (4) یعنی اگر اولیا تو، تو را شناختند به وسیله کمک و راهنمایی تو بود و گرنه آنها قدرت بر شناخت تو نداشتند . «خدایا تو دستور مراجعه به آثار را به من دادی .» (5) تا از آثار پی به وجود تو ببرم چون خودت خواسته‏ای که ما از طریق آنها تو را بشناسیم و گرنه چگونه آثار می‏توانند و قدرت دارند که خالق خود را بشناسانند؟ ! ! !

ما همچون ماهی دریا که به خاطر غرق بودن در آب توجه به آب نمی‏کند، از شدت تجلی انوار حق و غرق بودن در آن توجه به آن نداریم . (6) ولی آنقدر لطف و رافت و رحمت داری که با وجود این حد از تجلی، باز ما را به وسیله آثار، متوجه می‏کنی تا هدایت‏یابیم . حتی قبل از این که ما از تو درخواست کنیم، تو به فکر ما هستی، قبل از این ما به یاد تو باشیم، تو به یاد ما هستی (7) و حتی همین که من مشتاق تو هستم (8) و تو آرزوی منی (9) به این خاطر است که تو دیگران را از دلم بر طرف ساختی که فقط تو را بخواهم (10) و من راهی برای رسیدن به آن آرزو ندارم، جز این که از خودت بخواهم . (11) لذا تدبیر خودم راهم، چاره ساز نمی‏دانم . (12)

آیا معرفتی نسبت‏به حق تعالی از این بالاتر وجود دارد؟ ! !

شناخت از طریق عملکرد امام حسین (ع) راهی دیگر که ما را به درجه عرفان امام (ع) رهنمون می‏سازد راه عملی ایشان است . یعنی حضرتش فقط شعار نمی‏د هند و در عمل، مانند بعضی عارف نماها نیست که فقط با عزلت نشینی و یک سری سخنان زیبا بر زبان جاری ساختن، دم از خدا و دین بزند . «کو نو دعاة للناس غیر السنتکم‏» (13) بلکه امام حسین (ع) برای آگاهی مردم و پا بر جا ماندن دین خدا (14) ، فقط هستی خود را فدا نکرد که تمام اولاد و اهل بیت و یارانش را نثار حق تعالی نمود .

که خود درباره آنان فرمود: همانا من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی‏دانم و اهل بیتی از اهل بیت‏خود نیکوتر سراغ ندارم . (15) و در آن لحظاتی هم که خود به کلی توانایی از بدن مبارکش سلب شده بود و تیر در سینه‏اش نشسته بود و بی اختیار روی زمین افتاد، فرمود: «رضا بقضائک و تسلیما لامرک و لا معبود سواک یا غیاث المستغثین‏» (16) واقعا این درجه از رضایت و تسلیم برخاسته از چه عرفانی است؟ !

راه امام حسین (ع) راه دل است .

این چه معرفتی است که باعث هدایت و شناخت انسان‏ها در همه زمان‏ها گردید؟ ! ! معرفت عرفا، حداکثر موجب نجات خودشان و انسان‏های هم عصرشان است و بعد از آنها موفقش فقط دستور العملی است که از ایشان باقی می‏ماند در کتاب‏ها، که تنها با خواندن آن و بدون راهنمایی مربی الهی، افراد به وسیله آن راه به جایی نخواهند برد . اما «ان الحسین مصباح الهدای و سفینة النجاة‏» (17) یعنی پیامبر خدا فرمود: «همانا حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است .» هنوز بعد از 1400 سال نامش و یادش و ذکر مصائبش آتش به جانها می‏زند و شور و عشق می‏آفریند و انسان‏ها را به مقصد می‏رساند . راه امام حسین (ع) راه دل است و از راه دل و شکست و انکسار آن، انسان‏ها را هدایت می‏کند و دلی که شکست، جایگاه و تابشگاه نور حسین (ع) می‏شود . و دوستداران حسین (ع) به اندازه ظرفیت وجودیشان کمالات حسین (ع) را دارا می‏شوند و در وجودشان صفات عالیه حضرتش آشکار می‏گردد .

عرفان و عمل امام حسین (ع) فقط باعث نشد که حر ره صد ساله را یک شبه طی کند، بلکه هنوز هم شاگردان مکتبش را یک شبه به وصال محبوب می‏رساند . اشخاصی امثال رسول ترک‏ها (18) را آدمی قلدر و لات و لاابالی که به فسق و زورگویی شهرت داشت و مامورین کلانتری‏های تهران از برخورد جدی با او بیم و هراس داشتند . مکتب و عشق امام حسین (ع) از چنین انسانی عارفی ساخت که در عشق حق ذوب گردید و به مرحله‏ای رسید که بعد از مرگش در خواب دیدند که حضرت زینب علیها السلام به تشییع جنازه‏اش آمده و فرمودند: این جنازه متعلق به ماست، خودمان باید او را تشییع کنیم . (19)

حضرت ابراهیم (ع) خلیل و دوست‏خداست و خداوند برای امتحان او دستور ذبح کردن اسماعیلش را داد ولی او از انجام این عمل معاف گردید . اما امام حسین(ع) نه تنها اسماعیلش بلکه تمام هست و نیستش را در راه دوست و در عالم واقع فدا نمود و قربانی کرد . و خدا هم اثر کار امام حسین (ع) و محبت ایشان را در دنیا و آخرت بزرگ گرداند . پیامبر خدا فرمود: «ان للحسین حبة مکنونة فی قلوب المؤمنین .» (20) برای حسین (ع) در دل‏های مؤمنین دوستی نهفته است .

در صحرای محشر عده‏ای در جوار امام حسین (ع) زیر سایه عرش رحمتند و به قدری محبت‏حضرتش دلشان را پر کرده و از هم جواری با ایشان لذت می‏برند که وقتی حوریان از بهشت‏برایشان پیغام می‏فرستند که ما منتظر شما هستیم چرا نمی‏آیید؟

می‏گویند: ما لذت مجالست و مصاحبت‏با امام حسین (ع) را به شما ترجیح می‏دهیم . (21) و همچنین خداوند باب الحسین (ع) را در رحمة الواسعة قرار داده . به قول شیخ شوشتری در مقدمه خصائصش (22) حساب که می‏کنیم می‏بینیم در طول زندگی مثل یک تاجر ور شکسته سرمایه عمر را بر باد داده‏ایم و چه رنجها بردیم . ولی در این مدت ایمان و عمل صالحی که قابل قبول حضرت حق تعالی باشد نداریم، که با خود ببریم . چرا که از آثار ایمان، توکل به خدا و خوف و رجاء فقط نسبت‏به پروردگار عالم و صبر و تسلیم امر خدا بودن است . آیا از این آثار بهره‏ای داریم؟ ! و در باب عمل هم اخلاص، شرط قبولی است . از کجا معلوم که اعمالمان خالص بوده و موانع قبولی نداشته و همچینین شرایط شیعیان واقعی علی (ع) که در خطبه همام در نهج البلاغه ذکر شده در خود سراغ نداریم و شرایط زیاد است . ولی باب حسین (ع) وسیعتر است . شیعه علی (ع) شدن سخت است و خیلی رنج‏باید برد، اما دوستدار و عزادار حسین (ع) بودن و گریه بر او آسان است و شرط زیادی نمی‏خواهد و رقت قلب و شکستگی دل کافی است . در روایت است: که «هر گاه خداوند به عبدی اراده خیر کند مهر امام حسین (ع) را در دلش جا می‏دهد» . (23)

انشاءالله که اگر از هر بابی از ابواب بهشت، به خاطر کوتاهی هایمان باز بمانیم خداوند امید ما را از باب الحسین (ع) قطع نگرداند، چون این باب به قدری وسیع است که امثال همچون منی نیز که گنهکار و رو سیاه درگاه الهی هستم، به آن طمع دارم .

الهی جز مهر حسین (ع) هر آنچه باشد به دلم

خون ساز و ز راه دیده بیرون ساز

http://montazeron.blogfa.com/post-555.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شعارهای عاشورا

برخی از کلمات سیدالشهداء (ع) چه در فاصله مدینه تا کربلا و چه در روز عاشورا ، دارای پیامهای موثر و دیدگاههای الهام بخش برای جهاد و کرامت است . این سخنان یا در ضمن خطبه ها آمده است ، یا رجزها و اشعار آن حضرت ، و حالت شعاری به خود گرفته است . می توان هدف حسینی و اندیشه ها و روحیه های عاشورایی را از آنها دریافت و آن فرازهای فروزان را شعارهای نهضت عاشورا دانست . برخی از این شعارها چنین است :

1 - « عَلَی الاِسلامِ السلام ، اِذ بُلِیتِ الاُمةُ بِراعٍ مِثلِ یزید » (687) ( این را در پاسخ مروان در مدینه فرمود ، که از آن حضرت می خواست تا با یزید بیعت کند ) .

2 - « وَاللهِ لَوْ لَم یکنْ مَلجأ وَلا مَأوی لَما بایعْتُ یزیدَبنَ مُعاوِیة » (688) ( در پاسخ برادرش محمد حنفیه فرمود ) .

3 - « اِنی لا اَرَی المَوتَ إ لا سَعادَةً وَ الحَیاةَ مَعَ الظالِمینَ إ لابَرَما » (689) ( خطاب به یارانش در کربلا) .

4 - « الن اسُ عَبیدُ الدنیا وَالدینُ لَعِقٌ عَلی اَلْسِنَتِهِم یحُوطُونَهُ مادَرتْ مَعایشُهُم فَاِذا مُحِصوا بِالبَلأ قَل الدیانُون » (690) ( در مسیر رفتن به کربلا در منزلگاه ذی حسم) .

5 - « اَلاتَرَونَ اَن الحَق لایعْمَلُ بِهِ وَاَن الباطِلَ لایتَناهی عَنهُ ؟ فَلْیرغَبِ المُؤ مِنُ فی لِقأ رَبهِ

مُحِقا ... » (691) ( در کربلا خطاب به اصحاب خویش فرمود) .

6 - « خُط المَوتُ عَلی وُلْدِ آدَمَ مَخَط القَلادَةِ عَلی جیدِ الفَتاةِ » (692) ( از سخنرانی امام حسین (ع) در مکه پیش از خروج به سوی کوفه ، در میان جمعی از خانواده ، یاران و شیعیان خویش ) .

7 - « مَن رَأی سُلطانا جائِرا مُستَحِلا لِحَرامِ اللهِ ، ناکثا عَهْدَهُ مُخالِفا لِسُنةِ رَسُولِ اللهِ یعْمَلُ فی عِبادِ اللهِ بِالا ثمِ وَالعُدوانِ فَلَمْ یغَیر عَلَیهِ بِفِعلٍ وَلا قَولٍ کانَ حَقا عَلَی اللهِ اَنْ یدخِلَهُ مُدخَلَهُ » (693) ( در منزلگاه بیضه ، در مسیر کوفه ، خطاب به سپاه حر) .

8 - « مَا الا مامُ ، اِلا العامِلُ بِالکتابِ وَالا خِذُ بِالقِسْطِ وَالدائِنُ بِالحَق وَالحابِسُ نَفْسَهُ عَلی ذاتِ اللهِ » (694) ( امام این صفات امام راستین را در پاسخ به دعوتنامه های کوفیان نوشت و توسط مسلم بن عقیل به کوفه فرستاد ) .

9 - « سَأمْضی وَما بِالمَوتِ عارٌ عَلی الفَتی اذا مانَوی حَقا وَ جاهَدَ مُسلِما » (695) ( شعر از دیگری است ، اما امام حسین (ع) آن را در پاسخ به تهدیدهای حر ، در مسیر کوفه خواند ) .

10 - « رِضَی اللهِ رِضانا اَهْلُ البَیتِ ، نَصْبِرُ عَلی بَلائِهِ وَ یوَفینا اَجْرَ الصابِرین » (696) ( در خطبه ای که هنگام خروج از مکه ایراد نمود ، خطاب به اصحاب و یاران فرمود ) .

11 - « مَن کانَ باذِلا فینا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطنا عَلی لِقأ اللهِ نَفْسَهُ فَلْیرْحَلْ مَعَنا » (697) ( در آستانه خروج از مکه به سوی کوفه فرمود و راه خونین و آمیخته به شهادت را ترسیم فرمود ) .

12 - « إ نما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الا صلاحِ فی اُمةِ جَدی » (698) ( در وصیت نامه سیدالشهداء (ع) به برادرش محمد حنفیه آمده است که قبل از خروج به سوی مدینه نوشت) .

13 - « لا اُعطیکم بِیدی اِعطأ الذلیلِ وَلا اُقرُ اِقرارَ العَبید [لا اَفر فِرارَ العَبید] » (699) ( در سخنرانی صبح عاشورا ، خطاب به نیروهای دشمن فرمود ، که خواستار تسلیم شدن آن حضرت بودند ) .

14 - « هَیهاتَ مِنا الذلَةُ ، یأبَی اللهُ ذلِک لَنا وَ رَسُولُهُ وَ المُؤ مِنُونَ ... » (700) ( در خطاب به سپاه دشمن فرمود ، پس از آنکه خود را سرِ دو راهی ذلت و شهادت مخیر دید . )

15 - « فَهَلْ هُو إ لا المَوتُ ؟ فَمَرحَبا بِهِ » (701) ( در پاسخ عمر سعد ، که نامه ای به آن حضرت فرستاد و خواستار تسلیم شدن بود ) .

16 - « صَبْرا بَنی الکرامِ ، فَمَا المَوتُ اِلا قَنطَرَةٌ تَعبِرُبِکم عَنِ البُؤ سِ وَالضرأ اِلَی الجِنانِ الواسِعَةِ وَالنعیمِ الدائِمَةِ » (702) ( خطاب به یاران فداکار خویش در صبح عاشورا ، پس از آنکه تعدادی از اصحابش شهید شدند ) .

17 - « المَوتُ خَیرٌ مِنْ رُکوبِ العارِوَالعارُ اَولی مِنْ دُخُولِ النارِ » (703) ( که روز عاشورا هنگام پیکار با سپاه دشمن به عنوان رجز حماسی می خواند و شهادت را بر ننگ تسلیم و ننگ را بر آتش دوزخ ، ترجیح می داد ) .

18 - « مَوتٌ فی عِز خَیرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذُل » (704) ( که مرگ سرخ ، به از زندگی ننگین است ) .

19 - « اِنْ لَم یکنْ لَکم دینٌ وَ کنتُم لاتَخافُونَ المَعادَ فَکونُوا اَحرارا فی دُنیاکم » (705) ( در آخرین لحظات پیش از شهادت ، وقتی شنید سپاه کوفه به طرف خیمه های حرم او حمله کرده اند ، خطاب به پیروان ابوسفیان چنان فرمود ) .

20 - « هَل مِن ناصِرٍ ینْصُرُ ذُریتَهُ الاَطهار ؟ » (706)« هَل مِن ذاب یذُب عَن حَرَمِ رَسُولِالله ؟ » (707) ( وقتی سیدالشهداء (ع) این نصرت خواهی و استغاثه را بر زبان آورد که همه یاران و بستگانش شهید شده بودند )

از مجموعه این جملات نورانی و حماسی که شعارهای حسین (ع) در نهضتش به شمار می آید ، تأکید آن امام ، بر مفاهیم و ارزشهای زیر به دست می آید : نابودی اسلام در

شرایط سلطه یزیدی ، حرمت بیعت با کسی چون یزید ، شرافت مرگ سرخ بر زندگی ذلت بار ، اندک بودن انسانهای راستین در صحنه امتحان ، لزوم شهادت طلبی در عصر حاکمیت باطل ، زینت بودن شهادت برای انسان ، تکلیف مبارزه با سلطه جور و طغیان ، اوصاف پیشوای حق ، تسلیم و رضا در برابر خواسته خداوند ، همراهی شهادت طلبان در مبارزات حقجویانه ، حرمت ذلت پذیری برای آزادگان و فرزانگان مؤ من ، پل بودن مرگ برای عبور به بهشت برین ، آزادگی و جوانمردی ، یاری خواهی از همه و همیشه در راه احقاق حق و...

بقا و جاودانگی عاشورا ، در سایه همین تعلیمات و آرمانهاست که در کلام آن حضرت جلوه گر است و نهضتهای ضد ستم و ضد استبداد ، همواره از این پیامها و درونمایه ها الهام گرفته اند .

درس آزادی به دنیا داد رفتار حسین

بذر همت در جهان افشاند ، افکار حسین

« گرنداری دین به عالم ، لااقل آزاده باش »

این کلام نغز می باشد زگفتار حسین

« مرگ با عزت زعیش در مذلت بهتر است »

نغمه ای می باشد از لعل در بار حسین (708)

پاورقيها:

687 - موسوعة کلمات الامام الحسین ، ص 284 .

688 - بحار الا نوار ، ج 44 ، ص 329 ، اعیان الشیعه ، ج 1 ، ص 588 .

689 - بحار الا نوار ، ج 44 ، ص 381 .

690 - تحف القعول ( چاپ جامعه مدرسین ) ، ص 245 ، بحار الا نوار ، ج 75 ، ص 117 .

691 - مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 4 ، ص 68 .

692 - لهوف ، ص 53 ، بحار الا نوار ، ج 44 ، ص 366 .

693 - وقعة الطف ، ص 172 ، موسوعة کلمات الامام الحسین ، ص 361 .

694 - بحار الا نوار ، ج 44 ، ص 334 .

695 - همان ، ص 378 .

696 - همان ، ص 366 ، اعیان الشیعه ، ج 1 ، ص 539 .

697 - همان .

698 - مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 4 ، ص 89 .

699 - مقتل الحسین ، مقرم ، ص 280 .

700 - نفس المهموم ، ص 131 ، مقتل خوارزمی ، ج 2 ، ص 7 .

701 - موسوعة کلمات الامام الحسین ، ص 382 .

702 - نفس المهموم ، ص 135 ، معانی الا خبار ، ص 288 .

703 - مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 1 ، ص 68 .

704 - بحار الا نوار ، ج 44 ، ص 192 .

705 - همان ، ج 45 ، ص 51 .

706 - ذریعة النجاة ، ص 129 .

707 - بحار الا نوار ، ج 45 ، ص 46 .

708 - حسین پیشوای انسانها ، ص 70 ( شعر از فضل الله صلواتی ) .

http://www.hawzah.net/Hawzah/Books/BookView.aspx?LanguageID=1&BookID=45242&BookArticleID=18997&SubjectID=79995

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

زيارات ازكتاب موبايل همراه زائرين عتبات عاليات

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

زیارت سیدالشهداء علیه السلام

امام صادق علیه السلام می فرماید : خدای تبارک و تعالی جلوترازحاجیانی که در عرفات حاضرند برای زائران حسینی درکربلا تجلی می نماید وحاجتها یشان را بر می آورد و گناهانشان را می آمرزد و شفاعت آنانرا درمورد خواسته هایشان می پذ یرد سپس به اهل عرفه توجه می فرما ید ونسبت به آ نها نیزهمچنین عمل می فرماید .

امام صادق علیه السلام می فرماید : کسی كه به زیارت قبر حسین علیه السلام برود روز قیامت از آمنین نوشته می شود و کتابش ( نامه عملش ) بدست راستش داده می شود و درزیرپرچم امام حسین علیه السلام است تا داخل بهشت شود و در کنارامام حسین علیه السلام باشد خداوند عزیز حکم است.

امام صادق علیه السلام می فرماید : بدرستیکه چهارهزارفرشته کنارقبرحسین علیه السلام گمارده شده اند که همگی آشفته موی و گردآلودند وبروی می گریند تا روز رستخیز و رئیس آنها فرشته ای است که او را منصور گویند ( و کار آنها اینست که ) نمی آید به زیارت آن حضرت هیچکس جزاینکه این فرشتگان اورا استقبال می نمایند و از زیارت باز نمی گردد هیچ زائری مگراینکه اینان او را بدرقه می کنند و مریض نشود زائری الّا اینکه آنها اورا عیادت می کنند و نمی میرد الا اینکه بر جنازه اش هنگام نمازحاضرشوند و براو نمازگزارند وبرایش طلب آمرزش می کنند .

زراره می گوید به امام باقرعلیه السلام گفتم چه می گوئی درباره کسی که با وجود خطر به زیارت جدت برود حضرت فرمود خداوند ایمن می کند او را در روز قیامت و ملائکه با شادی وبشاشت به استقبال آنها می روند ومی گویند نترسید و اندوهگین نباشید امروز روز نجات شما است .

چهار مسجد است که مسافرميتواند نمازرا درآنها تمام بخواند در صورتي كه غيرازآن جاها نمازقصراست 1- مسجد الحرام 2- مسجد النبی صلی الله علیه و آله 3- مسجد کوفه 4- حرم و رواق امام حسین (ع) و مسجد متصل به آن .

در فضيلت زيارت حضرت ابو عبد الله الحسين صلوات الله عليه

بدان كه فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام از حيطه بيان بيرون است و در اخبار بسيار وارد شده كه معادل حج و عمره و جهاد بلكه بالاتر و افضل است به درجات و باعث مغفرت و خفت حساب و رفع درجات و اجابت دعوات و موجب طول عمر و حفظ بدن و مال و زيادتى روزى و برآمدن حاجات و رفع هموم و كربات است و ترك آن سبب نقصان دين و ايمان و ترك حق بزرگى ا ز حقو ق پيغمبر صلى الله عليه و آله است و كمتر ثوابى كه به زاير آن قبر شريف رسد آن است كه گناهانش آمرزيده شود و آنكه حق تعالى جان و مالش را حفظ كند تا او را به اهل خود برگرداند و چون روز قيامت شود حق تعالى او را حافظتر خواهد بود از دنيا و در روايات بسيار است كه زيارت آن حضرت غم را زايل مى‏كند و شدت جان كندن و هول قبر را برطرف مى‏كند و آنكه هر مالى كه در راه زيارت آن حضرت خرج شود حساب مى‏شود براى او هر درهمى به هزار درهم بلكه به ده هزار درهم و چون رو به قبر آن حضرت برود چهار هزار ملك استقبال او مى‏كنند و چون برمى‏گردد مشايعت او مى‏نمايند و آنكه پيغمبران و اوصياى ايشان و ائمه معصومين و ملائكه سلام الله عليهم أجمعين به زيارت آن حضرت مى‏آيند و دعا براى زوار آن حضرت مى‏كنند و ايشان را بشارتها مى‏دهند و حق تعالى نظر رحمت مى‏فرمايد بسوى زايرين امام حسين عليه السلام بيش از اهل عرفات و آنكه هر كسى در روز قيامت آرزو مى‏كند كه كاش زوار آن حضرت بود از بس كه مشاهده مى‏كند از كرامت و بزرگوارى ايشان در آن روز و روايات در اين باب بى حد است در اينجا اكتفا مى‏كنيم به ذكر يك روايت ابن قولويه و كلينى و سيد بن طاوس و ديگران روايت كرده‏اند به سندهاى معتبره از ثقه جليل القدر معاوية بن وهب بجلى كوفى كه گفت: يك وقتى به خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رفتم ديدم آن حضرت را كه در مصلاى خويش مشغول نماز است نشستم تا نمازش تمام شد پس شنيدم كه مناجات مى‏كرد با پروردگار خود و مى‏گفت اى خداوندى كه مخصوص گردانيده‏اى ما را به كرامت و وعده داده‏اى ما را شفاعت و علوم رسالت را به ما داده‏اى و ما را وارث پيغمبران گردانيده‏اى و ختم كرده به ما امتهاى گذشته را و ما را مخصوص به وصيت پيغمبر گردانيده‏اى و علم گذشته و آينده را به ما عطا كرده‏اى و دلهاى مردم را بسوى ما مايل گردانيده‏اى اغْفِرْ لِى وَ لِإِخْوَانِى وَ زُوَّارِ قَبْرِ أَبِى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا بيامرز مرا و برادران مرا و زيارت كنندگان قبر ابى عبد الله الحسي